تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۳۲۰

غلامحسین یاسری
آنچه در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد خاستگاههای‌ اندیشه محافظه‌کاری و ماهیت آن می‌باشد. اصطلاح محافظه‌کاری، غالبا دو کاربرد عادی و تکنیکی داشته است: یکی متوجه ‌اندیشه حفظ یا مصون نگه داشتن چیزی است که نباید دست بخورد زیرا پرسش از سنت‌های بی‌پرسش حکم تلنگوری را دارد که همه چیز را از نظم سنتی خود خارج می‌کند و حق ریشه آن را ادا نمی‌کند. ردپای این نوع محافظه‌کاری را باید تاکنسرواتورها [نگهبانان شهرهای قرون وسطایی] و تشکیلات قضایی صلح انگلستان Conservative Reader Portable و Kirk دنبال کرد.
کاربرد هویدای واژه محافظه‌کاری همانند لیبرالیسم به بعد از وقایع انقلاب کبیر فرانسه برمی‌گردد و اکثر دانشمندان خاستگاه اصلی این نحله فکری را به اوائل قرن هیجدهم و هنگامیکه از آن بعنوان صنعتی برای ارزیابی عملکرد میانه روانه دولت از امور به کار می‌رفت منتسب می‌کنند. روزنامه نویسنده معروف شاتو بریان در فرانسه با همین نام Conservateur که به دفاع از ‌اندیشه‌های کلیسایی و رجعت سیاسی به این دوران می‌پرداخت منتشر می‌شد و این حسرتخواری نیز به انگلستان تسری یافت و نخست در نشریه‌ای که بعدا در سال 1835 به حزب توری تبدیل گردید این واژه مورد استفاده قرار گرفت.
پذیرش رسمی آن در نشریه Review quarterly تلاش سنجیده‌ای برای پاکسازی حزب از رسوبات قدمت‌دار که عامل پیوندهای قطعات گذشته به یکدیگر بود و اگر نگوییم حداقل نمادی از تغییرات عبرت‌آموز آن رسوخ این واژه در اروپا مسبب شورش و آشوبهای سیاسی 1829 ـ 1830 و 1848 شد که آنرا به طرف تقبل مسئولیت خطرهای انقلاب سوق می‌داد. البته صنعتی شدن و فن‌گرایی و دموکراتیزه شدن مکمل این نقش و ایفای تعهدات انقلابی بود. تجزیه و تحلیل در خصوص روابط کاربرد سیاسی عادی و تکنیکی با این فرض آغاز شد که همه انسانها به نوعی محافظه‌کار هستند و این از سرشت و طبیعت انسانی قابل انتزاع و جداشدنی نیست.
پس محافظه‌کاری فقط یک مسلک سیاسی نیست بلکه در طبایع و سرشت زندگی نیز ریشه دارد. به همین جهت این جمله را به خانم سیمون ویل محافظه‌کار یوتوپیایی که فعال انقلابی در فرانسه بود منتسب نموده‌اند که گفته بود! محافظه‌کاری از لحاظ تاریخی و به اعتبار ایدئولوژی خود، حزبی است به تعداد انسانها و همه بشریت در حزب محافظه‌کاری عضو هستند. آبشخور این مشرب فکری فطری قلمداد کردن محافظه‌کاری است که همه بشریت را بالفطره و مادرزادی محافظه‌کار می‌دانست. این اندیشمند افراطی که باکره سرخ لقب داشت اعتراف داشت که با این تحلیل چون از انتساب اعتقادات خود به ایدئولوژی را انکار می‌کنیم و همه محافظه‌کاران کالبدی مشخص و تعریف شده از ایده‌های خود ندارند شاید «ضد فلسفه سیاسی» خوانده شویم.
این تفسیر غیر ایدئولوژیکی شاید برخی از مفسران را به این نتیجه رسانده باشد که کاربرد عادی واژه محافظه‌کاری بینش نازلی درباره معنای سیاسی تکنیکی آن فراهم سازد و یا تمایل به ایجاد یک ایدئولوژی منسجم برای محافظه‌کاری را خام و بی‌فایده ارزیابی می‌کنند. پنج تفسیر ‌اندیشه‌برانگیز از خصلت محافظه‌کاری با مضامین متفاوت وجود دارد! ایدئولوژی اشرافی ـ موضع عملیاتی کردن این ایدئولوژی ـ دیدگاه موضعی ـ محافظه‌کاری به مثابه عادت یا ذهنیت ـ تفسیر ایدئولوژیکی در محافظه‌کاری با ایدئولوژی اشرافی نقشی به شدت تاریخی و اقتصادی حس می‌شود که دارای مشربی سلبی به مثابه واکنش طبقه اشراف و زمین‌دار بالاخص پس از چالشی که انقلاب فرانسه آن را ایجاد کرد.
محافظه‌کاران از اهرم قدرت اقتصادی و تجاری خود به مثابه فشار خردکننده علیه مردم به منظور پشیمان کردن آنها در گزینش توسعه سیاسی و دفاع از موقعیت چالش با نهادهای دموکراتیک و ایده‌های متعالی‌اش را بعهده دارند.
