تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۱۳۴

علی شیرازی
از قرن 17 به بعد لژهای فراماسونری، محلی برای بحث‌های عقیدتی، سیاسی، هنری، ادبی و اجتماعی شد؛(1) و فراماسونری عملی و حرفه‌ای جای خود را به طور کامل به فراماسونری علمی و نظری داد.
فراماسونری نظری با اتحاد چهار لژ بزرگ حرفه‌ای انگلیس، در سال 1717 تشکیل شد و دزاگولیه؛‌ بنیانگذار این تشکیلات با کمک دکتر جیمزاندرسن، در سال 1723 قانون اساسی فراماسونری را تهیه و تدوین کرد.(2)
سیاست لژ لندن تا نیمه دوم قرن نوزدهم ادامه داشت و پس از آن سازمان فراماسونری برای گسترش فرهنگ غربی، به یک دستگاه استعماری در دست امپریالیسم قرار گرفت.
از زمان قاجار فراماسونری وارد ایران شد.(3) صفی علیشاه؛ یکی از سران دراویش، انجمنی به نام اخوت را برای ترویج فرهنگ فراماسونری در سال 1317 ه. ق پایه‌ریزی کرد و پس از وی ظهیرالدوله مرشد این طریقت شد(4) لژ بیداری ایرانیان در 19 ربیع‌ا‌لاول 1326 با اجازه رسمی محمدعلی شاه قاجار در تهران آغاز به کار کرد و نخستین ایرانی که به عضویت آن در آمد، ادیب‌الممالک فراهانی بود.(5)
اولین شخصیت سیاسی ایرانی عضو سازمان فراماسونری، عسگرخان ارومی؛‌ نماینده ایران در پاریس و عاقد قرارداد فین کنشتاین در سال 1222 ه. ق بود که به عضویت لژ اسکاتینش رایت درآمد.(6)
دومین فراماسونر ایرانی، میرزا ابوالحسن خان ایلچی؛ وزیر خارجه فتحعلی شاه بود که به مدت 35 سال از انگلستان مقرری دریافت می‌کرد. وی توسط سرگور اوزلی وارد لژ فراماسونری انگلیسی شد و به سمت ریاست فراماسونری ایران تعیین گردید. او با امضای قراردادی با انگلیس، ایران را به‌طور غیر مستقیم مستعمره آن کشور کرد و 17 شهر قفقاز را از ایران جدا نمود.(7)
یکی دیگر از فراماسونرهای ایرانی، میرزاملکم خان؛ پدر خوانده منورالفکرها و روشنفکرهای ایرانی بود که در سال 1275 انجمن شبه ماسونی«فراموش‌خانه» را بنیان نهاد. وی عضو لژ گرنداوریان فرانسه بود که طی پیمان پاریس با انگلیس، افغانستان را از ایران جدا و به انگلیسی‌ها واگذار کرد.(8)
هدف میرزاملکم خان از تأسیس فراموش‌خانه، ایجاد کانونی منسجم برای ترویج غرب‌زدگی و پیرایش دین اسلام مطابق با نظام اجتماعی غرب بود.(9)
پس از انحلال فراموش‌خانه به دستور ناصرالدین شاه، عباسقلی خان قزوینی ملقب به آدمیت، اقدام به تأسیس یک لژماسونی نمود و نام جامع آدمیت را برای لژ خود برگزید.
جامع آدمیت انتشار دهنده افکار میرزا ملکم خان بود.(10) و در نهضت مشروطه، موضوع آن حذف و طرد روحانیت از صحنه بوده است.
