طرح صلح «نقشه راه» یکی دیگر از طرحهایی است که با داشتن امتیازات بسیاری برای طرف اسرائیلی هیچگاه عملی نشد. این طرح از سوی کمیته چهار جانبه صلح خاورمیانه متشکل از کشورهای آمریکا و روسیه و سازمان ملل و اتحادیه اروپا به تصویب رسید.
جزئیات این طرح:
مرحله اول: ژانویه ـ ژوئن 2003
مرحله اول، صریحاً به طرح تنت، میچل و طرح عربستان سعودی اشاره دارد.
نقش کمیته چهارگانه:
نظارت غیررسمی و مشاوره با احزاب در راستای آغاز نظارت و اجرای رسمی تعهدات مشترک.
اسرائیل و فلسطینان، خواستار پایان یافتن خشونتها میشوند و برای پایان دادن به خشونتها متعهد خواهند شد
از سرگیری همکاریهای امنیتی اسرائیل ـ فلسطین.
تعهدات اسرائیل:
توقف کامل ساخت مستعمرههای یهودینشین و تخلیه مستعمرههای غیرقانونی که از مارس 2000 ساخته شدهاند.
پایان دادن به حملات علیه غیرنظامیان، تبعید، تخریب خانهها
بازگشت به مرزهای 28 سپتامبر 2000
تعهدات فلسطینیان:
برگزاری انتخابات
ـ تلاش برای بازداشت تروریستها
ـ تشکیلات خودگردان عملیات علیه تروریسم آغاز کند.
اصلاحات امنیتی
شفافیت سیاست پولی: تمامی داراییهای اهداء شده باید از طریق یک حساب بانکی انجام گیرد
اصلاحات سیاسی: طرح قانون اساسی، انتصاب نخست وزیر موقت و یا تشکیل یک کابینه قدرتمند با اختیارات اجرایی.
مرحله دوم ژوین ـ دسامبر 2003
مرحله دوم در پی انتخابات تشکیلات خودگردان آغاز شده و با تشکیل یک کشور فلسطینی، پایان میپذیرد.
نقش کمیته چهارگانه:
انتقال از مرحله اول به مرحله دوم براساس قضاوت کمیته چهارگانه و با در نظر گرفتن نحوه اجرای دو طرف صورت میگیرد.
تعهدات مشترک:
شرکت در کنفرانس بینالمللی که از سوی کمیته چهارگانه تشکیل خواهد شد و در این کنفرانس در رابطه با تشکیل یک کشور فلسطین با مرزهای موقت، توافقی حاصل خواهد شد.
تداوم همکاریهای امنیتی
تعهدات فلسطینیان:
تشکیل رسمی دفتر نخست وزیر اصلاح قانون اساسی، تحکیم اصلاحات سیاسی.
مرحله سوم در پی تشکیل یک کشور فلسطینی آغاز خواهد شد.
انتقال از مرحله دوم به سوم، از سوی کمیته چهارگانه و براساس قضاوت کمیته چهارگانه و با در نظر گرفتن عملکرد دو طرف صورت میگیرد.
تعهدات مشترک:
شرکت در دومین کنفرانس بینالمللی برای برقراری مذاکرات نهایی در رابطه با مرزها، مستعمرهها پناهندگان، اورشلیم و شهرکها بر اساس قطعنامههای ۲۴۲ و ۳۳۸ و ۱۳۷۹ سازمان ملل.
دستیابی به یک راهحل منصفانه، عادلانه و واقعی در رابطه با مساله پناهندگان که دو طرف با آن موافق باشند.
دستیابی به راهحلی در رابطه با اورشلیم در طول مذاکرات.
