تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۵۷۱

ترور ـ تروریسم ـ تروریسم بین‌الملل ـ تروریسم دولتی ـ اکوتروریسم و...

واژه ترور (Terror) از ریشه لاتینی Terroris به معنی رُعب و وحشت، دارای یک پیشینه تاریخی است که به دوره خاصی از انقلاب فرانسه (1789) برمی‌گردد.

از تروریسم تعریفهای بی‌شماری کرده‌اند و هر تعریف نیز گرچه از منظر خود صحیح به نظر می‌رسد، ولی جنبه‌های مهمی از آن را در بر نمی‌گیرد. به عبارت دیگر، این تعریفها بر همه اجزای تروریسم دلالت نمی‌کنند، با این حال، چنانچه مجموعه این تعریفها تجزیه و تحلیل شوند، می‌‌توان تعریف قابل قبولی از تروریسم به دست آورد.

در واقع تروریسم همچنان بر نظام سیاسی سایه افکنده است و چون یک تعریف قابل قبولی از آن وجود ندارد، در نتیجه هیچ اقدامی تنبیهی علیه عامل تروریسم توسط دولت یا سازمانهای بین‌‌المللی صورت نمی‌گیرد.

اندیشمندان سرتاسر جهان در هزار توی اصلاحات و تعریفهای تروریسم گرفتار شده و نظرهای مختلفی ارایه داده‌اند.

قابل قبول‌ترین تعریف از آن "یوناالکساندر" است. وی تروریسم را چنین تعریف می‌کند: "استفاده از خشونت علیه اهداف غیرنظامی به منظور ارعاب یا ایجاد ترس فراگیر برای دسترسی به اهداف سیاسی". این تعریف غالباً مورد توجه صاحبنظران قرار می‌گیرد، ولی یک بُعد مهم تروریسم، یعنی پیوند بین‌‌المللی آن را لحاظ نمی‌کند. تروریستها نمی‌توانند بدون کمک مالی که از پیوندهای بین‌المللی‌شان به دست می‌آورند، مبادرت به عمل تروریستی کنند.

"آلکس بی‌ اشمید" پس از تحلیل تعداد بی‌شماری از تعاریف تروریسم به نتیجه‌گیری و تعریف زیر رسیده است:

"تروریسم روش اضطراب‌برانگیز از اقدام خشونت‌آمیز مکرری است که تک‌تک گروه‌های مخفی یا بازیگران دولتی به دلایلی فردگرایانه، جنایی یا سیاسی به کار می‌گیرند، در اینجا برخلاف ترور افراد، اهداف مستقیم خشونت در واقع اهداف اصلی نیستند.

عموماً اهداف انسانی بلافصل خشونت به طور تصادفی یا گزینشی از میان یک جمعیت هدف انتخاب می‌شوند و به عنوان پیام‌ساز عمل می‌کنند. از روندهای ارتباطی مبتنی بر خشونت بین قربانیان تروریستها و اهداف اصلی برای کنترل کردن ماهرانه هدف اصلی استفاده می‌شود که بسته به اینکه مقصود اولیه وحشت، اعمال فشار و یا تبلیغ باشد، هدف اصلی به هدفی برای وحشت‌آفرینی تبدیل می‌شود".

تعریف فوق از پدیده تروریسم به رغم آنکه مشروح است، بیشتر به اهداف و منظورها می‌پردازد تا ماهیت اصلی آن. به همین ترتیب "برایان جنکینس" تروریسم را تهدید خشونت، اعمال منفرد خشونت‌آمیز و یا مبارزه خشونت‌آمیز می‌داند که هدف از آن در وهله اول ایجاد ترس است.

این تعریف از تروریسم به مفهوم این واژه نزدیک است، ولی جنبه اصلی یعنی آموزش و حمایت بین‌المللی را در بر نمی‌گیرد.

"کریستوفر دابسون" و "مارتا کرنشاو" در تعریف خود از تروریسم، این دو جنبه را برجسته می‌کنند.

"دابسون" ضرورت آموزش را مطرح می‌کند و می‌نویسد: استفاده از بمب و مواد منفجره توسط تروریستها به آموزش مناسب نیاز دارد. "مارتا کرنشاو" نیز در تعریف خود با اشاره به جنبه کمک بین‌المللی، تروریسم را وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف سیاسی معین با حمایت بین‌المللی می‌داند.

گروهی از نویسندگان و محققان نیز تروریسم را از منظر تاریخی تعریف می‌کنند. مثلاً "مایکل والزر" معتقد است که ترور تصادفی برای کسب دستاوردهای سیاسی پس از جنگ جهانی دوم به عنوان راهبرد مبارزه انقلابی شکل گرفت.

