نویسنده:محمدحسین کمیجانی
بارها گفته شده است که هر گروه از مردم در بحث از مشکلات و مسائل اجتماعی راه حل های قطعی محدودی نشان می دهند و معتقدند که کاربرد آنها جامعه را در رفاه کامل و عمومی قرار خواهد داد.
مثلا عده ای می گویند اگر عامل فقر از جامعه ریشه کن شود دیگر مشکلی باقی نمی ماند. بعضی نیز عقیده دارند اصلاحات سیاسی پایه هرگونه اصلاحات اجتماعی است. گروهی نیز معتقدند بی دینی یا بی اعتقادی به اصول و مقررات دینی و مذهبی عامل اساسی نابسامانی در یک جامعه است و اگر بتوانیم مردم را به سوی دیانت و عمل به مقررات دینی برانگیزیم از جامعه سالم و مطلوبی برخوردار خواهیم بود و مشکلات اجتماعی قابل توجهی نخواهیم داشت. برخی نیز که از به کار بردن کلمات دین و مذهب ناراحت می شوند و در عین حال از وضع اخلاقی جامعه رنج می برند، چنین نظر می دهند که باید وجدان اخلاقی مردم را تربیت و تقویت کرد تا مشکلات اجتماعی حل شوند.
این گونه نظرها به قدری زیادند که شاید بتوان گفت کمتر افرادی پیدا می شوند در مورد حل مسائل اجتماعی نظری اظهار نکنند و نظر خود را معتبرتر از سایر نظرها ندانند (educational philosophy,1958) ولی نکته ای که غالبا این گونه افراد از آن غافلند، همبستگی جنبه های گوناگون اجتماعی است. بدین معنی که ایشان این اصل را فراموش می کنند یا حداقل غیرقابل توجه می دانند که اقتصاد، سیاست ، دین و اخلاق یک جامعه دایره اجتماع را تشکیل می دهند و تفکیک آنها جز در عالم خیال ممکن نیست. اقتصاد یک جامعه را نمی توان از وضع سیاسی و دینی و اخلاقی آن تفکیک کرد، همان طور که تفکیک سه عامل اخیر از وضع اقتصادی غیرممکن و نادرست است. به بیان دیگر، این عوامل و سایر جنبه های اجتماعی در حکم ابعاد جامعه هستند و همچنان که در یک مربع مستطیل نمی توان بعد طول را بر بعد عرض یا برعکس ترجیح داد، در جامعه بشری نیز نمی توان یکی از جنبه ها را مهم تلقی کرد و از بقیه غافل بود.فلسفه جدید آموزش و پرورش نیز بر چنین تصوری از جامعه (تصور وحدت اجتماعی) بنیانگذاری شده است.
به همین سبب ، مسائل تربیتی جامعه را از همه جهات و ابعاد مورد تحلیل قرار می دهد. به بیان دیگر، فلسفه آموزش و پرورش هر اجتماع ، چکیده و خلاصه فلسفه های دیگر آن است.
به گفته دکتر محمود صناعی: وقتی از ایجاد تغییرات مطلوب صحبت می کنیم ، اولین پرسشی که به ذهن می آید این است که مراد از تغییرات مطلوب چیست؟ به عبارت دیگر، باید منتظر بود که اجتماع قبل از شروع تربیت بداند چه می خواهد و چه منظوری دارد. این بحث البته بحث فلسفی است و از این رو فلسفه تربیت یکی از مبانی مهم تربیت و شایدمهمترین این مبانی است چون منظور و هدف تربیت نمی تواند از آمال و آرزوها و ارزشهای جامعه جدا باشد. تربیت باید آینه این آمال و آرزوها و ارزشها باشد یعنی با فلسفه کلی زندگی اجتماعی تطبیق کند. پس فلسفه تربیت وسیع تر از فلسفه سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و دینی قوم است بلکه مجموعه و خلاصه آنهاست.