مقاومت؛ تروریسم
مقاومت و تروریسم دو اصطلاحی است که متاسفانه در بیشتر موارد با تعاریف و مصداقهای اشتباهی در رسانههای خبری مورد استفاده قرار گرفت. یکی از دلایل این اشتباه نبود تعاریفی مشخص از مقاومت و تروریسم و دیگری نفوذ لابی صهیونیسم بر رسانههای خبری است. رسانههای خبری غرب بگونهای در پوشش اخبار مربوط به مقاومت و تروریسم عمل کردند که هنوز مصداقها و تعاریف این دو اصطلاح در هالهای از ابهام قرار دارد. در حالی مقاومت گروههای اسلامی و ملی فلسطین تروریسم نامیده میشود که کشتار شهروندان فلسطینی از سوی نظامیان اسرائیلی دفاع از خود نام گرفته است و این همان چیزی است که رسانههای خبری غرب درصدد القای آن هستند. یکی دیگر از دلایلی که تعاریف و مصداقهای این دو اصطلاح را دشوار میکند استفاده از این الفاظ در تمامی بحرانهای بینالمللی است. متاسفانه امروز برخی از گروههای شورشی که به کشتار غیرنظامیان اقدام میکنند خود را گروه مقاومت مینامند. این مساله که از سوی سرمایهداران جهانی راهبردی میشود اصل مقاومت را خدشهدار میکند. رسانههای خبری غرب بسیار کوشیدهاند تا مقاومت ملت فلسطین و گروههای اسلامی و ملی را تروریسم بنامند و از سویی دیگر گروههای شورشی و تروریستی را به نام مقاومت مطرح کنند. پخش نوارهای بنلادن و ظواهری و صدام که همه مسلمانان را به مقاومت فرامیخواندند بیدلیل نیست. در حقیقت بنلادن که در افکار عمومی جهان یک تروریست است به عنوان داعی مقاومت مطرح میشود و اینجاست که بین مفهوم مقاومت و تروریسم اشتباه میشود.
تعریف تروریسم: 1- هرگونه حرکت و مبارزه مسلحانه و خشونتبار و غیردمکراتیک علیه حکومتهای قانونی از مصادیق تروریسم است. حکومت قانونی حکومتی است که متکی بر خواست و اراده مردم قدرت را به دست گرفته و مبتنی بر قانون و عدم نقض حقوق شناخته شده بشر، به حاکمیت خود ادامه میدهد. 2- هرگونه عملیات نظامی و یا خشونتبار که باعث آسیب دیدن مردم غیرنظامی گردد، مانند هواپیماربایی، بمبگذاری در مراکز تجاری و اداری و عمومی مانند خیابانها و پارکها و اتوبوسها و قطارها، و یا مسموم کردن آبها و یا پخش ویروسهای بیماریزا و کشنده و اعمالی از این قبیل، از مصادیق روشن تروریسم است.
ـ هرگونه سرکوب و ایجاد وحشت در میان مردم، برای احراز و یا حفظ قدرت و یا وصول به اهداف سیاسی، از جمله بازداشتهای غیرقانونی و شکنجه و طراحی و اجرای نقشه قتل افراد، بصورت مخفی و بدون محاکمه علنی و قانونی، با استفاده از ابزارهایی همچون پلیس و دادگاههای فرمایشی و غیرقانونی و سازمانهای رسمی اطلاعات و امنیت با گروهها و باندهای غیررسمی طرفدار حکومت، بوسلیه هر حکومتی که صورت گیرد از مصادیق بارز و روشن تروریسم است.
تعریف مقاومت
: مبارزات آزادی بخشی که علیه حکومتهای ستمگر و دیکتاتور و اشغالگر یا در مقابل ارتشهای بیگانه، که دست به اشغال کشور دیگری میزنند، و برای اعمال حاکمیت خود از ابزارهای سرکوب و اختناق و خشونت استفاده میکنند، از مصادیق مقاومت است.
براساس این تعاریف میتوان نتیجه گرفت که این سازمانها جز گروههای مقاومت هستند: جنبش مقاومت اسلامی فلسطین ":حماس" ـ جهاد اسلامی ـ گردانهای الاقصی ـ گروهانهای القدس ـ جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین ـ حزبالله لبنان و...
و براساس این تعریف ارتش اسرائیل، نظامیان آمریکایی و انگلیسی مستقر در عراق و افغانستان، القاعده و گروههایی که در جهان با بمبگذاری و ایجاد رعب و خشونت به کشتار بیگناهان اقدام میکنند گروههای تروریستی خوانده میشود.