مصدق السلطنه در سال 1286 به عضویت جامع آدمیت درآمد.(11) وی مدتی در مدرسه علوم سیاسی تهران تدریس می‌کرد. مدرسه‌ای که توسط دو فراماسونر نگلیسی مآب سرشناس تأسیس شده بود و هدف آن جذب نخبگان ایرانی و پرورش آنان مطابق فرهنگ استعمار و رواج غربزدگی بود.(12)
احمد خان ملک ساسانی، از محصلین مدرسه علوم سیاسی که مدتی را هم در فرانسه تحصیل می‌کرد، می‌نویسد: «مدرسه علوم سیاسی خدمت خود را به اجنبی به بهترین وجهی انجام داد.(13)
فرهنگ غربی، مروج و مشوق تشکیل لژهای فراماسونی و کلوپ‌های روتاری بود. کلوپ روتاری که صهیونیسم جهانی در پشت سر آن قرار داشت، سایه خود را بر سر همه دولتمردان ایرانی در دوران پهلوی دوم افکنده و آنان را به عوامل اسرائیل تبدیل کرده بود؛ به گونه‌ای که حتی محمدرضا پهلوی عضویت کلوپ روتاری و ریاست عالیه کلوپ‌های روتاری ایران را پذیرفته بود.(14)
مأموریت اصلی اعضای کلوپ روتاری، ایجاد حلقه اتصال با قدرت‌های استکباری از طریق نظام بین‌‌المللی، با کمک رجال سیاسی وکلان‌سرمایه‌داران بود.(15)
تشکیلات فراماسونری چنان در تار و پود سیاست ایران ریشه دوانیده بود که سیاستمداران کشور در عصر پهلوی، بدون عضویت در آن به مقامات عالی دست نمی‌یافتند. بیش‌تر نخست وزیران و وزرای آن‌ها و دیگر دولتمردان رژیم فراماسون بودند که در 30 لژ فراماسونی فعالیت می‌کردند.(16)
هنگامی که طرح اصلاحات آمریکایی از بالا توسط«کندی» در دستور کار دولت‌های ایران قرار گرفت، مقامات مهم سیاسی و اداری و مشاغل حساس اقتصادی، توسط تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌های وابسته به لژهای فراماسونی اشغال شد. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های آنان، اصلاح قانون انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که براساس آن، زمینه‌ ابتذال فرهنگی و فساد اخلاقی جامعه و گسترش نفوذ اعضای فرقه بهائیت و غیر مسلمانان آماده می‌شد براساس اسناد ساواک، بسیاری از بهایی‌ها، عضو لژ فراماسونری بوده‌اند و اهداف بهائیت و فراماسونری در یک نگاه دیده شده و یکسان شمرده شده است.(18)
دکتر ذبیح‌اله قربان یکی از عناصر بهایی و عضو فعال شبکه فراماسونری و روتاری بود که نظرات عناصر بیگانه و محافل استعماری؛ بخصوص‌ صهیونیست‌ها را در حوزه تعلیم و تربیت جوانان ایرانی اجرا می‌کرد.(19)
ارتشبد فردوست، دکتر قربان را در شمار عناصر و عوامل سازمان جاسوسی انگلیس می‌داند.(20) وی در طول دوران ریاست خود بر دانشگاه شیراز، بیش‌ترین توجه را به کلیمیان و بهائیان مبذول می‌داشت؛ به طوری که بیش‌ از 400 نفر بهایی و کلیمی به دستور او به استخدام دانشگاه شیراز درآمدند.(21)
فراماسونرها تلاش می‌کردند تفکر سکولاریسم را در میان دانشجویان مسلمان رواج دهند و افکار روشنفکران غرب زده صدر مشروطیت مانند فتحعلی آخوندوف و میرزا ملکم خان را گسترش بخشند.
میرزا فتحعلی آخوندوف اعلام می‌کرد که تنها راه رهایی ایرانیان از قید استبداد ایجاد انجمن‌های سری فراماسونری و آموختن دانش آن است. وی تز پروتستانتیزم اسلامی را مطرح کرد تا اسلام را با اومانیسم فراماسونری منطبق سازد.(22)
هدف فراماسون‌ها این بود که با استحاله فرهنگ مذهبی در فرهنگی که به‌عنوان فرهنگ جهانی معرفی می‌شود. گام به گام ایران را وابسته کنند و در قالب نظام آموزشی، نسلی را تربیت کنند که از هویت اصلی خود دور شود.