بطور مثال در بریتانیا 1832 با رشد جریان دموکراسی و حقوق بشر و گسترش اعصای حق رای و صنعتی شدن جامعه و بهبود حوزه سیاستهای آموزش و بهداشت بانوان و انجمن دختران فرهیخته، ضربه مرگباری برای حزب محافظه‌کار توری بود.
این دیدگاه متعلق به مفسرانی بود که مقایسه سیاسی میان موقعیت توریسم قدیمی و ایده‌های بعد از آن را مطالعه می‌کردند. پس از آنکه طبقه اشراف، منزلت سیاسی و اقتصادی خود را از کف داد و ایدئولوژی آن، پژمرده و به حاشیه رانده شد. این محافظه‌کاری نمایندگی نگرش‌های یک طبقه را بعهده داشت و به همین دلیل این پدیده موقت تاریخی رو به افول نهاد.
در استدلال دوم محافظه‌کاری یک پراگماتیسم سیاسی است و دکترینی که محتوای اصیلی ندارد و تنها خلقیات و خصایص سیاسی و فرهنگی و اقتصادی رایج را جذب می‌کند. خط‌مشی خود را از سایر ایدئولوژیها اخذ می‌کند اگر تجاربش جواب دهد آن را موضع خود اعلام می‌کند. چنان بعضی متفکران گفته‌اند، محافظه‌کاری را هم می‌توان در پیوند و همپوشانی با ایستاگرایی و هم در ارتباط نزدیک با عقاید افراطی یافت.
در استدلال سوم یعنی دیدگاه موضعی خود را با گفتمان عادی هماهنگ‌تر یافته است ـ نگرش‌های محافظه‌کاری با هیچ رویداد تاریخی و پراگماتیسم و یا طبقه خاص یا حتی موضع ویژه‌ای ارتباط ندارد و جوهره معینی و یا آرمان یا آرمانشهری که برای آن تلاش و مبارزه کنند ندارند. برعکس بازتاب موضع دفاعی آگاهانه‌ای از دکترین‌های سیاسی نهادی متنوع است.
پروژه‌های سیاسی نهادی نشده که از حقایق سیاسی کنونی فراتر گام برمی‌دارند و درصددند با ایده‌های متعالی [استعلایی] جهان را در خطی خاص تغییر دهند بطور طبیعی مخالف محافظه‌کاریند. محافظه‌کاران در شیوه نهادی شده زندگی ریشه دارند بالاخص اگر تجمیع سنتهای زندگی باشند و ذاتا از نظمی ویژه دفاع می‌کنند. بدین قرار محافظه‌کاران حامی وضع موجود و عدم تصور از شرایط مطلوب به‌رغم چگونگی سیمای سیاسی آن، در برابر آشوب رو به تغییر و اصلاحات هستند. با این توصیف، محتوایی برای ایدئولوژی محافظه‌کاران متصور نیست. هرگونه نظم نهادی شده چه کمونیسم چه لیبرالیسم می‌تواند محافظه‌کار باشد.
چهارمین تصویر متوجه عادات و خصایص است. که آن را بخشی از فطرت و سرشت و گرایش ذهن بشر می‌دانند و لرد هیوسسیل آن را محافظه‌کاری طبیعی می‌داند. که این ایده‌ها آلوده به بدگمانی به هر چیز ناشناخته است که تجربه را بیش‌تر تداعی می‌کنند تا عقل نظری و خصائص مخالف تغییر را دارند. این ایده به سهولت به عرصه سیاست قابل انتقال است. کردار یا نهادهای مستقر ناقص به چیزهای جدید رجحان دارند.
نگرش دوم دفاع فلسفی پیچیده‌تری از محافظه‌کاری طبیعی ارائه می‌دهد. این دفاع متوجه تمایزات ظریف میان انواع عقل [عقل نظری و عقل عملی] و مضافا مستلزم منشاء انگیزه انسانی است. در این استدلال یک پارادوکس آرمانی وجود دارد. دفاع فلسفی از تز خود و خصلت از یک‌سو معتقد است که محافظه‌کاری پدیده‌ای غیر آرمانی و طبیعی است، و از سوی دیگر تلاش می‌کند ما را به حقایق این ایده‌آلها با استدلالی مملو و مشحون از عناصر آرمانی مجاب سازد.
در مقوله آخر محافظه‌کاری ایدئولوژی تهی از ابهام است که سازگار با هیچگونه ملاحظه پراگماتیک یا وضعیتی نمی‌تواند باشد. این نوع محافظه‌کاری نه با وضعیت تاریخی خود تعریف می‌شود و نه الزاما هیچ طبقه‌ای معرف آن است. و از تمایلات طبیعی بدور است ـ این نوع محافظه‌کاری پیوسته کوشیده است به مخالفت با ایده‌هایی بپردازد که در نتیجه موقعیت‌های انقلابی پدید آمده‌اند. عقایدی مانند قابلیت تکامل بشر از رهگذر ایجاد تغییر در وضعیت سیاسی و اجتماعی و تطور فطریات انسان برای تاءسیس جامعه‌ای آرمانی و نیک ـ آزادی و برابری که از اهداف والای انسانی و اعتقاد به سلسله مراتب و سنت. در فرانسه و آلمان پیکان تیز انتقاد محافظه‌کاری متوجه ‌اندیشه‌های مدرن و روشنگرانه و انشعاب افراطی آن یعنی ژاکوبینیسم انقلابی بود.