دیوار نژادپرستانه؛
ساخت «دیوار حائل» در فلسطین اشغالی که تحلیلگران سیاسی از آن به عنوان دیوار نژادپرستانه یاد میکنند و عرفات رئیس فقید تشکیلات خودگردان نیز از آن به عنوان دیوار برلین نام میبرد یکی از اصطلاحاتی است که به تازگی در فرهنگ اصطلاحات خاورمیانه جای گرفته است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مهرماه سال 82 برای نخستین بار با صدور قطعنامهای ساخت دیوار حائل را محکوم کرد. این قطعنامه که با حمایت 90 کشور جهان به تصویب رسید با مخالفت 8 کشور به رهبری آمریکا روبرو شد و 74 کشور نیز از جمله اتحادیه اروپا و روسیه به آن رای ممتنع دادند. در این قطعنامه همچنین از دیوان بینالمللی لاهه خواسته شده نظر کارشناسی و مشورتی خود را در خصوص نتایج حقوقی ساخت این دیوار در سرزمینهای اشغالی فلسطین اعلام کنند. صبح روز چهارم اسفندماه در حالی که قرار بود 15 قاضی دیوان لاهه به بررسی این مساله بپردازند، در بیرون از دادگاه چندهزار تظاهرکننده طرفدار اسرائیل برای یادآوری ضرورت وجود «حصار امنیتی» در مقابل کاخ «نئو گوتیک» در اطراف دیوان رژه رفتند. بعدازظهر همان روز نیز نوبت به طرفداران فلسطین رسید که با تصاویر کودکان کشته شده و پرچمهایی که «دیوار تبعیضنژادی» را محکوم میکرد، در این محل به تظاهرات پرداختند.
در دادگاه «ناصر القدوره» رئیس هیات نمایندگی فلسطین، در آغاز جلسات علنی ابراز داشت: این دیوار هیچ ارتباطی به امنیت ما ندارد. بلکه در واقع اشغال و الحاق بخشهای وسیعی از سرزمین فلسطین را تصویب میکند. هرچند دادگاه لاهه از زمان تشکیل (سال 1325) تاکنون 24 حکم صادره کرده و اجرای احکام صادره نیز اختیاری است و همین نکته باعث تفاوت احکام آن با حکمهای صادره از سوی سایر محاکم قضائی میشود، اما این به هیچوجه بدان معنا نیست احکامی که تاکنون از سوی دادگاه فوق صادر شده بدون تاثیر عملی بوده است. حکمی که این دیوان درباره دیوار حائل صادر خواهد کرد، بیانی از درگیریهای خاورمیانه است. دیوار نژادپرستانه حائل که رژیم صهیونیستی سعی میکند با نامید آن به "دیوار امنیتی" جهان را فریب دهد و از خطر بینالمللی و سیاسی آن بکاهد در حقیقت بزرگترین ابزار برای دزدی زمین در عرصه بینالمللی است.خطر دیوار حایل به عقیده تمامی ناظران بینالمللی از دیوار برلین نیز فراتر رفته است. رژیم صهیونیستی با احداث دیوار 620 کیلومتری حایل، زمینهای فلسطینیان را مصادره کرده است. طول این دیوار دو برابر خط آتشبس سال 1967 یا "خط سبز" در کرانه باختری است. مرحله اول احداث این دیوار به تصرف 124 میلیون متر مربع از زمینهای کرانه باختری انجامید که 2% مساحت کرانه را تشکیل میهد. وضعیت و مشخصات این دیوار با توجه به مناطقی که در آن احداث شده است با یکدیگر متفاوت است به گونهای که در بعضی مناطق چندین لایه از سیمهای خاردار و یا در کنار آن خندقهایی با عمق 5 متر و پهنای 8 متر احداث شده است و در کنار آن حاشیهای از شنهای نرم وجود دارد تا رفتوآمدهای احتمالی را نشان دهد. وضعیت و مشخصات این دیوار با توجه به مناطقی که در آن احداث شده است با یکدیگر متفاوت است به گونهای که در بعضی مناطق چندین لایه از سیمهای خاردار و یا در کنار آن خندقهای با عمق ۵ متر و پهنای ۸ متر احداث شده است و در کنار آن حاشیهای از شنهای نرم وجود دارد تا رفتوآمدهای احتمالی را نشان دهد. در طول شبانهروز گشتیهای صهیونیستی و برجهای به تیربارهای سنگین از این دیوار حفاظت میکنند. این دیوار در مناطقی به صورت بلوکهای سیمانی بسیار بلند در کنار یکدیگر چیده شده است. ارتفاع آن 8 متر و پهنای آن بسیار میباشد تا آنجا که از تابش نور آفتاب به