1- بهرهوری، مفاهیم و تعاریف
یکی از مفاهیم اساسی علم مکانیک کارآیی تولید است و آن عبارتست از نسبت انرژی تولیدی یک ماشین به انرژی مصرفی آن و مفهوم معادل آن در اقتصاد بهرهوری است که به مفهوم نسبت ستانده به یک نهاده و یا کل نهاده پایی است که در تولید بکار رفتهاند. یک تعریف عمومی از بهرهوری عبارتست از رابطه بین محصولات و خدماتی که بوسیله یک سیستم تولیدی و یا خدماتی بوجود میآید و نهادهای که برای تولید آنها مصرف میشود. بنابراین بهرهوری به عنوان استفاده کارآ از منابع کار، سرمایه، زمین، مواد و انرژی و اطلاعات در تولید کالاها و خدمات تعریف میشود.
محصول (بازده)
------------------------------ = بهرهوری
نهاده کار+نهاده سایر منابع
مفهوم بهرهوری در سیستمهای مختلف اقتصادی و یا سیاسی تفاوت نمیکند و بقول ژان فوراسیته مفهوم بهرهوری رنگ سیاسی و وطن خاصی ندارد، مللی که از لحاظ ایدئولوژی اجتماعی کاملا مخالف یکدیگرند آن را به یک اندازه پذیرفتهاند.(1) مفهوم اصلی بهرهوری همواره رابطه بین مقدار و کیفیت کالاها و یا خدمات تولید شده و مقدار منابع بکار برده شده برای آن تولید است.
واژه بهرهوری تا حدود سال 1949 میلادی مصطلح نبود و تنها کارشناسان اقتصادی با آن آشنائی داشتند ولی اکنون بهرهوری یک مفهوم آشنا برای مدیران، مهندسان صنایع، اقتصاددانان، سیاستمداران، جامعهشناسان و سندیکاهای کارگری است. بهرهوری، تولید را در سطوح مختلف مقیاس تولید (انفرادی، سطح کارگاه، سازمان، بخش و ملی) با منابع مصرف شده مقایسه میکند. گاهی بهرهوری به عنوان استفاده بیشتر از منابع در نظر گرفته میشود. که چنانچه به درستی اندازهگیری شود، بطور قابل اطمینانی کارآیی آن عامل را نشان میدهد.
با وجود این جدا کردن بهرهوری از شدت کار اهمیت دارد. بهرهوری کار نتایج سودمند بودن کار را منعکس میسازد در صورتی که شدت کار عبارت از کوشش بسیار زیاد است و مفهومی جز سریع کار کردن ندارد. اساس افزایش بهرهوری کار، کار کردن با هوشیاری بیشتر است و نه سختتر کار کردن. افزایش بهرهوری واقعی با کار کردن بیشتر بدست نمیآید زیرا اثر آن به علت محدودیت جسمانی بسیار محدود است.
جورج، جی استیگلر* در این مورد میگوید: «دستاورد ما از افزایش بهرهوری که ملاک پیشرفت اقتصادی نیز هست ممکن است ناشی از بهبود در امر کار و یا بهبود در منابع بکار رفته باشد، افزایش عمومی محصول ناشی از بهبود در امر بهرهوری کار در صورتی که زائیده آموزش بهتر، اندیشه بهتر و بدنهای ورزیده باشد موهبتی انکارناپذیر است. افزایش بهرهوری که ناشی از افزایش مقدار یا بهبود منابع بکار رفته است بطور ضمنی گویای آن است که سلسله خود را بر طبیعت و یا بر جهل و نادانی گسترش دادهایم. به بیان دیگر ما میتوانیم بهتر زندگی کنیم بدون آن که سختتر کار کنیم.»(2)
دفتر بینالمللی کار سالیان زیادی است که نظر پیشرفتهای را نسبت به بهرهوری بدست داده و در آن اشاره به بهرهبرداری موثر و کارآ از تمام منابع کار، سرمایه، زمین، مواد و انرژی، اطلاعات و زمان میکند و تنها عامل کار را در نظر ندارد. در اینجا ما به برخی از سوء تفاهمها که پیرامون مفهوم بهرهوری وجود دارد اشاره میکنیم.
