تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۲۵۵

کاهش پی‌درپی رشد اقتصادی فیلیپین در سالهای اخیر برای ناظران امور اقتصادی این سوال را مطرح ساخته است که آیا این کشور خواهد توانست علیرغم مشکلات گوناگونی که در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی با آن روبرو است و از پرتگاههای متعددی که آن را تهدید می‌کند خلاصی یابد. به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی از کوالالامپور، فیلیپین که از قید حکومت دیکتاتوری «فردیناند مارکوس» آزاد شده و نظامیان آمریکائی نیز از پایگاه‌های این کشور خارج شده‌اند، اکنون در حال ترسیم شرایط نوینی است که بر پایه دموکراسی پارلمانی استوار باشد. در یک نظام دیکتاتوری اداره امور کشور به تصمیمات فرمانروا منحصر می‌شود که با مرگ یا سقوط وی همه نهادها و تشکیلات مملکتی فرو می‌ریزد.
«فردیناند مارکوس که در سال 1965 خود را به عنوان رئیس‌جمهوری مادام‌العمر بر ملت فیلیپین تحمیل کرد، در طول 21 سال زمامداری مستبدانه‌اش با حمایت زیادی از طرف کشورهای غربی خصوصا آمریکا توانست با بازداشت، شکنجه و کشتار آزادیخواهان به حکومت ترور و وحشت خود ادامه دهد.
وی که به‌رغم دربند کشیدن آزادیخواهان، به خصوص مسلمانان فیلیپین، سرانجام بدنبال ناآرامی‌های وسیع مردمی در سال 1986 از کار برکنار و به آمریکا پناهنده شد، برای ملت 64 میلیون نفری کشورش اقتصادی وابسته و 15 میلیارد دلار بدهی خارجی به ارث نهاد.
در پی سقوط «مارکوس» تشکیلات اداری و انتظامی فیلیپین که در نظام دیکتاتوری سازمان‌دهی شده بود نتوانست خدماتی به مردم ارائه دهد.
قتل، گروگان‌گیری، ‌احتکار و عدم نظم و امنیت از نتایج تحولات پس از سقوط وی بود که افکار عمومی فیلیپین را به خود مشغول داشته و به دلیل عدم برخورداری از تشکیلات انتظامی منسجم، این فرصت برای گروه‌های مسلح و باجگیر به وجود آمده تا به شکار افراد بسیار ثروتمند چینی‌تبار بروند.
در چنین شرایطی که کشتی طوفان‌زده نظام نوپای حاکم در فیلیپین در جستجوی مسیری است که بتواند براساس آن اعتماد به نفس را به مردم بازگرداند، طبیعی است که انتخاب مسیر و توجه به امور سیاسی با وجود بحثهای پایان‌ناپذیر بین‌ قوه‌های مجریه و مقننه، برای پرداختن به دیگر امور فرصت چندانی باقی نمی‌گذارد.
جمعی از صاحب‌نظران عقیده دارند که وجود اغتشاشات و عدم امنیت در فیلیپین ممکن است سرانجام به تقویت تفکرات نظامیگری در این کشور منجر شود و حتی عده‌ای بر این باورند که تشدید جو ترور، آدم‌ربایی و باجگیری، توسط سازمانها و گروه‌هائی طراحی و مورد حمایت قرار میگیرد که هدفشان ایجاد زمینه مناسب برای متقاعد کردن مردم به لزوم حاکمیت دوباره نظامیان و به وجود آوردن نظم در پرتو سرنیزه است.
در این گیرودار، دولتمردانی که خود با دموکراسی چندان میانه‌ای ندارند برای توجیه سیاستهای مستبدانه‌شان مشکلات اقتصادی فیلیپین را به عنوان نقطه ضعف نظام‌های دموکراتیک تلقی کرده و خواستار بازگشت دوباره نظام آهنین به منظور حفظ امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری‌های خارجی در فیلیپین شده‌اند.
دکتر‌«لی کوان پو» نخست‌وزیر سابق و معمار نظام سیاسی سنگاپور، با پند و اندرز به دولتمردان فیلیپینی گفته است: نافرمانی و عدم انضباط در جامعه با مفهوم توسعه و پیشرفت اقتصادی در تضادند و من شخصاً باور ندارم که دموکراسی می‌تواند به پیشرفت و توسعه منجر شود. یک کشور برای رشد و توسعه اقتصادی بیش از دموکراسی به نظم و انضباط احتیاج دارد.»
