به مناسبت بیستوهفتمین سالگرد شکست حمله نظامی آمریکا به ایران در طبس(1359)
بیابان طبس، بهترین راوی معجزهای است که دل تاریخ را به لرزه در آورد.
تفسیر آیه «ومکروا و مکرالله والله خیرالماکرین» را باید از کویر تفتیده طبس پرسید؛ بیابان خشک طبس، تبلور مرصاد الهی شد برای گرگهای در کمین نشستهای که راوی سیاه مرگ بودند.
اگر به حوادث و جریانهای انقلاب اسلامی نیک نظر افکنیم و با ژرفاندیشی مسایل آن را بازخوانی نماییم به وضوح مشاهده میکنیم که الطاف الهی توطئههایی را نابود کرده که هر کدام از آنها به تنهایی قادر بودهاند یک نظام اجتماعی و سیاسی را از بین ببرند؛ مثلاً موضوع نزاع داخلی و شورش ناحیهای که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی از گوشه و کنار سرزمین اسلامی ایران شعلهور گردید، گاه از کردستان و در مواقعی از ترکمن صحرا، خوزستان، بلوچستان و آذربایجان سر بر میآورد که اگر پشتیبانی خداوند از امت به پا خاسته ایران به رهبری امام خمینی نبود، تضعیف و تحلیل نهضت اسلامی را به دنبال میآورد. جریانهای گوناگون فکری، حزبی و قومی به بهانههای ملیگرایی، حمایت از مردم، جانبداری از محرومان و ادعای دموکراسی و آزادی که از سوی ابرقدرتهای شرقی و غربی تغذیه فکری و ارائه میشدند، در پی آن بودند و هستند که مسیر اصیل اسلام ناب محمدی را یا منحرف کرده و به سوی ابرقدرتها بکشانند و شعار قرآنی انقلاب را که نه شرقی و نه غربی بوده از تابوتوان بیندازند که با حمایت الهی نقشههای مزبور نقش بر آب گردید.
مصداقی بر سوره فیل
شبانگاهان که شب تیره بر پهنه زمین گسترده شد، ابرهه سوار بر فیل و همراه فیل سوارانش با تمامی توشوتوان و سازوبرگ، عزم ویرانگری خانه خدای کرده و به سوی کعبه روانه شد. سپاهیانش متکبرانه سایه شوم خود را بر هر راه و مسیری در صحرا و بیابان افکندند. در آن لحظات حساس نه کسی را یارای ایستادن و نه فردی بیدار بود، جز مردی کهن سال، دل سوخته و بیدار از سلاله پاک ابراهیم خلیل که در دل شب به نیایش ایستاده و این گونه با معبود خویش زمزمه میکند:
ای خدای کعبه اگر این سرزمین را به لطف خود کرامت و قداست بخشیدهای تا در آن بر سر هر مناره و مأذنه بانگ پرستش تو بلند باشد، پس حافظ و نگهبان آن باش که صاحب این خانه تو هستی.
چنین شد که خداوند بر آن سپاه فرو رفته در غفلت و غرور، ابابیل را با سنگهایی از جنس گل فرستاد که به سویشان پرتاب کرده و آنان را همچون برگهای خورده شده از درون و برون متلاشی نمود. کید و حیله آنان را به تباهی و نابودی کشانید و آنها که تصور مینمودند تمامی اهل زمین مقابل قدرت و سازوبرگشان تسلیماند دیگرباره دیدند آنچه بر سرزمین ایران حاکم است ایمان میباشد و آنچه خود به آن اتکا دارند جز آهن خرد شده و پوسیده چیزی نیست و خدا خواست این بارقه الهی باقی بماند تا آن روح قدسی، خمینی کبیر- که حرکت انبیا و اولیا را استمرار میبخشید- در پرتو این نور الهی به قیام «اللهاکبر» ایستاده و جهانیان را به اعجاب و شگفتی وادارد. شرق و غرب را در بهت و تحیر فرو برده و به همگان ثابت کند: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»
آنچه در طبس گذشت با تمامی زوایای حرکت و انجام، بدون شک مصداقی دیگر بر سوره فیل بود و چهارم اردیبهشت 1359 یومالفیل دیگر و کارتر، مظهر استکبار جهانی و ابرههای دیگر. بدینگونه عنایت، لطف و رحمت الهی بر مؤمنین گسترانیده شد. آنچه در این ماجرا گذشت نه یک واقعهای ساده و زودگذر و فراموش شونده بود- آن چنان که عوامل نفاق داخلی کوشیدند تا خاموشش گذارند- بلکه تمثیلی و تذکری است ماندگار برای کسانی که با چشمان و دلهای خویش جز آنچه هست هم مشاهده کرده و میشنوند و اعتقاد دارند که تذکر دیگری بود بر اثبات قدرت لایزال خداوندی و سستی عزم دشمنان خدا.
