تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۲۰۳

حجت‌الاسلام علی محمدی
چندی است که «لزوم توجه به علوم انسانی» و «بازخوانی متناسب این علوم با آرمان‏های انقلاب اسلامی» دوباره بر سر زبان‏ها افتاده و تظافر زمان بر اهل ایمان، دگر بار، عهد فراموش شده‏ای را متذکر گردیده و کوره تب‏دار ابتلائات الهی و سنت تمحیص و غربال او، توجهات مجاهدین آخرالزمان را بیش از پیش، جلبِ بار سنگین سی‏ساله‏ی «ضرورت اسلامی سازی علوم انسانی» گردانیده است.
و البته در این میان نباید به هیچ وجه، نقش کاتالیزور وار حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم و لغزش و ریزش بسیاری از نخبگان را، در آن کشاکشِ «فتنه» به فراموشی سپرد؛ «لغزش و ریزشی» بسیار دردناک و پندآموز برای جامعه‏ای که داعیه دار «تمدنی اسلامی» گردیده و «عَلَم دعوت به عصرِ حضورِ ولّی الله الاعظم ـ عجّل الله فی فرجه ـ» را به دوش می‏کشد.
و شاید ضرورت داشت تا «تازیانه‏ی فتنه‏ای این‏چنین سهمگین بر گُرده جامعه شیعی» بنشیند تا باز ندای «حجت خدا» به گوش شیعه آشنا بیاید و چرتِ غفلت او پاره شود و هشدارهای مکرّر زعیم خود را جدّی بگیرد تا دیگر، شایسته‏ی این‏گونه عتاب‏ها نباشد.
«با این همه تأکیدی که بر علوم انسانی شده، تقریباً علوم انسانی هم به همان شکلِ علوم پایه اداره می‌‏شود و باز همچنان همان اشکال به قوّت خودش باقی است. ما آغوش‏مان را باز کرده‏ایم و حرف‏هایی که الان در زمینه‏های جامعه‏شناسی، روان‏شناسی، تاریخ و حتّی فلسفه و ادبیات مطرح است، از خارج برای ما دیکته می‌‏شود! »
و به لطف خدا، فتنه با تمام ناملائماتش، این نعمت را در پی آورد که «ظرفیت فهم اجتماعی شیعه در درک نگرانی-های رهبر خود» ارتقاء یابد و «واقعی بودن هشدارهای حضرت آقا» بر همگان ملموس‏تر شود:
«طبق آنچه که به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه‌ی عظیم دانشجوئی کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوی دولتی و آزاد و پیام نور و بقیه‌ی دانشگاه‌‌های کشور داریم، حدود دو میلیون این‌ها دانشجویان علوم انسانی‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران می‌کند. ما در زمینه‌ی علوم انسانی، کار بومی، تحقیقات اسلامی چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه‌‌های علوم انسانی مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزی که معتقد به جهان‌‌بینی اسلامی باشد و بخواهد جامعه‌‌شناسی یا روان‌شناسی یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، که این همه دانشجو برای این رشته‌‌ها می‌گیریم؟ این نگران کننده است.»
و اگر نبود کشاکش فتنه 88 و چند پاره شدن ملت و اردوکشی‏های خیابانی و لغزش و ریزش نخبگان و زنده شدن دوباره طمع دشمنان انقلاب و در یک کلام، «نهیب بیدارگر الهی»، «عمق استراتژیک» سالها موضع‏گیری و هشدار رهبری در خصوص «غیر اسلامی بودن مبانی علوم انسانی غربی» آشکار نمی‏گشت و به خطر «مادی بودن مبانی علوم انسانی مدرن» و «مسمومیت ذاتی این علوم»، ـ کما فی السابق ـ وقعی گذاشته نمی‏شد و گفتارهایی این‏چنین از مقام معظم رهبری به سرنوشت اسلاف خود گرفتار می‏آمدند و در ذاکره ملت ایران، و در لا به لای هزاران هزار خاطره‏ی گَرد گرفته‏ی دیگر بایگانی می‏شدند:
«من درباره‌ی علوم انسانی گلایه‌ای از مجموعه‌های دانشگاهی کردم -بارها، این اواخر هم همین جور‌- ما علوم انسانی‌مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان‌بینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است.»
«اینکه بنده درباره‌ى علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر این دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم ـ هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان ـ به خاطر همین است. این علوم انسانى‌اى که امروز رائج است، محتواهایى دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متکى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران مى‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند.
‏ و اگر نبود فتنه، بی‏شک هم‏چون گذشته، استنصار و فراخوان رهبری از نخبگان، برای ساخت «علوم انسانیِ منبعث از مبانی قرآنی» در هیاهوی بوق‏ها و تریبون‏ها محو می‏شد و جامعه چند صد صدایی! اثری از این سخن حق به جای نمی‏گذاشت:
« این علوم انسانی را ما به صورت ترجمه‌ای، بدون اینکه هیچ گونه فکر تحقیقی اسلامی را اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، می‌آوریم تو دانشگاه‌های خودمان و در بخش‌های مختلف این‌ها را تعلیم می‌دهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در قرآن باید پیدا کرد. یکی از بخش‌های مهم پژوهش قرآنی این است. باید در زمینه‌های گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانی علوم انسانی را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسی و مهمی است. اگر این شد، آن وقت متفکرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانی می‌توانند بر این پایه و اساس، بناهای رفیعی را بنا کنند؛ البته آن وقت می‌توانند از پیشرفت‌های دیگران، غربی‌ها و کسانی که در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبنای قرآنی باشد.»