فیلیپین به جز مسائل مربوط به برقراری نظم و امنیت، درگیر مسائل قومی و بلایای طبیعی نیز بوده و فشارهای داخلی و خارجی متعددی را تحمل میکند که هر یک به تنهائی قادر است بر اقتصاد ناتوان این کشور تأثیرات عمده‌ای بگذارد. حل این مسائل که به زمان و فرصت بیشتری نیاز دارد میتواند این کشور را در راه رسیدن به توسعه اقتصادی و حتی پیشی گرفتن از همسایگانش یاری دهد.
در اثبات این مدعا همین بس که فیلیپین در سالهای پس از استقلال (1945) به دلیل برخورداری از شرایطی نسبتاً مطلوب و دموکراتیک به چنان درجه‌ای از رشد اقتصادی رسید که در دهه پنجاه بعد از ژاپن به عنوان دومین قدرت اقتصادی آسیا محسوب می‌شد.
اما با ظهور دیکتاتوری و فشارهای ناشی از 21 سال استبداد «مارکوس»، چنان شرایطی در فیلیپین بوجود آمد که نیروهای کارآمد این کشور مجبور به ترک وطن شدند. از آن زمان به بعد، متخصصان و کارگران ماهر و نیمه ماهر فراوانی شامل پزشکان، پرستاران، مهندسین، موسیقیدانان، دریانوردان، حسابداران، مدیران و خدمت‌کاران فیلیپینی به سراسر دنیا از جمله خاورمیانه، اروپا، جنوب‌شرقی آسیا و آمریکای شمالی مهاجرت کردند.
آخرین آمار موجود نشان می‌دهد که هم‌اکنون قریب 2 میلیون نفر از اتباع فیلیپین در کشورهای خارجی به کار اشتغال دارند. بدیهی است با فراهم آمدن شرایط مناسب و بازگشت این افراد به کشورشان امکان توسعه فیلیپین عملی‌تر خواهد بود.
وجود افراد متخصص و بالا بودن سطح آموزش در فیلیپین به عنوان یکی از زیر ساختمان مناسب برای برنامه‌ریزی‌های توسعه قطعاً چشم‌اندازهای آینده را در این کشور روشن‌تر می‌سازد.
هم‌اینک در این کشور برای هر یک هزار و شانزده نفر یک پزشک وجود دارد که تقریباً با استاندارد بین‌المللی یک پزشک برای هر هزار نفر برابری میکند. همچنین، تعداد باسوادان 5/93 درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهد.
فرار سرمایه نیز از مشکلات دیگر فیلیپین است. با پیدایش بازارهای جذب‌کننده‌ای که هم‌اکنون در جنوب چین به وجود آمده، فیلیپینی‌های بسیار ثروتمند چینی‌تبار مدتهاست مسیر سرمایه‌گذاری‌های خود را به طرف سرزمین نیاکانشان هدایت کرده‌اند. «فیدل راموس» رئیس‌جمهوری فیلیپین، نیز بارها عدم رضایت خود را از این اقدام ابراز کرده است.
به دلیل نزدیکی فیلیپین به کشورهائی چون ویتنام، کره، کامبوج، لائوس و چین، دولت آمریکا همواه برای سرکوب کمونیزم در منطقه از فیلیپین به عنوان یکی از مراکز مهم عملیات نظامی سود می‌جست. در این رابطه، دو پایگاه دریائی و هوائی سوبیک و کلارک در فیلیپین برای نظام مستبد «مارگوس» نقطه‌ قوت و برای آمریکا مرکز اطمینان به شمار میرفت.
این پایگاه‌ها در قبال تخریب روحیه مردم فیلیپین و ایجاد عوارض نامطلول فرهنگی در جامعه، صدها میلیون دلار به خزانه رژیم مارکوس و اقتصاد وابسته فیلیپین سرازیر می‌کرد و تعطیل شدن آنها که از آرزوهای دیرینه مردم این کشور محسوب می‌شد، دولت را به طراحی برنامه‌هائی جهت جایگزین کردن یک منبع درآمد سالم و استفاده بهینه از آنها وادار کرده است.
