تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۸۲۹
جنبش کشورهای عربی در گفت‌و‌گو با ماکان عیدی‌پور
سعیده سادات فهری مقدمه: کشورهای جهان عرب به یکباره دچار تحول شدند و قیام های مردمی در این کشورها توجه اغلب رسانه ها را به خود جلب کرد. برخی از این قیام ها تاکنون به ثمر نشسته اند و برخی دیگر همچنان ادامه دارند. علل و عوامل درگیر شدن حاکمان عرب با این پدیده مساله ای است که دکتر ماکان عیدی پور در پاسخ به سوالات ما به واکاوی آن پرداخته است. به عقیده وی مساله اصلی در رابطه با دلایل این قیام ها این است که تمام این حکومت ها در فضای 40 سال پیش جنگ سرد و در فضایی که کشورها و جوامع عربی در موقعیت بسیار متفاوتی نسبت به امروز از لحاظ توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی- اقتصادی قرار داشتند، تشکیل شد و این حکومت ها به هیچ وجه توانایی انطباق با شرایط مختلف و توانایی رشد همگام با جوامع خودشان را نشان ندادند. سند حرفمان نیز این است که ساختار این حکومت ها تقریبا همانند ساختار روزهای اول تشکیل آنها باقی ماند، ژست های سیاسی شان در حد همان ژست های دوران جنگ سرد ثابت ماند و برخوردشان با خواسته های مردم و مقوله ای به نام افکار عمومی برخوردی بسیار قدیمی و غیرعملی بود. عیدی پور تکنولوژی های ارتباطی را عامل مهم این رویدادها خواند و گفت: وجود تکنولوژی های ارتباطی باعث شده که مردم این کشورها بتوانند یک تصور جهانی واضح تری از پیرامون و موقعیت خودشان در جهان داشته باشند و به دنبال آن ساختارهای سیاسی کشورهایشان را با محک دموکراتیک بسنجند و جوامع و حقوق مدنی خودشان را با کشورهای توسعه یافته مقایسه کنند. در این صورت مدام این سوال در ذهن آنها تکرار می شود که علت عقب ماندگی ملت های عرب چیست و چرا ملت های آنها از لحاظ توسعه اجتماعی و سیاسی تا بدین حد از ملت های غربی فاصله دارند. در زیر ادامه گفت و گو را می خوانید.

* چرا به یکباره کشورهای عرب شمال آفریقا دچار چنین تحولات عظیمی شدند و جوامع عرب علیه حاکمان شان دست به قیام زدند؟
** در کشورهای عربی دلایل اساسی تحولات رخ داده را می توان تعویق روند تکامل تاریخی- سیاسی کشورهای عربی به واسطه جنگ سرد، مساله اسلام ستیزی و جنگ علیه تروریسم ذکر کرد. این تعویق باعث شده که ما نتایج و مظاهر مشابهی را در تمام کشورهای عربی ببینیم. دیکتاتورها اغلب افراد نظامی بودند که با راه های غیرمشروع و غیردموکراتیک روی کار آمدند و همگی حدود سه الی چهار دهه است که در مسند قدرت هستند. این تشابهی که در تمام کشورهای عربی وجود دارد این سوال را در ذهن ایجاد می کند که چه اتفاقی باعث شده که عمر تمام این حکومت ها در یک دوره به پایان برسد.
مساله اصلی اینجاست که اولاتمام این حکومت ها در فضای 40سال پیش جنگ سرد و در فضایی که کشورها و جوامع عربی در موقعیت بسیار متفاوتی نسبت به امروز از لحاظ توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی- اقتصادی قرار داشتند، تشکیل شد. نکته حایز اهمیت پیرامون این مساله اینجاست که این حکومت ها به هیچ وجه توانایی انطباق با شرایط مختلف و توانایی رشد همگام با جوامع خودشان را نشان ندادند. سند حرفمان نیز این است که ساختار این حکومت ها تقریبا همانند ساختار روزهای اول تشکیل آنها باقی ماند، ژست های سیاسی شان در حد همان ژست های دوران جنگ سرد ثابت ماند و برخوردشان با خواسته های مردم و مقوله ای به نام افکار عمومی برخوردی بسیار قدیمی و غیرعملی بود.