و اما از طرفی دیگر «اسلامی سازی علوم انسانی» یکی از دغدغه های دیرینه انقلاب اسلامی به حساب می‏آید و تاریخچه پر فراز و نشیب «انقلاب فرهنگی» در فروردین 59، تا شکل گیری «ستاد انقلاب فرهنگی» و در نهایت، تولد «شورای عالی انقلاب فرهنگی» را می‏توان گواه کوچک آن دانست؛ انقلاب فرهنگی‏ای که با این فراز از پیام نوروزی حضرت امام (ره) در اول فروردین ماه سال 59 استارت خورد و در عرض چند ماه تمامی دانشگاه‏های سراسر کشور را در بر گرفت:
«باید انقلابى اساسى در تمام دانشگاه‏هاى سراسر ایران بوجود آید تا اساتیدى که در ارتباط با شرق و یا غربند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمى شود براى تدریس علوم عالى اسلامى. باید از بدآموزیهاى رژیم سابق در دانشگاههاى سراسر ایران شدیداً جلوگیرى کرد، زیرا تمام بدبختى جامعه ایران در طول سلطنت این پدر و پسر از این بدآموزیها به وجود آمده است. اگر ما ترتیبى اصولى در دانشگاهها داشتیم، هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهى‏اى نداشتیم که در بحرانى ترین اوضاع ایران در نزاع و چند دستگى با خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از آنچه که بر مردم مى‏گذرد چنان آسان گذرند که گویى در ایران نیستند. تمام عقب‏ماندگیهاى ما به خاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشنفکران دانشگاهى از جامعه اسلامى ایران بود، و متأسفانه هم اکنون هم هست. اکثر ضربات مهلکى که به این اجتماع خورده است از دست اکثر همین روشنفکران دانشگاه رفته‏اى، که همیشه خود را بزرگ مى‏دیدند و مى‏بینند و تنها حرفهایى مى‏زدند و مى‏زنند که دوست به اصطلاح روشنفکر دیگرش بفهمد، و اگر مردم هیچ نفهمند، نفهمند. زیرا دیگر چیزى که مطرح نیست مردمند، و تمام چیزى که مطرح است خود اوست، براى اینکه بدآموزیهاى دانشگاهى زمان شاه، روشنفکر دانشگاهى را طورى بار مى‏آورد که‏ اصولًا ارزشى براى خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اکنون هم نیست.
روشنفکران متعهد و مسئول، بیایید تفرقه و تشتت را کنار گذارید و به مردم فکر کنید و براى نجات این قهرمانان شهید داده، خود را از شرّ «ایسم» و «ایست» شرق و غرب نجات دهید. روى پاى خود بایستید و از تکیه به اجانب بپرهیزید.
طلاب علوم دینى و دانشجویان دانشگاهها باید دقیقاً روى مبانى اسلامى مطالعه کنند و شعارهاى گروههاى منحرف را کنار گذارند و اسلام عزیز راستین را جایگزین تمام کج‏اندیشیها نمایند. این دو دسته باید بدانند اسلام خود مکتبى است غنى که هر گز احتیاجى به ضمیمه کردن بعضى از مکاتب به آن نیست. و همه باید بدانید که التقاطى فکر کردن خیانتى بزرگ به اسلام و مسلمین است که نتیجه و ثمره تلخ این نوع تفکر در سالهاى آینده روشن مى‏گردد. با کمال تأسف گاهى دیده مى‏شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامى، بعضى از این مسائل را با مسائل مارکسیستى مخلوط کرده‏اند و معجونى بوجود آورده‏اند که به هیچ وجه با قوانین مترقى اسلام سازگار نیست.
دانشجویان عزیز! راه اشتباه روشنفکران دانشگاهى غیر متعهد را نروید و از مردم خود را جدا نسازید. »
و صد اما و اگر و دو صد آه و افسوس، که چرا این وظیفه در همان اوان انقلاب به خوبی اداء نشد و استخوان در لای زخم، جراحت پانسمان گردید ... ؟!
و اکنون دوران عبرت است که «لایَلسَعُ المؤمنُ من جحرٍ مرتین» ؛ و از همین روست که باید دو چندان هوشیار بود تا دوباره پیچ و خم بروکراسی اداری و هیاهوی روزمرگی و جنگ زرگری گروه‏های سیاسی، بر «آموخته‏ی حوادث اخیر» گرد غفلت ننشاند و هوای معالجه‏ی «غده بدخیم علوم انسانی غربی» به «مُسَکِّنی» از سر نیفتد!
و العاقبه للمتّقین