در خصوص خاستگاه‌های ‌اندیشه محافظه‌کاری باید گفت انقلاب فرانسه نقطه عطف آن بود. وقایع انقلاب فرانسه واکنش‌های معروف ادموند برک را برانگیخت. نخستین کاربرد کلمه محافظه‌کاری در حوزه سیاست بوده است که راسل کرکر این مقطعه تاریخی را متعلق «محافظه‌کاری ناآگاه» تعریف کرده است.
آغاز محافظه‌کاری در‌ اندیشه روحی و یونانی و کتاب جمهوری افلاطون دیده شده است. و آثار جان سالیسبوری و مورتون اوئرباخ در کتاب پولیکراتیکوس Policraticus وام گرفته از جمهور افلاطون است. و از برک که می‌کوشید تا جماعات محلی و ساختارهای اتحادیه‌های صنعتی جامعه فئودالی را احیا کند تا ایجاد گروه انگلستان جوان دیرزائیلی که نوعی فئودالیسم احیا شده بود پل اسمیت به طعنه آن را اپرابوفه Opera bouffe توصیف کرد. به هر حال محافظه‌کاری جدی با قرائت قرون وسطاگرایانه که حسرتخوار گذشته و واپسگرایی تاریخی بود با تغییرات برک آغاز شد. بسیاری محققان ریشه‌های ایدئولوژی محافظه‌کاری را در دکترین مکتب پدرسالاری می‌بینند. و ستون فقرات حزب توری کتاب پدرسالار اثر فیلمر بود.
یک نکته مهم آنکه! شجره‌نامه محافظه‌کاری بخوبی هویدا ساخته همواره این نحله فکری بدلیل امتناع از قواعد دموکراسی و استنکاف از الگوی جمهوریت، با چالش تئوریک و انشعاب درون حزبی روبرو بوده است و همواره همبستگی و روحیه طرفداران محافظه‌کاران بسیار سست‌تر از آن بوده که در برابر ابهامات یک استراتژی با دو مسیر مقاومت کنند. بطور مثال عقاید ویگ‌ها و توری‌ها پس از 1668 تا نخست‌وزیری مک میلان در 1950 در انگلستان نشان از پیوستگی نزدیک آرا و اقوال آنها دارد.
اما هیچ یک از گروه‌ها به معنای مدرن حزب نبودند. آنها حتی عاری از مقررات و انضباط رسمی بودند حتی معیار درست و دقیقی برای عضویت نداشتند بلکه برای منافع متغیر دست به اتحادهای فصلی می‌زدند. لذا شناسایی مواضع استوار [نه ثابت] محافظه‌کاران در این دوره‌ها عبث است. یکی از فیلسوفان سده هجدهم که اصحاب محافظه‌کاری او را چهره بنیانگذار و الهام‌بخش خود می‌دانند دیوید هیوم است. اما یان گیلمور مانند دکتر جانسون اورایک «توری اتفاقی» توصیف می‌کند و همواره این سوال را مطرح می‌نمودند که چگونه مردی غیر مذهبی و شکاک و منکر خدا و روح و معجزات، علیت، قانون طبیعی و ماده و استقرار شده است را می‌توان محافظه‌کاری خوب دانست؟!
بیشتر محققان معتقدند واژه محافظه‌کاری و پیدایش ایدئولوژی و شکوفایی‌ اندیشه و رفتار آن پاسخی به انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 بوده است و ادموند برک پدر علم محافظه‌کاری کتاب تاءملات Reflections خود را در این سال نوشت. نویسندگان مشهور محافظه‌کاری مانند شتوبریان ـ مایستر، کالریج ـ لامونه ـ نوو آلیس غالبا برک را در بیان ایده‌های خود در ارتباط با رویدادهای انقلابی سرمشق قرار داده‌اند. ایده‌های کانونی انقلاب فرانسه اصلاحات فراگیر بود که انسانها هم برابر و هم اصلاح‌پذیرند.
کمال اول انقلاب فرانسه اصلاحات نهادهای اجتماعی و عقلانی ساختن ساختار سیاسی و آموزشی بود. معانی که محافظه‌کاران در برابر آن مقاومت می‌کردند و این مقاومت به تصفیه ‌اندیشه محافظه‌کاری شکل جدید بخشید. محافظه‌کاری بریتانیا می‌کوشید خود را با رشد دموکراسی همراه سازد، اما این راه همواری نبود. زیرا محافظه‌کاران تمایلات سیاسی دموکراسی را نافی سنت‌های سلطنت خود می‌دانستند و غالبا مایل به حاکمیت مردم یا حق رای عمومی مردان نبودند. یک دیوانسالاری آمرانه که ثبات و علاقه به خیر اخلاقی و عمومی جامعه به مالکیت اموال و املاک را ترویج می‌کرد و نگران حق رای توده جاهل که عوام‌الناس و اوباش خوانده می‌شدند به دلیل آنکه از مکنت و تمول مالی و ملکی برخوردار نبودند.
