* رویه مجلس ششم در قبال تحولات بینالمللی و منطقهیی بر پایه پیگیری کدام اهداف در عرصه داخلی و سیاست خارجی بود؟
** در دوران فعالیت مجلس ششم در پیرامون ما و در سطح جهانی به تبع تحولات بینالمللی حوادثی رخ داد که مجلس به حکم سوگندی که در دفاع از منافع مردم یاد کرده بود، همچنین ماهیت و ترکیبی از نمایندگان که درصد بالایی از دانشگاهیان، تحصیلکردهها و کسانی بودند که با جهان واقعی خارج از کشور آشنایی بیشتری نسبت به نمایندگان دورههای قبل داشتند بطور طبیعی در امر سیاست خارجی فعالیت بیشتری نشان دادند. نکته مهم در ساختار تصمیمگیری در سیاست خارجی در آن دوره شکافی بوده است که به نوعی با متمایز شدن افراد شاخص و برجسته در شورای امنیت ملی کشور، با کمیسیون اصلی مجلس که درگیر مباحث سیاسی خارجی بودند، شکل گرفت. در واقع رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی دیگر دبیر شورای امنیت ملی کشور نبود، طبیعتا نگاه متفاوت و جدیدی در خصوص سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پدید آمد.
حضور افرادی دارای تخصصهای مرتبط با روابط بینالملل و سیاست خارجی این فضا را در مجلس تقویت کرد به هر حال مجموعهیی از عوامل درونی و بیرونی کمک کرد مجلس ششم در قبال مسائل بینالمللی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی به گونهیی موثر و فعال وارد اقدام شود. شاید یکی از عرصههایی که میتوانم به جرات به آن اشاره کنم که با پایان مجلس ششم اگر نگوییم پرونده آن بسته شد ولی متاسفانه توجه ویژه به آن بشدت رنگ باخت، مساله دریای خزر و حاکمیت و منافع مسلم جمهوری اسلامی ایران در این حوزه و ضرورت توجه مجلس و نظارت بر دستگاههای ذیربط در این مورد بوده است.
مجلس سعی کرد ورود بسیار فعالی به حوزههای گوناگون سیاست خارجی داشته باشد از جمله کمیسیون ویژه مسائل افغانستان، جلسات متعدد در زمینه مسائل جنگ در عراق، مشارکت فعال در جلسات کمیته ملی هماهنگسازی اقدامات دستگاههای مختلف کشور در خصوص مبارزه با تروریسم به دنبال صدور قطعنامههای 1368 و 1373 شورای امنیت پس از حادثه 11 سپتامبر، مسائل مربوط به فعالیتهای هستهیی، مسائل صلح خاورمیانه و منازعه اعراب و اسراییل. نکتهیی که در خصوص فعالیت مجلس ششم باید بطور متمایز مورد توجه قرار گیرد تقویت سیاست واقعگرایانه از سوی مجلس بوده است.
این یک واقعیت است که آرمانگرایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را در طول سالهای گذشته شکل داده، هرچند ما روندهایی از واقعگرایی و توجه به سیاست قدرتزا در سالهای پس از پایان جنگ شاهد بودیم. اوج آن در دوران آقای خاتمی با سیاست اعتماد سازی و تنشزدایی و ضرورت اتخاذ مواضع مناسب در سیاست خارجی برای تامین اهداف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جامعه بوده که گامهای خوبی برداشته شده است.
* مسیری که مجلس ششم در آن گام نهاد «تقویت واقعگرایی در سیاست خارجی» واجد چه ویژگیهایی بود و امروز پس از پایان کار مجلس، کارنامه نهایی اتخاذ این دیپلماسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** مجلس در این مسیر تلاش زیادی کرد تا به تقویت واقعگرایی در سیاست خارجی بپردازد. مطمئنا انتقاداتی بر عملکرد مجلس در این زمینه وارد بوده و تلاشهای مجلس خالی از انتقاد و مصون از نقد نبود ولی توانست در خصوص سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تقویت روابط بینالمللی با پارلمانها و درگیر شدن در مسائل خارجی، کارنامه موفقی را ثبت کند و چون نگاهی واقعگرایانه بوده، در عرصه سیاست خارجی طبیعتاً به تحولات قدرت در جهان بویژه در نظام جهانی و جایگاه و موقعیت آمریکا، در روابط آمریکا با کشورهای دیگر توجه ویژهیی صورت گرفت.
یکی از مهمترین اقداماتی که برای نخستینبار ولو به شکل ناقص در مجلس ششم شروع شد فراخواندن دانشگاهیان، کارشناسان و متخصصان برای ارایه دیدگاههای علمی و کارشناسی در حوزه مباحث سیاست خارجی بود. هرچند واکنشهای منفی را هم به دنبال داشت ولی این اقدام به هر حال آغاز شد و این فضا باز شد تا دانشگاهیان بتوانند نقطهنظرات خود را در عرصه سیاست خارجی مسائل بینالمللی مطرح کنند و براساس اتخاذ رویکرد واقعگرایانه، بدون کنار گذاشتن آرمانها و اهداف اعلام شده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، مجلس به دنبال یافتن ابزارها و وسایل مناسب برای تحقق این اهداف و اجرایی کردن آنها در شرایط متحول جامعه جهانی تلاشهای خود را سازماندهی کرد و کوشید پلی بین واقعیتها و آرمانها ایجاد کند و هزینههای تحقق این آرمانها برای ملت ایران را کاهش دهد و معیار تنظیم سیاست خارجی را منافع ملی مردم کشور ما قرار دهد.