خانه و زمینهای فلسطینیان جلوگیری میکند. در بخشهایی از این دیوار نژادپرستانه دوازههای{دروازههای} آهنین بسیار بزرگی نصب شده است که از دسترسی آزاد و آسان کشاورزان فلسطینی به زمینهای کشاورزی خود که بر اثر احداث دیوار از آن جدا شدهاند جلوگیری میکند. مرحله نخست احداث این دیوار از ژوئن سال 2002 در نزدیکی روستای "سالم" در غرب جنین آغاز شد. همزمان با آن رژیم صهیونیستی در حال آماده سازی برای ساخت دیوار دیگری در بیتالمقدس بود که پیش از این تاریخ آنرا آغاز کرده بود ضمن آنکه احداث دیوار سومی را نیز در بیتاللحم از ماههای پایانی سال 2002 آغاز کرده بود. از ماه ژوین سال 2002 ارتش اشغالگر صهیونیستی و پیمانکاران وابسته به آن اقدام به تصاحب هزاران هکتار از زمینهای فلسطینیان و پاکسازی آن از صدها هزار اصله درخت و صدور دستورالعمل برای تصاحب زمینهای صدها تن از فلسطینیان کردند و اعلام شد که این زمینها در مالکیت دولت "تل آویو" است. در ماه نوامبر 2002 اقدامات صهیونیستها برای تصاحب زمینهای فلسطینیان ادامه یافت و صدها هکتار از زمینهای فلسطینی تصاحب و دهها شهرک یهودی نشین در آن احداث شد. با پایان یافتن مرحله نخست این دیوار 15 روستای فلسطینی در شرق آن به محاصره درآمد و بطور کامل از دیگر مناطق کرانه جدا شد و کشاورزان فلسطینی این روستاها از استفاده زمینهای کشاورزی خود که منبع درآمد آنان بود منع شدند. طرح رژیم صهیونیستی درباره این دیوار از اقدامات ذیل تشکیل میشود:
مجموعهای از موانع در امتداد خط آتشبس سال 1967 احداث گردید. این موانع مورد شناسایی بینالمللی قرار دارد. موانع یاد شده عبارت بودند از دیوارهای بلند سیمانی، خندقهای عمیق و پهن و سیستمهای مراقبت الکترونیکی و سیمهای خاردار برقی
یک منطقه محاصره شده و جدا از دیگر مناطق در امتداد خط سبز احداث شود که در عمق 1 تا 10 کیلومتری زمینهای فلسطینیان از جمله شهر سلفیت که تا 20 کیلومتر در عمق آن رخنه کرده و به نام دیوار بیتالمقدس شناخته میشود و به مصادره و ضمیمه کردن 170 کیلومتر مربع به شهر اهالی بیتالمقدس انجامید. خطرناکترین مرحله احداث این طرح "دیوار بیتالمقدس" است که به تصاحب بیش از %20 زمینهای فلسطینیان و جداسازی و محاصره بیش از 250 هزار فلسطینی از دیگر مناطق فلسطینی نشین انجامیده است. فلسطینیان محاصره شده در این محدوده فقط حق دارند در این منطقه جداسازی شده رفتوآمد کنند و از خارج شدن و یا ورود به آن ممنوع میباشند. احداث دیوار تبعیض نژادی علاوه بر اینکه تجاوز آشکار به حقوق ملت فلسطین است، مسائل و مشکلات فراوانی را برای آنها بوجود آورده است. برای درک این رنج و تنگناهای فراوانی که فلسطینیان ساکن کرانه باختری، در نتیجه ساخت دیوار حایل با آن دست به گریبانند، نگاهی به شرایط زندگی کنونی ساکنان روستای «نزله عیسی» در نزدیکی شهر طولکرم به عنوان یک نمونه، واقعیت را آشکارتر میکند. این دیوار دو بخش غرب و شرق این روستا را از هم جدا کرده و موجب شده است تا برخی از خانههای «نزله عیسی» در آن سوی دیوار قرار گیرند. این اقدام ارتباط روزمره، خانوادگی و اقتصادی ساکنان آن را قطع کرده است. ساکنان بخش شرقی روستا برای رساندن آذوقه و مواد غذایی موردنیاز اهالی غرب دیوار که درون زمینهای اشغالی سال 1327 واقع شدهاند، از یک شکاف 20 سانتیمتری در داخل دیوار استفاده میکنند. با توجه به حضور نظامیان اشغالگر صهیونیست و تردد خودروهای نظامی این رژیم در امتداد دیوار، این اقدام به هیچ روی بیخطر نیست. بویژه که نظامیان اسرائیل به بهانههای واهی میتوانند افرادی را که به این دیوار نزدیک میشوند، هدف گلوله قرار دهند. برای رفتوآمد در دو بخش