آن شب هنگامی که مردم ایران در خواب به سر میبردند، چندین هواپیما و هلیکوپتر آمریکایی با آرم ارتش ایران، حمل نفرات و تجهیزات جنگی قصد داشتند در اطراف تهران بر زمین نشسته و چندین نقطه حساس و حیاتی را نابود کنند.
راستی اگر خداوند تبارک و تعالی به انقلاب اسلامی، رهبر و مردم ایران عنایت ویژهای نداشت، این تهاجم وسیع که از ماهها قبل تدارک دیده شده و به میزان قابل توجهی برای آن نیرو و وقت صرف شده بود به این سادگی و با توفانی از شن حنثی نمیگردید. به راستی اگر آن دانههای کوچک شن جلو دید خلبان هواپیما را نمیگرفت و آن برخورد و آتشسوزی به وجود نمیآمد، چه کسی توانایی آن را داشت که از اجرای این نقشه شوم و گسترده جلوگیری کند؟
چنین بود که شنهای کوچک بیابان بر نشانههای بزرگ قدرت مادی مستکبران فائق آمد و مسلمانان مشاهده کردند که خداوند با هواپیماهای غول پیکر جنایتکاران چه کرد و چگونه کیدشان را تباه نمود و مزدورانشان را روسیاه ساخت.
اگر استکبار جهانی در مقابل نظام اسلامی ایران ایستاده و با هزاران نیرنگ با انقلاب اسلامی مبارزه میکند بیجهت نیست، زیرا هرگز بدینسان تحقیر نگردید و به این اندازه طبل رسوائیش نواخته نشده بود.
آمریکا چنین در سر میپرورانید که کسی را یارای کوچکترین توهین و تحقیر و رویارویی با او نمیباشد، ولی با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این بت موهوم، شکسته شد، به ویژه پس از منهدم گردیدن آمریکا در جریان حمله چتربازانش به ایران آنچنان ضربهای خورد که به قول جیمی کارتر: هنوز هر شب کابوس شکست طبس را مشاهده میکنم.
متأسفانه مسلمانان جهان و سایر ملتها با وجود رسواییهای گوناگون استکبار جهانی موفق نشدهاند که قدرتهای پوشالی را به زوال بکشانند و در مقابل آنان جبههای واحد و کارساز تشکیل دهند، زیرا کمتر به قوه ایمان و نیروی الهی اتکا دارند. در اعمال و رفتار نیز آن گونه نبودهاند که زمینههای امداد الهی و نصرت حق را فراهم کنند تا به مدد غیبی بر جنود باطل غلبه یابند، ولی امت مسلمان ایران در چندین عرصه ثابت نمود که در مقابل هر قدرت شیطانی پیروز خواهد شد. بنابر این هر گونه بیم و هراس از جانیان جهانی از سستی ایمان و تزلزل باورها حکایت دارد.
شرح توطئه نافرجام
در شامگاه چهارم اردیبهشت 1359 ه.ش هفت فروند هواپیمای غول پیکر نظامی 130 C و هشت فروند بال گرد نظامی مجهز آمریکایی مرزهای هوای جنوبی ایران را بدون کوچکترین مقاومتی پشت سر گذاشته و وارد حریم هوایی جمهوری اسلامی ایران میگردند. یکی از پاسگاههای مرزی عبور آنها را گزارش میدهد، اما به دلایلی نامعلوم به آن گزارش ترتیب اثر داده نمیشود.
هواپیماها و بال گردها پس از طی مسافتی بیش از هزار کیلومتر در حریم هوایی ایران بدون برخورد با هیچگونه مانعی جهت سوختگیری و احتمالاً برای هماهنگی شروع عملیات در یک فرودگاه متروکه- که در جنگ جهانی دوم در نزدیک رباط خان طبس توسط قوای متفقین ساخته شده بود فرود میآیند. توطئهگران مجهز به تمامی تجهیزات نظامی و حتی تانک، موتور سیکلتهای پرقدرت سریع و سنگین (تریل) اتومبیل جیپ و سلاحهای مختلف بودند. زمان فرود اندکی قبل از نیمه شب چهارم اردیبهشت بود.