البته مجلس با چالشهای اساسی و مقاومتهای جدی در این زمینه مواجه بود ولی به هر حال تلاشهای بسیار در این دوران انجام شد.
با توجه به اینکه همواره عرصه سیاست خارجی عرصه بستهیی بوده، مجلس ششم و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به نوعی این فضا را باز کردند تا امکان طرح و بررسی مباحث سیاست خارجی فراهم شود و از این طریق با تلاش برای شفافسازی اقدامات و تصمیمگیریها در این زمینه مسوولان ذیربط را وادار به پاسخگویی، مسوولیتپذیری و پذیرش پیامدهای اقدامات خود کند. برای اولین بار در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی، بودجه کمک به بازسازی افغانستان در مجلس به شکل یک عدد آشکار و علنی مطرح شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفته و موافق و مخالف درباره آن صحبت کردند.
مجلس ششم به دنبال دفاع از منافع مردم ایران به عنوان نخستین اولویت در تمام عرصهها بود که بایستی کلیه اقدامات در چارچوب منافع ملی مردم و به تعبیر امام خمینی(ره) «ولی نعمت»های نظام صورت گیرد. طبیعی بود که براساس همین رویکرد واقعگرایانه تغییراتی در رفتارها در عرصه روابط خارجی ایجاد شود.
* پیگیری مکانیسم نظارتی توسط مجلس ششم در سه حوزه تحولات درونی آمریکا، حمله به افغانستان و عراق به چه نتایجی انجامید؟
** بحث ماهیت روابط با آمریکا، منافع و خسارتهای وضعیت موجود دستاوردها و خسارتهای این وضعیت موجود برای ما و برای دیگر بازیگران در سیاست بینالملل، برای اولین بار در جلسات بسته مورد بررسی قرار گرفت. مجلس سعی کرد تابوی روابط ایران و آمریکا را بشکند و این رابطه براساس عزت و اقتدار منافع مردم ایران نه در شعار بلکه در عمل به شکل کاملاً کمی بر مبنای آمارها مورد بررسی قرار دهد. مجلس کاملا به تغییرات در نظام بینالملل، پیامدهای این تغییرات برای بازیگران نظام بینالملل و منجمله جمهوری اسلامی توجه داشت و سعی کرد آن را مبنا قرار دهد و بر همین اساس در دوران فعالیت مجلس ششم ما شاهد درگیرشدن فعالانه نمایندگان مردم در مباحثی شدیم که پیش از آن به شکل کاملا بسته و پوشیده، بدون کنترل و نظارت و سنجیدن پیامدهای این تصمیمات صورت میگرفت. مجلس ملزم بود در دفاع از منافع مردم ایران دستگاههای درگیر را احضار کند، خواستار توضیح آنها شده عملکرد آنها را تحت نظارت قرار دهد.
مانند ماجرای افغانستان که یک نظام متخاصم که دیپلماتها و خبرنگار ایرانی را به قتل رسانده و هزاران شیعه را کشته بود توسط دولت آمریکا ساقط شد و فضایی برای جمهوری اسلامی فراهم گردید تا بتواند با ایفای نقش موثر در بازسازی افغانستان نتیجه تلاشها و هزینههایی که طی 25 سال حضور میهمانان افغانی در کشور ما پرداخته بود، به دست مردم ایران بهرهبرداری کند.
حضور فعال ایران در بازسازی افغانستان برای ایجاد شرایط مناسب برای بازگشت افاغنه به کشورشان و همچنین رشد و توسعه و رفاه مردم افغانستان به عنوان همسایه آباد و آزاد و در واقع بازار تازه گشوده شده آن میتوانست بسیاری از نیازهای اقتصادی ما را پاسخگو بوده و بسیاری از نیروهای متخصص ما را جذب کند. چنین رویکردی مجلس را ملزم میکرد بطور فعال وارد مسائل افغانستان شود.
در خصوص مسائل عراق نیز مجلس در قبال برخی اعمال نظرهای مداخلهجویانه در امور داخلی عراق در حمایت از رژیم صدام حسین به اتخاذ مواضع جدی پرداخت، بخصوص مواضع جانبدارانه رسانه ملی در این زمینه و مجموعه نیروهایی که براساس یک برداشت شخصی و تخمین نادرست بدون توجه به نقشی که نیروهای ائتلاف در ساقط کردن رژیم دیکتاتور صدام حسین داشتند، به جای استفاده از این فرصت با تحلیل غلط به اتخاذ مواضع نادرست پرداخته بود. نوع برخورد مجلس ششم براساس یک نگاه و تحلیل واقعگرایانه از تحولات جهانی و الزامات تامین منافع جمهوری اسلامی در قبال این تحولات بود. اکثریت نمایندگان به این نکته واقف بودند که حضور آمریکا در منطقه خاورمیانه به دنبال حادثه 11 سپتامبر و با استناد به حاکمیت رژیمهای غیردموکراتیک و دیکتاتور در منطقه تنها از طریق تامین دموکراسی، ترویج و تقویت فرایند مردمسالاری قابل مهار و کنترل کردن است. تنها ابزاری که در خدمت منطقه قرار دارد بویژه در کشوری مثل کشور ما گسترش دموکراسی است تا بهانههای این نوع مداخلهجوییها را از آمریکا بگیرد.
