تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۰۶۲

در مراسمی که در «اسلو» مرکز نروژ برگزار شد، جایزه صلح نوبل سال 1373 مشترکاً به اسحاق رابین نخست‌‌‌وزیر و شیمون پرز وزیر خارجه رژیم صهیونیستی، و یاسر عرفات رهبر ساف داده شد. این جایزه بدلیل آنچه که «تلاشهای طرفین برای تحکیم پایه‌های صلح در خاورمیانه» خوانده شده است به نامبردگان اهداء شد.
«جایز صلح نوبل» در شرائطی به سران ساف و اسرائیل اهداء گردیده است که نه دریافت‌کنندگان آن و نه هدیه‌کنندگان، مفهوم صلح در خاورمیانه را تشریح نکرده و روشن نساخته‌اند که عرفات، رابین و پرز بابت چه صلحی و به کدام دلیل، مستحق دریافت جایزه صلح نوبل شده‌اند آنها روشن نساخته‌اند که پیمان سازش عرفات با سران رژیم صهیونیستی طی یک سال و اندی که از انجام آن می‌گذرد چه ره‌آورد مثبتی برای مردم فلسطین داشته ‌است؟ این پیمان به کدام درگیری خاتمه بخشیده و چه افقی از صلح را فراروی بحران خاورمیانه گشوده است تا بتوان عاملین آن را واجد شرائط برای دریافت «جایزه صلح» قلمداد کرد؟ آیا بخاط انعقاد این پیمان، تعرضات و تجاوزات اسرائیل غاصب خاتمه یافته است؟ آیا این پیمان، جنگ میان صهیونیستها و فلسطینیان را پایان داده و یا علاوه بر تشدید آن، جبهه جدیدی از جنگ را میان فلسطینی علیه فلسطینی گشوده است؟ به این ترتیب آیا منطقی‌تر این نیست که سازمانهای بین‌المللی، بجای اعطای جایزه به امضاءکنندگان پیمان یاد شده، آنان را بخاطر توسعه ماهوی جنگ، محکومشان سازد؟ سئوال این است که پیمان غزه اریحاء و فشردن دست قاتلان قسم خورده ملت فلسطین توسط عرفات، معاهده «صلح» است یا گامی حساب شده از سوی صهیونیستها برای درهم شکستن دیوار ملاحظات سیاسی دولتهای عرب همجوار اسرائیل جهت سازش با آنان؟ آیا هدف از معاهده مزبور این نیست که دولتهای عرب طرف مذاکره با صهیونیستها، در مورد موضوع «فلسطین» که می‌تواند نقطه اتکاء و اتحاد همه اعراب برای اتخاذ یک موضع واحد در برابر اسرائیل شود، ‌خلع سلاح شوند، بگونه‌ای که هر دولت عربی فقط سنگ خودش را به سینه بزند و فقط از حق خودش در مذاکره با صهیونیستها دفاع کند؟ اگر این تحلیل درست باشد، آیا هدف از انعقاد پیمان غزه- اریحاء متفرق ساختن جبهه سیاسی اعراب و در موضع ضعف قرار دادن آنان نیست؟ سئوال این است که عزه و اریحا که جمعاً چیزی حدود 2 الی 3 درصد مجموع اراضی اشغالی را تشکیل می‌دهد، برای عرفات کافی است که حاکمیت خود بر آن را «کلید صلح» بنامد و به بهای لگدکوب کردن آبروی سازمان آزادیبخش فلسطین و استحاله آرمان ملت فلسطین آن را بپذیرد؟ آیا هدف اصلی صهیونیستها در استقبال از انعقاد پیمان باصطلاح صلح با عرفات، تلاش برای فرونشاندن احساسات جانبدارانه جهان اسلام از حقوق تضییع شده فلسطینیان مظلوم و به تبع آن، فرو نشاندن احساسات اسلامی و ضد صهیونیستی در داخل اراضی اشغالی نیست؟
متاسفانه امروزه واژه «صلح» نیز به جمع واژه‌هائی پیوسته است که در فرهنگ سیاسی قرن بیستم از معنا و مفهوم واقعی خود بکلی تهی شده و از آن فاصله گرفته است. در سرزمینی که حتی یکروز را نتوانسته است بدون ریخته ‌شدن خون فرزندانش بدست دشمن غدار، بگذراند، ادعای «حاکمیت صلح» وجود دارد و عاملین و بانیان این خونریزیها بعنوان منادیان صلح شناخته شده و به «جوائز صلح» نیز مفتخر گشته‌اند!