یک اتوبوس مسافربری از کوره راه نزدیک عبور میکند. با پنتاگون تماس گرفته شد که چه تصمیمی در مورد چهل سرنشین اتوبوس بگیرند، دستور داده شد که تمامی مسافران را بازداشت نموده و درون یک هواپیمای 130 C قرار داده و به طور موقت آنان را از ایران خارج سازند. یکی از ایرانیان گقت: آنها به ما گفتند که دوباره بر اتوبوس سوار میشویم، یک آمریکایی اتوبوس مارا نزدیک هواپیمایی راند. او به ما گفت: پیاده شویم و سوار هواپیما گردیم. حساسترین لحظات مأموریت فرارسید. یکی از مسافران ایرانی گفت: ما در حال سوار شدن به داخل هواپیما بودیم که ناگهان مشاهده کردیم یکی از هواپیماها آتش گرفت. حقیقت مطلب این بود که یکی از هلیکوپترها در زمین از هواپیمای 130-C بنزینگیری کرده بود، از زمین بلند شد تا هلیکوپتر دیگری جهت سوختگیری آماده شود، اما در این لحظه خلبان، بال گرد D 3 S.RH را به سرعت به سوی جلو راند. در این لحظه پروانه آن با بدنه هواپیما برخورد نمود و در همان موقع هر دو آتش گرفتند و هشت آمریکایی هلاک گردیدند.
هم چنین قبل از آتشسوزی یک کامیون به طرف جاده میآمد که رانندهاش پس از تیراندازی به سوی تانکر متواری شد. ترافیک غیر منتظره در جادهای کویری و احتمال فاش شدن مأموریت، مرگ کماندوها و احتیاج فوری به رسانیدن زخمیها به بیمارستان یک تصمیم بسیار دشواری را پیش میکشید که آمریکاییها باید هر چه زودتر صحرا را ترک کنند. زمانی باقی نمانده بود تا بدنه هواپیما خنک شود و آنها اجساد را بیرون بکشند. در عوض نجات دهندگان باید در مرحله اول خود را از این وضع میرهانیدند. پس به سوی هواپیمای 130 C رفتند و سوار آن شدند و پا به فرار گذاشتند. یکی از کسانی که در این مأموریت نقش داشت، با حضور جیمی کارتر در مصاحبه مطبوعاتی پس از عملیات نافرجام نجات، جزئیات چندی از این مأموریترا فاش نمود، اما وزیر دفاع آمریکا هارولدبراون- سریتر برخورد مینمود و کمتر اطلاعات میداد.
حضور کارتر در یک مصاحبه مطبوعاتی، آن هم درست چند ساعت پس از فرار آمریکاییها از خاک ایران با چشمانی سرخ و ورم کرده حاکی از بیخوابی، خشم، ترس و ناامیدی نشان دهنده این موضوع بود که میخواست به عوامل خود در درون ایران بفهماند که عملیات عقیم مانده و آنان را از ادامه برنامه باز دارد.
نکته دیگر این که پس از آن از سوی کارتر و هارولدبروان اعلام گردید که اسناد طبقهبندی شده و سری در صحنه عملیات باقی مانده نابود گردیدند. هلیکوپترها مأموریت داشتند تا کماندوها را به یک ارودگاه دومی بعد از سوختگیری در محلی که مخفیگاه کوهستانی نام داشت و خارج از تهران بود منتقل سازند تا از ردگیری رادارها و نیروهای دفاعی ایران در امان باشند. برخی از افراد نجات توسط کامیونهایی به محوطه سفارت آمریکا در ایران (لانه جاسوسی) آورده میشدند؛ هر چند که این وسایل نقلیه از کجا میآمدند؟
مسئلهای سری بود. درست در زمانی که هلیکوپترها بر فراز لانه جاسوسی پدیدار میشدند، مأموران نجات قصد ناتوان نمودن مأموران محافظ را داشتند، سپس گروگانها و تیم مهاجم را به وعده گاهی که مشخص شده بود با هواپیما منتقل مینمودند.