در همین چارچوب سیاستهای مجلس طراحی و تنظیم شد. در این ایام ما با مساله خاورمیانه بزرگ و طرحهای آمریکا برای دگرگون کردن ژئوپلیتیک خاورمیانه مواجه شدیم، طبیعتاً بسیاری از نمایندگان به پیامدهای این طرحها توجه داشتند و اینکه چه وظیفه دشواری برای دفاع از منافع کشور برعهده آنان گذاشته شده است.
* اوجگیری فشارها علیه فعالیتهای هستهیی، سیاست خارجی کشورمان را با یک چالش دیپلماتیک روبرو کرد. در این بین مجلس ششم نیز نتوانست آنگونه که باید در این مساله دخیل شود. علت آن را در چه میدانید؟
** متاسفانه برخی بیتدبیریها، اهمالها و مسامحهها و فقدان درک جامعه جهانی بویژه موقعیت آمریکا در شرایط پس از 11 سپتامبر باعث شد فرصتها دسترسی به تکنولوژی هستهیی برای مصارف صلحآمیز بطور جدی مورد تهدید قرار گیرد و علیرغم توفیقات چشمگیری که در این زمینه وجود داشته عزم سیاسی بینالمللی به رهبری آمریکا در برابر این نیاز کشور ما قرار بگیرد و اساساً توان تصمیمگیری داخلی را در معرض تاثیر و تهدید قرار دهد.
در این باره نشستها، بازدیدها و بررسیهای متعددی صورت گرفت تا مجلس بتواند به ماهیت اقدامات انجام شده آگاهی کامل پیدا کند. البته در این زمینه محدودیتهای جدی در دسترسی به اطلاعات دقیق وجود داشت. بنابر ماهیت این مساله اطلاعرسانی در حد مطلوب صورت نگرفت. ظاهراً دولت نیز با محدودیتهایی مواجه بوده است. فقدان انسجام و یکپارچگی درون سیستم سیاسی کشور ما ابهامات و مشکلاتی را در ارایه شفاف برنامه هستهیی جمهوری اسلامی ایران به همراه داشته که به فرصتی برای تشدید فشارهای بیرونی در کشور ما در شرایط انباشت چشمگیر مشکلات داخلی و بحرانهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی موجود تبدیل شد. مجلس تلاش کرد این مشکلات را شناسایی کرده و کاهش دهد تا بتواند از منافع مردم ایران دفاع کرده باشد.
* یکی از نقاط قوت مجلس ششم در عرصه سیاست خارجی روابط گسترده پارلمانی مجلس با مجالس کشورهای مختلف است. اما این حوزه نیز خالی از اشکال و مشکل نبود. چرا؟
** ما در خصوص این ارتباطات با محدودیتهای ساختاری مواجه بودیم. کمبود نیروهای متخصص در این حوزه تاثیرات این تعامل و ارتباط متقابل را کاهش داد. این مشکل به فقدان نظام حزبی قدرتمند در کشور مربوط میشود که بتواند نیازهای پارلمان را شناسایی کرده و افراد مختلف را از طریق وارد کردن کاندیداهای مناسب پوشش دهد و جون نظام قدرتمند حزبی در کشور وجود ندارد با این نوع خلأها به شکل طبیعی مواجه خواهیم بود.
علیرغم همه این محدودیتها تلاش نمایندگان این بود که در حوزه تعامل بینالمللی به گونهیی عمل کنند که قابل دفاع باشد و همچنین بر محدودیتهای ساختاری غلبه شود.
* پس از آغاز به کار مجلس ششم انتظار عمومی حول محور کاهش تنش میان ایران و ایالات متحده، امیدهای بسیاری برانگیخت تا نمایندگان ارتفاع دیوار بیاعتمادی را کاهش دهند. به رغم نشانههای مثبت و رخدادهای کمسابقه، مجلس بر این مهم فایق نیامد. فرصتسوزیها ریشه در تلقی برخی نمایندگان داشت یا متاثر از فشارهای خارج از پارلمان بود؟
** شاید یکی از مهمترین مباحثی که در طول فعالیت مجلس ششم مطرح شد مساله رابطه با آمریکا و نوع تنظیم این رابطه و نتایج حاصل از سیاستهای سالهای گذشته بود. بنابراین اهمیت اتخاذ سیاست مناسب در قبال تحولات داخلی آمریکا مورد توجه قرار گرفت. در دورانی که کلینتون قدرت را در دست داشت فرصتهای مناسبی برای تغییر روابط تخاصمبار بین دو کشور به وجود آمد که متاسفانه دولت اصلاحات نیز نتوانست از آنها به درستی استفاده کند و با سوزاندن این فرصتها عرصه برای نئومحافظهکاران و کابینه جنگطلبان جرج بوش فراهم گردید تا فشارها علیه جمهوری اسلامی ایران را افزایش دهد و در شرایط پس از 11 سپتامبر با محور شرارت خواندن ایران تلاش کند سیاستهای خود را پیش ببرد.