تقسیم شده روستای «نزله عیسی،» ساکنان آن ناگزیرند با طی کردن مسافت طولانی خود را به طرف دیگر این روستا برسانند که این اقدام نیز خطر فراوانی برای آنان به همراه دارد. ساکنان روستای یاد شده همچنین برای رفتوآمد و انتقال مواد غذایی و اثاث خانه به بخش غربی روستا، به گرفتن موافقت قبلی نظامیان صهیونیست نیاز دارند که معمولا با این اقدام موافقت نمیشود. افزون بر این، ارتش رژیم صهیونیستی برای ساخت دیوار حایل 260 باب مرکز تجاری و منزل در روستای «نزله عیسی» را ویران کرده و از مجموع 240 هکتار مساحت این روستا نزدیک به 80 هکتار آن به وسیله این رژیم مصادره شده است. از نشانههای بارز ستم و سیاست نژادپرستانه اسرائیل این که در برخی از بخشهای روستا، دیوار حایل از وسط منزل یک فلسطینی عبور کرده، بطوریکه یک اتاق ویران شده در شرق و اتاق دیگر در غرب دیوار واقع شده است. همچنین روستای «قلقلیه،» واقع در شمال کرانه باختری، با این دیوار محصور شده و بدینترتیب ارتباط بیمارستانها و مدارس آن با روستاهای مجاور قطع شده است. بانک جهانی تصریح کرده که با تکمیل دیوار «حائل 10» درصد از اراضی کرانه باختری با جمعیتی معادل 300 هزار نفر در منطقه تحت اشغال رژیم صهیونیستی قرار میگیرد.
هولوکاست (Holocaust)
هولوکاست به معنای «سوزاندن با آتش است که به طور کامل از میان برود» و واژهای است یونانی که از دو واژه Holos به معنی همه Kaust 1 به معنای سوزاندن و نابود کردن ترکیب شده است و در لغت، به معنای «همهسوزی» است، این واژه در اصطلاح، به نظریهای اطلاق میشود که ادعا دارد شش میلیون یهودی در طول جنگ جهانی دوم، در نتیجه اقداماتی از قبیل اعدام در اتاقهای گاز و سوزانده شدن در کورههای آدمسوزی اردوگاههای کار اجباری نازیها، کشته شدهاند. براساس قانونی که پیشنویس آن در اوایل دهه 80 قرون نوزدهم، از سوی تعدادی از اعضای آژانس بینالمللی صهیونیسم، تحت سرپرستی «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه تهیه و در ژوئیه سال 1990 م. در فرانسه به تصویب رسید، هرگونه تردید درباره «هولوکاست»، اعم از تردید درباره کشتار ـ مورد ادعای ـ یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاقهای گاز و حتی کمترین تردید در رقم 6 میلیونی یهودیان کشته شده، جرم تلقی میشود و هرکس در فرانسه از این قانون تخلف کرده، در سه موضوع یاد شده تردید کند، به یک ماه تا یک سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه محکوم میشود. بعدها با فشار آمریکا، انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستی، این قانون در اکثر کشورهای اروپایی نیز به تصویب رسید؛ به طوری که امروزه هرگونه تردید درباره هولوکاست مورد ادعا و ابعاد و اجزای آن، در اروپا جرم تلقی میشود 5! جرج بوش، قانون «آنتی سیمیتیزم» را برای به اصطلاح کنترل این پدیده در جهان امضا کرد. هدف از قانون یهودستیزی دولت بوش، این است که تمام انتقادها علیه رژیم اسرائیل را به سکوت کشانده و ددمنشیها و دروغهای این رژیم را از بین ببرد. سرانجام با تلاش رژیم صهیونیستی، این افسانه، جنبهای جهانی به خود گرفت و مجمع عمومی سازمان ملل، با تصویب قطعنامهای، روز 27 ژانویه را به عنوان روز یادبود هولوکاست، مستحق برپایی یک دولت بنمایانند؛ آن هم در گوشه دیگری از جهان و با غصب سرزمین ملتی که هیچگونه ربطی به جنایات واقعی یا ساخته و پرداخته آنان ندارد. چنان که «آبراهام هشل» میگوید: «دولت اسرائیل، پاسخ خدا به آشویتس است» و «موشه زیمرمن»، رئیس گروه مطالعات آلمانی در دانشگاه عبری اورشلیم تأکید میکند که «هالوکاست [هولوکاست]، توجیه اصلی تأسیس دولت اسرائیل است.»
