تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۰۶۸
مقدمه: «رویایی تمدنها» چارچوبی است که پرفسور هانتینگتون، استاد کرسی سیاست دانشگاه هاروارد، برای تحلیل و تبیین اوضاع جهان بعد از جنگ سرد انتخاب کرده و با انتشار مقاله مبسوطی در شماره تابستان فصلنامه فارن افرز، رخدادهای پنج سال گذشته جهان و تحولات در حال شکل‌گیری جهان نو را مورد ارزیابی و پیش‌بینی قرار داده است. هانتینگتون، «خطوط گسل» میان تمدنها را به عنوان نقاط حساس و عامل بروز درگیریهای آتی و جانشین مرزهای ایدئولوژیکی و سیاسی ویژه دوران جنگ سرد می‌داند و تلاش می‌کند دولتمردان آمریکا و سایر کشورهای غربی را متقاعد کند که کانون اصلی درگیریها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. به نظر او، درگیریهای تمدنی، آخرین مرحلۀ تکامل درگییری در جهان است. با چنین نتیجه‌گیری محتومی است که هانتینگتون بسیاری از حوادث و رخدادهای جاری را به گونه‌ای تعبیر و تحلیل می‌کند که در جهت تحکیم انگاره‌ها و فرضیات تئوری «رویارویی تمدنها» باشد. هانتینگتون که با ارائه رهنمودهای اجرائی به غرب، سعی می‌کند سطح نظریه خود را از مباحث فکری به یک دستورالعمل استراتژیکی ارتقاء بخشد، توصیه می‌کند که «غرب باید از خود و همچنین ارزشها و موقع برترش در جهان دفاع کند و برای تحقق این هدف، باید همکاری خود را با آن دسته از کشورهائی تقویت نماید که به تعبیر من «کشورهای از درون گسسته» هستند، مانند روسیه که در حال حاضر به دلایل اقتصاد امنیتی از پیوستن به هرگونه اتحاد ضد غربی اجتناب می‌ورزد. در درازمدت نیز غرب باید خود را برای مواجهه با جهانی آماده کند که در آن، دوران تفوق اقتصادی و نظامی غرب به سرآمده و موازنه قدرت به نفع دیگری و به ضرر او برهم خورده است.» نظریه ساموئل هانتینگتون، که ترجمه کامل آن ابتدا در ماهنامه «اطلاعات سیاسی و اقتصادی» (شماره 69 ـ 60) و سپس در چند نشریه دیگر (اطلاعات روزانه و کیهان هوائی) منتشر گردید، واکنشهای گسترده‌ای را در محافل علمی و سیاسی غرب و برخی کشورهای غیر غربی، متاسفانه به جز ایران، برانگیخت. از جمله «زبیگنیو برژنسکی»، تئوریسین مسائل استراتژیک، «جین کرک پتریک» سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، «فوآد عجمی» استاد دانشگاه جان هاپکینز، «کیشور محبوبانی» معاون وزیر امور خارجه سنگاپور، «رابرت باتلی» سردبیر وال استریت جورنال، «لیوینیان» صاحب‌نظر چینی، «آلبرت ویک» استاد روابط بین‌الملل و «سودانشوراناده» صاحب‌ نظر هندی و جمعی دیگر با انتشار مقالات مختلفی، نظریه هانتینگتون را مورد کندوکاو قرار دادند. اخیراً هانتینگتون با انتشار مقاله‌ای در شماره جدید نشریه فارن افرز (ماه نوامبر و دسامبر) به منتقدان نظریۀ «رویارویی تمدن‌ها» پاسخ داده و به اثبات آن با نگرشی متفاوت پرداخته است. در این‌جا، نخست مطالبی که تاکنون در زمینه نقد نظریۀ «برخورد تمدنها» منتشر شده است، در دو سطح فکری و سیاسی مورد بررسی قرار می‌گیرد و سپس ترجمه کامل پاسخ هانتینگتون به منتقدانش منعکس می‌شود.

1ـ برژنسکی و نظریه «رویارویی تمدنها»
برژنسکی در نقد اندیشۀ هانتینگتون، نخست در سطح فکری به کالبدشکافی فرهنگ غربی پرداخته، ضعف‌های التیام‌ناپذیر این فرهنگ را برمی‌شمارد، و از بی‌توجهی هانتینگتون به درون‌گسیختگی فرهنگ غربی خرده می‌گیرد، امّا از نظر سیاسی، رویارویی تمدنها و جایگزین شدن کمونیسم با اسلام را تا حدودی می‌پذیرد.