مباحثی که پیش از این دولت آمریکا در مورد ایران مطرح میکرد شامل مساله کمک به تروریسم، مخالفت با روند صلح خاورمیانه و گسترش سلاحهای هستهیی، با بهرهگیری از فضای جدید پس از 11 سپتامبر دنبال شد. اینکه بعد از همکاری ایران با آمریکا در ماجرای افغانستان، ایران به عنوان محور شرارت خوانده شده و در کنار عراق و کره شمالی هدف امواج تبلیغاتی شدید آمریکا قرار بگیرد، حاکی از نفوذ صهیونیستها بر فرایند سیاست خارجی آمریکا بود، همچنین منافع عظیمی که مجتمعهای صنعتی ـ نظامی و جناحهای مخفی و طیفهای تند و به اصطلاح بازها در آمریکا از تخریب شرایط بینالمللی در شرایط پس از فروپاشی اتحاد شوروی دنبال میکردند، نکاتی بود که مورد توجه بسیاری از نمایندگان مردم قرار داشت تا بتوانند مانع افزایش تهدید و فشار بر جمهوری اسلامی شود.
بعد از فروپاشی شوروی آمریکا نیازمند دشمن جدی بود که با طرح اسلام سیاسی و گسترش امواج بنیادگرایی در خاورمیانه تلاش میکند منافع خود را در این منطقه حساس و پراهمیت جهان محقق کند. ایران باید سیاست مدبرانه، سنجیده و دقیقی را دنبال کند تا بتواند منافع خود را در شرایط حساس بینالمللی حفظ کند.
متاسفانه این تلاشها با مقاومتهایی روبرو شد که نشاندهنده تلاش محافظهکاران برای ادامه و تقویت رویکردهای آرمانگرایانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود. در این زمینه نوع روابط آمریکا با اروپا و روسیه نیز مورد توجه قرار گرفت و برخلاف تصوری که برخی از نیروها داشتند مبنی بر اینکه میتوان از تعارض آنها با آمریکا به نفع منافع ایران استفاده کرد، اکثریت نمایندگان در بسیاری از نشستها به تحولات در حال شکلگیری در روابط آمریکا و اروپا و عدم امکان بهرهگیری از رقابتها و تعارضات این کشور به نفع جمهوری اسلامی اشاره داشتند و کوشیدند مسوولان و مقامات کشور را متوجه ضرورت اعتمادسازی و افزایش حمایت بینالمللی در سیاست خارجی و بویژه در مسائل هستهیی کنند.
مذاکرات بسیاری در این خصوص انجام گرفت، حتی نتیجه این مذاکرات با نمایندگان پارلمانهای اروپایی انعکاس پیدا کرد چرا که بسیاری از آنها به صراحت بر عدم توان اروپا برای مقابله با آمریکا تاکید داشتند، برخی از آنها نیز میکوشیدند با بیان دیدگاههای خود مانع از تخریب شرایط کشور ما در منطقه شوند. آنها بخوبی به این نکته توجه داشتند که ایران دارای آنچنان مزیتهای جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متنوعی است که بازیگران قدرتمند جهانی قادر به چشمپوشی از آن نیستند. لذا نمایندگان مردم تلاش کردند تا در نشستهای مختلف ضرورتهای تامین منافع ملی مردم ایران و استفاده از اهرمهای قدرت را روشن سازند و در این زمینه تصمیمگیرندگان و سیاستگذاران را متوجه شرایط خطیر منطقه و جهان سازند.
اینکه چقدر ارتباط مستقیم وجود داشت باید گرفت که ما متاسفانه قادر به برقراری ارتباط مستقیم نشدیم، حتی پیگیریهای مکرر برای حضور در جلسات تصمیمگیری و جلسات مشورتی مقامات عالیرتبه نیز مورد پذیرش واقع نشد. در واقع نمایندگان مجلس ششم و اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی از جناح اصلاحطلب و اکثریت مجلس هیچگاه به فرایند تصمیمگیری در عرصه سیاست خارجی راه پیدا نکردند. تقاضاهای صریح، روشن و مستقیم هم ارایه شد، که متاسفانه به آن توجهی نشد.