ابتدا باید گفت: که بهرهوری تنها کارآیی کار یا بهرهوری کار نیست. نتایج غلطی که ممکن است از تجزیه و تحلیل یک عامل در بهرهوری بدست آید، در مورد موفقیت بزرگی که در کشاورزی انگلستان حاصل شده است، دیده میشود، در این کشور بهرهوری کار کشاورزی به علت بهبود در روش پرورش، کود دادن، سمپاشی زمین و نیز بهبود تکنولوژی، بین سالهای 1976 و 1972، 60 درصد افزایش پیدا کرد. اما یک واحد انرژی در سال 1983 گندم کمتری نسبت به سال 1963 بدست داد. از اینجا به اهمیت بهرهوری چند عامل و (یا تمام عوامل) پی میبریم. بهرهوری اکنون تنها بهرهوری کار نیست و باید افزایش در هزینه انرژی و برای آنها زیاد نیست.
افزایش حاد سطح تقاضا و بدنبال آن سطح قیمتها در پی جنگ جهانی دوم توجه خاص مدیران واحدهای تولیدی را به نارسایی سود به عنوان معیار سنجش بهرهوری و کارآیی موسسه تولیدی جلب نمود چه در دورههای تورم (افزایش تقاضا و قیمتها) چه در ادوار رکود (کاهش تقاضا و قیمتها) برای مدیران موسسات تولیدی امکانپذیر نبود که از ارقام سود منعکس در عملکردهای حسابداری معمولی دریابند که آیا موسسه آنها بطور کلی در فعالیت تولیدی خود موفق بوده است و از نظر بهرهوری و کارآئی وضعیت موسسه چگونه بوده است.
چنین نارسائی در معیار سود موجب شد حسابداری معمولی با سیستم نوینی که بعنوان حسابداری بهرهوری معروف است تکمیل گردد، در این سیستم توجه به مکانیسم دورنی تولید و نسبتهای ستانده و نهادهها با تعدیل قیمتها اساس کار است و ضمن محاسبه بهرهوری کل عوامل به بهرهوری جزئی عوامل پرداخته و به تحلیل علل افزایش یا کاهش بهرهوری میپردازد.(4)
در بحث محاسبه بهرهوری به این سیستم اشاره بیشتری خواهد شد.
از اینرو سوء تفاهم دیگری وجود دارد و آن اختلاط بهرهوری با کارآئی است. کارآئی به مفهوم تولید کالا با کیفیت بالا در کوتاهترین مدت ممکن است. اما باید توجه داشت که آیا این کالاها مورد نیاز هستند.
اشتباه دیگر آن است که تصور کنیم کاهش هزینه همواره بهرهوری را افزایش میدهد. در حالی که این مسأله همواره صادق نیست.
مسأله دیگر آن است که بهرهوری تنها در مورد تولید بکار نمیرود. در واقع بهرهوری در ارتباط با هر نوع سیستم یا سازمان از جمله خدمات و اطلاعات قابل اندازهگیری است. امروزه با خودکار شدن دستگاهها، میکروپرسسورها و سیستمهای توزیع، ساعات کار به عنوان یک معیار اثربخشی نسبت به گذشته اهمیت کمتری دارد. در واقع، در صنایع و مناطقی که «روبوتها» جایگزین کارگران یقه آبی شدهاند، بهرهوری سرمایه یا دیگر منابع گران قیمت و کمیاب مانند انرژی و مواد اولیه بسیار مهمتر از بهرهوری کار است.
همچنین مفهوم بهرهوری بطور فزایندهای با کیفیت محصول، نهادهها و فرایند تولید ارتباط دارد. عاملی که اهمیت اساسی دارد کیفیت نیروی کار، مدیریت و شرایط کار آن است.
