تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۸۳۶
مروری بر خیزش‌های خاورمیانه؛ ‏

زهرا ساعی
‏ تحلیلگران سیاسی غربی تلاش کرده‌اند ریشه‌ تحولات منطقه را نبود احزاب فعال، فضای بسته‌ سیاسی و فساد رژیم‌های دیکتاتوری در کشورهای عربی معرفی کرده و با اشاره به روند جهانی شدن و گسترش وسایل ارتباط جمعی، تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را نتیجه‌ تناسب نداشتن ساختارهای سیاسی این کشورها با زمانه‌ خود تفسیر می‌کنند. از سوی دیگر برخی با اشاره به قدمت و اصالت جریان‌های اسلام‌گرا، بویژه وجود کمربند اخوانی در کشورهایی چون، الجزایر، تونس، مصر اردن و سودان، اسلام ستیزی شدید حاکمان این کشورها و تلاش برای تثبیت هویت اسلامی توسط توده‌های مردم را عامل اصلی بحران‌های اخیر دانسته‌اند. هر چند موارد ذکر شده همگی در وقوع اعتراض‌های منطقه نقش داشته‌اند، اما تحقیر ملت‌های عرب توسط حاکمان مستبد را شاید بتوان ریشه‌ی تمامی موارد ذکر شده‌ نام برده شده، دانست.‏
کسانی که کمبودهای اقتصادی را عامل نا آرامی‌های کشورهای منطقه معرفی می‌کنند، خاستگاه قیام‌های عربی اخیر را طبقه‌ محروم و جریان‌های کارگری دانسته‌اند، این در حالی است که رویکرد معرفی فضای بسته‌ سیاسی به عنوان عامل کلیدی نیز تنها جامعه‌ نخبگان ملت‌های عربی مورد توجه قرار گرفته است. هر چند اشاره به تلاش برای تثبیت هویت اسلامی به عنوان پایه‌ تحولات اخیر، خاستگاهی فراطبقاتی داشته اما در جامعه با تکثر مذهبی و عقاید گوناگون عربی بخشی از قبطی‌ها، مارونی‌ها، دروزی‌ها و پیروان ادیان دیگر دیده نشده‌اند. به اعتراف تمامی رسانه‌های خبری و تحلیلگران منطقه، نا آرامی‌های کشورهای عربی محدود به طبقه، مذهب، حزب و یا ایدئولوژی خاصی نبوده و تمامی مردم از فقیر و غنی، مسلمان و مسیحی، اسلام‌گرا، چپ‌گرا و ناصری در آن شرکت داشته‌اند. تحقیر ملت‌های عرب توسط حاکمان مستبد، جامع‌ترین عاملی است که می‌توان آن را در تحلیل نا آرامی‌های عربی اخیر به کار بست.‏
رنج‌های گوناگونی مردم کشورهای مختلف عربی را آزرده خاطر کرده است. این رنج‌ها که به علت طولانی شدن به زخم‌های کهنه‌ای بدل شده‌اند، می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد.‏
‏1- اشغال سرزمین‌های عربی توسط اقلیتی یهودی و شکست‌های پیاپی این کشورها از رژیم اشغالگر قدس، که ناشی از رهبری بزدلانه‌ حاکمان آنها می‌باشد و همواره باعث حقارت ملت‌های عربی بوده است. حقارتی که موفقیت مقاومت در جنگ‌های 33 روزه‌ لبنان و 22 روزه‌ غزه کمی از آن کاست و ثابت کرد که عامل شکست‌های اعراب از اسرائیل نه برتری تسلیحاتی اسرائیل بلکه بی‌لیاقتی امثال "مبارک‌ها" بوده است.‏
‏2- سران عرب در رسانه‌های عربی، سال‌هاست بر وحدت اعراب تأکید می‌کنند، اما واقعیت این است هیچ‌گونه وحدتی نه تنها در امور اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی و مذهبی نمود پیدا نکرده، بلکه هر روز بر افتراق‌ها افزوده می‌شود.‏
‏3- ملت‌های عرب در تقسیم‌بندی‌های غیرعادلانه‌ کشورهای خود، گرفتار شده‌اند. اکثریت اعراب یا در کشورهای فقیری مانند سودان، مصر، یمن، اردن و... جای گرفته‌اند و اقلیتی هم در کشورهای نفتخیزی مانند عربستان سعودی و کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس، سکنی گزیده‌اند.‏
‏4- در تمام کشورهای عربی، حکومت‌های مادام العمر به نام جمهوری یا پادشاهی و یا امیرنشین، حکم می‌رانند و رئیس جمهوری به نام "حسنی مبارک" پس از 30 سال حکومت با برنامه‌ریزی تلاش دارد "جمال مبارک" را به حکومت پس از خود بگمارد و این رویه پس از به قدرت رسیدن "بشار اسد" پس از فوت "حافظ اسد" به رویه‌ای مبدل شده و در حال حاضر "علی عبدالله صالح" نیز به دنبال جانشینی پسرش بعد از خود می‌باشد.‏
