با انجام عملیات هواپیماربایی و هدایت آن به عراق، بار دیگر ایران هدف عملیات تروریستی از سوی گروهها و کشورهای شناخته شدهای قرار گرفت که قبلاً نیز مواردی از چنین فعالیتهایی را بر علیه مردم و برای تحت فشار قرار دادن نظام سیاسی ایران طراحی و به اجرا رسانده بودند.
اگر چه طراحان چنین عملیاتی در مورد بهرهگیری از فشارهای بینالمللی بر علیه ایران در زمان انتشار گزارش گالیندوپل در مورد نقض حقوق بشر در ایران و در آستانه برگزاری کمیته دوم حقوق بشر سازمان ملل میباشند، اما جامعۀ جهانی و نظام بینالملل با ژرفاندیشی بیشتری میتواند به علل واقعی برخی از نارساییهای موجود و مواردی از رفتارهای غیر استاندارد در ایران را پیگیری نماید.
دولتها کلاً در زمانی برنامهریزی مبتنی بر رفتار قانونمند را فرا راه خود قرار میدهند که نسبت به ثبات و امنیت درونی جامعه خود واقف بوده و تهدیدات غیرهنجاری درونی و منطقهای را سدی در جهت اجرای فعالیتهای خود تلقی نمیکنند. اما در ایران تضادهای سیاسی منجر به خشونت گردید و دولت در جهت کنترل خشونتها به نوعی افراطگرایی دچار شد.
کشورهای منطقهای و دشمنان دیرین ایران که ضعف کلی آن را به عنوان یک آرزوی دیرینه برای خود میدانستند از چنین شرایطی بهره گرفتند و گسترۀ فعالیتهای خشونتآمیز خود را شدت بخشیدند انفجارات متعدد بمبهایی که از عراق وارد میگردید، ترورهای گستردهای که از سوی گروههای سازمان یافته به انجام میرسید، جنگ هشت ساله و محدودیتهایی که نظام بینالملل فرا راه نظام سیاسی در ایران قرار داده بود، میزان و شدت نارساییهای ساختاری در جامعۀ ایران را با افزایش روبرو ساخت و این امر منجر به ایجاد ضعف و بروز مشکلات سیاسی در بدنۀ نظام سیاسی ایران گردید.
کشور عراق با اهداف جاهطلبانۀ خود هنوز نسبت به ایران و کویت ادعاهای قدیمی خود را تکرار میکند و برای نیل به اهداف خود از سازمانهای تروریستی، گروههای براندازی، مزدوران بمبگذار و انجام فعالیتهای تبلیغی بر علیه نظام سیاسی ما، از انجام هیچگونه شقاوتی فروگذار نخواهد کرد. چنین رویهای حکایت از دشمنی ساختاری عراق و گروههای تحت حمایت آن کشور با نظام سیاسی و ملت ایران دارد و خود حکایت دیرینهای داشته که با ظهور ناسیونالیسم عربی در منطقه شدت یافته است.
آمریکا جهت کنترل نظام سیاسی ایران، محدود کردن انقلاب و ایجاد بازدارندگی در برابر روندی که به موجب «تئوری دومینو» منجر به ایجاد تغییراتی در ساختار اجتماعی و سیاسی کشورهای منطقه میگردید، از ناسیونالیسم عرب برای کنترل اسلامگرایی سود جست. در این روند بدنامترین گروههای معارض در ایران به مزدوری عراق درآمدند و بسیاری از خشونتها را در ایران برای کاهش قدرت نظام سیاسی ایران به انجام رساندند. نتیجۀ چنین فرآیندی ایجاد تمرکز قدرت به گونهای گسترش یافته در ساختار نظام سیاسی گردید. این امر در شرایطی میتواند از کنترل رهبران و تصمیم گیرندگان واقعی خارج گردیده و بازتابهای غیرمطلوبی را نیز فراهم آورد، اما توجه به ریشههای واقعی چنین فرآیندی بیش از بازتابها و حوادث واقعه نتیجهبخش خواهد بود.
در حالیکه مطبوعات، افکار عمومی و تبلیغات همهجانبه جهانی بر علیه تمامیت ایران طراحی میگردد، در زمانی که کشورهای غربی درصدد تحریم و منزوی کردن ایران برمیآیند و روزنامۀ واشنگتن تایمز در مورخۀ 18 نوامبر 93 در مقالهای توصیه میکند که:
«امنیت و تمامیت ارضی ایران را باید به خطر انداخت... منافع آمریکا ایجاب میکند بدون بکارگیری نیروی نظامی و یا حتی سرمایهگذاری عظیم اقتصادی ایران را بیثبات و منزوی نماید.»
باید چه انتظاراتی از دشمنان منطقهای و گروههای محاربی داشت که حتی گروههای اپوزیسیون خارجی نیز همکاری با آنان را نوعی بدنامی تلقی میکنند، ایجاد بیثباتی و به خطر انداختن امنیت هر کشور اگر به گونهای عام و علنی مطرح گردد که حتی روزنامهها و ژورنالیستها نیز آن را به عنوان توصیهای به دولت ابراز دارند، در آن صورت واقعاً چه نوع واکنشی را میتوان انتظار داشت؟
جالب اینجاست که اکثر اطلاعات فراهم آمده در گزارش گالیندوپل از طریق مجموعههایی نظیر سازمان تروریستی مجاهدین خلق فراهم گردیده و این سازمان برای براندازی نظام سیاسی ایران، بالاترین خیانتها را به مردم ایران روا داشتهاند و با انجام عملیات تروریستی موج خشونت در ایران را همواره گسترش دادهاند.
«مایکل مک کوری» سخنگوی وزارت خارجۀ آمریکا، ملاقات رشدی را با مسئولین بلندپایۀ آمریکا (کریستوفر، آنتونی لیک، و کلینتون)، به عنوان یک پیام سیاسی برای جمهوری اسلامی دانست. آیا هواپیماربایی و ناامن کردن خطوط هوایی یک کشور نوعی پیام دیگر تلقی نمیگردد؟