امروزه بطور کلی همۀ متخصصین بهرهوری بر این اعتقاد هستند که افزایش بهرهوری و بهبود کیفیت زندگی کاری در یک راستا مواد اولیه را ضمن توجه به بیکاری و کیفیت زندگی کاری نیز در نظر بگیریم.
دومین سوء تفاهم آن است که ممکن است سطح اجرای کار را تنها با مقدار محصول قضاوت نمائیم. مقدار محصول ممکن است بدون افزایش بهرهوری بالا رود، مثلا اگر هزینههای نهاده بدون تناسب بالا رود، به علاوه در مقایسه محصول با سالهای گذشته باید افزایشهای قیمت و تورم را در نظر داشته باشیم. بنابراین اهمیت اندازهگیری بهرهوری در بهرهوری به قیمتهای ثابت است.
مسأله سوم، اختلاط بین بهرهوری و سودآوری است، سود میتواند از طریق افزایش قیمت حتی وقتی که بهرهوری کاهش یابد افزایش پیدا کند. بر عکس افزایش بهرهوری همواره همراه با افزایش سود نیست. زیرا کالاهائی که بطور کارآ تولید میشوند، لزوماً تقاضا هستند. بر این اساس بهرهوری هم باید از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. گرایشهای کارکنان نسبت به کار و کسب و موفقیت از طریق مشارکت آنها در برنامهریزی هدفها، اجرای فرایندها و سهیم گردانیدن آنها در منافع حاصل از بهرهوری موجب افزایش و بهبود بهرهوری میگردد.
اهمیت جنبه اجتماعی بهرهوری هماکنون بطور قابل توجهی افزایش یافته است. اغلب مدیران (78 درصد) و رهبران اتحادیههای کارگری (70 درصد) تنها تعاریف کمی از بهرهوری نکردهاند.(5) آنها مفهوم وسیعتر و دقیقتری را مدنظر دارند. منظور مدیران و سیاستگذاران از بهرهوری اثربخشی و اجرای کار کلی سازمان است. این امر شامل جنبههای کمتر محسوسی مانند عدم توقف کار، کاهش میزان تعویض کارکنان، کاهش غیبت، ارضاء کارکنان و حتی ارضاء مشتریان است.
با توجه به مسائل فوق بهرهوری دارای مفهوم پیچیدهای است و تنها یک مسأله فنی و مربوط به مدیریت نیست. این مسالهای است که به دولت، اتحادیههای کارگری و دیگر نهادهای اجتماعی ارتباط پیدا میکند. نقش و سیاستگذاری آنها در ارتقاء بهرهوری در سطح جز (موسسات) و کلان (بخشها و کل اقتصاد) اهمیت فراوان دارد.
2- اهمیت و نقش بهرهوری در اقتصاد
اهمیت بهرهوری در افزایش رفاه ملی اکنون بطور جهانی پذیرفته شده است. افزایش در درآمد ناخالص ملی یا GNP، نتیجه بهبود شیوه تولید و کیفیت نیروی کار است، تا استفاده از نیروی کار و سرمایه بیشتر. در این مورد روبرت.ام.سالو، معتقد است که گرچه سرمایهگذاری شرط لازم برای رشد بهرهوری است، اما شرط کافی برای آن نیست.
سرمایهگذاری در امر تجهیزات سرمایهای بایستی توام و همراه با سرمایهگذاری مستمر در امر نیروی انسانی نیز باشد.(6) بنابراین بهبود بهرهوری افزایشهای مستقیمی را در سطح زندگی تحت شرایطی که منافع حاصل از بهرهوری برحسب سهم نهادهها توزیع گردد بوجود میآورد.
