تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۹۰۵

گردآوری: محمدعلی همدانی
یکی از شبهه‌هایی که در اول انقلاب به اوج خود رسیده بود، بحث جدایی روحانیت از مسائل سیاسی و اجتماعی بود چرا که برخی مدعی بودند روحانیت باید کنار بنشیند و فقط راهنما باشد با این توجیه که باید شان روحانیت حفظ شود و اصولا چون سیاست پدر و مادر ندارد و سراسر دروغ است، در حد مقام والای روحانیت نیست که وارد مسائل سیاسی شود و چهره خود را خدشه‌دار ‌کند. اما دید‌گاه اسلام و روش پیامبر و ائمه چیز دیگری را می‌گفت.
آقای میرحسین موسوی در این رابطه می‌گوید:
این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود...... اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیش‌تر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست.(1)
این حرف‌های او برای قشری که اطلاع دقیقی از تاریخ اسلام ندارند و با آموزه‌های دین انس زیادی ندارند، شاید منطقی و موثر به‌نظر برسد اما حضرت امام خمینی(ره) پاسخ این تفکرات را این‌گونه داده اند:
این را تحمیل کرده بودند شیاطین به ما و نگذاشته بودند که ما خود پیغمبر اکرم را و حالاتش را مطالعه کنیم و نگذاشته بودند که ما حالات حضرت امیر را مطالعه کنیم؛ ببینیم که آیا آن‌ها چه جور وضعى داشتند. پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمى‏کرد؟ مى‏توانید بگویید پیغمبر هم یک عامل سیاسى بوده، پس کنار؟ در امور سیاست وارد نمى‏شد؟
تمام عمرش در امور سیاسى بود؛ تمام عمرش را صرف کرد در سیاست اسلامى و حکومت اسلامى تشکیل داد. حضرت امیر حکومت اسلامى داشت و حکومت‌هاى اسلامى مى‏فرستاد آن طرف. این‌ها سیاست نبودند؟ حضرت امیر را تخطئه مى‏کنید؟
این‌هایى که مى‏گویند نه، دیگر لازم نیست و آخوندها بروند سرجایشان بنشینند، این‏ آخوندها مدعى این هستند که ماها تابع آن موالى هستیم، شما قبول ندارید که [این‏طور بوده؟] یا باید قبول نکنید که اصلًا پیغمبر اسلام وارد سیاست مى‏شد؛ و حکومتى نداشته و گوشه مدینه توى مسجد نشسته بوده و مسأله مى‏گفته؛ این‏جور بوده؟ حضرت امیر هم گوشه خانه‏اش نشسته بود و عبایش را روش مى‏کشیده و مى‏رفته مسجد نماز مى‏خوانده برمى‏گشته باز آن‌جا مى‏نشسته مطالعه مى‏کرده، مسأله این بوده؟ یا این‌ها از اول وارد سیاست بودند؟(2)
حتى این آخرى مى‏گفتند که با قداست این‌ها مخالف است؛ با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟
حضرت رسول قداستش محفوظ نمى‏مانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟ مى‏خواستند چشم و گوش همه ما را ببندند و مى‏خواهند هم. این جریان از اول نهضت هى دیدند که دارد پیش مى‏رود، هى آن‌ها بیش‌تر خواستند که کنار بگذارند این‌ها را. الان هم این جریان هست، منتها یک وقت رسید به‏ اوج خودش که دیدید و حالا رو به ضعف است و امیدوارم که دفن بشود.(3)
امام خمینی(ره) ریشه این تفکر را این گونه بیان می‌فرمایند:
امروز طرحشان این است که روحانیین باید بروند و دعا بکنند و- عرض مى‏کنم که- این‌ها. این همان طرحى است که امریکا نقشه‏اش را دارد و انگلستان هم از سابق داشته است‏.(4)
روحانیین باید در صحنه باشند. علماى اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آن‌ها در امریکا تدوین بشود.(5)
ما چنان‌چه فرض کنید اشخاصى که به آن‌ها رأى مى‏دهیم، یا مردم اشخاصى را که رأى مى‏دهند در میان آن‌ها روحانى زیاد است، براى این نگرانى است که چنان‌چه روحانیون نباشند شما را باز به غرب مى‏کشند. قانون شما را غربى مى‏کنند. همان مسائل سابق را براى شما پیش مى‏آورند، از این جهت این‌ها باید نظارت کنند. اگر این‌ها نباشند و نظر نکنند باز مسائل سابق عود مى‏کند..(6)
شیاطینى که مطالعه کردند در همه مسائل ملت‌ها و این را یافتند که اگر قشر روحانى وارد بشود در صحنه سیاست، با داشتن پشتوانه عظیمى از ملت‌ها، کلاه آن‌ها پس معرکه است. باید چه بکنند؟ باید به‏طور عموم، این مطلب را القا بکنند که اهل علم‏ را به سیاست چه کار؟...(7)