به اعتقاد برژنسکی، سکولاریسم عنان گسیختۀ حاکم بر نیم کرۀ غربی، در درون خود «نقطه ویرانی فرهنگ غربی» را می‌پرورد. از اینرو، آنچه ابرقدرتی آمریکا را در معرض زوال قرار می‌دهد، «سکولاریسم عنان گسیخته» غربی است و نه رویارویی تمدنها. آنچه باید موجب نگرانی باشد «فساد درونی» نظام غربی است که نه تنها رهبری آمریکا بلکه مآلاً فرهنگ آمریکا را، به عنوان معیاری برای دیگران، از بین می‌برد. برژنسکی، دیدگاه هانتینگتون نسبت به حقوق بشر را به عنوان معیاری برای نمایش شکاف‌های موجود میان تمدنها مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌نویسد؛ حتی حقوق بشر را نیز نمی‌توان صرفاً در چارچوب مسائل سیاسی تعریف کرد.
نفس مباحث ریشه‌ای که در زمینۀ حقوق بشر صورت می‌گیرد، با مشکل پیچیده‌ای چون روشن کردن مفهوم یک «زندگی خوب» روبروست. امروزه، این مفهوم لزوماً مسائلی چون کیفیت کلی زندگی را نیز در برمی‌گیرد به طوری که نمی‌توان آنرا صرفاً به ابعاد سیاسی یا مادی زندگی بشر، محدود ساخت.
تعریف یک «زندگی خوب» باید با پایبندی بیشتر به تقوا، نظم اخلاقی و باورهای معنوی سروکار داشته باشد. از اینرو، باید خیلی مواظب بود موضعی اتخاذ نشود که براساس آن اسلام خود به خود دشمن غرب یا مخالف حقوق بشر قلمداد گردد. اتخاذ اینگونه مواضع، از برخورد سیاسی با حقوق بشر سرچشمه می‌گیرد و باید از آن اجتناب شود. با نگرشی وسیعتر به مفهوم حقوق بشر، می‌توان جوامع مذهبی مبتنی بر اخلاق اسلامی را در زمره جوامعی دانست که در آن مالاً انسانیت افراد به عنوان یک وجود کامل و نه صرفاً به عنوان عامل سیاسی یا اقتصادی، محترم شمرده می‌شود. البته با رفتار اسلام ستیزه‌جو و برخی تندروی‌های آن نمی‌توان کنار آمد، لیکن انتقاد از اسلام به صورت کلی و سعی در تحمیل مفهومی کاملاً سیاسی که غرب از حقوق بشر دارد، چیزی جز خودباوری محض نیست.
در زمینه فرهنگی نیز، غرب نوعی لذت‌گرایی مادی را ترویج می‌کند که در تحلیل نهائی برای بعد معنوی انسان خیلی بیشتر مضر است. به هر روی، سکولاریسم غربی در وضع فعلی، خود بهترین معیار سنجش برای حقوق بشر نیست، بلکه سکولاریسم غربی موجی فرهنگی است که در آن لذت‌‌گرایی، خوش‌گذرانی، و مصرف‌گرایی مفاهیم اساسی یک زندگی خوب را تشکیل می‌دهد. در حالی که طبیعت انسانی چیزی فراتر از آن است و در شرایطی که خلاء معنوی و پوچی اخلاقی وجود دارد، دفاع از یک موجود سیاسی چندان معنا نمی‌دهد. سخن کوتاه، فرهنگ بوالهوسی و ثروت‌اندوزی در آمریکا برای بدل کردن قدرت آمریکا به نوعی اقتدار معنوی معتبر در سطح جهانی مضر است، زیرا چنین فرهنگی تلاشهائی را که در زمینه گسترش و تضمین برتری لیبرالیسم در جهان صورت می‌گیرد، پوچ و منافقانه جلوه می‌دهد.
