تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۷:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۸۶۴

 محمد عبداللهی
بی.بی.سی در واکنشی منفعلانه به بیانات مقام معظم رهبری نوشت: «اخوان المسلمین در پاسخ به اظهارات رهبر ایران، اعلام کرد که «قیام مردم مصر» شامل همه اقشار است و یک «انقلاب اسلامی» نیست.» هرچند این ادعا توسط منابع خبری گوناگون از جمله العربیه تکذیب شد، در این نوشتار ابعاد گوناگون خیزش کشورهای عربی بررسی شده است. تحولات فوق سریع کشورهای عربی، هندسه ذهنی مفسران سیاسی را درهم ریخته و در این میان کارشناسان سیاسی مغرب نشین در ابهامی گرفتار شده اند و درمانده از این که رویدادهای پدید آمده را چگونه می توان تفسیر کرد.
ملت های عرب که مدت ها است در مقابل حکومت های مستبد خود سکوت کرده و جز برخی اعتراض های کور، حرکت اعتراضی جدی را در پیشه خود ندارند به یک باره خیزشی را تجربه کردند که با وجود گستردگی، از رهبری و سازمان برخوردار نیست، سلسله وار می چرخد و در تب و تاب خواست های تلنبار شده مردم عرب، در فراز و فرود است.
طیف متنوعی از تحلیل ها در واکاوی تحولات منطقه وجود دارد. معدودی از آن ها این تحولات را در دایره توطئه پیش ساخته غرب برای هدر دادن انرژی انباشته شده مردم عرب و ساختن مدل مطلوب خود و برخی دیگر آن را تکرار انقلاب اسلامی ایران و گروهی دیگر آن را در قالب اعتراضاتی کور، تحلیل می کنند. پس محورهای نام برده شده و پذیرش خودجوش خواندن اعتراض مردمی در این مناطق، باعث می شود این حرکت ها قابل اهمیت گردند، آن چه مهم است تقابل دو جریان «دموکراسی خواهی» و «اسلام گرایی» است. نبردی که ورای نبرد مردم این کشورها با حکومت های وقت خود در جریان است. نبرد اصلی، میان این دو جریان فکری است. در راستای مطالعه رویدادهای اخیر، آن چه ذهن مخاطب را درگیر می سازد این پرسش مطرح است که آیا جریان اسلام گرایی، ظرفیت جذب انرژی آزاد شده مردمی را دارد؟ پاسخ به این سؤال، دغدغه اصلی این نوشتار است.
نبرد پنهان
اسلام گرایی نامی است که به جریان سیاسی فکری اسلامی، تعلق دارد. هرچند اصطلاحاتی چون بنیادگرایی اسلامی، بیداری اسلامی، رادیکالیسم اسلامی و اسلام سیاسی نیز شامل آن می شود.
اسلام سیاسی اصطلاحی جدید است و به دنیای مدرن تعلق دارد. پیش از غلبه و سیطره مدرنیسم غربی و سیطره آموزه سکولاریسم در جهان، چنین اصطلاحی کاربرد نداشته است. در جهان اسلام، براساس تلقی سنتی، اسلام، دینی جامع تلقی شده و شامل مباحث سیاسی نیز می شده است و براین اساس، نیازی به توصیف مجدد و تقیید اسلام به قید سیاسی نبوده است. با تهاجم همه جانبه غرب به جهان اسلام و شکل گیری مقاومت اسلامی در برابر آن و رد آموزه های مدرنیسم غربی و تلاش احیاگران مسلمان برای احیای تمدن اسلامی و بازگرداندن اسلام به عرصه زندگی سیاسی، غربیان برای نابه هنجار و ارتجاعی نشان دادن آن، از واژگانی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم اسلامی استفاده کردند. کاربرد اصطلاح «اسلام سیاسی» نیز محصول چنین تلاشی بوده است. از دیدگاه مدرنیسم غربی، دین از سیاست جدا بوده و در نتیجه هرگونه حضور و دخالت دین در عرصه سیاسی، امری نابه هنجار، منفی و ارتجاعی تلقی می شود.(1)
بنابراین اسلام گرایی جریانی است که در مقابل سکولاریسم سربرافراشته است. برخلاف آن چه امروز رسانه هایی چون «بی بی سی» در پی القای آن هستند، تاریخ سیاسی ترکیه، مصر و سایر کشورهای مسلمان را پس از آشنایی اندیشمندان شان با غرب، می توان آغازگر دو جریان فکری نام برده شده، دانست. ظهور جنبش های اسلام گرا در خاورمیانه در طول قرن بیستم و به ویژه مصر(هم چون جنبش اخوان المسلمین) نشان گر انگیزه های قوی دینی در نزد رهبران این جنبش ها و نیز عامه مردم منطقه است. به عبارتی، اسلام خواهی و اجرای آموزه ها و احکام شریعت، همواره خواست عمومی مردم مسلمان منطقه بوده و البته اسلام گرایان هیچ گاه موفق به تحقق این هدف والا نشده اند.