در حال حاضر اشتباه نخواهد بود که اظهار نمائیم که بهرهوری تنها منبع برای رشد اقتصادی واقعی و پیشرفت اجتماعی و بهبود سطح زندگی است. بطوری که روستو اقتصاددان معروف در کتاب «مراحل رشد اقتصادی» خود رشد اقتصادی را در بهترین صورت برحسب افزایش محصول سرانه واقعی که مفهومی از بهرهوری ملی است تعریف میکند.(7)
گزارش هیأت ملی بهرهوری سنگاپور در مورد بررسی بهرهوری در سال 1948 میگوید که بیش از نیمی از سهم افزایش تولید ناخالص داخلی در سنگاپور مربوط به بهرهوری کار در دوره 83 - 1966 است. این امر به مفهوم آن است که بهرهوری کار عامل اصلی در افزایش سطح زندگی در سنگاپور بوده است.
در عین حال به سهولت میتوانیم اثر بهرهوری پائین را در فیلیپین مشاهده کنیم. بیشتر افزایشهای محصول کل کشور (7/97 درصد) از سال 1900 تا 1960 به علت افزایش در گسترش عوامل تولید (یعنی استفاده از منابع بیشتر) بوده است و تنها 3/2 درصد مربوط به بهرهوری بوده است.(8) این امر موجب نقص اساسی در فرایند رشد اقتصادی بلندمدت در فیلیپین شده است. واقعیت این است که این کشور برخلاف سنگاپور نهادهبر بوده است.
دفتر کل آمار آمریکا شاخصهای بهرهوری را که بر اساس محصول نفر ساعت بیان شدهاند طی دوره 1970 - 1909 برای کل اقتصاد بخش خصوصی و بخشهای کشاورزی و غیر کشاورزی محاسبه نموده و تحول بهرهوری را یکی از عوامل اساسی پیشرفت اقتصادی میداند. در این مدت محصول واقعی نفر ـ ساعت در اقتصاد بخش خصوصی حدود 310 درصد افزایش یافته است.(9)
در طول دهۀ 1930 رشد بهرهوری در بخش کشاورزی بسیار سریعتر از بخش غیر کشاورزی بوده است، بطوری که از سال 1947 رشد فزایندهای در بهرهوری کشاورزی بوجود آمده است. طی سالهای 70 - 1947 بهرهوری کشاورزی 34 درصد افزایش یافته است.
تغییرات در بهرهوری به عنوان یک عامل موثر در بسیاری از پدیدههای اقتصادی و اجتماعی مانند رشد اقتصادی سریع، بالاتر بودن سطح زندگی، بهبود در موازنۀ پرداختها، کنترل تورم و حتی میزان و کیفیت اوقات فراغت است. این تغییرات بر سطح مزد، رابطۀ هزینه قیمت، نیازهای سرمایهگذاری و اشتغال موثر است.
یک بررسی جامع توسط بنیاد ملی در آمریکا در مورد عامل عمده ترقی اقتصادی آمریکا به این نتیجه میرسد که رشد اقتصادی آمریکا از سال 1929 به بعد تا میزان 50 درصد در گرو نوآوری بوده است.
این بنیاد نتایج بدست آمده از صنایع در طول 50 سال را به تبع درجه تکنولوژیشان مقایسه کرده است، صنایعی که بر تکنولوژی عالی متمرکز بودهاند، نسبت به مجموع صنایع به نتایج زیر دست یافتهاند.
1- رشد بهرهوری دو برابر سریعتر
2- رشد تولید سه برابر سریعتر
3- افزایش قیمت 6 برابر ضعیفتر.(10)
به قول ژان فوراستیه «نظریه بهرهوری کلید شناسائی اقتصادی و اجتماعی زمان ماست.» بهرهوری با تمام مسائل دوران معاصر برخورد میکند: قدرت صنعتی و سیاسی ملتها، تعادل اقتصادی و اجتماعی جهان، سطح زندگی مردم و قدرت خرید حقوقبگیران، ساعات کار روزانه، عمر متوسط انسان، توزیع جمعیت فعال برحسب مشاغل، آموزش و پرورش، بحرانهای اقتصادی، بیکاری بازرگانی خارجی، وسایل زندگی، تنظیم امور شهرها، سازمان کار، روابط حرفهای...
