تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۴۲۳

«هدف جنگ روانی این است که اراده عمومی را می‌خواهند تضعیف کنند، درک مردم از واقعیت‌های جامعه‌ی خودشان را می‌خواهند تغییر دهند، یک نفر که بیمار نیست، صد بار به او بگویند آقا! شما کسالت دارید، شما مریضید، یک مقدار احساس بیماری می‌کند. بعکس، اگر کسی دچار بیماری هم باشد، صد بار به او بگویند شما حالتان خوب است، احساس صحت می‌کند. با تلقین می‌خواهند واقعیت‌های کشور ما را در نظر ملت ما دگرگون کنند. ملت ما ملتی است با استعداد، دارای قابلیت، دارای ظرفیت، دارای ثروت‌های عظیم طبیعی، چنین ملتی می‌تواند پیشرو باشد. دلیلی ندارد که این ملت، ناامید باشد، اما آنها می‌خواهند واقعیت‌ها را تغییر دهند و ملت را ناامید کنند. می‌خواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعیف کنند، اینکه مردم به دولت و مسئولانشان اعتماد داشته باشند، برای یک کشور خیلی نعمت بزرگی است، می‌خواهند این نعمت را بگیرند و مردم را بی‌اعتماد کنند، هم به خودشان، هم به مسئولین‌اشان، مردم را با شایعه، به تحریم و خشونت تهدید کنند، در تبلیغات، جای مدعی و متهم را عوض کنند...» 1

دیروز در بخش نخست این نوشته اشاره‌ای به سابقه مفهومی و تعریف جنگ روانی شد که از دوران جنگ اول جهانی در ادبیات سیاسی جهان ظاهر شده و بخصوص در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت شرقی و غربی و دو بلوک «سوسیالیسم و کاپتالیسم» بصورت یک تجربه چندین دهه در مقابله دولت‌ها با یکدیگر درآمده است. اکنون جنگ روانی بصورت یک سیستم و برنامه پیچیده جهت بسترسازی و تحقق اهداف و برنامه‌های خاص از سوی دولت‌ها استفاده می‌شود. رشد تکنولوژی، تحولی عظیم در صنایع نظامی بوجود آورده که تعاریف، «جنگ الکترونیکی» و یا جنگ ستارگان، بصورت یک پروژه برای برتری و تفوق قدرت نظامی در جهان از نمونه‌های آن است. موازی با رشد تکنولوژی نظامی، دنیای ارتباطات آنچنان بلحاظ بهره‌گیری از ابزارها و تکنولوژیهای پیشرفته متحول گردیده که از آن بعنوان انقلاب ارتباطات یا عصر ارتباطات یاد می‌کنند. پدیده جنگ روانی، اکنون همگام با انقلاب تکنولوژی و بهره‌گیری از ابزارهای ارتباطی هم در سطح طراحی‌ها و هم در روش‌های اجرایی بصورت همه جانبه و بسیار پیچیده متحول شده و رشد فراگیر پیدا کرده است.

بطوریکه می‌‌توان گفت، مفهوم جنگ روانی تنها کاربُرد سیاسی یا برای مقابله و مبارزه دو دولت و در تفاوت‌ها و تضادهای ایدلوژیکی، بکار گرفته نمی‌شود. جنگ روانی دیگر مفهوم انتزاعی و یک بُعدی از بسترسازی برای جنگ نظامی و یا تهاجم محدود جنگی را ندارد. جنگ روانی، اکنون و در دوران ما، اولاً فراگیر شده و در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها نفوذ کرده است که نمونه بارز آن را در بازاریابی‌ها و رقابت‌های تجاری و اقتصادی، بخصوص در عرضه کالاها و فروش آنها به خوبی می‌توان مشاهده کرد. «روان سازی» انسان‌ها برای پذیرش محصولات خاص از کمپانی‌های عظیم و تولیدات انبوه آنها با تولید و بکارگیری جنگ روانی در رقابت‌های تجاری، امروز بخشی از تعریف و اهداف سیستم جنگ روانی است. ثانیاً اگرچه جنگ روانی، در آغاز و در مسیر تقابل دو بلوک حکومتی از اداره جهان توسط دو کانون شرقی و غربی و در تعریف جهان دو قطبی از دو ابرقدرت حاکم ظاهر و شکل روشنی یافت، اما اکنون بصورت یک سیستم همه جانبه و مورد استفاده دولت‌ها، همچنین شرکت‌های بزرگ و یا سازمان‌های فراگیر بین‌المللی درآمده است. بعبارت دیگر باید گفت، «جنگ روانی» پدیده‌ای شده است که در زندگی روزانه فردی و اجتماعی ما حضور دارد. لزوماً هم خارجی نیست،‌ می‌تواند در درون و بعبارت دیگر از تولیدات داخلی باشد. بنظر این نویسنده اگرچه در گذشته جنگ روانی بصورت روش‌های خاص برای اهداف خاص بکار گرفته می‌شد، اما اینک جای خود را در «فرهنگ قلب» باز کرده است. دنیای تجارت، دنیای سیاست، دنیای زندگی اجتماعی و ارتباطات درونی مردم در چنبره فرهنگ ماشینی و تعریف زندگی در سرعت تکنولوژی، اغلب جوامع را به آنجا رسانیده که گویا مردم و دولت‌ها بدون «فرهنگ قلب» که از آن می‌توان تعریف دست ساخته از «حقیقت‌» یاد کرد، که در جای دیگر از آن بعنوان «بزک» یاد کرده‌ام، نمی‌توانند ادامه زندگی دهند!! انسانها به سادگی خود را تسلیم میدان و گستره‌ای از جنگ روانی می‌کنند. جنگی که بزک حقیقت‌ها را در بردارد و رنگ‌آمیزیها عین «حقیقت» نشان داده می‌شود. و جلوه‌ساز تصاویری است بدور از واقعیت‌ها، اگرچه هم واقعیت‌نما و هم دارای حقیقت کاذب اما جلوه‌گری از یک زندگی راحت و آسوده و یا سودآور را دارد. جنگ روانی، جوامع را برای زندگی مجازی براساس داده‌های مجازی آماده می‌کند، آمادگی همراه با آسودگی!! در این سیستم به راحتی جای «مدعی» و «متهم» عوض می‌شود.

همانگونه که در پایان جملات از فراز سخنان رهبری انقلاب در آغاز این نوشته از شاخص‌های جنگ روانی آمده است.

جنگ روانی «در تبلیغات، جای مدعی و متهم را عوض می‌کنند...» تبلیغات در دنیای امروز یعنی مجموعه ارتباطات عمومی مردم با مردم و دولت‌ها با هم و با مردم، تبلیغات امروز یعنی رگ‌های عصبی انسانها برای کنش‌ها و واکنش‌ها. در نوشته بعدی، اندکی درباره خوراک جنگ روانی که چگونه از کنش‌ها و واکنش‌ها تهیه می‌شود، مطالبی تقدیم خواهد شد.          ادامه دارد...