جنبش "حماس"
"حماس" نام اختصاری "حرکه المقاومه الاسلامیه" و یک جنبش مقاومت مردمی ـ ملی است که تلاش میکند زمینه را برای آزادی و رهایی ملت فلسطین از اشغالگری و مقابله با طرح صهیونیستها فراهم آورد. گرچه جنبش مقاومت اسلامی "حماس" بیانیه اعلام موجودیت خود را در 15 دسامبر 1987 م منتشر کرد اما ریشههای شکلگیری جنبش به دهههای چهل این قرن (میلادی) باز میگردد. به عبارتی دیگر "حماس" امتدادی از جماعت اخوان المسلمین بشمار میرود. اخوان المسلمین پیش از اعلام موجودیت جنبش اسامی دیگری برای بیان مواضع سیاسی خویش در قبال مسأله فلسطین از جمله "المرابطون علی ارض الاسرا" و "جنبش مبارز اسلامی" و.. استفاده کرده بود. شکلگیری جنبش مقاومت اسلامی "حماس" نتیجه کنشهای مختلفی است که ملت فلسطین از فاجعه نخست سال 1948 و شکست سال 1967 م به آن دچار شده است و این عوامل از دو عامل بنیادین نشأت میگیرند که عبارتند از: تحولات سیاسی مسأله فلسطین و شرایطی که تا پایان سال 1987 م بدان رسیده بود و دیگری رشد بیداری اسلامی در فلسطین و وضعیتی که در نیمههای دهه هشتاد (میلادی) پدید آمده بود.
جهاد اسلامی
در پایان دهه 1970 م، شهید فتحی شقاقی که مشغول تحصیل در کشور مصر بود، دریافت که اشکال اساسی در مبارزات نیروهای ملی فلسطینی، دور بودن این حرکتها از اسلام اصیل بوده است. وی تمام تلاش خود را در جهت اسلامی کردن قیام فلسطینیها به کار برد تا اینکه سرانجام در سال 1980 م، سازمان جهاد اسلامی فلسطین را بنیانگذاری کرد. شهید فتحی شقاقی که در سال 1951 م در شهر غزّه به دنیا آمد و در رشته پزشکی در مصر فارغالتحصیل شد به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، کتاب مشهور خود به نام «خمینی، راهحل و آلترناتیو اسلامی» را به نگارش در آورد. او در سال 1981 م از مصر وارد فلسطین شد و خود رهبری سازمان جهاد اسلامی را برعهده گرفت. در سال 1983 م به مدت 11 ماه در غزه زندانی شد و در سال 1986 م بار دیگر به مدت چهار سال زندان قطعی و 5 سال زندان تعلیقی محبوس شد و سرانجام در سال 1988 م از داخل زندان به لبنان تبعید شد و در 26/10/1995 م، در جزیره مالت، در مسیر بازگشت از لیبی به دمشق، به وسیله دستگاه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی (موساد) ترور و به شهادت رسید. پس از شهادت او، دکتر رمضان عبدالله، به عنوان دبیرکل جنبش جهاد اسلامی برگزیده شد.
انتفاضه اول فلسطین
این واژه از کلمه «نفض» گرفته شده است. نفض به معنای لبریز شدن است. به همین دلیل، قیام مردمی و سراسری مردم فلسطین را «انتفاضه» میگویند. انتفاضه از لحاظ معنایی، معنی قیام علیه رخوت و رکود، و مرحله پیش از انقلاب است. زمان آغاز انتفاضه، دسامبر 1987، است.