جمهوری اسلامی ایران تنها مدل موفق چنین تجربه ای بود که با رهبری الهی امام خمینی(ره) و با تمسک به ایدئولوژی اسلامی توانست نسخه ای از اسلام سیاسی را که اندیشمندان اصول گرای اسلامی مانند «ابوالاعلی مودودی»، «حسن البنا»، «سیدقطب»، «راشد الغنوشی» و دیگران در پی آن بودند، به واقعیت تبدیل کند. به همین دلیل به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جنبش های اسلامی در منطقه جان تازه ای گرفته و افق اسلام گرایی روشن تر از گذشته شد.(2) اما سیاست های سرکوب گرانه حکومت های عرب منطقه به همراه حمایت غرب مانع از پیشرفت های عینی این جنبش ها شده و آن ها را محدود و گاه سرکوب کرد.
تداوم این تقابل فکری، اینک در کشورهای عربی به نوعی دیگر خود را به رخ کشیده است. بررسی حوادث و رویدادهای سیاسی که در هفته های اخیر، تونس را درنوردید و در روزهای پس از آن لابه لای حوادث مصر پنهان شد؛ نمود تقابل پنهان این دو جریان است که در رویدادهای سیاسی این مناطق قابل جست وجو است. پرواضح است که غلبه هر یک از این دو جریان فکری در این مناطق، می تواند آینده ای متفاوت را در سطح خرد برای هر یک از این کشورها و در سطح میانی برای منطقه و در سطح کلان در نظام بین الملل، رقم بزند.
سرچشمه خیزش عربی
هر چند تظاهرات در لیبی، الجزایر، مصر و یمن نشان می دهد که مردم منطقه از دولت های دیکتاتوری و راکد خود که اغلب چندین دهه است که بر آنان حکومت می کنند، به ستوه آمده اند، اما این که چه می خواهند، قصد آن ها تغییر ساختار قدرت فعلی است و به چه الگوی جانشینی فکر می کنند بسته به ساختار فرهنگی و ظرفیت های هر یک از حامیان این دو جریان فکری است که تا چه میزان توانسته اند زمینه های تأثیر خود را در این کشورها رشد دهند. برخی بر این باورند که مردم این مناطق به دلیل آن که رهبران شان همیشه به همان خصوصیات سنتی خود گرایش داشته و قادر به مقابله با چالش های دنیای مدرن امروز نیستند به تنگ آمده و به فکر تغییر ساختارهای کهنه قدرت افتاده اند. از این منظر، جامعه این کشورها برخلاف حکومت های خود درگیر و دار تحولات جهانی در پویایی به سر می برند. علاوه بر این، بسیاری از دولت های حاکم در جهان عرب فاقد اعتبار و آینده نگری لازم برای مقابله با این گونه مشکلات و ناتوان در ایجاد رشد اقتصادی پایدار در کشورشان بوده اند.