خلاصه میتوان این فرمول معروف را بکار برد. «هر چیزی که مربوط به انسان است در قلمرو بهرهوری قرار دارد.»(11)
بر طبق نظریه اقتصادی، افزایش سریع در امر بهرهوری میباید توأم با تنزل نسبی قیمتها باشد و انتظار میرود افزایش بیشتر قیمتها در صنایعی باشد که از بهرهوری کمتری برخوردارند. این انتظار با شواهد تجربی در مورد اقتصاد آمریکا طی سالهای 68 - 1958 توجیهپذیر بوده است. در بررسی طی دهۀ فوق نرخ رشد قیمتها و نرخ رشد بهرهوری 139 صنعت مورد ارزیابی قرار گرفت... در این ارزیابی مشخص گردید که صنایعی که دارای بیشترین نرخ رشد بهرهوری بودهاند. از کمترین نرخ رشد قیمت و گاه کاهش قیمت برخوردار بودهاند، صنایعی نظیر صنایع داروئی، وسایل خانگی، پلاستیک، وسایل عکاسی و اتومبیل نمونه چنین صنایعی بودهاند. در این بررسی ضریب همبستگی نرخ رشد قیمتها و نرخ رشد بهرهوری 73/0- = R محاسبه شده که بیانگر رابطه معکوس رشد قیمتها و افزایش بهرهوری است.(12)
افزایش بهرهوری از دو طریق بر قدرت خرید اثر میگذارد، نخست از طریق کاهش قیمتها و دیگری از طریق فراهم آوردن زمینه افزایش مزدها. ژان فوراستیه متخصص بهرهوری که یک بررسی در زمینه بهرهوری و قدرت خرید به این نتیجه رسیده است که در بخش کشاورزی که از رشد متوسط بهرهوری برخوردار بوده است قدرت خرید (بهای واحد کالا بر اساس دستمزد ساعتی) از رشد متوسط برخوردار بوده است، در حالیکه در بخش صنایع که از رشد فزاینده بهرهوری برخوردار بوده است، قدرت خرید نیز بصورت فزاینده افزایش یافته است. اما بخش خدمات به علت آنکه رشد بهرهوری اندکی داشته است، قدرت خرید خدمات این بخش تغییرات اندکی داشته است. در مثالهای فوراستیه قدرت خرید برای شکر و نان (کشاورزی) 3 برابر شده است و قدرت خرید برای محصولات صنعتی 27 برابر گردیده است اما در مورد بخش خدمات (تعمیر وسایل خانگی، آرایشگری) که از رشد بهرهوری اندکی برخوردار بوده قدرت خرید ثابت مانده است.(13)
به اعتقاد فوراستیه در کوتاهمدت افزایش بهرهوری ممکن است سبب افزایش مزدها یا کاهش قیمت کالاها نشود و تنها سودهای کلان به بار آورد، در چنین حالتی وظیفه دولت و سندیکاها است که علیه چنین وضعی مبارزه کنند و معتقد است که «اگر افزایش بهرهوری در کوتاهمدت شرط کافی برای افزایش قدرت خرید نباشد در بلندمدت شرط واقعا ضرور برای ارتقاء سطح زندگی ملت است.»(14)
تاثیر بهرهوری بر توزیع شاغلین نخستینبار توسط کلین کلارک بر اساس آمار اقتصاد آمریکا و انگلستان و بعدها توسط فوراستیه بر اساس آمارهای اقتصاد فرانسه بیان گردید. افزایش بهرهوری نخست در بخش کشاورزی نیاز به شاغلین را کاهش داد و شاغلین بخش صنعت افزایش یافت سپس افزایش بهرهوری در بخش صنعت بر اثر توسعه تکنولوژی و شیوه تولید نیاز به شاغلین را کاهش داد و شاغلین بخش خدمات که از رشد بهرهوری ناچیزی برخوردار بود افزایش پیدا کرد.