برژنسکی در سطح سیاسی با تئوری «رویارویی تمدنها» چندان مشکلی ندارد، وی گرچه درون‌گسستگی فرهنگ غربی را مهمترین عامل سقوط اقتدار غرب می‌داند و علل درونی سقوط غرب را کاری‌تر از علل برونی می‌بیند، لیکن نسبت به «خطوط گسل تمدنها» به عنوان عاملی برای تافتن آتش تنور درگیریهای آینده، اظهار نگرانی می‌کند و با اندیشه‌های هانتینگتون همسو می‌شود. وی پس از برشمردن ضعف‌های التیام‌ناپذیر فرهنگ غربی، در مرود احتمال تشکیل ائتلافی میان ایران، روسیه و چین هشدار می‌دهد و آن را برای استیلای قدرت جهانی آمریکا، خطرناک می‌خواند. به اعتقاد برژنسکی، ائتلاف مزبور تا اندازه‌ای یک چالش ژئوپلیتیکی است، ولی از جهاتی نیز می‌تواند یک چالش فرهنگی و یک چالش اجتماعی ـ اقتصادی محسوب شود.
چین احتمالاً با نفی حکومت به شیوه کمونیسم کهن، و نفی اقتصاد بازار آزاد سیاسی به شیوه غرب، می‌کوشد نقش در حال شکل‌گیری خود را به عنوان یک «راه سوم» برجسته کند. به علاوه، چین ممکن است تلاش کند خود را به عنوان جایگزینی که در آن با لذت‌گرایی و ماده‌گرایی شیوه غربی مقابله می‌شود، نشان دهد. برژنسکی می‌افزاید، ائتلاف ایران، روسیه و چین می‌تواند گردابی خشونت‌آمیز به بار آورد که دامنه آن از غرب به شرق از دریای آدریاتیک به بالکان و سپس تا مرز چین در منطقه سین‌کیانگ می‌رسد؛ در جنوب، در اطراف خلیج‌فارس حلقه می‌زند و بخشی از خاورمیانه، ایران، پاکستان و افغانستان و از سوی دیگر تا مرزهای روسیه ـ اوکراین امتداد می‌یابد.
به زعم برژنسکی در چین گرداب خطرناکی 30 کشور و 400 میلیون نفر قرار می‌گیرند که اغلب در مراحل اولیه «کشورسازی» هستند. در این منطقه، هم‌اکنون خشونت‌های ناشی از اختلافات مذهبی، قبیله‌ای و قومی آغاز شده و انتظار می‌رود که این خشونت‌ها تشدید گردد. به هر روی، بیداری وجدان سیاسی مردم و تب مذهبی و قومی، این منطقه را به گرداب جغرافیائی رویارویی تمدنها تبدیل کرده است.
برژنسکی در تحلیل نهائی خود از تئوری رویارویی تمدنها، در مورد احتمال بروز درگیری جهانی بین تمدنها ابراز تردید می‌کند و می‌نویسد: «در حالی که فقدان انسجام کافی تمدنهای کنفوسیوسی، اسلامی و یا مسیحی احتمال بروز رویارویی تمدنها را در مقیاس جهانی تضعیف می‌کند، اما بروز رویارویی تمدنها را در مقیاس کوچکتر در حقیقت امری است واقعی». همان‌گونه که امروز در یوگسلاوی سابق مشاهده می‌شود. جای تعجب نیست که نیمی از دولتهایی که صاحب جنگ‌افزارهای هسته‌ای هستند یا برای دستیابی به آن تلاش می‌کنند، در منطقه اوراسیا قرار دارند. از اینرو، ارتباط تسلیحاتی چین با منطقه مزبور نیز (برای غرب) بسیار نگران‌کننده است.
2 ـ فوآد عجمی و نظریه «رویارویی تمدنها»
از نقدهای قابل توجه دیگری که در مورد نظریه «رویارویی تمدنها» نوشته شده، مقاله آقای «فوآد عجمی»، استاد دانشگاه جان هاپکینز است که در شماره ماه سپتامبر و اکتبر نشریه فارن افرز چاپ شده است. مقاله مزبور را می‌توان در دو سطح فکری و سیاسی مورد بررسی قرار داد. از نظر فکری، مهمترین انتقاد فوآد عجمی از نظریه هانتینگتون حول محور قدرت و نقش «دولت ملی» در جوامع امروز متمرکز است. فوآد عجمی اظهار تعجب می‌کند که هانتینگتون، به عنوان با نفوذترین چهره در زمینه مسائل «دولت و منافع ملی آن»، چگونه نقش دولتها را در پیشبرد اهداف منافع ملی خود نادیده گرفته است، برغم آنکه «دولت» هنوز قدرتمندترین عامل در عرصه مسائل جهانی محسوب می‌شود.