* یکی از عمدهترین دغدغههای مجلس ششم رژیم حقوقی دریای خزر بود. در این حوزه نیز عدم بهرهگیری از نظرات نمایندگان موجب افزایش انتقاداتی به دستگاه دیپلماسی شد. در شرایط نوین آینده مسیر تعیین رژیم حقوقی دریای خزر را چگونه ارزیابی میکنید؟
** عرصه دریای خزر یکی از عرصههای مورد غفلت همیشگی بوده است. تلاشهای مجلس باعث شد تا با عمومی شدن مسائل حاکمیت و منافع جمهوری اسلامی در دریای خزر، دستگاههای ذیربط از توجه و تحرک بیشتری برخوردار شوند و خود را در موقعیت پاسخگویی و تحت نظارت شدید افکار عمومی بیابند. پیگیریهای مجلس موجب شد کنوانسیون حفظ محیط زیست دریای خزر نهایی شود. علیرغم تلاشهای برخی از اعضای کمیسیون امنیت (بویژه اعضای کمیته خزر) برای حضور در تصمیمگیریها و مذاکرات مربوط به این حوزه، چندان به بازی گرفته نشدند. همچنین طرحی تهیه شد تا مجلس در مذاکرات مربوط به خزر حضور مستقیم داشته باشد، ولی متاسفانه این طرح نیز با مقاومت وزارت امور خارجه به نتیجه نرسید. همانطور که شاهد هستیم با پایان مجلس ششم، بحث خزر نیز در پارلمان به فراموشی سپرده شده است و در واقع نگرانی و دغدغه منافع جمهوری اسلامی و حق حاکمیت ما در حوزه خزر بطور ویژه دنبال نمیشود.
* پس از ارسال نامههایی از مجلس نمایندگان ایالات متحده گمانهها سیاست تقریب پارلمانی ایران و آمریکا را تقویت کرد. اما عدم واکنش مناسب نسبت به این اقدام آخرین تلاشها را نیز با شکست مواجه کرد. به نظر میرسد در این مساله نیز مجلس ششم از اختیار عمل کافی برخوردار نبود.
** همانگونه که اشاره کردید در آغاز کار مجلس ششم انتظار میرفت تغییری توسط مجلس و از طریق ارتباط با نمایندگان مردم آمریکا و به عبارتی ارتباط با ملت آمریکا ایجاد شود، چرا که بدون تردید وضعیت موجود بر حاکمیت دو کشور نه به نفع مردم ایران است و نه به نفع مردم آمریکا. در واقع فضای حاکم بر روابط دو کشور برای گروه محدودی در هر دو کشور منافعی را ایجاد کرده، بنابراین در برابر هر نوع تغییری بشدت مقاومت صورت میگیرد. نمایندگان مجلس ششم به حکم دفاع از منافع مردم ایران تلاش کردند تا گامی در این مسیر بردارند، تا اقتدار، کرامت و عظمت مردم ایران از طریق دفاع از منافع و نه در شعار بلکه در عمل تحقق یابد. در این خصوص در سفر آقای کروبی به عنوان رییس مجلس به اجلاس هزاره در آمریکا تلاشی صورت گرفت تا ملاقاتی صورت گیرد که به دلیل مسائل و مشکلات قابل تصور تنها یک دیدار در موزه متروپولیتین صورت گرفت. بعد از آن هم حداقل دو نامه از سوی نمایندگان کنگره آمریکا برای گفتوگو و مذاکره با نمایندگان مردم ایران ارسال شد که هیچگونه پاسخی دریافت نکرد.
من فکر میکنم مجلس در این مورد محافظهکاریهای شدیدی از خود نشان داد و فرصتهایی که وجود داشت را سوزاند. مجلس میتوانست برای ملاقات با نمایندگان مردم آمریکا، کسانی که با سیاستهای جنگطلبانه بوش و سیاستهای جنگطلبانه علیه ایران مخالف هستند و معتقدند که باید با جمهوری اسلامی ایجاد ارتباط کرد و ایران را نمیشود انکار کرد اقدام مناسب انجام میداد. افکاری که خانم آلبرایت آنها را به نحوی مطرح کرده و به صراحت درباره کودتای 28 مرداد عذرخواهی کرده بود. ولی متاسفانه همان گروه محدود اجازه نداد تا تغییری در روابط دو کشور ایجاد شود. این جسارت در مجلس وجود نداشت که نمایندگان مردم ایران حق دارند با نمایندگان مردم آمریکا ملاقات داشته باشند. بر این باور هستم که با ایجاد ارتباط مستقیم با جناحهای معتدل و معقولی که در آمریکا وجود دارند، بسیاری از مردم آمریکا که با سیاستهای خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفند و بسیاری از آنها که تحت تاثیر جنگطلبان آمریکایی قرار گرفتهاند، توان تاثیرگذاری بر این تلقیهای منفی را داشتیم و آنها را از دست دادیم. در طول چهار سال فعالیت مجلس در این مسیر در عمل گامی برداشته نشد. گرچه حرفهایی زده شد ولی در مجموع فرصت برای نومحافظهکاران و جنگطلبان برای تشدید فشار به جمهوری اسلامی از این طریق مهیاتر شد و دست تندروها را در آمریکا علیه ما بتدریج بازتر کرد.
توجه به این نکته بسیار مهم است که شرایط استثنایی ژئوپلیتیکی ایران توسط بسیاری از سیاستمداران آمریکایی بطور جدی مورد محاسبه قرار میگیرد. بسیاری از آنها اعتقاد دارند باید با ایران ایجاد ارتباط کرد و در روابط گوناگون ایران را وارد کرد و اجازه نداد تا منافع حاصل از روابط همه جانبه با ایران نصیب دیگر رقبای آمریکا از ژاپن تا اروپا و روسیه شود. این گروهها که در آمریکا به دنبال بهبود روابط با ایران بودند کمتر از سوی جمهوری اسلامی پاسخ مناسب دریافت کردند.