روز جمعه پنجم اردیبهشت 1359 حدود ساعت 12 نیم روز از تهران به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد خبری مبنی بر وجود چند هواپیما و هلیکوپتر آمریکایی در فرودگاه متروکه حوالی طبس که مسافرین اتوبوسی را به گروگان گرفتهاند، گزارش شد. در ساعت 3 بعد از ظهر همان روز از مرکز سپاه یزد پنج نفر به سرپرستی محمدمنتظر قائم (فرمانده سپاه این ناحیه) عازم محل حادثه شدند، در حوالی محل حادثه آنان با تعدادی از پاسداران کمیته برخورد نمودند، عدهای از افراد ژاندارمری نیز در منطقه حضور داشتند. اما هیچ یک به محل هواپیما و هلیکوپتر نزدیک نشده بودند، زیرا در همان هنگام چند فانتوم در ارتفاع زیاد در حال پرواز بر فراز منطقه بودند.
افراد ژاندارمری منطقه به پاسداران اعزامی میگویند: منطقه ناامن است و باید با مرکز تماس بگیرند. اگر فانتومها ایرانی هستند مشخص شود و مطلع گردند که منطقه را بمباران نکنند، زیرا نیروهای ایرانی در آنجا هستند.
اگر چه افراد ژاندارمری محل را ترک نمودند، ولی پاسداران به هلیکوپترها نزدیک شدند. در یک سوی جاده دو فروند و در سوی دیگر چهار فروند هلیکوپتر قرار داشت که یکی از آنها در حال سوختن بود. از میان افراد اعزامی شهید محمد منتظرقائم و یک نفر دیگر به محل نزدیکتر شدند و مراقب مین گذاری احتمالی بودند تا به خودرو جبپ باقی مانده که حامل مقداری اسلحه و مهمات بود رسیدند، آن را روشن نمودند و به کنار جاده آوردند، سپس به چند موتور سکلیت تریل که روی کیلومتر شمار آن کاملاً استتار شده بود رسیدند، در این بین متوجه توفان شنی که به آنها نزدیک میشد گردیدند، از اولین هلیکوپتر که گذشتند به وسایلی چون لباس و ماسک برخورد کرده و آنها را به کنار جاده انتقال دادند. سپس شهید محمدمنتظرقائم و یکی از پاسداران با احتیاط داخل یکی از هلیکوپترها شدند که داخل آن یک تیربار کالیبر 50 سوار شده و روی سه پایه نوار فشنگ به آن وصل شده و کاملاً آماده شلیک بود.
در گوشه دیگر حدود 10 کیسه حاوی قطعات کالیبر 50 سوار شده، چند جعبه فشنگ کالیبر 50 تعدادی کیف مخصوص بیسیم صحرایی که پر از مواد منفجره آماده انفجار بود و یک کلاسور محتوی چند ورقه درجهبندی شده یافتند. هر کدام از آنها با مقداری وسایل و اسلحه نیروی دریایی آمریکا از هلیکوپتر خارج شدند.
در این هنگام توفان شن تمام شد و هوا کاملاً صاف گردید. ناگهان سه یا چهار فانتوم از روی هلیکوپترها عبور کردند، چرخی زده و به سوی آنها بازگشتند و با کالیبر 50 به سمت هلیکوپتری که دستگاه راداری در آن روشن بود شلیک کردند. در یک لحظه آن هلیکوپتر منهدم شد و از بین رفت.
فانتومها که دور شدند دو پاسدار به سرعت حدود صد متر از آنها فاصله گرفتند و روی زمین دراز کشیدند، اما فانتومها همچنان در حال پرواز بودند و به سوی پاسدار و دیگر نیروهای اعزامی از سپاه یزد که داخل جیپ کنار جاده بودند، تیراندازی مینمودند. سرانجام در اثر انفجار یک راکت، برادر پاسدار محمدمنتظرقائم فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد به شهادت رسید و دو تن دیگر زخمی گردیدند که به طبس انتقال یافتند. پیکر مطهر شهید منتظرقائم شب هنگام بر شنهای کویر آمیخته با خون خویش باقی میماند و صبحگاهان برای بردن اولین شهید حمله نظامی مستقیم آمریکا به ایران، به سوی کویر میآیند و این در حالی بود که یک دستش قطع شده و پارههای آهن راکت در قلبش فرو نشسته و به دیدار حق شتافته بود.