در مجموع در نگاه این دسته، فقدان دموکراسی کامل در جهان عرب باعث شده تا برخی از احزابی که اجازه حضور در عرصه سیاسی را نیافته اند، توانایی خود را به جای معرفی سیاست های کارآمد مبتنی بر اصلاحات، در بی ثبات کردن و سرنگونی رژیم حاکم به کار گیرند.(3) در کل این دیدگاه، سبب ساز رویدادهای اخیر را تقابل سنت و مدرنیسم، می داند. هرچند نمی توان منکر وجود مشکلاتی چون استبداد و یا ناتوانی حکومت های عرب در این مناطق شد اما در این میان بی توجهی به جریان اسلام گرایی به عنوان یک گزینه همیشه فعال در خاورمیانه به مانند اعلام رویدادهای این کشورها به عنوان انقلاب اسلامی، گرفتار شدن در نوعی سطحی نگری است.
این تحلیل با توجه به مبانی و پذیرش جریانی قابل قبول است که دموکراسی را مدل مطلوب حکومت ارزیابی می کند. در مقابل این تحلیل، مقام معظم رهبری رویداد سیاسی تونس و مصر را موجی برخاسته از بیداری اسلامی عنوان و با اشاره به تحلیل های جهانی درباره حوادث تونس و مصر، خاطرنشان می فرمایند: «در این تحلیل ها سعی می کنند عامل اصلی این قیام ها نادیده گرفته شود و اشاره به مسایل اقتصادی و غیراقتصادی می کنند که البته این مسایل در حوادث اخیر، موثر است اما عامل اصلی این حرکت عظیم مردم در تونس و در اوج آن در مصر احساس تحقیری است که در مردم به خاطر وضعیت سران شان و نوکری آنها نسبت به آمریکا به وجود آمده است.(4)
افزون بر این، برخی نیز از رویکرد دولتهای عربی در مقابل فلسطین و «مماشات در برابر اسرائیل» و یا به تعبیر مقام معظم رهبری «تحقیر ملت عرب» به عنوان عاملی برای رویدادهای اخیر، یاد می کنند.(5)
پاسخ دومی که به ادعای غربی ها مبنی بر غیراسلامی بودن جنبش اعتراضی کشورهای مورد بحث می توان داد، توجه دادن آنها به این نکته حیاتی است که در مقابل حس حقارت ملی در کشورهای عربی، اسلام در قالب یک مولفه هویت ساز مطرح است. برای نمونه، کشوری همچون مصر که نسبت به دیگر کشورهای عربی از سطح آگاهی سیاسی بیشتری برخوردار است، نشان می دهد که اسلام به عنوان ظرفیت موثر، به ارائه راهکار مبارزه در مقابل غرب کمک می نماید.
هراس از اسلام‌گرایی
ترس غرب از سلطه اسلام خواهی بر موج اعتراض مردم مناطق عربی، باعث شده تا فعالیت نیروهای غربی و به خصوص آمریکایی در این شرایط، افزایش یابد. سفر «هیلاری کلینتون» به تونس و حمایت «باراک اوباما» از مردم مصر، نشان می دهد که نیروهای وابسته به جریان فکری دموکراسی خواهی در تلاش هستند از شکل گیری حکومتی مبتنی بر اسلام خواهی تا حد ممکن پیشگیری کنند. این مساله البته اعتراض اسرائیلی ها را به دنبال داشته، در این باره سایت: «همدمی» وابسته به وزارت امور خارجه اسرائیل نوشت:
«به دنبال انتقادهای صریح و قاطعانه ای که پرزیدنت باراک اوباما در آخرین اظهارات خود از پرزیدنت حسنی مبارک به عمل آورد و عملا در کنار تظاهرکنندگان قرار گرفت و حکومت مصر را به حال خود رها کرد، برخی آگاهان می پرسند آیا همان گونه که پرزیدنت جیمی کارتر به علت ناآگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران موجب سقوط رژیم گردید و دولت های غربی یک هم پیمان صدیق را در خاورمیانه از دست دادند، اکنون نیز پرزیدنت اوباما به علت نداشتن شناخت عمیق از ماهیت سیاسی و اجتماعی اوضاع در مصر، موجب از دست رفتن یک هم پیمان مهم دیگر غرب در منطقه عربی خواهد شد؟»(6) از دست رفتن هم پیمان و ایجاد حکومتی با نیروهایی اسلام گرا اساس ترس اسراییلی ها -را تشکیل می دهد اظهارات «ایلی شاکید» سفیر اسبق اسراییل در قاهره، این امر را ثابت می کند: «درست است که الان اخوان المسلمین در این کشور روی کار نیستند، اما آن ها در عرصه مصر حضور دارند، در صورت برگزاری انتخابات (سالم) در مصر، آن ها می توانند 30 تا 40درصد کرسی های پارلمان را از آن خود کنند».(7) ترس از اسلام گرایی به صراحت در سخنان و مواضع کارشناسان اسراییلی موجود است. به همین علت آن ها هشدار گونه به آمریکا، چنین می گویند.