* گروههای مورد اشاره بیشتر به حزب دموکرات تعلق دارند یا به جمهوریخواهان واقعگرا؟
** طبیعتا یک عده وفاداران حزبی وجود دارند و یک عده هم کسانی که دارای دیدگاههای شناور هستند. غیر از وفاداران حزبی روشنفکران و افرادی هم وجود دارند که اثرگذار هستند ولی در عین حال در این دو نگاه حزبی نمیگنجند. در بین محافظهکاران درون حزب جمهوریخواه کسانی هستند که به واقعیتها و مزایای موجود در ایران توجه دارند و به این نکته باور دارند که با اعمال فشار به جمهوری اسلامی مزایای بیشتری را با قیمت کمتری دریافت کنند. به عنوان مثال شرکت نفتی هالیبرتون هم در شرایط موجود قراردادهایی را در خصوص بهرهبرداری از منافع نفتی ایران به نتیجه میرساند و اقدامات عملی را در این خصوص شروع میکند. چیزی که تمام نیروهای سیاسی در آمریکا در زمینه تنظیم رابطه با ایران دنبال میکنند و اختلافات جدی و قابل توجهی را در عرصههای مختلف دارند حول یک محور و آن هم منافع آمریکاست. اتخاذ روشهای مختلف، ابزارها و شیوههای متفاوت در نهایت یک هدف و آن هم افزایش منافع آمریکا را دنبال میکند. این تصور که گاه هم در کشور ما مطرح میشود که دموکراسی یا آزادی را به عنوان دغدغههای آمریکا میپذیرند، به نظر میرسد بیشتر جنبه سرپوشی برای ایفای این سیاستها داشته باشد. تفاوت در نگرشها، تحلیلها و تجویزها همه حول یک محور مشخص و آن هم منافع ملی آمریکا است. این نکتهیی است که در کشور ما هم باید به آن توجه شود و ما باید رفتارمان را در قبال روشها و ابزار مختلف برپایه دفاع و افزایش منافع مردم ایران و به حداکثر رساندن آن در برابر رقبای دیگر تنظیم کنیم. این نکته مغفولی در سیاست خارجی ایران است.
* از اظهارات شما چنین استنباط میشود که قایل به این عقیده نیستید که حفظ منافع مردم آمریکا با استقرار دموکراسی محقق میگردد و ایالات متحده تقابل منافع و دموکراسی را در عرصه سیاست خارجی خود رفع کرده است.
** این یک واقعیت است که شرایط جامعه جهانی تغییرات اساسی پیدا کرده و در شرایط پس از جنگ سرد و بالاخص پس از 11 سپتامبر، حکومتهای دموکراتیک با توجه به ویژگیهای شفافیت، مسوولیتپذیری، حاکمیت قانون و در واقع پاسخگو بودن این دولتها مورد توجه قرار گرفتهاند. این گزاره در روابط بینالمللی پذیرفته شده که حکومتهای دموکراتیک صلحطلب هستند. این دولتها چون اهداف توسعه همهجانبه داخلی و رفاه مردم خود را دنبال میکنند، کمتر به دنبال ماجراجویی در سیاست خارجی هستند و چون درصدد ارتقای زندگی مادی و معنوی مردمشان هستند در پی همزیستی و کاهش تنش هستند، پذیرش چنین گزارهیی در روابط بینالملل این است که هرچه حکومتها دموکراتیکتر باشند امکان صلح و ثبات در جامعه جهانی بیشتر خواهد بود. ولی واقعیت دیگری که امروز پیش روی ما قرار گرفته تحلیلی است که آمریکاییها پس از 11 سپتامبر از ریشههای وقوع این حادثه داشتند و طرحی که برای خاورمیانه طراحی کردهاند، اینکه خاورمیانه به دلیل حاکمیت دیکتاتوری و فقر و محرومیت و عقبماندگی ناشی از دیکتاتوری به کانون اقدامات رادیکال و بنیادگرایانه تبدیل شده، بنابراین دموکراسی در این منطقه مساوی است با کاهش تهدید، بیثباتی و ناآرامی. آنچه به عنوان تهدید برای جامعه آمریکایی امروز مطرح است که همانا دغدغه امنیت است را میتوان از طریق ترویج دموکراسی پاسخ داد.