اهداف و مقاصد این تهاجم ناکام
از سوی تمامی خبرگزاریهای جهان مخابره گردید که نیروهای کماندویی آمریکایی با تجهیزات کامل نظامی برای نجات گروگانهای لانه جاسوسی به سوی تهران رهسپار شدند، ولی به دلیل اشکال در برنامه در کویر ایران متوقف شده و افراد باقی مانده فرار کردهاند اما در پس این حرکت چه قضایایی نهفته بود و آنها میخواستند چه نقشهای را عملی سازند؟ سادهاندیشی است اگر تصور کنیم که آنان صرفاً برای نجات 52 گروگان آن همه هلیکوپتر و هواپیما و سلاح و مهمات را به ایران انتقال داده بودند. آنان میخواستند مراکز مهمی چون منزل امام خمینی، مراکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مدرسه فیضیه، مقر ریاستجمهوری، نخستوزیری، ستاد کمیته مرکزی، انبارهای مهمات ارتش را بمباران کنند. هم چنین شخصیتهای مهم مملکتی را از بین برده و یک حکومت سوسیال دموکرات به سبک آمریکایی و به ریاست شاهپور بختیار به روی کار آورند.
آنچه اما خمینی (قدسسره) پس از شکست حمله نظامی آمریکا بیان فرمود، هم جواب این هدف واقعی آمریکا و هم پاسخی برای مطالب ادعایی مبنی بر نجات گروگانهاست: «کارتر گمان میکند با دست زدن به این مانورهای احمقانه، میتواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری روگردان نیستند، از راه خودش که راه خدا و انسانیت است منصرف کند، کارتر باز احساس کرده با چه ملتی روبهروست و با چه مکتبی بازی میکند. ملت ما ملت خون و مکتب ما [مکتب] جهاد است. کارتر باید بداند که اگر این گروه به مرکز جاسوسی آمریکا در تهران حمله کرده بودند اکنون هیچ یک از آنها و از پنجاه نفر جاسوس محبوس در لانه جاسوسی چیزی نبود و همه رهسپار جهنم شده بودند.
کارتر باید بداند که حمله به ایران، حمله به تمام بلاد مسلمین است و مسلمین جهان در این امر بیتفاوت نیستند.»
از آن جا که هدف آمریکا نابودی انقلاب را به همراه داشت، نیروهای انقلاب و به ویژه امت مؤمن و مسلمان که به پیروی از رهبر خویش معابر و خیابانها را از شعار و فریاد مرگ بر آمریکا پر کرده بودند، بغض خود را علیه آمریکا افزودند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مدام مورد غضب و بغض آمریکا بوده و در همین توطئه یکی از بهترین نیروهای خود را از دست داده بود علیه آمریکا و عمال داخلی موضع سخت گرفت و هنوز چندی نگذشته بود که با شرکت فعال در کشف کودتای استکباری و دستگیری عوامل داخلی ثابت کرد که چگونه در مقابل ابرقدرتها ثابت و استوار ایستاده است. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که در آن زمان به درستی نمادی از مبارزات ضد استکباری امت ایران شناخته میشدند و قبل از آن بارها مورد تخطئه مخالفین اشغال لانه جاسوسی قرار گرفته بودند بار دیگر در سطح جامعه اسلامی و انقلابی مطرح شدند و همین امر به شدت گرفتن جو ضدامپریالیستی موجود در ایران فزونی داد. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، گروگانها را به محلهای متعدد در سراسر ایران انتقال داده و شور ضد آمریکایی را به تمامی نقاط کشور سرایت دادند. به این ترتیب سیاستهای آمریکا در ایران به سختی از سوی دیگر این مانور آمریکا موجب منسجمتر شدن صفوف امت انقلابی و مسلمان ایران علیه خود او گردید و یک بار دیگر خشم فزاینده ملت ایران علیه استکبار افزایش یافت. از جهت دیگر آمریکا برای تبلیغات رنگارنگ خود هیچ محملی نیافت و این از بزرگترین خسارتهایی بود که این حمله نظامی نصیب آمریکا کرد. از جانب دیگر آمریکا با دست زدن به این توطئه نافرجام، خود را بیش از گذشته در ایران اسلامی به عنوان استعمارگری خونخوار و کینهتوز مطرح کرد. هم چنین گروهکهای مخالف جمهوری اسلامی که تا آن زمان خود را ضد امپریالیست میخواندند هم مقابله و مبارزه جمهوری اسلامی با آمریکا را یک حرکت ظاهری میخواندند، بر اثر یورش نافرجام مذکور، تمامی رشتههای خود را پنبه یافتند و تمامی تحلیلها و تفسیرهای خود را مبنی بر این که ضد آمریکایی بودن ایران یک نمایش است بر باد رفته دیدند. از اینرو به یک ورشکستگی سیاسی تمام و بیآبرویی مفرط دچار شدند. ستون پنجم نیز افشا گردید و اقدامات هم زمان گروهکها و نیز موضعگیریهای آنان پس از شکست طبس ماهیت آمریکایی آنان را آشکارتر ساخت.