یک جریان محافظه‌کاری از موزر تا کابت و دیزرائیلی و چارلز موراس به صنعتی شدن و اقتصاد سیاسی لیبرالی و فردگرایی که به معنای زوال جامعه سنت و نظم بود مردد بودند با این حال توفیقات سیاسی حزب محافظه‌کار در انگلیس قرن بیستم مرهون قابلیت سازگاری و یافتن راهی برای سازش موقت با خلق و خوی صنعتی و دموکراتیک بوده است. شاید یکی از دلایل تاءخر فرهنگی جناح محافظه‌کار تشکیلات آهنین و رقابت‌ناپذیری و اینکه معتقد بودند علم فقط یک الگو برای فهم امور دارد بتوان جست. آنها معتقد بودند تجارب ارزشمند انسانی را نمی‌توان در یک چارچوب و مقوله فکری واحد فهمید.
آنها چهار جهان مجزا از یکدیگر را طراحی کرده بودند. جهان فلسفه، جهان علم، جهان تاریخ و جهان عمل و معتقد بودند. جهان فلسفه بر سه جهان دیگر به دلیل آنکه دارای هیچ پیش‌فرضی نیست و با خود شواهد کمال خود را دارد، برتر است و کشف حقیقت نیازی به ارجاع خارجی ندارد. زیرا موضوع کل تجربه ‌اندیشه‌هاست. اوکشات سفارش می‌کرد در جهان فلسفی محافظه‌کاران «اصل این است! هرگز از هدف نپرسید» غیر از این مشکل مخالفان ماست که در تجربه دچار وقفه شده‌اند.
در ماهیت محافظه‌کاری به سه رهیافت عمده و گسترده باید دقت شود. رهیافت دولت ملی [دولت ـ ملت] تاریخی، رهیافت زمانی ـ رهیافت فکری. این سه در پژوهشها و مطالعات به نحو بارزی چون با یکدیگر مانعة‌الجمع نیستند غالبا دچار توارد و همپوشانی می‌شوند. بجز رهیافت فکری، ابعاد دیگر هیچ موضع متمایزی یا الزاما موضع ایدئولوژیکی محافظه‌کارانه ندارد.
بر مبنای ‌اندیشه دولت ملی و تاریخی یک راه برای طبقه‌بندی آن وجود دارد آنهم برحسب اوضاع خاص تاریخی و فرهنگی دولت ـ ملت ـ یعنی با تئوری گسترده و پیچیده و فراگیر مواجه نیستیم بلکه با مدل محافظه‌کاری آلمانی یا فرانسوی و بریتانیایی هر یک با شرایط خاص خود روبرو هستیم. مثلا محافظه‌کاری فرانسوی در آغاز تاءکیدی بر فضائل اخلاقی و دینی درباره جهان داشت و به نظم مذهبی جاودانی دعوت می‌کرد. ـ در مقابل و برعکس محافظه‌کاری آلمانی بود که به دیدگاه‌های متافیزیکی و تاریخی که از نظریه فلسفه تاریخ حمایت می‌کرد گرایش داشت و انگشت تاءکید می‌گذاشت.
بخصوص دورانی که آلمان فلسفی شده بود و پس از یونان مقام دوم را احراز نموده بود. آنچه را فرانسه به تدریج برای ورود به عصر روشنگری انجام داد، آلمان از معبر ایدئولوژی محافظه‌کاری که نتایج منطقی نیز از آن اخذ نمود به روشنگری و دگرباشی دست یافت ـ اما در نقطه مقابل در بریتانیا با غالب شدن فلسفه شکاکیت و تجربی ملاحظه می‌شود که از لحاظ فکری ناهمگن و ژولیده و مصالحه‌گر به نظر می‌رسد اما در پایان علیرغم آنکه انسجام کمتری نیز داشتند به کامیابی سیاسی معقول دست یافتند.
در آمریکا در واقع بسیاری از محافظه‌کاران علنی مدافع لیبرالیسم کلاسیک بودند و «حق» در سنت آمریکایی بالاخص در لیبرالیسم مالکیت از همین الگو نمونه‌برداری کرده بود و در دهه 1930 در آمریکا کسانیکه علیه «طرح نو» حمایت بعمل آوردند به آنها مارک محافظه‌کار زده شد. در آلمان نیز موضع مسلط یونکرهای مستبد پروسی و رهیافت متافیزیکی شدید متفکران پیشرو آنها، بطور اجتناب‌ناپذیری رنگ محافظه‌کاری داشتند.