به زعم فوآد عجمی، قدرت بنیادگرایی اسلامی یا بنیادگرایی هندو در حدی نیست که بتوان تمایل مردم به نوگرایی و سکولاریسم را در هند نادیده گرفت. وی در انتقاد از هانتینگتون اضافه می‌کند که هند به یک کشور هندو تبدیل نخواهد شد، میراث سکولاریسم هندی همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد، طبقه متوسط هند که قشر وسیعی از مردم آن کشور را تشکیل می‌دهند، مدافع سکولاریسم هندی خواهند بود و در حفظ نظام حاکم بر هندو جایگاه آن کشور در میان ملتهای جهان، تلاش خواهند کرد. فوآد عجمی نگرانی هانتینگتون نسبت به بنیادگرایی اسلامی را بی‌مورد می‌داند و آن را به تبلیغات اغراق‌آمیزی که پیرامون بنیادگرایی اسلامی وجود دارد، نسبت می‌دهد. امروز بنیادگرایی اسلامی بیشتر علامت هرج و مرج و اغتشاش است تا علامت تجدید حیات.
«مرزهای اسلام خونین است»، عبارتی است که هانتینگتون در ترسیم وضعیت جهان اسلام به کار می‌برد.
فواد عجمی در تحلیل سیاسی نظریه «رویارویی تمدنها»، برداشت هانتینگتون از جهان اسلام را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌نویسد که هانتینگتون این‌گونه تعابیر را از شعارهای صدام در جنگ خلیج‌فارس به عاریه گرفته است. در واقع جنگ خلیج‌فارس فقط برای صدام حسین و ساموئل هانتینگتون یک درگیری تمدنی بود، حال آن که صدام هنگامی به زبان سمبلیک اسلامی سخن گفت که در تحقق بخشیدن به رویای سلطه بر منطقه ناکام شد. صدام داعیه رهبری جهان سکولاریسم را در سر داشت و در این راه علمای اسلامی کشورش را قلع و قمع کرد و فقط در هنگام استیصال فریاد وا اسلاما سر داد و از غیرت عربی یاد کرد.
کمتر کسی است که توبه و انابه صدام و روی کرد او به اسلام را باور کند در حالی که وزیر خارجه‌اش مسیحی است و با افتخار به لامذهبی رژیم‌اش، عملاً یک دهه با انقلاب ایرانیها جنگیده است. فوآد عجمی اضافه می‌کند که اظهارات بعضی رهبران ایران را درباره حضور نیروهای آمریکا در منطقه در دوران جنگ خلیج‌فارس را نیز نباید به عنوان محکی برای پیوستن ایران به جناح صدام تلقی کرد. رهبران هوشیار ایران در طول جنگ، خارج از گود نشستند و از منافع شکست صدام، بهره‌برداری کردند. نه تنها در ایران، بلکه در جهان عرب نیز هیچ‌گونه همدردی با صدام نشان داده نشد. خلاصه آنکه به زعم نویسنده، جهان اسلام از تفرقه‌های کلی و جزئی رهائی نیافته و خطوط درگیریها حتی در منطقه قفقاز نیز برمبنای خطوط گسل میان تمدنها تعیین نمی‌شود.
بلکه منافع کشورها تعیین‌کننده خطوط درگیریهاست. درست است که به جهان نوینی وارد شده‌ایم، اما تمدنها، بر این جهان حاکم نیستند، هرچند وجود دارند و وفاداریهای تمدنی نیز هنوز از میان نرفته است. بدیهی است که دولتها تحت کنترل تمدنها نیستند بلکه تمدنها را کنترل می‌کنند. روابط خویشاوندی نیز وقتی برای دولتها اهمیت پیدا می‌کند که منافعشان چنین ایجاب کند زیرا، در جهان امروز، هر کس ناگزیر است به فکر خود باشد.