«این موج به صورت خطرناکی از تونس شروع شده و به نظر می رسد که آمریکا نیز با این وجود از هم پیمان خود در مصر دست کشیده است، این امکان وجود دارد که این موج به عربستان سعودی و اردن نیز وارد شود»
به دلیل جلوگیری از تکرار تجربه انقلاب اسلامی ایران و ترس از هژمون شدن جریان اسلام گرا بر مصر، این بار غرب تصمیم دارد تا این تحولات را در قالب رفرم محدود کند.
به نظر می رسد حذف نیروهایی همچون بن علی و حسنی مبارک به عنوان متحدین غرب، خاطره حذف «محمدرضاشاه» را برای سردمداران و حامیان منطقه ای کاخ سفید زنده می کند. به خصوص احتمال فرار مبارک در مصر گویا حس نوستالژیک غرب و اسراییل را برانگیخته، چرا که از دست دادن محمدرضا شاه به عنوان متحد غرب با ایجاد حکومتی براساس مبانی مذهبی هم زمان شد. این امر موجب شد تا بلوک ضد هژمون غرب ایجاد شود که عرضه کننده ایدئولوژی بدیلی در جهان بود و به معارضه با نظام سلطه مستقر، برخاست؛ در سال 1357، انقلاب اسلامی در ایران به طلایه داری امام خمینی(ره) پیروز شد و غرب را به چالش کشید.
بنابراین به دلیل جلوگیری از تکرار تجربه انقلاب اسلامی ایران و ترس از هژمون شدن جریان اسلام گرا بر مصر، این بار غرب تصمیم دارد تا این تحولات را در قالب رفرم محدود کند. رفرمی در چارچوب فکری خود، به نظر برخی کارشناسان در همین راستا، دست اندرکاران نظام در مصر سعی خواهند کرد که حسنی مبارک را به کناره گیری از قدرت و اعطای برخی آزادی های سیاسی به مردم، ترغیب کنند تا بدین وسیله خشم مردم کاهش یافته و آنان از ادامه شورش منصرف شوند.(8) استفاده از عنصری مسالمت پذیر و اهل نرمش همچون «البرادعی» از سوی غرب نیز در این چارچوب قابل بررسی است. غرب حتی البرادعی را به عنوان نیرویی برای تشکیل دولت انتقالی معرفی کرد، امری که از (سوی اخوان المسلمین تکذیب شد.(9)
همچنین مبارک برای فرو نشاندن اعتراض مردم، دستور کاهش قیمت ها و ایجاد اصلاحات در کشور را داد اما علی رغم این اقدام مبارک، مردم همچنان در خیابان ها حضور دارند. مبارک در مقابل درخواست غرب برای برکناری از قدرت در گزارش تلویزیونی اعلام کرد که تنها نگران است که برکناری اش منجر به آمدن اخوان المسلمین شود.(10) گویا او هم متوجه است که هراس اصلی، از قدرت یافتن اسلام گرایی است و در تلاش است تا حامیان خود را در خارج از مرزهای مصر به پیامدهای از دست دادن حامی چون خود، آگاه سازد.