همچنین عده‌ای از محققان، تروریسم را از منظر خشونت و اعمار فشار از سوی سازمانهای دولتی معنا می‌کنند. مثلاً "والتر لاکر" اعمال خشونت‌آمیز و سرکوب توسط حکومت را علیه مردم خود، تروریسم می‌داند.

"نیل لیوینگستون" می‌گوید که امروزه حکومت، مرتکب اصلی تروریسم است. محققانی مانند "جی مالین" تروریسم را جایگزینی برای جنگ صریح و آشکار می‌دانند.

به بیان او زمانیکه دیپلماتها شکست می‌خورند، سربازان دست به کار می‌شوند و زمانی که سربازان شکست می‌خورند، تروریستها دست به کار می‌شوند. اندیشه او که تروریسم را جانشین جنگ و پیامد شکست دیپلماسی می‌داند، البته مناسب به نظر می‌رسد، ولی اینکه بگوییم تروریسم پیامد شکست نظامی است، از واقعیت بسیار دور است. در واقع زمانی که دیپلماتها، رهبران سیاسی و پلیس شکست می‌خورند، سربازان برای مهار تروریسم دست به کار می‌شوند.

چنانچه می‌بینیم، تعاریف بسیاری از تروریسم ارایه شده‌اند و همه آنها ما را به سوی مفهوم‌سازی از تروریسم هدایت می‌کنند. هیچ‌یک از این تعاریف، تروریسم را در کلیت آن معرفی نمی‌کند. هر اندیشوری، چشم‌انداز خودش را در خصوص تروریسم ارایه کرده است. هیچ‌یک از آنان چشم‌انداز تروریستها را اختیار نکرده و آنها را در کنار یکدیگر قرار نداده است تا تعریف کارکردی از تروریسم ارایه کند.

تعریفی که از موضوعات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی درگیر در ترورریسم عاری باشد، فقط به درد اهداف علمی و آکادمیک می‌خورد و نه به درد استلزامهای عملی. از این رو، در این بافت، تروریسم را در معنای وسیع آن از دو چشم‌انداز تعریف می‌کنیم:

1- چشم‌انداز سیاسی: عمل گروهی، پیوند بین‌المللی

2- چشم‌انداز ابزارها: خشونت،‌ آموزش

در این الگو، تعریف تروریسم از دو چشم‌انداز بالا یعنی تروریسم به عنوان پدیده سیاسی (P) و به عنوان ابزار (M) برای دستیابی به اهداف سیاسی تحلیل می‌شود. در مرحله بعد، الگو توضیح می‌دهد که P برای تشکیل یک گروه سیاسی منسجم، هماهنگی و همکاری را می‌طلبد و از این رو به عمل گروهی نیاز دارد تا طرح را اجرا کندو عمل گروهی هم در عوض به پیوند بین‌المللی می‌انجامد.

تروریسم از چشم‌انداز سیاسی، بیشتر به عنوان پدیده‌ای سیاسی تعریف می‌شود تا پدیده‌ای جنایتکارانه و یا روان‌شناختی، چون واقعیت این است که تروریستها به نفع شخصی و یا انباشت ثروت اعتقاد ندارند، تنها هدفشان این است که قدرت سیاسی را فراچنگ آورند، خواه به شکل خودمختاری و خواه ایجاد یک کشور مستقل.

در چشم انداز "ابزار" تروریسم به عنوان وسیله‌ای در پیگیری تحقق آرمان‌های سیاسی تلقی می‌شود. این الگو ضمن تعریف و تبیین ابزار، بر ضرورت خشونت در تروریسم تأکید دارد. خشونتی که تروریستها به کار می‌گیرند، از نوع خاصی است، یعنی ماهیتاً تاکتیکی است، خشونتی که پیامی را به دولت ابلاغ کند، تروریسم است.

کشتن و آتش زدن عمدی که عاری از تبلیغات باشد، در تعریف تروریسم نمی‌گنجد. آدم غیرحرفه‌ای نمی‌تواند سلاحهای پیشرفته و موشکهایی را که تروریستها مورد استفاده قرار می‌دهند به کار اندازد. در تعریف تروریسم باید به این جنبه هم توجه شود.

تروریسم به عنوان پدیده‌ای سیاسی:

خشونت و ارعاب ممکن است ابزارهای کارآمدی برای رسیدن به اهداف مختلف باشند. می‌توان از آنها برای سود شخصی، جبران شکوه‌های اجتماعی و اقتصادی، یا کسب نفوذ سیاسی استفاده کرد.

با وجود این نمی‌توان گفت که همه اعمال خشونت‌آمیز تروریستی هستند. تنها آن موارد خشونت را که استلزام‌های سیاسی دارند، می‌تواند در زمره تروریسم قرار داد. اعمال خشونت‌آمیز فردی، بیشتر ماهیت روان‌شناختی دارند تا سیاسی.