3ـ دیدگاهی از آسیا
«کیشور محبوبانی» معاون وزیر امور خارجه سنگاپور، با نگارش مقاله‌ای زیر عنوان «خطرات انحطاط غرب: غرب چه چیزی می‌تواند از بقیه جهان بیاموزد»، نظریه رویارویی تمدنها را از دیدگاه یک دولتمرد و صاحب‌نظر آسیائی، مورد نقد قرار می‌دهد. نوشته محبوبانی در دو سطح فکری و سیاسی درخور بررسی است. به اعتقاد نویسنده، انزوا و عقب‌نشینی غرب از عرصه جهانی اقدام مطلوبی نیست. به علاوه، هنوز هیچ جایگزینی برای رهبری جهانی غرب بویژه رهبری آمریکا وجود ندارد. عقب‌نشینی ناگهانی آمریکا از خاورمیانه یا اقیانوسیه، گرچه بعید به نظر می‌رسد، اما می‌تواند تحولات ژرف و غیرقابل تصوری را به وجود آورد؛ در واقع عقب‌نشینی غرب به همان اندازه خطرناک است که استیلای غرب.
البته به ادعای نویسنده، در مقایسه با تاریخ گذشته، سلطه غرب بویژه تحت رهبری آمریکا در تاریخ معاصر، تا اندازه زیادی بی‌خطر بوده است. بی‌تردید، سلطه آلمان نازی و روسیه استالینی بر جهان، به مراتب می‌توانست خطرناک‌تر از سلطه آمریکا باشد. البته ماهیت بی‌خطر سلطه غرب بر جهان در عین حال ممکن است منبع بسیاری از مشکلات باشد، امروزه اغلب سیاستگذاران غربی نمی‌توانند تصور کنند که گفتار و کردارشان ممکن است مضر باشد. این بی‌توجهی آشکار توسط رسانه‌های غربی نیز تشدید می‌شود. بیشتر روزنامه‌نگاران غربی با توهمات غربی به خارج سفر می‌کنند.
آنها نمی‌توانند انتظارات جهان خارج از غرب را درک کنند. به هر روی، رفتار دوگانه غرب نسبت به عراق و سومالی از یک سو، و بی‌توجهی آنها نسبت به جنایات صربها از نیروهای مسلمان پیروزی نیافته‌اند. به علاوه، وجود تفرقه شدید در جهان اسلام، احتمال تشکیل یک نیروی متحد اسلامی را تضعیف کرده است. محبوبانی معتقد است که غرب تقریباً به طور عمد روندی را تعقیب می‌کند که در جهت به افراط کشاندن جهان اسلام طراحی شده است. غرب نسبت به نقض دموکراسی در پرو یا نیجریه اعتراض می‌کند، اما در مورد الجزایر ساکت می‌ماند. چنین رفتاری دوگانه‌ای حیثیت غرب را لکه‌دار می‌سازد. مسئله بوسنی، صدمه غیر قابل برآوردی به اعتبار غرب زده است. بی‌تفاوتی و رفتار انفعالی کشورهای قدرتمند اروپایی در سوی دیگر، با هیچ معیاری قابل توجیه نیست و پی‌آمدهای بسیار خطرناکی خواهد داشت.
محبوبانی نیز همانند فوآد عجمی جمله معروف هانتینگتون: «مرزهای اسلام خونین است» را مورد انتقاد قرار داده و می‌نویسد: خطراتی که هانتینگتون به تمدنهای اسلام و کنفوسیوسی نسبت می‌دهد، چیزی نیست جز نشانه‌ای از تلاش هانتینگتون و امثال او برای نشان دادن سوءظن شدید و دیرینه اروپائیها نسبت به اسلام در اذهان مردم آمریکا، چه در درگیریهائی که بین مسلمانان و نیروهای طرفدار غرب وجود دارد، از مسلمانان آذری گرفته تا فلسطین، عراق، و بوسنی، برخورد با نسل‌کشی که در همسایگی آنها اتفاق می‌افتد، پرده ضعیف اقتدار معنوی غرب را دریده است. اگر مسلمانان یوگسلاوی رفتاری همانند صربها داشته باشند، به یقین با برخورد متفاوت کشورهای غربی روبرو خواهند شد.
به اعتقاد نویسنده، رفتار غرب در قبال چین نیز دوگانه است. غرب در دهه 70 روابط عاشقانه‌ای با رژیم چین برقرار کرده بود اما امروزه دولت چین به بهانه نحوه رفتارش با مخالفان، در لیست سیاه غرب قرار دارد، گرچه سیاستگذاران غربی در خفا اذعان می‌کنند که قصور دولت چین در مقابله با مخالفان تحریک شده جوان خود در میدان «تین‌آن‌من» به تجزیه آن کشور منتهی می‌شد.