* اگر ممکن است اندکی از فضای جنگ سرد بگویید؟
** در فضای جنگ سرد ما شاهد آن بودیم که دیکتاتورهایی که قادر بودند حرکت ها و نهضت های مردمی را مهار بکنند مثل شاه ایران، انور سادات، معمر قذافی، صدام حسین و خیلی افراد دیگر همواره مطلوب ابرقدرت ها بوده اند. چراکه ابرقدرت ها در مناسبات و معادلات میان مدت و دراز مدت خودشان در فضای جنگ سرد احتیاج به کشورهایی داشتند که در معادلات آنها نقش ثابت را بازی بکنند. افزایش تعداد متغیرها در معادلات سیاسی ابرقدرت ها همواره وضعیت را برای آنها پیچیده تر می کرد بنابراین در راستای استیلای کامل بر کشورها و اردوگاه های تحت نفوذشان آنها بسیار مایل بودند که این کشورها تبدیل شوند به مجموعه هایی ساده و غیرقابل تغییر که بتوانند برایشان برنامه ریزی های بلند مدت بکنند.
در یک چنین فضایی یک کشور دیکتاتوری با یک دیکتاتور ساده اندیش و قدرت طلب قطعا گزینه مطلوب تری است برای این ابرقدرت ها. نتیجه نیز این بود که ساختار تقریبا اغلب کشورهای عربی در جنگ سرد اینگونه شد که یک حکومت بسیار ساده، نظامی و دیکتاتوری بدون حضور پایگاه های مردمی تشکیل دادند. این گونه حکومت ها سریع گرایش شان را به غرب یا شرق اعلام می کردند و تحت حمایت آن ابرقدرت قرار می گرفتند و بعد هم در معادلات بین المللی به عنوان پایگاهی برای ابرقدرت حامی شان استفاده می شدند. در این فضا آن حکومت ها شکل گرفتند اما با فروپاشی شوروی خلاعظیمی در نظام بین الملل ایجاد شد و آن خلاقدرت را آمریکایی ها هرگز نتوانستند کاملاپر بکنند. در نظام تک قطبی حضور و بقای چنین حکومت هایی یک مقدار پیچیده است زیرا در نظام دو قطبی مردم همواره قربانی درگیری های میان دو ابرقدرت هستند و دولت ها هم از بیم این دو ابرقدرت و از بیم برهم زدن موازنه قوا، معمولاتن به معادلات تحمیلی بین المللی می دهند.
اما در نظام تک قطبی ما عدم ثبات بیشتری را می بینیم. در این گونه نظام ها کشورها چون قادر نیستند امنیت و منافع خودشان را به طور کامل تامین بکنند معمولادر تلاش هستند و جهت گیری ها و هم پیمانی ها در این نظام ها اغلب ناپایدار است و این تغییرات اساسی سیاسی انعکاسی هم در داخل کشورها خواهد داشت.
* خوب چه شد که مردم عرب دیگر تحمل شان تمام شد و به اعتراض روی آوردند؟
** در دو دهه اخیر با گسترش تکنولوژی های ارتباطی و شهرنشینی در کشورهای عربی، طبقه متوسطی تشکیل شد که این طبقه دو خصوصیت مهم دارد، نخست اینکه از لحاظ سنی این طبقه، طبقه جوان و ترقی خواه هستند و ثانیا این طبقه با اتکا به رفاه نسبی اقتصادی و گسترش آموزش و تحصیلات عالیه که در کشورهای عربی ایجاد شده، خواسته ها و مطالبات جدیدی دارد که در جامعه گذشته اعراب وجود نداشته است.