آنان براین عقیده‌اند که افراد مادام‌ که از تبعیت پیشوایان خود خارج نشوند، جایی در فراماسونری نخواهند داشت.(23)
وابستگی این نگاه به غرب و استکبار جهانی آنقدر روشن است که اسناد لانه جاسوسی بیان می‌کند: رؤسا و دبیران کلوپ‌‌های روتاری و استادان لژهای فراماسونری ایران، دست کم ماهی یک بار و به صورت جداگانه با رئیس اداره اطلاعات آمریکا در تهران ملاقات می‌کردند و اطلاعات مورد نیاز سفارت و اخبار خاصی به همراه گزارش فعالیت‌های حوزه خود را در اختیار او می‌گذاشتند.(24)
پس از جنگ هشت ساله همین نگاه و پیروان تفکر میرزا ملکم خان، و مصدق‌السلطنه، ملی گرایان و روشنفکرنماها با نفوذ در نهادهای فرهنگی و دانشگاه‌ها و تبلیغ سکولاریسم و پروتستانتیزم اسلامی، سعی کردند هجمه گسترده‌ای را علیه دین و ارزش‌ها آغاز و به تبلیغ فرهنگ غرب بپردازند.
برخی از همین فراماسونرهای قدیم و اعضای لژهای جدید فراماسونری از خارج به داخل ایران آمدند و با نفوذ در ارکان حاکمیت راه تغییر اندیشه برخی از مسؤولان قدرت طلب و همراه نمودن فرزندان آنان با خود را پی گرفتند تا در یک جنگ نرم، بساط دینداران را جمع کنند و فاتحه جمهوری اسلامی را بخوانند.
در دوران اصلاحات و زعامت خاتمی بر قوه مجریه و در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، اوج این نفوذ و ترویج فرهنگ غربزدگی برای نفی ارزش‌ها بود.
در ادامه این سناریوی تعریف شده، فتنه سال 1388 رقم خورد تا با حضور کروبی و موسوی و خاتمی و ده‌ها نفر از خواص مردود، ولایت فقیه را حذف کنند و پایه‌های مبانی دینی و اعتقادی ملت ایران را از بین ببرند و با ترویج فساد و بی بندوباری، سرنوشت حکومت عثمانی را بر ایران دیکته نمایند.
ایستادگی امام و ملت ایران از سال 1341 در برابر این نگاه و هدایت امام گونه حکیم متأله انقلاب اسلامی در طول 22 سال، خصوصا در عرصه فتنه سال 1388، نه تنها برنامه ریزی چهارصد ساله تفکر فراماسونری را درهم شکست؛ بلکه جهان اسلام را در برابر جهانی سازی فراماسونری و بهائیت و صهیونیسم جهانی قرار داد و از درون خیزش بلند ملت‌های تونس و مصر و یمن و لیبی و بحرین و کویت و عربستان و عمان و سودان و الجزایر و از میان ایستادگی ملت لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان، مقدمات یک حرکت بلند برای ایجاد جهانی اسلامی را فراهم ساخت.
اگر من و ما با اشراف بر حقایق تاریخی، هویت واقعی فراماسونرها را بیابیم و نگاه زشت غربزده‌ها را مرور کنیم، به یقین در ادامه راه امام و ولایت، هم چنان راست قامت می‌مانیم و در مبارزه با فرهنگ غرب و اضمحلال حکومت‌های استکباری به پیروزی مطلق می‌رسیم و جشن عزت امت اسلامی را در جهان بدون آمریکا و اسرائیل بر پا می‌کنیم.
استکبار جهانی و هم پیاله‌هایش در برابر این عظمت و قدرت ملت‌های مسلمان و شوکت و رشد جمهوری اسلامی ایران به ستوه آمده‌اند و برای رسیدن به راه چاره، در سردرگمی پیچیده‌ای غوطه‌ورند.
توکل به خداوند حکیم بزرگ و تقویت رابطه خویشتن با خدای خویش، و مبارزه با دنیاگرایی و هوای نفس و رشد اخلاص در نهاد وجود خود، راه‌های سرعت بخشیدن به حرکت خدا جویانه تا رسیدن به هدف و نزدیک‌تر کردن سقوط قدرت‌های بیگانه و کم کردن دشمنی‌ها به ملت ایران و امت‌های آزادیخواه جهان است.
راه را گم نکنیم. دشمن را به درستی بشناسیم. دستمان را از دست ولایت بیرون نیاوریم که پیروزی نهایی بسیار نزدیک است.