محبوبانی معتقد است که غرب در دامن زدن به افراط‌گرایی در میان دو میلیارد مردم وابسته به تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی مسئول است و کمتر کسی در غرب به این نکته آگاه است. در عوض، افرادی چون هانتینگتون پیوند تمدن‌های اسلامی و کنفوسیوسی را علیه غرب وانمود می‌کنند، یعنی رابطه دوتباری که افکار عمومی غرب بیشترین هراس را از آنها دارد. اگر فروش سلاحهای چینی به ایران دلیل ارتباط دو تمدن اسلام ـ کنفوسیوسی است، پس فروش جنگ‌افزارهای آمریکائی به عربستان سعودی نیز بر ارتباط دو تمدن اسلامی ـ مسیحی دلالت دارد؛ در حالی که واقعیت امر، چیزی جز رفتاری فرصت‌طلبانه آمریکا و چین نیست.
محبوبانی اضافه می‌کند، تراژدی واقعی در طرح مسئله ارتباط تمدن‌های اسلامی و کنفوسیوسی اینست که وجود تفاوت بنیادی میان ماهیت تهدیدات ناشی از عوامل فوق، نادیده گرفته می‌شود. جهان اسلام در نوگرایی خود با مشکلات عظیمی روبروست. تا هنگامی که مشکلات جهان اسلام مرتفع نشده، کشیده شدن دامنۀ مشکلات جهان اسلام به غرب اجتناب‌ناپذیر است. قصور در تبیین یک استراتژی مناسب در مواجهه با اسلام و چین، نمایانگر یک جریان کشنده در غرب است. غرب باید درک کند که کفه‌های ترازو در روابط بین تمدنها در حال تغییر است و فرهنگ غربی نیز بافت یک‌دستی ندارد.
خلاصه آنکه به اعتقاد محبوبانی، فرهنگ غرب از ارزشهای خوب و ارزشهای بد تشکیل شده است. کسانی که در خارج محدودۀ فرهنگ غربی قرار دارند به روشنی می‌توانند ببینند که چگونه غرب با پای خود در آستانه سقوط نسبی قرار گرفته است ولی افرادی چون هانتینگتون از تشخیص این نکته غافلند.
4ـ دیدگاهی از هند
آقای «سودانشوراناده» طی مقاله مبسوطی در شماره‌های 29 و 30 سپتامبر 1993 روزنامه «هندو»، انتشار مقالۀ پروفسور هانتینگتون در نشریه فارن افرز را بهانه‌ای برای بررسی سیاستهای آینده آمریکا از نظر منافع هند قرار داده است. به نوشتۀ «سودانشوداناده»، دولتمردان و نظامیان آمریکا که استراتژی و برنامه‌های خود را بر مبنای تفکرات متضادی تبیین می‌کنند، اکنون بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و نابودی کمونیسم در تلاشند دشمن دیگری برای خود بیابند و آنرا جانشین شوروی و کمونیسم سازند.
در حال حاضر، بارزترین نامزد، جهان اسلام است و براساس همین تصورات و توهمات است که سیاستگذار برجسته‌ای چون هانتینگتون دست به تهیه و ارائه تئوری جدیدی تحت عنوان «برخورد تمدنها» می‌زند و جنگ بزرگ آینده را، نه بین دولتها و ایدئولوژیها، بلکه میان تمدنها می‌بیند. خواست مهم هانتینگتون، جهت دادن به سیاست خارجی آمریکاست و اینکه مقامات آمریکا و خارج از آمریکا نیز متقاعد شوند که ریشۀ مخاصمات آینده را باید در میان کشور اسلامی و کنفوسیوسی جستجو کرد.
«سودانشوراناده» نظریۀ «رویارویی تمدنها» را عمدتاً در سطح سیاسی مورد نقد و بررسی قرار داده و می‌نویسد: وقتی آقای هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور ایران در آستانه سفر «رائو» به تهران در مصاحبه با یک روزنامه معتبر هندی سخن از ضرورت تلاش برای یک همکاری آسیایی بین ایران و هند و سایر کشورها مانند چین به میان می‌آورد، آتش تنور فرضیات موهوم هانتینگتون تافته می‌شود. به زعم نویسنده، گرچه سخن رئیس‌جمهور ایران بدون زمینه قبلی بود، اما با آگاهی از خطر وجود چنین فرضیات و نتیجه‌گیریهایی بود که رائو در مجلس ایران با احتیاط سخن گفت.