به نظر میرسد این شبیه همان تحلیلی است که پس از وقوع انقلاب کوبا در دوران کمونیسم مطرح بود که آمریکاییها به این جمعبندی رسیده بودند تا اثبات کنند فقر، عقبماندگی و توسعهنیافتگی عامل وقوع انقلابهای کمونیستی است. آمریکاییها امروز تحلیل فوق را مجددا مطرح میکنند که ریشههای بنیادگرایی، تروریسم و رادیکالیسم در خاورمیانه دیکتاتوری، عقبماندگی و توسعه نیافتگی است و چون مساله امنیت ملی و بینالمللی برای آمریکاییها به عنوان یک دغدغه مطرح شده، بنابراین روندهای داخلی به جزیی از امنیت ملی آمریکا در این چارچوب تبدیل شده است. به عبارتی ایالات متحده برای حفظ منافع خود در جامعه جهانی ضروری تشخیص میدهد که دموکراسی گسترش یابد. اگر در خاورمیانه حکومتهای دموکراتیک با مشخصاتی چون مسوولیتپذیری و پاسخگویی حاکم شوند، شرایط برای رشد و توسعه منطقه فراهم میگردد و زمینههای بروز بنیادگرایی هم تقلیل مییابد. آنچنان که در گزارش کمیسیون 11 سپتامبر به صراحت اعلام شده است که تهدیدات تروریستی کاهش پیدا نکرده و امروز آمریکا با خطری بزرگتر از خطر 11 ستپامبر مواجه است. در چنین فضایی تقویت دموکراسی به عنوان تضمینی برای امنیت ملی آمریکا بدل میشود. البته این یک نوع سادهسازی شدید مسائل خاورمیانه است. به نظر میرسد آمریکاییها بدون توجه به اینکه دموکراسی قابل صادر کردن یا وارد کردن نیست بلکه به ایجاد زیرساختهای مناسب در طول زمان مناسب نیازمند است، فعالیت میکنند. آمارهای درآمد حاصل برای آمریکا پس از سقوط رژیم صدام حسین از منابع نفتی عراق و قراردادهای بسته شده بازسازی این کشور گویای منافع عظیمی برای شرکتهای نفتی و اقتصادی آمریکا است.
پس این نوع نظریهپردازیها صرفا براساس منافع آمریکاییها است تا بتوانند مهندسی تغییرات اجتماعی در این مناطق را به پیش ببرند. همانند طرح مارشال پس از جنگ جهانی دوم، طرح بارسلون که در دهه 90 در جریان بازسازی کشورهای اطراف مدیترانه جهت تسریع روند توسعه همهجانبه در کشورهای این حوزه طراحی شد و یا شاید همانند طرح هلسینکی که برای مقابله با نقض حقوق بشر در اردوگاه شرق اجرا گردید، اینها از جمله طرحهایی است که کمسابقه نبوده است. به نظر میرسد این تغییرات پاسخگوی نیازهای ابرقدرتی باشد که در شرایط غیبت رقیب پرقدرت خود سعی میکند نظم جهانی را به شیوهیی که تامینکننده منافعش باشد شکل دهد. این تحولات برای کشوری مانند کشور ما، با توجه به آثار ژئوپلیتیکی عمیق و انحصاری و گستردهیی که دارد، بسیار تاملبرانگیز است. همه تلاش مجلس ششم این بود که پیامدهای تغییرات موجود را به عموم تصمیمگیرندگان گوشزد کند، که باید متناسب با تغییرات بینالمللی رفتارهایمان را تنظیم کنیم تا به فرصتی برای تامین منافع دیگران تبدیل نشویم.
* با جابهجایی نیروهای سیاسی در داخل کشور و پیروزی نومحافظهکاران در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا انتظار میرود شرایط موجود دستخوش تحول گردد. آنچه مسلم است اینکه برخورد آمریکا با ایران بستگی تام به رفتارهای ایران دارد. از دیگر سو کشمکش دو نیروی معتقد به تداوم تفاهم و یا ایجاد رابطه نیز براساس رفتارهای کشورمان به نفع یک نیرو پایان مییابد. حال این رفتار ایران بایستی در چه مسیری طی طریق کند؟
** ما باید به دقت تغییرات در نظام بینالملل و شرایطی که باید بازی خودمان را با بازیگران بینالمللی تنظیم کنیم، ارزیابی کنیم. بویژه در خصوص کشوری مانند آمریکا که در شرایط پس از فروپاشی شوروی سعی میکند رهبری نظام بینالملل را شکل دهد و ابزارهای آن را هم در اختیار دارد. همانگونه که اشاره شد گروههایی در آمریکا خواهان نابودی جمهوری اسلامی هستند که بطور مشخص با لابیهای صهیونیستی ارتباط نزدیکی دارند. گروههایی نیز وجود دارند که به تعامل با جمهوری اسلامی معتقدند. آنها بخوبی میدانند که جمهوری اسلامی لقمهیی نیست که بسادگی بلعیده شود بنابراین اعتقاد دارند به جای سیاست مخاصمه با جمهوری اسلامی باید در روابط سازنده متنوع با ایران درگیر شد و ایران را نیز در این روابط سازنده درگیر کرد و از این طریق نظاممند شدن و قاعدهمند شدن رفتارهای جمهوری اسلامی را تحقق بخشید. ما باید با درک صحیحی از نیروهایی که در برابر ما قرار گرفتند رفتارهای خودمان را تنظیم کنیم که چنین گرایشی امروز در سطح سیاست اجرایی کشور ما کمتر مشاهده میشود. تصور من این است که امروز شرایط بسیار خطرناک است.