توسعه سیاسی شاید پنج دهه پیش دغدغه مردم عرب نبود و در کشورهای عربی چیزی به نام احزاب و تشکل های سیاسی معنی آنچنانی نداشتند و مبارزات به مبارزات ضداستعماری و ضدامپریالیستی خلاصه می شد. اما امروز شاهد آن هستیم که گروه ها و تشکل های سیاسی مختلفی در کشورها ایجاد شده و وجود تکنولوژی های ارتباطی باعث شده که مردم این کشورها بتوانند یک تصور جهانی واضح تری از پیرامون و موقعیت خودشان در جهان داشته باشند. این مساله باعث می شود که آنها ساختارهای سیاسی کشورهایشان را با محک دموکراتیک بسنجند و جوامع و حقوق مدنی خودشان را با کشورهای توسعه یافته مقایسه کنند. در این صورت مدام این سوال در ذهن آنها تکرار می شود که علت عقب ماندگی ملت های عرب چیست و چرا ملت های آنها از لحاظ توسعه اجتماعی و سیاسی تا بدین حد از ملت های غربی فاصله دارند. به نظر من این سوال و تکرار آن در اذهان مردم عرب به نوعی روشن کننده شعله های خشم و نفرت از حاکمان شان شد. آنها پاسخی برای این سوال ها پیدا نمی کنند به جز متهم کردن حاکمان و سیاست هایشان که باعث عقب ماندگی آنها شده است. واقعیت این است که اشتباهات حاکمان عرب و غیرمردمی بودن آنها در برهه های مختلف تاریخ معاصر بین الملل، افکار عمومی مردم عرب را بسیار مسموم کرده و در جریان های متفاوتی غرور ملی و فرهنگی مردم عرب را جریحه دار کرده است. مجموعه این عوامل باعث شده تا امروز اعراب به صورت یکپارچه در کشورهای مختلف قیام کنند.
* عوامل اقتصادی در شکل گیری این بحران ها هیچ نقشی نداشت؟
** عوامل اقتصادی بهانه ای بود برای اینکه مردم به خیابان ها بیایند و قطعا در جایگاه دوم قرار دارد. بسیاری از کشورها مثل یمن، اردن و بحرین کشورهایی هستند که به شدت زمینه ناآرامی را داشتند و پتانسیل عدالت خواهی شدیدا در اینها وجود داشت.
در بحرین و یمن شاهد آن هستیم که جمعیت قابل توجهی را شیعیان تشکیل می دهند( در بحرین اکثریت و در یمن یک جمعیت قابل توجه) واگر ما این مساله را جدای از مساله شیعه و سنی بررسی کنیم ذکر این مطلب که دسته عظیمی از مردم که متعلق به یک جامعه هستند به لحاظ مذهب و گرایش های مذهبی شان از ابتدایی ترین حقوق مدنی در آن جامعه برخوردار نباشند، همین خود پتانسیل کافی برای ایجاد بحران در آن جامعه را پدید می آورد. این موضوعات جمعیتی و مذهبی چندین دهه است که در این کشورها با سرکوب فیزیکی روبه رو شده است و این خشم و نارضایتی ها انباشته شده بود و هیچ پاسخ دموکراتیکی به آنها داده نشده بود. اگرچه در ظاهر دولت هایی مثل بحرین تلاش کردند که یک سری رفورم های سطحی انجام دهند اما واقعیت این است که نفس موضوع اشتباه و متزلزل است. چراکه حاکمیت یک اقلیت سنی بر یک اکثریت شیعه کاملاغیرطبیعی است، همچنین نادیده گرفتن خیل شیعیان یمن و خواسته های آنها طی دهه های پیش یک مساله ناملموس است. خارج شدن شکل و چارچوب این حکومت ها از حالت طبیعی خودشان و بحران مشروعیتی که در این کشورها وجود دارد، علت اصلی نارضایتی های اخیر است.