رژیم اشغالگر قدس که حکامش جایزه صلح نوبل دریافت کرده‌اند، بدلیل اشغال خاک فلسطین و آواره ساختن میلیونها فلسطینی از خانه و کاشانه خویش، ترور، اعدام، سرکوب و ارعاب مردم فلسطین و تعرض و تجاوز مداوم به کشورهای همجوار، در راس حکومتهای تروریستی جهان قرار گرفته است. پرونده‌ سیاه و قطور این رژیم از بدو تاسیس تاکنون، در لگدکوب کردن ارزشها و موازین حقوقی و بین‌المللی بر کسی پوشیده نبوده است. از اینرو انتخاب سران رژیم تل‌آویو به عنوان برندگان جایزه صلح نوبل سال 1373، با موجی از شگفتی ناظران بین‌المللی مواجه شده است.
طی دو دهه اخیر صهیونیستها به نمایندگان هیچ سازمان بین‌المللی اجازه تفحص و تحقیق راجع به موضوعات سیاسی، حقوقی،‌ قضائی، نظامی و حتی اجتماعی و فرهنگی در داخل فلسطین اشغالی را نداده‌اند. صهیونیستها در این بی‌اعتنائی گستاخانه همواره از حمایت پشتیبانان غربی خویش از جمله آمریکا برخوردار بوده‌اند. این در حالی است که هر از چندگاه یکبار خبری از بی‌حرمتی به یک قانون بین‌المللی از داخل فلسطین اشغال به بیرون آن کشور سرایت می‌کند. بعنوان مثال تیربارانهای دسته‌‌جمعی فلسطینیان (از جمله کشتار مسلمانان روزه‌دار در الخلیل) هویت‌زدائی و فرهنگ‌زدائی و زبان‌‌زدائی از فلسطینیان، تولید سلاحهای ممنوعه از جمله جنگ‌‌افزارهای هسته‌ای، اشغال اراضی متعلق به کشورهای همسایه و نمونه‌های دیگر،‌ مثالهائی از بی‌قانونیهای رایج در فلسطین اشغالی در ابعاد اجتماعی، فرهنگی، نظامی، حقوقی و غیره است که عموماً برخلاف مصوبات و تصریحات قوانین بین‌المللی به اجرا می‌آید.
واقعیت این است که در عملکرد و رفتار صهیونیستها کمترین جلوه‌ای از استحقاق آنها را برای دریافت جایزه صلح نوبل نشان دهد، مشاهده نشده است. بلکه این سازمانهای اهداکننده جوایز و دیگر مجامع بین‌المللی هستند که بتدریج از هویت اصلی خود فاصله می‌گیرند و استقلال خویش را قربانی اقتضای شرائط سیاسی روز می‌کنند. بعبارت دیگر حتی صهیونیستها می‌دانند که قوانین بین‌المللی و تعهدات جهانی را می‌توان بسهولت و بدون هیچ مجازات و توبیخی زیر پای نهاد. آنها می‌دانند از نظر عرف بین‌المللی و رعایت اصول انسانی و اخلاقی هیچ کنترلی بر اعمال و رفتار دولتهای فاشیست در کنار نیست و پایبندی به قوانین بین‌المللی صرفا، در حد امضای متون آنها خلاصه می‌شود. صهیونیستها می‌دانند که محتوای قوانین بین‌المللی و موسسات دست‌آموز آنها هیچ تفاوتی میان دولتهای متعهد و غیر متعهد به اجرای آنها، قائل نمی‌باشد.
امروزه حتی صهیونیستها خود می‌دانند که هیچیک از سازمانهای بین‌المللی بر اساس منشور اولیه خود حرکت نمی‌کنند. آنها می‌دانند که موضع این سازمانها نسبت به عملکرد دولتها پیش از آنکه برخاسته از واقعیتها باشد، متاثر از فشارهای جانبی و ناشی از اقتضای شرائط سیاسی روز است، بر همین اساس است که اعطای جایزه صلح نوبل به صهیونیستها و عرفات را نیز پیش از آنکه ناشی از واقعیتها بدانیم، باید آن را ناشی از اقتضای شرائط سیاسی روز تصور کنیم. زیرا در صحنه فلسطین هیچ صلح قابل اعتنائی شکل نگرفته و جایزه به عرفات و رابین، حرکتی نمایشی برای فریفتن حکام ساده‌لوح و خودباخته عرب در منطقه خاورمیانه است.