با توجه به بحرانهایی که بطور طبیعی در عراق وجود دارد و مشکلاتی که آمریکا در منطقه دارد به نظر میرسد شرایط ما حساستر شده باشد. بر این عقیدهام که کابینه جنگ در آمریکا مسیری را که شروع کرده نقادانه ادامه میدهد، این نیروها به دنبال تغییر حکومت ایران هستند. در همان حال نیروهایی هم وجود دارند که با کاهش فشار به جمهوری اسلامی ایران سعی میکنند امتیازات بیشتری به دست آورند. افزایش فشارها برای گرفتن امتیازات بیشتر و حل مسائل مورد علاقه از طریق تعامل یا اجرای سیاست چماق و هویچ بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. تقویت فرایند اعتمادسازی و گرفتن بهانه از دست نیروهای تندرو حاکم بر آمریکا از محورهای مورد توجه نمایندگان مجلس ششم بود.
* در چنین شرایطی توسل به کدام اقدمات عملی برنامههای جنگطلبان آمریکا را خنثی میکند؟
** تردید ندارم آنچه به خلع سلاح شدن آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی کمک میکند تقویت فرایند دموکراسی در کشور ماست. جمهوری اسلامی ایران در 25 سال گذشته مبنای اقتداری جز مردم نداشته است. تنها با بسیج مردم، تجهیز و به میدان آوردن آنان، از طریق به حساب آوردن خواستههای آنان میتوان این بهانهها را از دست نیروهای افراطی حاکم بر آمریکا گرفت. تنها عاملی که میتواند به دفع تهدیدات در شرایط موجود کنونی کمک کند تن دادن به خواستههای مردم و گشودن فضای داخلی برای تحقق اراده مردم و مطالبات آنها است که با توجه به عزم محافظهکاران چشمانداز دشواری را پیش روی ما قرار میدهد. ولی به هر حال بدون اینکه قادر به انکار این ضرورت باشیم تجربه جوامع دیگر نشان داده تنها چیزی که میتواند به فشارهای خارجی پاسخ دهد اجماع داخلی آن هم به شکل مصنوعی و تحمیلی بلکه به شکل واقعی و قانونی در چارچوب خواست، منافع و اراده مردم است. از این طریق با تقویت دموکراسی در داخل شرایط برای کاهش فشار از بیرون بهبود پیدا میکند. صرف تقویت دموکراسی در داخل میتواند به مسوولیتپذیر بودن تصمیمگیرندگان سیاسی نیز کمک کند و به ما این مجال را بدهد تا از فرصتهای عظیم پیش روی جمهوری اسلامی ـ هرچند بسیاری از آنها را تاکنون سوزاندهایم ـ به نفع مردم ایران برای ارتقای مادی و معنوی زندگی آنها استفاده کنیم. در شرایط کنونی جنگطلبان حاکم بر آمریکا میکوشند با ارایه چهرهیی از جمهوری اسلامی که مخل نظم و امنیت و ثبات منطقه حساس خاورمیانه است، سیاست خود را برای افزایش فشار ادامه دهند. یادآور میشوم جنگ ستارگان ریگان در دهه 1980 اساسا برای تسریع در فروپاشی شوروی مطرح شد. هدف ریگان این بود که با تشدید مسابقه تسلیحاتی امکان پرداختن به ضرورتهای توسعه داخلی، اقتصادی و اجتماعی داخلی را از اتحاد شوروی بگیرد و با افزایش فشارهای بیرونی زمینههای فروپاشی درونی را تقویت کند. به باور من با تقویت فرایندهای دموکراتیک در داخل میشود این سناریو را باطل کرد و طرحهای افراطی را محدود کرد و امکان پیشبرد برنامه را برای کسانی در آمریکا باز کرد که معتقدند باید با ایران در چارچوب یک تغییر رابطه نسبت به گذشته، روابط سازنده و همکاریجویانه با پذیرش حقوق مردم ایران رابطه ایجاد کرد و فرصت را از رقبای آمریکا گرفت. در چارچوب رقابتهای جدی در داخل آمریکا، مواضع ما میتواند کمک کند تا نیروهایی که مواضع خصمانه نسبت به ایران ندارند از فرصت بهتری برخوردار باشند در عین حال میتوانیم کمک کنیم نیروهای تندرو و جنگطلبان حاکم بهانههای لازم و کافی برای افزایش فشار برای تحقق طرحها و برنامههای انهدامی پیدا نکنند.
* راهحل پیش گفته ـ استقرار و تقویت دموکراسی ـ پروسهیی درازمدت است در حالی که فشارها و تهدیدات آمریکا قریبالوقوع بوده و بایستی در مقطع کنونی برنامههای کوتاهمدت را برای دفع خطرات بررسی کرد. این برنامه کوتاهمدت چه میتواند باشد؟
** وضعیت موجود رابطه ایران و آمریکا به قدری پیچیده است که ما فقط میتوانیم به ایجاد یک روند و شروع فرایند توجه داشته باشیم. فرایندی که گام به گام در جهت کاهش بدبینیها، سوءبرداشتها و بیاعتمادی تاریخی که به دلایل مختلف بسیار هم عمیق و ریشهدار است اقداماتی را شروع کنیم که در این فرایند بتوانیم منافع مردم ایران و مردم آمریکا و نه تندروهای هر دو کشور را تقویت کنیم و این یک فرایند طولانی و زمانبر خواهد بود.