* در اغلب کشورهای عربی که اکنون دچار بحران شده اند گروه های اسلامگرا نقش پررنگی دارند. آیا در این تظاهرات و آمدن مردم به خیابان ها نیز این گروه ها دخیل بودند؟
** اسلامگراها را نباید یک نیروی سیاسی خارج از این معادله فرض کرد. دلیل اینکه اسلامگراها دراین کشورها قوی شدند و پایگاه پیدا کردند این بود که مردم این کشورها در فقدان مکانیزم های لازم برای مشارکت های سیاسی به مذهب خودشان که ماوای همیشگی شان هست پناه بردند. اسلامگراها در کشورهای عربی با اقبال روبه رو هستند چراکه هیچ تریبون و ایدئولوژی دیگری برای مردم وجود نداشته تا بتوانند یک مشارکت مشروع سیاسی داشته باشند. مردم کشورهای عربی برای مطالبات معمولی خودشان به اسلام متوسل شدند. نهادهای اسلامی و جایگاه بسیار قوی اسلام در فرهنگ عرب و در جوامع اسلامی باعث شده که همواره اسلام برای تمام جنبش های عدالت خواه و آزادی خواه بستر مناسبی باشد. بنابراین می توان گفت که این جنبش ها همواره ترجمان خواسته های خودشان را در قالب گفتمان اسلامی بیان کرده اند. از دیگر سو غیر از جنبش های اسلامی هیچ جنبش دیگری در چنین فضایی نمی توانست ادامه حیات بدهد بنابراین نباید نقش جنبش های اسلامی در این نارضایتی و قیام ها را بررسی کنیم بلکه باید بگوییم که جنبش های اسلامی تنها پایگاه های سیاسی مردم هستند.
* پس بعد از این اتفاقات نیز این گروه های اسلامگرا نقش پررنگ تری را در صحنه سیاسی بازی خواهند کرد؟
** قطعا همینطور است چراکه مردم دیگر از سیاستمداران مستبد و لائیکی که بر آنها حکمرانی می کردند روی گردان شده اند. همچنین در رابطه با مساله فلسطین، تسلیم رهبران لائیک و دست نشانده عرب در برابر اسراییل بدون توجه به احساسات مردم و پیوندهای عمیق مذهبی که میان مسلمانان جهان وجود دارد خشم هرچه بیشتر مسلمانان را برانگیخت، همچنین بعد از امضای معاهده صلح میان مصر و اسراییل این بی توجهی ها به نهایت خودش رسید. این مسایل باعث بی اعتمادی نسل جدید اعراب به حاکمانشان شده است و این نسل با شجاعت بیشتر احساسات خودش را در قالب این قیام ها نشان داده است.
* آیا پس از این اتفاق ها، مقاومت اسلامی در منطقه قوی تر خواهد شد؟
** بله حتما. چرا که مقاومت اسلامی مردم فلسطین آنقدر انگیزه قوی ای دارد که در فضای انزوا و تنهایی چند دهه اخیر نیز توانست حیات خودش را تضمین کند و پرچم آزادی خواهی مردم فلسطین را بالانگاه دارد. امروز با این موج عظیمی که از دل قیام های عربی برخواسته می بینیم که هرکدام از این قیام ها که به نتیجه برسد قطعا شعار دومش آزادی مردم فلسطین خواهد بود.
این قیام ها که تا به امروز در مصر و تونس نتیجه داده صرفا سبب رهایی این ملت ها از دیکتاتورها و نظام های گذشته خودشان شده است اما رهایی الزاما به تحقق تمام خواسته های مردم عرب منجر نخواهد شد چرا که پروسه توسعه سیاسی یک پروسه زمان بر است و در این کشورها بسیاری از نهادهای مدنی و اجتماعی باید بازسازی شوند، تشکل ها و احزاب سیاسی در این کشورها بسیار نوپا هستند. همانطور که می بینیم در مصر بعد از اتفاقات اخیر چندین تشکل و گروه اعلام موجودیت کردند. این گروه ها باید شکل بگیرند و ادبیات تعامل دموکراتیک و مشارکت سیاسی را در جوامع خودشان جا بیندازند و نهادینه کنند. بعد از تعامل تمام این ارگان های دموکراتیک و در صورت موفقیت آنها در تحمل نظرات یکدیگر و در ایجاد یک ساختار دموکراتیک واقعی می توان انتظار این را داشت که حکومت های بعدی این کشورها انعکاس صریح و واضحی از مطالبات و خواسته های مردمی باشند.