ولی متاسفانه ، چنان که اشاره شد، هنوز مسوولان آموزش و پرورش عملا به چنین وحدتی معتقد نیستند. مثلا بعضی از معلمان می گویند: من وظیفه ای جز تدریس کتاب درسی ندارم ! برخی می گویند: عقاید یا روش کار من هیچ تاثیری در آینده فرد و جامعه ندارد! بعضی دیگر نیز به کلی خود را غیرمسوول می دانند و به دلایل گوناگونی خود را از پذیرش مسوولیت اجتماعی فعال معاف می کنند و این چنین فلسفه تربیتی تا حیات دارد به هیچ تغییر پیشرفته ای در جامعه نمی توان امیدوار شد و مدرسه حکم سرگرمی ، البته سرگرمی وقت تلف کن ، پیدا می کند که مانند باشگاه های تفریحی به دست عده ای اداره می شود. تربیت و تغییرات اجتماعی ، تاثیر متقابل دارند. از این رو آموزش و پرورش در پیدایش افکار مربوط به تغییرات اجتماعی و اظهار آنها و سپس بررسی و تحلیل روشها و وسایل لازم برای تغییر هدفهای تربیتی به مقتضای تغییرات اجتماعی مسوولیت مهمی به عهده دارد.
وظیفه فلسفه آموزش و پرورش این است که حدود و عمق این مسوولیت را بررسی کند و موسسات تربیتی را کشف و مطالعه نیروهای اجتماعی و تشخیص بین گرایش های سودمند و ناسودمند جامعه را راهنمایی و یاری کند و ارزشهای سالم هماهنگ با تغییرات پیشرفته اجتماعی را ، که تربیت باید آنها را به وجود آورد، روشن کند. بنابراین ، تجدیدنظر در فلسفه آموزش و پرورش همراه با تجدید حیات فرهنگی ضروری است.
مسوولان آموزش و پرورش ما باید بدانند و معتقد باشند که: تعلیم و تربیت ، مسائل خاصی را که جدا از مسائل اجتماعی ، سیاسی و مذهبی باشد، مطرح نمی کند. وقتی اقتصاد با آهنگی خاص به راه ترقی می افتد طبعا تعلیم و تربیت نیز به نشر و اشاعه مقدار روزافزون معلومات بین تعداد روزافزون افراد گرایش می یابد، چه از طرفی تولید بهتر و منظم تر نیاز به نیروی انسانی ورزیده تر دارد و از طرف دیگر این نیروی انسانی به نوبه خود اصلاحات فنی تازه تری را برمی انگیزد. و روح ابداع و نوآوری را پدید می آورد.
خلاصه ، همیشه باید این حقیقت بسیار مهم و اساسی را در نظر داشته باشیم که هر مسوولی یا صاحب نقشی در جامعه اعم از پدر، مادر، معلم ، محصل ، رئیس ، وزیر و... در صورتی موفق خواهند شد که نقش مطلوبش را ایفا کند که سه خصوصیت را با هم داشته باشد و پیوسته آنها را در خویشتن رشد و پرورش دهد:
1- حساسیت
به آنچه در ارتباط با کار یا نقش و وظیفه او، در داخل و خارج محیطش می گذرد حساس باشد و هرگز نسبت به آن ، هرچند هم جزئی باشد، بی اعتنایی نکند.
2- فعالیت
مسوولی که تنها به امر و نهی اکتفا کند نباید به انتظار موفقیت مطلوب باشد. بلکه باید اولین شخص باشد که گام اول را برمی دارد که در این صورت ، از مخالفت ها یا اظهارنظرهای یاس آور احتمالی ، پیشگیری خواهد کرد و عبارت هایی از قبیل نمی شود، شدنی نیست و... را کمتر خواهد شنید.
3- خلاقیت
در جهان معاصر، بدون تردید موفقیت و پیشرفت در هر حیطه (علم ، صنعت ، هنر و...) از آن افراد یا جوامعی است که خلاقند نه مقلد، تولیدکننده اند نه فقط مصرف کننده. والدین خلاق ، معلمان خلاق ، مدیران خلاق ، محصلان خلاق ، وزیران خلاق و... هستند که می توانند جامعه خود را به اوج پیشرفت برسانند و افتخاراتی را نصیب آن کنند. البته خلاقیت ، مستلزم جرات اندیشیدن و مطالعه کردن درباره مسائل حال و آینده است و توجه به این نکته مهم است که مسائل تازه را نمی توان با روشها و شیوه های قدیمی حل کرد.