اما در رهیافت دوم، محافظه‌کاری به مقاطع زمانی طبقه‌بندی می‌کند. این طبقه‌بندی گویای شکست و پیروزی احزاب محافظه‌کاری است در انگلیس، محافظه‌کاری پیلیت جای خود را به دیزرائیلی، سالیسبوری بخشید. این تداوم داشت تا «راه میانه» مک میلان و دوره خانم مارگارت تاچر در دهه 1980، هر یک از مراحل محافظه‌کاری نشانه خاص شخصیت‌های حاکم و الزامات آن دوره را بر ناصبه روزگار حک کرده است. این تقسیم‌بندی بیانگر این است انسجام ایدئولوژیکی با ابهام روبرو است. و این یک طبقه‌بندی فکری در تفسیر محافظه‌کاری است که دکترین نابی در این خصوص وجود دارد با ریشه‌های فلسفی متفاوت، اما دیدگاه دومی می‌گوید نوعی وحدت صوری از لحاظ ارزش‌ها و ایده‌ها وجود دارد.
اما این ایده‌ها با شیوه‌های گوناگون تفسیر می‌شوند که به نوبه خود می‌تواند به نتایجی از ریشه‌ای متفاوت بیانجامد در درون محافظه‌کاری طبقه‌بندی‌های دوگانه وجود دارد. محافظه‌کاران جمع‌گرا و آزادیخواه یا محافظه‌کاران بنیادی و پراگماتیک ـ British Poltitical Tradition و greenleaf اما تقسیم‌بندی دیگری نیز وجود دارد که سه‌گونه محافظه‌کاری را معرفی می‌کند.
محافظه‌کاران واپس‌گرا، حامیان وضع موجود، یا محافظه‌کاران تجربه‌گرای لیبرال و محافظه‌کاران شهودی ضد لیبرال Schaettinger و Conservatism و German و Epstein شعار محافظه‌کاری لیبرال این است که اقتصاد بر سیاست اولویت دارد تاءکید بر فردگرایی و آزادی منفی، حقوق شخصی و دولتی با حداقل قدرت قانونی و نیز لبه تیز حمله خود را متوجه مالکیت بخش عمومی و سیاستهای دولت رفاه ساخته است و رد پای عقاید برک در کتاب‌ اندیشه‌ها و تفصیلاتی در مورد کمبود را دنبال کرده است. و سازمانهایی که ارتباطات عضویتی با حزب محافظه‌کار داشته‌اند نظیر «انجمن تکامل سیاسی» و «انجمن آزادی صنعتی» انجمن قانون اساسی بریتانیا روحیه مشابهی در حمله به رشد دولت و حذف نظارت دولت و خصوصی‌سازی از خود بروز داده‌اند.
ایدئولوژی «راست جدید» با تاءکید بر سیاست نئولیبرالی متوجه بازار آزاد شد. سیاستهای دولت رفاه توافقی برنامه‌ریزی شده بعد از جنگ، اخذ مالیات فراوان، هزینه‌ها و بودجه‌های عمومی، رشد دیوانسالاری، افزایش دستمزدها بدون توجه به بهره‌وری و تعاون جمیعا بلا اثر به نظر رسیده‌اند به نظر می‌رسید هیچ آلترناتیوی برای سیستم بازار آزاد که داور نهایی کلیه مسائل اجتماعی از جمله بهداشت و درمان و آموزش و پرورش بود، وجود ندارد.
هدفهای سیاسی عمده روی رهایی فرد از حاکمیت دولت، قطع مالیاتها، کاهش نقش دولت رفاه، کنترل کسر بودجه و عرضه پول و خصوصی کردن انحصارهای دولتی، متمرکز بوده است. رانت جدید نولیبرالی اتکای بیشتری به معیارهای بازار داشت. اما محافظه‌کار لیبرالی مانند انوک پاول در بریتانیا فشار شدیدی وارد آوردند که به این مشاجره دامنه‌دار پایان دهند که امکان منطقی وجود ندارد که بهداشت و درمان یا آموزش و پرورش تابع اصول بازار باشد.
اکثر تئوریسین‌های بازار با ایده‌های «راست جدید» نومحافظه‌کاران موافق نیستند، یعنی با شور ناسیونالیستی، میهن‌پرستی، فرهنگ ملی ـ خلوص نژادی، نابرابری طبیعی، اهمیت زندگی خانوادگی که اقتدار پدرسالارانه آنرا منضبط می‌کند و اجباری شدن آموزش و پرورش مذهبی مسیحی ـ عناصر فوق جنبه‌هایی از محافظه‌کاری سنت‌گرا بود. به عقیده کاولینگ، محافظه‌کاران حقیقی در خصوص مسائلی چون مالکیت خصوصی، مکانیزم تحصیل درآمد و استقرار مجدد هویت ملی دغدغه‌های خود را دارند. Essays Seecowling, Conserbative اما در خصوص طبیعت انسان که یک بحث محوری است محافظه‌کاری قضاوتی ایستاتر نسبت به محافظه‌کاری لیبرال و «راست جدید» دارد.