امروزه بر اثر توسعه کامپیوترها و نفوذ آنها در بخش خدمات در کشورهای پیشرفته بخش دیگری بنام بخش اطلاعات که در رابطه با برنامهریزیهای کامپیوتر و نرمافزارهای ربوتها فعالیت میکنند گسترش یافته است که بیشترین شاغلین را بخود جذب کرده است. این بخش در کشورهای صنعتی بزرگ از 30% (آلمان غربی، ژاپن، فرانسه) تا حداکثر 40% (آمریکا) شاغلین کل اقتصاد را بخود جذب کرده است.(15)
در مورد افزایش بهرهوری و تاثیر آن بر کاهش ساعات کار و مزدهای ساعتی مطالعات زیادی صورت گرفته است. بر اساس بررسی ویلیام میرنیک، میانگین ساعات کار در صنایع تولیدی در سال 1890 در اقتصاد آمریکا 60 ساعت کار در هفته بوده ولی در سال 1909 بر اثر افزایش سریع بهرهوری کاهش قابل ملاحظهای در میانگین ساعات کار صورت گرفت. این کاهش در دو دهۀ بعد به آرامی ادامه داشته است ولی بین سالهای 1909 الی 1959 کاهشی معادل 21 درصد در میانگین ساعات کار هفتگی کارگران صنایع تولیدی صورت گرفته است. در ضمن میانگین درآمدهای ساعتی واقعی (تعدیل شده نسبت به تغییرات قیمتهای کالاهای مصرفی) طی مدت 51 سال فوق 274% افزایش یافته است.
بین سالهای 69 - 1959 کاهش نسبتاً زیادی در میانگین ساعات کار هفتگی حاصل نشده است. اما طی این مدت میانگین درآمدهای ساعتی واقعی 42%درصد افزایش یافته است.(16) طی دوره 81 - 1960 آمار نشاندهنده کاهش ساعات کار واقعی به مقدار 20 درصد یا بیشتر برای برخی کشورها (بلژیک، نروژ، سوئد، هلند) است. طی این مدت کاهش ساعات کار برای آمریکا و فنلاند 10 درصد است.
در بین کشورها ژاپن تنها کشوری است که بطور متوسط هر کارگر در سال 1981 بیش از 2000 ساعت در سال کار کرده است. بلژیک و نروژ و سوئد و انگلستان کمترین ساعات کار سالانه یعنی 1500 ساعت و کمتر را برای هر کارگر داشتهاند. ساعات کار در فرانسه، آلمان فدرال، ایتالیا، هلند و آمریکا حدود 1750 ساعت و کانادا و فنلاند بین 1750 تا 2000 ساعت بوده است.(17) اتحادیههای کارگری نقش اساسی در کاهش ساعات کار داشتهاند.
اما بعقیده میرنیک افزایش بهرهوری کم و بیش تا حدودی نتیجه ساعات کار کمتر بوده است، زیرا خستگی کارگران باعث کاهش کارآئی آنان میگردد. مطالعات دفتر آمار کار آمریکا درباره مزایای جنبی نشان میدهد که کارگران تمام وقت در سال 1960 بطور متوسط 155 ساعت بیشتر از کارگران سال 1940 فراغت با دریافت مزد داشتهاند.(18) بهرحال افزایش بهرهوری زمینه افزایش مزدهای واقعی، کاهش ساعات کار هفتگی و افزایش فراغت را فراهم ساخته است.
همچنین بهرهوری تا حد زیادی تعیین میکند که وضعیت رقابتی محصولات یک کشور از نظر بینالمللی چگونه است. چنانچه بهرهوری کار یک کشور، در رابطه با بهرهوری در سایر کشورهائی که همان کالاها را تولید میکنند کاهش یابد، یک عدم توازن رقابتی بوجود میآید. چنانچه هزینههای بالاتر تولید به خریداران منتقل گردد، صنایع کشور فروش خود را به این دلیل که مشتریان به عرضهکنندگان کمهزینهتر رجوع میکنند از دست خواهند داد. اما چنانچه هزینه بالاتر به وسیله صنایع جذب گردد، سودآوری آنها کاهش پیدا خواهد کرد. این امر به مفهوم آن است که آنها باید تولید خود را کاهش داده و یا هزینهها را با کاهش مزدهای واقعی ثابت نگهدارند.