سازمان آزادیبخش فلسطین
این سازمان در تاریخ 21 دسمبر سال 1964 میلادی: به کوشش کشورهای عضو اتحادیه عرب سازمان آزادیبخش فلسطین بنیان گذاشته شد، یک سال بعد از تأسیس، سازمان چریکی جنبش آزادیبخش ملی فلسطین بنام اَلفتح با اجرای چند عملیات نظامی در مناطق اشغالی اعلام موجودیت کرد، سپس در مقام ناظر در سازمان ملل متحد پذیرفته شد، یاسر عرفات در سال 1965 میلادی سازمان چریکی بنام «فتح» را بنیاد گذاشت و در سال 1969 میلادی با سازمان دیگری بنام «ساف» متحد کرد که این گروهها یاسر عرفات را در رأس آن قرار دادند و این سازمان با رهبری عرفات (و با افول ناصر بعد از جنگ شش روزه 1967 میلادی) مبدل به یک سازمان ناسیونالیست فلسطینی شد،
در تاریخ 13 نومبر 1973 میلادی، یاسر عرفات در سازمان ملل متحد سخنرانی پرشوری نمود که نمایندگان جهان را از تقابل اعراب و اسرائیل آشنا کرد، چنانچه زمانی که ارتش اسرائیل در سال 1982 میلادی حمله را به "لبنان" به منظور نابودی سازمان «ساف» صورت داد، بیشتر از پیش سرنوشت فلسطینیها به موضوع مورد توجه افکار عمومی جهان مبدل شد، عرفات هویت چریکی خود را بعد از آغازین دهه نود با مشخصه یک رهبر سیاسی تعویض نموده بود، این در حالی بود که جان به در بردن از نقشههای ترور و حوادث پیاپی، به عرفات شصت ساله وجهی اسطورهای بخشیده بود، او که در 1988 میلادی مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را رها کرده و گفتگو را به رسمیت شناخته بود، در سپتامبر 1993 میلادی معاهده اسلو را امضا کرد و در کاخ سفید با (اسحاق رابین) صدراعظم اسرائیل دست داد تا پدید آورنده یکی از تاریخیترین لحظههای پایان قرن بیستم باشد، یکم جولای 1994 میلادی، یاسر عرفات پس از سالها به سر بردن در تبعید به اراضی فلسطینی بازگشت جمعیت بسیاری برای استقبال از او گرد آمدهاند، او در سخنانی پرشور مردم را به تداوم مبارزه فرامیخواند و نوید تشکیل کشوری با پایتختی بیتالمقدس را میدهد تا دو سال بعد در اولین انتخابات سراسری به رهبری تشکیلات خود گردان فلسطینی بعنوان مقدمه کشور مستقل فلسطین برگزیده شود، اگست 1999 میلادی عرفات هفتاد ساله شده بود، جمعی از کودکان "رامالله" صبحگاه با دستهای گل او را غافلگیر میکنند تا تولدش را تبریک گویند، از او میپرسند که چه آرزوی برنیامدهای دارد، عرفات پاسخ میدهد: نیایش بر خاک بیتالمقدس، در سالهای پایانی قرن بیستم، با کمرنگ شدن تدریجی امید به یک صلح پایدار میان طرفین درگیر، یاسر عرفات به موضع سرسختانهتری روی آورد تا در حرکتی استراتژیک کماکان اعتبار و محبوبیت خود را به عنوان سردمدار مبارزه فلسطینیان حفظ کند، شکست اجلاس "کمپ دیوید دوم" و بازدید آریل شارون صدراعظم اسرائیل از دیوار بیتالمقدس به فاصله کمتر از دو ماه از آن در تابستان سال 2000 میلادی، موجب شد تا صلح فراموش و دومین (انتفاضه *) فلسطینیان آغاز شود، در سالهای اخیر با شعلهور شدن آتش خشونت، جنبشهای افراطیتر مانند حماس به چیرگی بیچون و چرای عرفات در عرصه مبارزه و سیاست فلسطین پایان دادهاند.
جنگ اعراب و اسرائیل (جنگ شش روزه)
در پنجم ژوئن 1967(۱۳۸۷ه ـ ق) اسرائیل با یک حمله غافلگیرانه به فرودگاههای کشورهای عربی مصر، سوریه و اردن وارد جنگ شد و کناره غربی رود اردن و نوار غزه در اردن، بلندیهای جولان در مرز سوریه و صحرای سینا در مصر را اشغال کرد که به جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل مشهور شد.