محافظه‌کاران سنت‌گرا، رمانتیک و پدرسالار معتقدند انسان برای ابراز حقوق بشر و نوعدوستی و دگرخواهی استعداد محدودی دارد. فطرت خودخواهی ما و غرایز رفاه‌طلبی و زیادخواهی ما را بالقوه فسادپذیر ساخته است. اما روحیه کاهلی و تنبلی ما از دامنه‌دار شدن این فساد جلوگیری و آن را تحدید می‌کند. و همین بکارگیری عقل را مشکل‌ساز نموده است و این موضوع یک تعارض ساده میان مفهوم عقلانیت با پیچیدگی وضع انسان ایجاد کرده است. محافظه‌کاران در خصوص طبیعت انسان معتقدند که ما روبوتهای هوشمند نیستیم بلکه شبکه پیچیده‌ای از عواطف و احساسات و انگیزه‌های متضاد و ‌اندیشه‌های متنوع هستیم.
در این چالش زیست ـ فرهنگی چیز خجالت‌آوری وجود ندارد. اسطوره‌های عقل‌گرایانه در جستجوی هماهنگی و سازگاری کامل و ساده کردن این روند است. اما اگر انگیزه‌های نخستین انسانها را عقل بدانیم یک سطحی‌نگری مشکوک نسبت به آرزوهای عاقل بودن انسانها داشته‌ایم ـ منتقدان محافظه‌کار به محافظه‌کاران لیبرال با طعنه پاسخ داده‌اند که با این ساده‌انگاری به طبیعت انسان آنها چیزی درنمی‌یابند.
اکثر محافظه‌کاران نه ایده جامعه انبوه را معنی‌دار می‌دانند و نه اتم‌های فردی را نظریه‌ای صائب. انتقاد به فردیت سخنان تندی بین محافظه‌کاران لیبرال و سایر مکاتب محافظه‌کاری را دامن زد. محافظه‌کاران معتقدند. نوع بشر درون فرایند پیچیده‌ای از فرهنگ‌پذیری و تاریخی و اجتماعی رشد می‌کنند. زبان، آداب مرسوم و افکار، پیش از هرگونه ‌اندیشه آگاهانه درباره آنها در خانواده، مدارس، محیط‌های همسالان و انجمن‌ها و کنش‌های متقابل اجتماعی کسب می‌شوند، افراد آرمان‌گرا و انسان‌های جهان وطن محصول توهم عصر مدرنیته هستند. فردیت مصنوع قانون‌هاست و فرآورده‌ای که بستگی به سبکهای زندگی ما و محیط پیرامونی آن دارد.
اما ابراز احساسات محافظه‌کاران در خصوص طبیعت انسان هم جهان‌شمول است و هم غیر تاریخی. زیرا آگاهی‌های تاریخی به نسبی دانستن سرشت انسانی می‌انجامد. در خصوص محافظه‌کاری باید گفت علیرغم آنکه ما فرزندان زمانه خود هستیم و فهم عصری از متون مقدس محافظه‌کاری وجود دارد. لیکن آنچه لایتغیر می‌ماند طبیعت انسانی و انگیزه‌های اساسی ماست. طبیعت نقش جهانی بودن صور و قالب ما را تعیین می‌کند. این آگاهی تاریخی دو سویه است. نخست محافظه‌کاران را منکر شدن عقاید در خصوص حقوق طبیعی، نظریه قرارداد و وضع طبیعی متعلق ساخته و از سوی دیگر محافظه‌کاران معتقدند که انسانها همواره فارغ از زمان و مقتضیات آن باقی می‌مانند. اما این نمی‌تواند ما را مجاب سازد تا میان تغییر تاریخی و طبیعت تغییرناپذیر سازگاری بوجود آوریم.
ریشه نابرابریها هم در طبیعت و سرشت و هم حاصل اوضاع و احوال سیاسی است. در این نابرابری‌ها همه چیز درست است زیرا بعضی از مردم از منظر اخلاقیات و طبقات و از لحاظ فکری و روحی و دارائیها با یکدیگر فرق دارند. و این برتریها و نابرابریها را نمی‌توان با ابزارهای سیاسی و اجتماعی بهنجار نمود و یا آن را از میان برد. بعضی برای فرماندهی و رفاه زاده می‌شوند و بعضی دیگر برای فرمانبری و تحمل کمبود و فقر ـ اما محافظه‌کاران با ایده‌های لیبرالی در سده بیستم که تابع خط پدرسالاری بودند تحت فشار جریان مقتدر و نهضت‌های دموکراتیک و حقوق بشری و تحت تاثیر عقاید برابری فرصت‌ها و حقوق شهروندی، قرار گرفته و اصلاحات عقیدتی بعمل آوردند. زیرا تداوم تفکرات سابق به معنی ناقص باقی ماندن انسانها بواسطه اعتقاد موهوم و خودخواهانه از میان نرفتن نابرابریها و محکومیت‌های طبیعت انسانی، امکان فلسفی و اجتماعی نداشت.