البته جنبه‌های اجتماعی ـ اقتصادی و یا روان‌شناختی از عوامل اصلی برای رشد تروریسم محسوب می‌شوند و نه ماهیت پایه‌ای این پدیده. هم ماهیت تروریسم سیاسی است و هم هدف آن. با تحلیل ابعاد گوناگون تروریسم مانند هدف، روش‌شناسی و ساختار تشکیلاتی آن بهتر می‌توان هویت سیاسی آن را درک کرد. کسب قدرت سیاسی، هدف نهایی تروریستهاست.

مشکلات اقتصادی و اجتماعی برای آنها در درجه اول اهمیت قرار ندارد، هرچند این مسایل برای خیزش تروریسم سرنوشت‌سازند. این مشکلات اولویت ندارد، زیرا به باور آنان همین که قدرت سیاسی فراچنگ آید، آنها می‌توانند اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را آغاز کنند. از این رو، تنها اهداف آنان، تسخیر قدرت است. سرخوردگی، زنان را برمی‌انگیزاند که رهبران و نهادهای سیاسی را هدف قرار دهند و اعتبار دولت را یکسره نابود سازند.

ساختار تشکیلاتی یکی دیگر از ابعاد سیاسی مهم‌ تروریسم است. گروه‌های تروریستی بیشتر به مثابه حزب سیاسی  سازمان‌دهی می‌شوند تا یک دسته جنایتکار. آنان در آغاز، به عنوان واحدی سیاسی که سودای کسب شناسایی سیاسی را در سر می‌پرورانند در صحنه ظاهر می‌شوند. یا وجود این، وقتی نمی‌تواند از طریق ابزارهای سیاسی، در سیاست فعال نفوذگذار شوند، دستور کارشان در سیاست به خشونت تاکتیکی تغییر می‌کند.

تروریستها به نام حقوق مدنی که در دموکراسی برای شهروندان تضمین شده است، به خشونت زیاد متوسل می‌شوند و آشوب و بیم فراوان می‌آفرینند.

"ویلکینسون" به درستی چنین اقدامات خشونت‌آمیزی را "تروریسم سیاسی" می‌خواند. در نتیجه این الگوی تعریف، عمل‌گرایی را به عنوان یکی از عوامل اساسی در تروریسم برجسته می‌کند. نوع خشونتی که تروریستها تحمیل می‌کنند، نمی‌تواند بدون مانوردهی جمعی تأثیرگذار باشد. آنها در ساختار شبکه‌ای کار می‌کنند و برای اجرای طرح براندازی به یکدیگر وابسته‌اند. در سازمانهای تروریستی لزوم همیاری در عملیات چنان اهمیت دارد که آنها گاهی گروه‌های دیگر را در آن سوی مرزهای ملی‌شان اجیر می‌کنند.

در تروریسم، نظریه "اصالت فرد" و انزوا موضوعیت ندارد. شعار اصلی تروریستها این است: "شبکه هر چه بزرگتر باشد، نفوذ و اثرگذاری همه به همان اندازه بیشتر است".

بدون توجه و بررسی پیوند بین‌المللی، چشم‌انداز سیاسی در خصوص تروریسم ناکامل خواهد بود. تعامل میان گروه‌های تروریستی یکی از ویژگی‌های اصلی تروریسم است. عملیات تروریستی مستلزم صرف هزینه‌های سنگین برای خرید اسلحه و تسهیلات آموزشی است که احتمال نمی‌رود از منابعی که در درون مرز ملی قرار دارند تأمین شوند. اگر عملیات به مرزهای ملی محدود شود، مخاطره لو رفتن کار به وسیله پلیس و یا سازمانهای انتظامی باعث می‌شود تا آنها اغلب به آن سوی مرز آمد و شد کنند. از این رو، بیشتر گروه‌های تروریستی نه تنها دارای حامی مالی خارجی هستند، بلکه دارای اردوگاه‌های آموزشی و پناهگاه در آن سوی مرز هم می‌باشند. تاریخ تروریسم سرشار از توصیفات در خصوص تروریسم فرامرزی است.

بدون این رابطه‌ها و همکاری، تروریسم "فلسفه‌ای" بیش نخواهد بود و تأثیر بر جامعه نخواهد گذاشت. از این رو، تعریف سیاسی از تروریسم برای مشکل جهانی تروریسم موضوعیت ندارد. تروریسم عبارت است از مطالعه مناقشه در سیاست در درون و ورای مرزهای ملی و باید به لحاظ سیاسی تعریف شود.