برخی از کشورها که نتوانستهاند خود را با سطوح بهرهوری رقبای خود هماهنگ کنند سعی کردهاند که مشکلات خود را با کاهش ارزش پول کشور خود حل کنند. اما این امر درآمد واقعی را در چنین کشورها با گرانتر کردن کالاهای وارداتی و افزایش تورم داخلی کم میکند. بنابراین بهرهوری پائین منتج به تورم، بدتر شدن موازنه بازرگانی، نرخ رشد کم و بیکاری میشود.
بنابراین روشن است که دور باطل فقر، بیکاری و بهرهوری پائین تنها با بهرهوری فزاینده شکسته میشود. افزایش بهرهوری ملی نه تنها به مفهوم استفاده مطلوب از منابع است، بلکه همچنین کمک میکند که یک توازن بهتری بین ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جامعه بوجود آید. هدفهای اجتماعی و سیاست دولت به مقدار زیادی توزیع و بهرهبرداری درآمد ملی را تعیین میکند. این بنوبه خود بر محیط اجتماعی، سیاسی، آموزشی و انگیزشی کار تاثیر میگذارد که خود بر بهرهوری فردی و اجتماعی کار موثر است.
4- عوامل بهبود بهرهوری
فرایند تولید یک سیستم پیچیده است. روابط متقابل بین کار، سرمایه و محیط اجتماعی ـ سازمانی و روشی که آنها در یک مجموعه، متوازن و همآهنگ میگردند در این فرایند دارای اهمیت است. بهبود بهرهوری بستگی به این امر دارد که چگونه بطور موفقیتآمیزی عوامل تولیدی و اجتماعی را در این سیستم بکار میبریم. از این جهت سه گروه عامل اصلی که بر بهرهوری موثر هستند قابل تفکیک هستند.
1- عوامل مربوط به شغل.
2- عوامل مربوط به منابع.
3- عوامل مربوط به محیط.
از آنجا که توجه ما بیشتر به تجزیه و تحلیل عوامل مربوط به مدیریت است تا عوامل بهرهوری، طبقهبندی دیگری را در اینجا مطرح میسازیم تا به مدیران کمک کند که عواملی را که در کنترل آنهاست از عواملی که در کنترل آنها نیست تفکیک نمایند. دو طبقه اصلی در این مورد وجود دارد:
عوامل خارجی، عواملی هستند که قابل کنترل نیستند.
عوامل خارجی هستند که قابل کنترل هستند.
بنابراین میتوان درک کرد که اولین گام برای افزایش بهرهوری تشخیص نواحی بحرانی و مسالهساز در چارچوب این گروه عوامل است. گام بعدی آن است که عواملی را که قابل کنترل هستند مشخص نمائیم .
مشخص است که داخلی بودن، یا خارجی بودن عوامل مزبور باعتبار وضعیت مورد مطالعه تفاوت میکند. عواملی که برای یک موسسه جزء عوامل خارجی است، برای نهادهای دولتی، منطقهای و ملی جزء عوامل داخلی هستند. دولت میتواند سیاستهای مالیاتی را بهبود داده، مقررات کاری بهتر را بسط دهد، دسترسی بهتری به منابع طبیعی فراهم کند و یا سیاستهای اقتصادی بهتری اتخاذ کند، اما سازمانهای انفرادی از این اقدامات عاجزند.
نظر به اینکه تغییر برخی عوامل داخلی نسبت به برخی عوامل دیگر آسانتر است، بهتر است آنها را به دو گروه تقسیم کنیم.
عوامل سخت، (که به راحتی قابل تغییر نیستند،) و عوامل نرم (که به آسانی قابل تغییراند).