در همین رابطه، دولت فیدل راموس جهت جلب حمایت کمپانیهای بزرگ و موسسات عریض و طویل اقتصادی برای سرمایه‌گذاری در سوبیک و کلارک مشغول گفتگو با آنها بوده، علاوه بر آن با یکی از بانکهای مهم منطقۀ (بانکوک بانک) نیز برای دریافت تسهیلات اعتباری به منظور رونق دادن به سرمایه‌گذاری در این پایگاه‌ها در حال مذاکره است.
براساس برنامه‌های دولت، مناطق سوبیک و کلارک در آینده به مراکز صنعتی تبدیل شده و مجتمع‌های تجاری و تفریحی بزرگی نیز در آنها به وجود خواهد آمد.
حضور طولانی نظامیان آمریکائی در فیلیپین علاوه بر تخریب فرهنگی، عوارض دیگری را هم برای جامعۀ امروز این کشور به وجود آورده که به ذکر یک نمونه اکتفا کنیم.
هم‌اکنون ده‌ها هزار کودک دورگه آمریکائی فیلیپینی با مشکلات سخت و دردآوری در این کشور روبرو هستند. این عده پس از عزیمت نظامیان آمریکائی از پایگاه‌هایشان در فیلیپین به حال خود رها شده‌اند، مجبورند رنجی به مراتب بیش از مادران خود تحمل کنند، چرا که به دلیل سابقۀ نامیمون و مخرب حضور آمریکائیها در فیلیپین مردم عادی نمی‌توانند با این کودکان روابط مطلوبی برقرار سازند.
عوارض طبیعی چون فوران عظیم کوههای آتشفشان و ریزش بارانهای سیل‌آسا از دیگر بلایائی است که اقتصاد نوپای فیلیپین را با صدها میلیون دلار خسارت مواجه ساخته است.
از سوی دیگر، حتی اشغال نظامی کویت و متعاقب آن،‌ تهاجم نیروهای آمریکا و متحدینش علیه عراق نیز بر اقتصاد فیلیپین بی‌تأثیر نبود.)
هزاران کارگر فیلیپینی با تحمل صدمات مالی شدید در این جنگ به ناچار به کشورشان بازگشتند.
برای آشنائی بیشتر با موقعیت فیلیپین باید گفت که این مجمع‌الجزایر با سیصدهزار کیلومتر مربع وسعت در جنوب‌شرقی قارۀ آسیا و در اقیانوس آرام در کنارۀ شرقی دریای چین جنوبی و در شمال‌شرقی جزیرۀ برنئو و جنوب تایوان واقع است.
فیلیپین دارای 7107 جزیره است که از بین آنها، 11 جزیره بر روی هم 95 درصد از مساحت کشور را تشکیل می‌دهد. بیشتر جزایر فیلیپین منشأ آتشفشانی داشته و عمدتاً کوهستانی و نیمه کوهستانی هستند.
اکثر جمعیت فیلیپین از اقوام مالائی و بقیه چینی، آمریکائی و اسپانیائی بوده، 83 درصد از آنان کاتولیک، 9 درصد پروتستان، 5 درصد مسلمان و بقیه پیرو تعالیم کنفسیوس هستند.
فیلیپین که تا قرن نوزدهم از مستعمرات اسپانیا بود، در سال 1898 پس از شکست اسپانیا از آمریکا به کشور فاتح واگذار شد و پس از مبارزات استقلال‌طلبانه مردم، سرانجام در سال 1945 به استقلال رسید.
شروع حکومت دیکتاتوری «فردیناند مارکوس» در سال 1965 سرآغاز فصل جدیدی در تاریخ فیلیپین بود. وی پس از سقوطش در سال 1986 به آمریکا تبعید شد و بعد از سه سال زندگی در آن کشور جان سپرد.
با سقوط «مارکوس» خانم «کورازون آکینو» که بیوۀ یکی از مبارزین فیلیپین بود، رهبری جامعۀ خود را به دست گرفت و سرانجام پس از 6 سال در پی یک دورۀ انتخابات آزاد سراسری، قدرت ریاست جمهوری فیلیپین را به «فیدل راموس»، رهبر کنونی این کشور، واگذار شد.