* اتفاق هایی که در کشورهای عرب رخ داد همچون یک موج بود که چندین کشور را در برگرفت. با توجه به این شرایط آیا پس از این نیز این موج به کشورهای دیگر عرب سرایت خواهد کرد؟
** به نظر من امروز تمام دیکتاتورهای کشورهای عربی در موقعیت بسیار بدی قرار دارند و آنهایی هم که تاکنون از گزند این موج در امان بوده اند باید خودشان را برای مهار خشم مردم آماده کنند و همچنین آماده پاسخگویی به مطالبات مشروع مردم باشند. اگر این روند بی اعتنایی به مردم و سرکوب آنها و نیز وابستگی به دیگران برای بقای حکومت داخلی در کشورهای عربی ادامه پیدا کند احتمالااز این پس بقیه کشورهای عربی هم با چنین خطری روبه رو خواهند شد.
* با سقوط مبارک و بن علی، آمریکا دو متحدش در منطقه را از دست داد. اگر این روند ادامه یابد از این به بعد آمریکا باید چه سیاستی را در منطقه دنبال کند؟
** آمریکا مجبور است که نگاه کلی اش را به کشورهای اسلامی تغییر دهد. تا به حال فقط ایران بود که به آمریکا و نظام سلطه برای چنین تغییرات ساختاری فشار وارد می آورد اما امروزه شاهد هستیم که بسیاری از کشورهای اسلامی تبدیل به نمونه های بارزی شدند که نگاه کلی و نگاه باقی مانده از جنگ سرد آمریکا نگاه درستی نیست، آمریکایی ها باید استراتژی های خودشان را تغییر دهند و بازسازی کنند. معادلات باید از نو نوشته شود و جایگاه رژیم صهیونیستی در منطقه از این پس تغییر خواهد کرد و بلامنازع بودن این رژیم در مقابل کشورهای عرب دیگر معنای خاصی ندارد. مردم اعراب امروز قادر هستند صدای خودشان را به گوش جهانیان برسانند، اتفاقی که در گذشته ممکن نبود. من فکر می کنم که در هر صورت دوران جدیدی از مناسبات بین المللی و چهره جدیدی از نظام بین الملل در این کشورها در حال شکل گیری است و این چهره جدید، سال ها طول خواهد کشید تا وضوح کامل پیدا کند.
* بازنده اصلی این تحولات به نظر شما چه گروه ها یا کشورهایی خواهند بود؟
** اگر کشورهای غربی نتوانند از اتفاقات اخیر تحلیل درستی داشته باشند و بخواهند با بازی های دیپلماتیک و ادبیات استعماری با وقایع اخیر روبه رو شوند قطعا بازنده آنها خواهند بود. اما آنچه که روشن است این است که بازنده اصلی تحولات اخیر رژیم صهیونیستی است و واقعیت این است که حتی اگر این قیام ها به طور مقطعی شکست بخورد یا منجر به تشکیل حکومت های مردمی در کشورهای مذکور نشود باز هم برنده اصلی مردم عرب هستند چرا که جنبشی که به وجود آمده آغاز یک تحول عظیم در جوامع آنهاست. خروج مردم عرب و افکار عمومی عرب از انفعال و تبدیل شدن آنها به یک نیروی سیاسی موثر و در واقع پویا در کشورهای مختلف قطعا یک حرکت رو به جلو است در روند توسعه سیاسی است و این حرکت به سادگی متوقف نخواهد شد.