درس مستقیم شکست اعراب این بود که اسرائیل با جنگ کلاسیک رژیمهای عربی، از بین نمیرود بویژه که متکی به مدرنترین سلاحهای آمریکا و اروپاست و باید با تقویت گروههای چریکی با آن مبارزه کرد. سازمان ملل طی قطعنامهای اسرائیل را ملزم به عقبنشینی از اراضی اشغال نمود اما اسرائیل خودداری کرد. پس از آن شهر بیتالمقدس را که تحت حاکمیت اردن بود و بیتااللحم و 27 دهکده دیگر را طبق مصوبهای که دولت اسرائیل صادر کرد، ضمیمه خاک خود نمود و کوشید اقلیت 3 هزار نفری یهودی را در بیتالمقدس به اکثریت تبدیل کند که این تعداد را به 190 هزار تن رساند. در 11 آگوست 1969 مسجدالاقصی را به آتش کشیدند و علت آن را اتصال سیمهای برق جلوه دادند. احداث شهرکهای یهودینشین در مناطق اشغالی با سرعت انجام میشد و دولت اسرائیل میکوشید چهره اسلامی شهرهائی مانند بیتالمقدس را تبدیل به شهری یهودینشین سازد. دولت غاصب بعنوان یافتن الواح و کتیبهها و یادبودهای انبیاء و اقوام گذشته دست به حفاریهای زیادی در اطراف مسجد صخره و مسجدالاقصی و حرم بیتالمقدس زد تا بدینوسیله علاوه بر آواره کردن عدهای دیگر از اعراب، زمینه ویرانسازی و تجدید بنای این اماکن را فراهم نماید. اسرائیل با حمایت آمریکا، انگلیس و اروپا با قدرت پیش رفت و پس از مدتها تلاش و علیرغم مخالفتهای زیاد اعراب و حتی مخالفت سازمان ملل سرانجام دولت اسرائیل پایتخت خود رااز تلآویو به اورشلیم (بیتالمقدس) انتقال داد.
حزبالله لبنان
نام جنبشی اسلامی در میان شیعیان لبنان است. جنبش حزبالله در اوایل سالهای 1980 در لبنان ظهور کرد و به عمدهترین جنبش اسلامی در منطقه مبدل شد که مصمم به بیرون راندن نظامیان اسرائیلی از لبنان بود. در لبنان حزبالله جنبشی مشروع تلقی میشود که در دو حوزه مقاومت و سیاست فعالیت دارد. [1] هسته اولیه حزبالله و ساختار تشکیلاتی آن متشکل از اسلامگرایان، نیروهای حزبالدعوه به رهبری علامه سید محمدحسین فضلالله، شاخه دانشجویی حزبالدعوه، مسئولان جنبش امل، اعضای جنبش فتح به رهبری ابوجهاد (خلیل الوزیر) و تمام گروهها و جریانهایی که از انقلاب اسلامی ایران و روحالله خمینی تاثیر گرفته بودند شکل گرفت. سیدعباس موسوی که در حمله هلیکوپترهای اسرائیلی به خودرو حامل وی در سال 1992 کشته شد، شیخ صبحی طفیلی، شیخ راغب حرب، شیخ عبدالکریم عبید، سیدحسین موسوی، سیدحسن نصرالله، سیدابراهیم امین السید، شیخ حسین الکورانی، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزبک، حسین خلیل، محمد رعد، و محمد فنیش از جمله افرادی بودند که از حزب الدعوه و جنبش امل وارد حزبالله شدند. از جنبش فتح نیز شمار زیادی از نیروها به حزبالله پیوستند که عماد مفنیه از چهرههای برجسته امنیتی حزب و ابوحسن سلامه مسئول امنیتی و نظامی حزب که در سال 1991 توسط اسرائیل کشته شد از جمله این افراد بودند. از حزب کمونیست نیز عبدالهادی حماده که از چهرههای فعال امنیتی حزبالله به شمار میآید، به این جنبش پیوست. مبارزه با اسرائیل شعاری است که حزبالله توانست باعث وحدت احزاب گوناگون اعتقادی، کمونیستی، لائیک و ناسیونالیستی شود.