نویسنده همچنین به افراطیون هندو هشدار می‌دهد که فریب اینگونه تئوریها را نخورند و برای هند و حتی منافع خودشان مشکلاتی به وجود نیاورند و اشاره می‌کند که بعد از چاپ مقاله هانتینگتون، رئیس سابق حزب بهاراتیاجاناتا «مورلی مانوهرجوشی» در سخنرانیهای خود با استناد به مقالۀ هانتینگتون تلاش کرده به مقامات عالیرتبه و ذی‌نفوذ آمریکایی بقبولاند که هند هندو مذهب، تحت رهبری حزب خودش و اسرائیل «یهودی» می‌توانند موانع محکمی در برابر بنیادگرایی اسلامی باشند.
صاحب‌نظر هندی در نتیجه‌گیری از بحث پیرامون برخورد تمدنها می‌گوید تمامی کوشش این تئوری دربارۀ عدم انطباق فرهنگی و اختلاف تمدنها به خاطر آنست که توجه عمومی از مسائل اساسی منحرف گردد، مسائلی چون تصمیم غرب به خنثی کردن و در صورت لزوم جلوگیری از تلاش دیگران در زمینه‌هائی که قبلاً خود در آن پیشرو بوده است، بویژه امور نظامی.
بنابراین، خطاست اگر تصور کنیم که نزاع و مخاصمه صرفاً به خاطر ارزشهای فرهنگی است، مگر آنکه غرب ارزشهای فرهنگی را برای تامین منافعش و تحمیل سیاستهایش در جهت حفظ برتری از لحاظ تقسیم غنائم بهانه سازد. نویسنده، در پایان می‌نویسند صرفنظر از مشکلات اخلاقی ناشی از چنین تئوری موهومی، لازم است کسانی که در هند در پی کسب قدرت هستند، در برقراری اتحاد با غرب علیه اسلام و پیروان کنفوسیوس شتاب نکنند، به اندیشه ائتلاف کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی نیز با تردید بنگرند، و مشارکت هند با ایران و چین را با توجه به فرضیاتی که در غرب در حال شکل‌گیری است، مورد توجه قرار دهند.
5ـ نکاتی درخور تأمل
در بررسی نظریه «رویارویی تمدنها» و نقدهایی که تاکنون پیرامون آن منتشر شده، چند نکته زیر شایان ذکر است:
الف ـ اهمیت تئوری رویارویی تمدنها و ضرورت تأمل و تعمق در آن:
همان‌گونه که در مقدمۀ ترجمه مقاله هانتینگتون تاکید شد، اهمیت نظریه هانتینگتون از آنجا ناشی می‌شود که نویسنده از نظریه‌پردازان توانائی است که عرصۀ نفوذ کلام او در غرب بسیار گسترده است و نظراتش عمدتاً با دستورالعمل‌های استراتژیکی برای سیاستگذاران آمریکا به طور اخص و غرب به طور اعم همراه است. به علاوه، هانتینگتون در مقالۀ «رویارویی تمدنها»، در واقع عصارۀ بحثهای مهمی را می‌آورد که پس از بی‌اعتبار شدن مکتب کمونیسم، در پاره‌ای از محافل غربی پیرامون «تجدید حیات اسلام» و «رویارویی اسلام و غرب» رواج یافته است.
هدف مهم هانتینگتون نیز از طرح این مسئله، به قول «سودانشوراناده» صاحب‌نظر هندی، جهت‌دهی به سیاست خارجی آمریکاست و اینکه نه تنها مقامات ذی‌نفوذ در آمریکا بلکه سایرین در خارج از آمریکا نیز متقاعد شوند که مخاصمات و بحران‌های آینده از برخورد تمدن غرب و تمدن‌های اسلامی و کنفوسیوسی پدید می‌آید. البته، مقامات کاخ سفید ظاهراً نقش نمونه‌های تمدنی در تحلیل و تبیین رخدادهای جاری جهان را نفی می‌کنند.