عوامل سخت شامل محصولات، تکنولوژی، تجهیزات و مواد خام است.
بعقیده، ویلیام میرنیک*، یک مدیریت پیشرفته، حتی بدون تغییر سایر نهادههای تولید میتواند افزایش عمدهای در بهرهوری (محصول نفر ـ ساعت) ایجاد کند. بهمین ترتیب اگر سلامت، استقامت، آموزش و روحیه نیروی کار (خواه در یک صنعت خاص و یا کل اقتصاد) در طول زمان بطور عمدهای بهبود یابد، بهرهوری افزایش خواهد یافت. ولی بیشترین دستاورد حاصل از بهرهوری که اغلب بطور ناگهانی و در یک دورۀ محدود زمانی بدست میآید، ناشی از ابداع و اختراع ماشینآلات پیشرفته و جدید است.(19) عوامل نرم شامل نیروی کار، سیستمها و روشهای سازمانی، مدلهای مدیریت و روشهای کار است. بعقیده فوراستیه علت و وسیله اصلی افزایش بهرهوری همیشه بکار بستن پیشرفت علمی است.
پیشرفت علمی بوجود آورنده پیشرفت فنی است که معیارش افزایش بهرهوری است.(20) روبرت سالو* تغییر تکنولوژی را پیشرفت دانش در ارتباط با فنون صنعتی میداند و این تغییر را به منزله اولین محرک رشد اقتصادی قلمداد میکند که بوسیله افرایش بهرهوری خود را نشان میدهد. بر اساس مطالعات جامع سالو از تکنولوژی طی 40 سال نتیجه گرفت که بیش از 78 درصد از کل افزایش محصول نفر ـ ساعت سهم پیشرفت تکنولوژی بوده است.(21)
طبقهبندی عوامل نرم و عوامل سخت به ما کمک میکند که اولویتها را بنا کنیم ـ کدام یک از عوامل را به راحتی میتوان تغییر داد و کدام عامل نیاز به دخالتهای مالی و سازمانی قویتری دارند. شرح مختصری از برخی جنبههای کلیدی عوامل داخلی را میتوان به صورت خلاصه بیان کرد.
طراحی و خصوصیات بهتر محصول میتواند «ارزش مصرف» تولید را افزایش دهد که خود عامل مهمی در افزایش بهرهوری است. «ارزش مصرف» تولید مبلغی است که مشتری حاضر به پرداخت برای یک محصول با کیفیت مشخص است. بسیاری از شرکتهای جهان یک مبارزه دائم برای عرضه بهتر کیفیت محصولات قابل ارائه به بازار دارند. صرف هزینههای تحقیق و پژوهش، بازاریابی و فروش یک عامل اصلی بهرهوری شده است. برای مثال شرکتهای پیشرو ژاپنی به طور مداوم تولیدات خود را طراحی مجدد میکنند تاثیر مخارج مربوط به تحقیق و پژوهش در تحول شیوه تولید و تحول تکنولوژی و از این طریق افزایش بهرهوری انکارناپذیر است.
بر اساس مطالعات ویلیام میرنیک در سال 1970 هزینههای مصروف تحقیق و پژوهش توسط حکومت فدرال آمریکا 17 میلیارد دلار بوده است که از کل این وجوه 58 درصد توسط صنایع بخش خصوصی صرف گردیده است و 15 درصد آن در اختیار دانشگاه جهت تحقیق و پژوهش قرار گرفته است.(22) عوامل «ارزش محل» تولید «ارزش زمان» تولید و «ارزش قیمت» تولید مربوط به قابلیت دسترسی محصول در محل مناسب، زمان مناسب و قیمت مناسب است. بهمین ترتیب «عامل حجم» امروزه مفهومی خاص از صرفهجوئی نسبت به نهاده مواد ارائه میدهد. مدل زیر عوامل موثر بر بهرهوری را بطور خلاصه نشان میدهد.