در الهیات مسیحی این ‌اندیشه در درجه اول راجع به گناه نخستین در کتاب مقدس مطرح شده است که ما در دنیایی که آلوده به فساد و گناه است زندگی می‌کنیم. و شرط وجودی انسانی مبارزه علیه این گناه و فساد است. اما هوندریک Honderich مضامین دینی جهت‌گیری برک را فقط به جهان نامرئی متعلق میداند. او گفته بود.
ما در مقابل اقتدار باید تسلیم باشیم زیرا خداوند دولت را مقدر کرده است پس بهتر است ما در آن دخالتی نکنیم ـ این عقیده به منابع نظریه اخلاقی و شناخت‌شناسی و روانشناسی پشت گرم و اتکا دارد. اساس این عقیده آن است که انسانها برحسب استعدادها و قابلیت‌هایشان و پایگاه اجتماعی‌شان در ادراکات و مفاهمه این جهانی یا عبارت ساده‌تر در فهم جهان ناقص هستند. زیرا از لحاظ تاریخی و اجتماعی افق فکری محدود و ذخیره نازلی از اطلاعات و عقل را دارا هستیم پس این نقصانهای دانش و توانمندی قابل اطمینان نیستند.
فرض کلی محافظه‌کاری آن است که سرشت انسان ناقص و معیوب است مانند ‌اندیشه سیاسی او ـ و بنابراین برای محافظه‌کاران باعث انزجار است آن طیف از ‌اندیشه‌های سیاسی که از کمال‌گرایی انسان سخن می‌گویند.
وقتی به ماهیت محافظه‌کاری می‌پردازیم نباید از مقوله مهم و مبهم و نیز پیچیده نقش عقل و تبیین ماهیت عمل غافل شد. مسئله عقل و عمل به شفاف ساختن و مواضع محافظه‌کاری و شناخت دقیق آن کمک می‌کند. یک احساس ضد عقل‌گرایی در این ایدئولوژی نهفته است که به قول راسل کرک Krik, Conservative mind: هر محافظه‌کاری آگاه از توجه عمیق به نظام‌های فکری پیچیده و عبارات پرطمطراق اکراه دارد او تکنیک و فن‌آوری را به شور و هیجان رادیکالها ترجیح می‌دهد. یکی از عوامل رویکرد محافظه‌کاران به انکار نقش انحصاری عقل در سیاست نبود علاقه به فلسفه سیاسی سیستماتیک و روشمند و تمایلات بیش‌تر به عمل‌گرایی و رهیافت شکاک نسبت به‌ اندیشه سیاسی است. همین تا حدودی به غیر معقول نشان دادن چهره محافظه‌کاران سنت‌گرا و رومانتیک و پدرسالار کمک کرده است.
اساسا محافظه‌کاران بین عقل «نظری» و عقل «عملی» تمایز نوعی قائلند. مستر در کتاب خود Maistre, Considerations on France معتقد است. فلسفه بطور کلی ملاط وحدت‌دهنده انسانها را مثل موریانه می‌خورد و آنرا می‌فرساید. او معتقد است در عین حال فلسفه جدید مادی‌گراتر و گستاخ‌تر از آن است که انگیزه‌های اصلی دنیای سیاست را دریابد. و آنچه قابلیت و صلاحیت این را دارد که ما را از جانوران متمایز سازد شهود جهان معنوی است نه عقل. و مقننین واقعی بیش‌تر بر اساس غریزه و تمایلات خود عمل می‌کنند تا براساس عقل.
و یوستوس موزر در مقام انتقاد از این عقیده گفته است. این یک تقابل میان‌ اندیشه، که متصلب و خشک و ایستاست و صحنه زندگی واقعی که فعال و بالنده است می‌باشد. برک میان انتزاع و اصل تمایز قائل می‌شود او با اکراه اصولی که در آداب و سنن ریشه دارند و با تجریدات خشک عقل متافیزیکی متمایزند، را به کار برده وی در کتاب تاءملات خود گفته است: Political Writingsand Speeches: چهارصد سال بر ما گذشته است، اما به عقیده من، ما از لحاظ مادی تغییری نکرده‌ایم... به یومن مقاومت عبوسانه ما در مقابل نوآوری، به برکت رکود سرد خصلت ملی خود، هنوز مهر دودمان خود را بر ناصیه روزگار داریم. ما تفکرات فرهیخته قرن چهاردهم و شاءن آنرا از دست نداده‌ایم، و تاکنون موشکافانه در میان نافرهیختگان و بی‌خردان نپرداختیم نه به کیش روسو درآمده‌ایم، نه مرید ولتر شده‌ایم... و هیچ کشفی در اصول اخلاق و منشور حکومت نکرده‌ایم
برک این پدر علم محافظه‌کاری بر آن نبود جایگاه عقل در سیاست را تضعیف کند بلکه معتقد بود که مجرای مفاهیم نظری انتزاعی نظیر حقوق طبیعی نباید تعیین‌کننده سیاست باشد. واقعیت هستی بصورت یک نهاد سنتی معلول یک عقلانیت کرداری ذاتی است که حکم یک ناظر را دارد. تغییر و تحولات ضروری نهاد هستی است اما نباید ایده‌های انتزاعی را استوانه این پیش‌فرضها قرار داد بلکه باید به مسائل مشخص و جوهره نهادها و روح آن توجه کرد.