شکست عملیات در صحرای طبس برای دولتمران آمریکایی به طور اخص و مردم جهان به طور اعم بسیار شگفتآور و غیر منتظره و برخلاف مسایل علمی و تکنیکی جلوهگر شد، زیرا دولت تجاوزگر آمریکا:
1- در خصوص چنین مأموریتی متجاوز از پنج ماه تمام در صحرای آریزونا- جایی که تقریباً دارای شرایط کویر ایران است- تعلیمات پیچیده و فشردهای را به کماندوهای مخصوص خویش داده بود.
2- از پیچیدهترین تعلیمات مدرن استفاده گردیده بود، زیرا هلیکوپترهای D 3 S .RH سیکورسکی از بهترین نوع هلیکوپترهای مخصوص عملیات نجات در نظر گرفته شده بودند و قبلاً کارآیی بسیار خوب و درخشانی از خود نشان داده بودند.
3- بر اساس گفتههای مقامات رسمی پنتاگون، بودجه هنگفتی جهت این عملیات در نظر گرفته بودند.
4- تمامی گروهها و احتمالا کسانی که در عملیات نجات موفقیتآمیز شرکت داشتند نقش مؤثری در هماهنگی و سازماندهی این طرح عهدهدار بودند.
5- به کمک سازمان هواشناسی آمریکا وضع جوی ایران به خصوص منطقه فرود در صحرای طبس کاملاً مورد پیشبینی علمی واقع شده بود. به علت این که آن شب، مهتابی بود و احتمال وقوع طوفان معمولاً در این مواقع بعید به نظر میرسید، ورود هر نوع جبهه هوای غیرمطلوب شگفتآور است.
این جاست که فرمایش قرآن کریم دقیقاً تحقق عینی پیدا میکند، آن جا که خداوند میفرماید:
«لایزال الذین کفرواتصیبهم بما صنعوا قارعه» سوره رعد، آیه 37؛ آنان که کفر ورزیدند به آنچه با دستهای خود ساختهاند سرکوبی سختی پیوسته بر آنها خواهد رسید پس از این اعجاز خداوندی آن چه بر جای ماند چیزی جز پیکره سوخته و سرافکندگی و اقرار شرمآلود به شکستی بزرگ از طرف دشمن و ایجاد اتحاد و حاکمیت توحید در بین امت اسلام و اعلام خدا صاحبی این ملت نبود. دشمن کوشید تا با ایجاد جو روانی حقیقت از دست رفته را باز یابد، ولی مؤثر واقع نشد و به لطف خداوند، مردم، پایدارتر و هوشیارتر شدند.
بررسیهایی در خصوص زمینههای تجاوز
1- در روز 19 فروردین جیمی کارتر رئیسجمهور اسبق آمریکا بر صحنه تلویزیون ظاهر گردید و اعلام نمود که آمریکا با ایران قطع رابطه کرده است.
هم چنین اعلام نمود که به دیپلماتهای ایرانی مقیم آمریکا یک مهلت 24 ساعته داده شده است تا خاک آمریکا را ترک کنند.
در این خصوص امام خمینی فرمود: اگر تنها یک کاری را کارتر به نفع محرومان کرده باشد، همین قطع رابطه است.