تروریسم به عنوان ابزار رسیدن به هدف

دومین جنبه اساسی در تعریف تروریسم، تحلیل آن به عنوان ابزار رسیدن به هدف است و نه به عنوان هدف به خودی خود. تاریخ نشان می‌دهد که هدف تروریستها همواره این بوده که به اهداف سیاسی یا اجتماعی ـ اقتصادی معینی برسند. از تاکتیکهای تروریستی همیشه به عنوان ابزاری برای رسیدن به یک هدف استفاده شده است. نظریه "ابزار" چنان با سیاست خشونت موضوعیت دارد که حتی یک عامل منفرد هم از طریق تاکتیکهای تروریستی شکوه‌های خود را مطرح می‌کند.

"مارتا گرنشاو" این ایده را تأیید می‌کند و تروریسم را ابزاری برای رسیدن به یک هدف سیاسی می‌شناسد. وانگهی نوع ابزار به کار گرفته شده است که گروهی را به عنوان "تروریست" و یا "غیرتروریست" تعریف می‌کند.

شایان ذکر است که گروه‌های سیاسی، گاهی به خشونت متوسل می‌شوند. لذاست که در تعریف تروریسم، ترسیم خط تمایز میان خشونت یک حزب سیاسی و یک گروه تروریستی ضروری است. اندیشوران مسأله تروریسم اغلب این دو مفهوم را یک پدیده واحد به حساب می‌آورند. تفاوت میان این دو را می‌توان به آسانی بررسی کرد. مثلاً خشونتی که یک حزب سیاسی تثبیت شده به کار می‌برد، معمولاً اتفاقی است و شدت آن هم پایین است. این خشونت فقط در اجتماعات اعتراضی و تظاهرات اتفاق می‌افتد. این خشونتها به شکل بی‌هنجاری است تا خشونت برنامه‌ریزی شده مانند تروریسم و لذا خشونت احزاب سیاسی به ناآرامی توده‌ای برای مدتی طولانی منجر نمی‌شود. این نوع خشونت می‌تواند هرج‌ومرج و آشفتگی ایجاد کند و چرخ دستگاه دولت را برای یک یا دو روز از حرکت بازدارد، اما تهدیدی جدی برای جامعه پدید نمی‌آورد. اما تروریسم، برای ارتکاب خشونت، براندازی و آتش‌زدنهای عمدی، تاکتیکهای بسیار حساب‌شده‌ای طرح می‌کند.

تروریستها طبق وضعیتهای سیاسی و اجتماعی ـ اقتصادی "ناحیه هدف"، مرحله‌ای از خشونت را به دقت طراحی می‌کنند. از طریق توطئه و تبلیغات و قبل از آنکه تروریستها به خشونت دست یازند، محیطی آکنده از ناآرامی و ترس ایجاد می‌شود. این موضوعات در خشونت احزاب سیاسی اصلاً جایی ندارند.

یک نتیجه منطقی این بحث، همچنان که در الگو تشریح شد، این است که خشونت به عنوان پیش‌شرط تروریسم باید خوب برنامه‌ریزی شود تا بتوان برنامه‌های براندازانه را اجرا کرد و این امر عمدتاً به آموزش تروریستها بستگی دارد.

بدون آموزش دادن تروریستها در استفاده از سلاح‌، کاربست تاکتیکی خشونت امکان‌ناپذیر است. این جنبه همچنین در تعریف تروریسم نیز اهمیت زیادی دارد. تروریستها در اردوگاه‌های آموزشی در خارج از کشور در زمینه طرز کار با سلاح‌ها، سیستمهای ارتباطی و اقدامات تکمیلی بعد از خشونت، آموزش می‌بینند. این یکی از جنبه‌های مهم تروریسم است، زیرا زمانه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم. زمانه خنجر و چاقو نیست، عصر مسلسل، موشک، بمب ترانزیستوری، بازوکا، بمب نامه‌ای و سیانور است. اینها سلاح‌هایی بی‌نهایت پیشرفته هستند که برای کارکردن با آنها باید آموزش دید. عدم مهارت ممکن است ویرانگر و مرگ‌آفرین باشد. این توضیحات ظاهراً ما را به این نتیجه‌‌گیری می‌رساند که تروریسم فقط آن نوع خشونتی نیست که گاه ابزار می‌شود، بلکه ابزاری سازمان‌یافته برای دستیابی به اهدافی سیاسی است. تروریسم هویت خاص خودش را دارد و از چند موضوعی که به آنها اشاره نمودیم، تشکیل شده و از این رو، براساس همه آن تعاریفی که اندیشوران جهان ارایه کرده‌اند و موضوعات واقعی در تروریسم، می‌توان آن را چنین تعریف کرد:

"عمل و یا تهدید به عمل خشونت تاکتیکی به وسیله گروهی از افراد آموزش‌دیده و دارای پیوندهای بین‌المللی برای رسیدن به هدف سیاسی. سازمانهای دولتی و یا غیردولتی ممکن است حامی مالی این گروه باشند."