نبردی برای مهار انقلاب‌ها
تحلیل های پیش گفته موید آن است که ورای جنبش های انقلابی اخیر کشورهای عربی، نبردی میان دو مدل یعنی اسلام خواهی و دموکراسی خواهی در جریان است. نبردی که غرب در تلاش است تا اثرگذاری انقلاب ایران را در آن، به حداقل برساند و هم چنین دامنه اثرگذاری آن را حداقل نشان دهد، اما برخورد سلبی آن ها به نوعی ترس از تاثیر پذیرفتن از گفتمان انقلاب اسلامی، ایران را اثبات می کند. تلاش غرب برای مصادره این رویدادها در راستای این امر قابل تحلیل است. از نظر غرب، اسلام گرایی بستر تولد جنبش های سلفی و طالبانی است بنابراین عمده تلاش رسانه ای خود را بر این امر مستقر نموده که با مغالطه میان اسلام گرایی و بنیادگرایی هر دو نوع این دیدگاه ها را به یک چوب براند و در عوض مهار اسلام گرایان را در قالب ترویج اسلام ترکیه ای دنبال کند.
تبلیغات گسترده و منفی غرب موجب حاکم شدن جوی شده که الغنوشی به عنوان کسی که در دهه های قبل بر هم رایی خود با امام خمینی(ره) شهادت می داد و مدل حکومتی جمهوری اسلامی را حکومتی مطلوب عنوان می کرد؛ اینک بر تمایز خود از خمینی، طالبان وهم سانی خود با «رجب طیب اردوغان» تاکید کند (11) این امر نشان می دهد هر چند اسلام خواهی در بطن جامعه این کشورها وجود دارد و برای نمونه پس از فرار بن علی، پس از سال ها دختران تونسی با گذاشتن حجاب در عرصه اجتماع راه یافتند اما غرب تمام تلاش خود را به کار گرفته تا عرصه مداخله دین در سیاست، را به چالش کشیده و در مقابل جریان اسلام گرایی که محصولش جمهوری اسلامی ایران است، ایستادگی نماید، بنابراین سعی می کند صدور انقلاب ایران را در بن بست نشان دهد و با تلاش بسیار در پی صدور انقلاب 1789(م) خود باشد، انقلابی که پیام آن دموکراسی خواهی بود. اما علی رغم سیاست ها و تلاش های غرب، رویداد تونس، الجزایر، مصر و سایر کشورها نشان داد دست کم مردم مسلمان عرب به حداقل های آموزه ها و رهنمودهای امام خمینی(ره) عمل کرده اند که در اموری چون آزادی خواهی، استقلال و رهایی از ظلم و دیکتاتوری خلاصه می شود.
بی تردید این امور برای جهان عرب که سال ها در سایه دیکتاتوری، خفقان و وابستگی به بیگانگان زیسته اند، دستاورد کمی نیست.(12)
آن چه برآیند این تحولات نشان می دهد، عربستان نیز به دلیل پناه دادن به مستبدان فراری و با توجه به برخی شورش های مردمی به این موج اعتراضی، خواهد پیوست، آن زمان تقابل دو جریان فکری طرح خاورمیانه بزرگ با خاورمیانه اسلامی، در میدان ایده های حکومت مطلوب خاورمیانه ای، شکل خواهد گرفت. در این تقابل فکری، آینده بهار اعراب نیازمند رهبرانی در حد و قواره امام خمینی(ره) است که جنبش های نام برده شده از داشتن آن محروم هستند. این امر بر نقش سازماندهی و عامل خارجی در این مناطق می افزاید. آمریکا به دلیل آن چه در گذشته نیز گفته شد در میان مردم این مناطق، محبوب نیست. بنابراین اگر حکومت ها و نیروهای اسلامی بخواهند می توانند جریان غربی را به انزوا بکشانند و آن زمان می توان به بهار اعراب ایمان داشت.