لذا قطع شدن رابطه ایران با شیطان بزرگ مورد بحث محافل مختلف قرار گرفت و هر یک به مقتضای منافع خود تحلیلهای گوناگونی ارائه کردند، اما واکنش رسمی نظام اسلامی ایران در چند جمله مختصر رهبر انقلاب خلاصه گردید که فرمود: ملت شریف ایران! خبر قطع رابطه بین آمریکا و ایران را دریافت کردم. ربطه بین یک ملت به پاخاسته برای رهایی خود از چنگال چپاولگران بینالمللی با یک چپاولگر عالم خوار همیشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک میگیریم، چون که این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید دولت آمریکا از ایران است. ملت رزمنده ایران اگر این طلیعه پیروزی نهایی را که ابر قدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاولگری کرده، اگر جشن بگیردحق دارد. صحیفه نور، ج7، ص170
در واقع قطع رابطه و قطع امید در پی موضعگیری مداوم رهبر انقلاب اسلامی صورت گرفت، و آمریکا ناگزیر به انجام آن شد، در پیام امام خمینی(ره) به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی در سال 1359 ه.ش آمده است:
شیطان بزرگ برای رسیدن به چند سال سند جنایت به هر وسیله ممکن دستاویز به هر نقشه شیطانی متشبث میشود. او گاهی با اشغال نظامی و پیاده کردن چتربازان در لانه جاسوسی و گاهی با محاصره اقتصادی و منزوی کردن، کشور ما را تهدید میکرد و از آن نتیجه نگرفت و اکنون به نقشه سیاسی دست زده است.
امام با این اندیشه که رابطه با آمریکا را میخواهیم چه کنیم، قطع ارتباط با استکبار را به فال نیک گرفت و آمریکای مستأصل پس از 16 روز صدق گفته امام را با عمل خود ثابت کرد و با تجهیزات نظامی به عنوان نجات گروگانها به ایران هجوم آورد که در کویر ایران دچار خشم و توفان گردید.
2- با اشغال لانه جاسوسی از سوی دانشجویان مسلمان پبرو خط امام- که در حقیقت انقلاب دومی به وقوع پیوست- توطئههای مزورانه آمریکا در نفوذ، رسوخ و مسخ انقلاب اسلامی به شکست منجر شد. دستهای خیانتبار همساز با شیطان بزرگ نیز در این ماجرا افشا گردید. لذا تهدیدات نظامی و اقتصادی از ابتداییترین اقدامات جهت غلبه بر این پیروزی بزرگ بود.
امت مسلمان ایران از تاریخ 13 آبان 1358 که روز تسخیر جاسوس خانه آمریکا بود در گرماگرم یک جریان حاد ضد آمریکایی قرار گرفته بود.
البته مردم، مخصوصاً دانشجویان چنین مبارزه پرشورو خط مبارزاتی پیگیر را از رهبر انقلاب که آمریکا را به بنبست کشانده بود، فرا گرفته بودند و تسخیر آن لانه جاسوسی محصول حملات بیامان امام خمینی علیه آمریکا بود. ایشان در یک سخنرانی تلویزیونی فرمودند: «چرا جوانان و طلاب ما ساکت نشستهاند و علیه آمریکا و توطئههای او نمیشورند» دو سه روزی از این بیانات نگذشته بود که لانه جاسوسی در تهران فتح گردید. شکست کوششهای دیپلماتیک و طرحهای بسیار مزدورانه آمریکا برای آزادسازی گروگانها از اهم زمینههایی بود که این تهاجم را فراهم ساخت.
3- گروهکهای چپ و راست داخلی که همیشه کورکورانه دستورات اربابان خود را عملی میساختند، این بار نیز به خاطر حفظ سنگر دانشگاه و مخالفت با تعطیلی دانشگاهها و مبارزه با اصل انقلاب فرهنگی به شیوه انقلاب اسلامی به چنگ و جدال، خونریزی، هیاهو و سنگربندی مشغول گشته و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند که گویی این بخش نیز جزیی از طرح کلی تجاوز نظامی بوده است.
4- در همین ایام بود که رژیم حاکم به عراق به آتشافروزیهای مرزی خویش دامن زد و در مناطق غربی نیز احزاب سیاسی به بلوا و آشوب علیه نظام اسلامی دست زدند. این تشنجها از آن جا که از یک منبع فرمان میگرفت به گونهای وسیع و گسترده جلوه نمود تا این که با اعزام نیروهای سپاه و ارتش به سوی این نواحی مسئله به شکل درگیری درآمد و نقل و انتقال قوای نظامی از مرکز به سمت غرب کشور، غیر از کنترل ضد انقلاب داخلی نتایج ناگواری داشت، زیرا تمرکز نیروها در آن زمان در یک منطقه، به فراموش سپردن دشمن خارجی و باز گذاشتن دست او برای تجاوز تلقی میگردید. هم چنین به دلیل این گونه مسایل در زمان تهاجم نظامی هیچ کدام از لوازم دفاعی و مخابراتی مهم در حومه مرکزی ایران استقرار نداشته است.