‏5- از دیگر عوامل تحقیر ملت‌های عربی، توسعه نیافتگی آنهاست. دسته‌ای از کشورها به علت فقر و نبود مدیریت صحیح در کشورداری و گروه دیگر با توجه به منافع سرشار اما به خاطر توسعه نیافتگی نیروی انسانی و جمعیت نامتوازن همچنان عقب مانده واقع شده‌اند.‏
‏6- نبود آزادی و سلطه‌ چند 10 ساله‌ حکام عربی و امید نداشتن به هیچ‌گونه روزنه‌ای برای رسیدن به شیوه‌ای متفاوت از آنکه در حال حاضر وجود دارد، رنج دیگری است که این مردمان را می‌آزارد.‏
‏7- مهم‌ترین مسئله برای مردم جهان عرب، وابستگی شدید به غرب و بویژه به آمریکاست که هیچ رهاوردی برای آنان نداشته است و طی ده‌ها سال تحقیر و وعده‌های پوچ، مشکلی از آنان حل نشده است. اعراب حمایت‌های آمریکا از حکام خود را با رنج‌های مضاعف درک کرده‌اند. این حقارت‌ها بدان جا رسید که، ملتی که زمانی داعیه‌ امپراتوری عربی، تفکر و مدنیت برتر را داشت، مجبور شد برای نشان دادن خشم خویش در تونس، الجزایر، مصر و اردن دست به خودسوزی زده و شعله‌های درونی خود را به رخ جهانیان بنمایاند تا بدین گونه اعلام کنند که خیزش سراسری در راه است. آنچه دیروز در تونس و امروز در مصر و یمن دیده می‌شود پاره‌هایی از آتش است که پیکره‌های حکومت‌های استبدادی و دیکتاتوری را در برگرفته و این آتش دیر یا زود دیگر حکام عرب را در بر خواهد گرفت و نوید انقلابی نو برای خاورمیانه است. ‏
خاورمیانه‌جدید
چند سال پیش وقتی غرب از خاورمیانه‌ جدید سخن می‌گفت گمانش این بود که با اتکا به سه عنصر حضور نظامی در منطقه، دیکتاتوری دست نشانده‌ حاکم بر اکثر ملت‌ها و جریان‌های روشنفکری غرب زده و سرسپرده خواهد توانست امواج آرمان‌گرایی و ظلم ستیزی را مهار کرده و از بین ببرد.‏
اشغال افغانستان و عراق آن چنان آنها را به خود غره کرد که حتی از حمله‌ نظامی و تسخیر ایران نیز سخن گفتند. ناکامی اسرائیل در جنگ 33 روزه خوش خیالانه بودن طرح آمریکایی خاورمیانه‌ جدید را آشکار ساخت. مقاومت حماس در جنگ 22 روزه احتضار آن را به نمایش گذاشت و حضور میلیونی مردم در 9 دی 89 در ایران تیر خلاص را به آن شلیک کرد. حال وقت آن است که ملت‌های منطقه، خاورمیانه‌ جدید خود را به رخ مستکبران جهانی و دنباله‌های دیکتاتورشان در کشورهایی همچون مصر، تونس ، اردن، یمن، عربستان و .. بکشند.‏
همان گونه که موج جدید انقلاب اسلامی در چالش با غرب بر بستر احیای عدالت و مبارزه با فساد، فقر، تبعیض و اشرافیت شکل گرفت و استکبار داخلی و خارجی را، همزمان مورد آماج قرار داد، خیزش جدید ملت‌های خاورمیانه نیز در نخستین گام، فقر،تبعیض،ناکارآمدی،فساد و اشرافیت دیکتاتوری مورد حمایت غرب را هدف گرفته است.‏
ویژگی مشترک مبارک، بن علی، علی عبدالله صالح و... به وجود آوردن روند فاسدی از قدرت و ثروت در اطرافیان خود است که طی ده‌ها سال به تعمیق اختلاف شدید طبقاتی، گسترش فقر، عقب ماندگی علمی و تکنولوژیک و انتخاب‌های کاملاً نمایشی انجامیده است. حکومت‌های مورد حمایت غرب به بن بست رسیده‌اند و دیگر توپخانه‌های تبلیغاتی امپریالیسم رسانه‌ای و روشنفکران خود باخته نیز یارای آرام کردن توده‌های به پا خاسته و به تنگ آمده را ندارند.‏
نکته جالب توجه در انقلاب خاورمیانه‌ جدید محدود نشدن آن به پایتخت‌ها و حضور فعال مردم مستضعف شهرستان‌های کوچک است. جالب این که در این میان وجوه مختلف اسلام آمریکایی به هم نزدیک شده‌اند. از یک سو ژورنالیست‌های غرب پرست "الشرق الاوسط" و "العربیه" مبهوت قیام توده‌ها شده‌اند و از دیگر سو "وعاظ السلاطین الازهر" در مواجهه با عدالتخواهی توده‌های مسلمان، تظاهرات را حرام اعلام می کنند!‏
آخرین حربه‌ای که برای غرب در برابر این سونامی باقیمانده تلاش برای تحمیل گفتمانی بر این نهضت است که این مبارزه‌ همه جانبه علیه استکبار داخلی و خارجی در کشورهای خاورمیانه را فاقد منشور، راهبرد و برنامه‌ مشخص اعلام کنند. باید دید که آیا مردمی که امروز از خواب خود بیدار شده‌اند، هشیاری لازم برای مقابله با این حربه‌ کهنه غرب را خواهند داشت؟