نخستین خطای انقلابیون فرانسه ناشی از همین معضل بود که نهادهای اجتماعی منسوخ را بعد از آنکه متلاشی کردند درصدد برآمدند ساختار تاءسیسی و بنیادهای علم‌محور خود را با پیش‌فرضهای عقلانی جدید بازسازی کنند. چنین ایده‌هایی در محافظه‌کار قدیمی یوستوس نیز وجود دارد: در کتاب Conservatism quoted in Epstein German به نقل از وی می‌خوانیم که: هر جا که با آداب و عادات قدیمی برمی‌خوریم که با تصور کلی مدرن ما انطباق ندارد با خود می‌گویم که دلیلی ندارد که تصور کنم نیاکان ما نادان بوده‌اند، وقتی مسئله را مورد کاوش قرار دادم تا توضیحی منطقی بر آن بیابم، آنگاه به تمسخر کسانی بپردازم که جاهلانه به آداب و سنن قدیمی حمله می‌کنند.
پذیرش دو نوع عقل، بسیاری از محافظه‌کاران را به اعتقاد به دو نوع حقیقت واداشته است، حقیقت مربوط به عقل و منطق که در حوزه اندیشه وجود دارد. این حقایق در زندگی تجربی ما حضور کمرنگی دارند. واضحین قانون هم بر اساس انگیزه‌های عملی منبعث از آداب و رسوم و سنن مبادرت به قانونگذاری اقدام می‌کنند. انحراف در عالم ناشی از مطرح شدن عقل نظری است. اوکشات استدلال می‌کرد آموختن آشپزی یا راندن دوچرخه و ماشین از طریق کتاب خواندن غلط است. این اعمال را از طریق قواعد تکنیکی نمی‌توان فراگرفت.
محافظه‌کاری به دلیل تمایز نهادن میان انواع عقل با شکاکیت به مخالفت برخواست. آنها دو شکل شکاکیت را از یکدیگر تفکیک کرده‌اند. الف: شکاکیت خالص مربوط به مردد بودن انسان انتقادی رادیکال است که اعتقادی به استفاده ابزاری عقل، برای عودت عقل به جای خود ندارد. محافظه‌کاران چنین عقیده‌ای ندارند. رد پای این خط شکاکیت بالقوه در آثار دیوید هیوم و روش تجربی او در مواجه با عقل دیده شده است. او در آثار خود در مورد تاریخ طبیعت و انسان و آداب و رسوم بیشتر تاءکید کرده است. پایه شناخت‌شناسی و اخلاق هیوم بر محور عقل مجرد در عصر روشنگری است.
ب: دومین صورت شکاکیت، مربوط به بدبینی محافظه‌کاران پدرسالار در خصوص وصول به عقل نظری است، ریشه این شک، یاس فلسفی با تردیدهای معنی‌دار است که آیا آرمانهایی که عقل دارد قابل حصول هستند؟ و حاوی گزاره‌های معنی‌دار هستند یا نه؟! اما این پرسش محافظه‌کاران رومانتیک نیست. زیرا آنها بدنبال اطمینان مفهوم عقل فلسفی و استقرار آن می‌باشند. و در این نظریه جای اندکی برای شکاکیت وجود دارد. و در ضمن محافظه‌کاران لیبرال نیز به اعتقادات مربوط به سرشت و طبیعت انسان، عقل ابزاری و جوهر فعالیت اقتصادی که از صورتهای بی‌ثبات ابا دارد باور دارند. اساس رفتار انسان در محافظه‌کاری سنت‌گرا، عقل نظری نیست بلکه آداب و تعصبات و عادات و رسوم است. این اعمال حاوی عقل عملی هستند جامعه باید با تعصب احاطه شده باشد تا به ذهن شهروندان ایمنی بخشد.
در جامعه باید ذات عمل سیاسی محافظه‌کارانه باشد. خصوصیت بارز جامعه محافظه‌کار این است که سهم تحولات و دگرگونی اندک و سهم نظم بسیار زیاد است کار ویژه حل منازعات اجتماعی همین است که گروه‌های اجتماعی بر اساس عقل سنت‌زده راهی را برمی‌گزیند و دولت آنان را در آن راه به پیش می‌برد. بدون آنکه دولت روش و راه را انتخاب و ضرورتهای آن را هدایت کند و بدون آنکه دست به ابتکار و عرضه برنامه بزند و به بسیج اجتماعی در جهت هدفی ویژه بپردازد. تعصب برای محافظه‌کار این امکان را بوجود می‌آورد که بدون تعقل و بدون محاسبات هزینه‌های آن در اخلاق و سیاست چه می‌کند. اسکروتون در کتاب meaning of conservatism می‌گوید: وقتی انسان با سلیقه‌های سنتی خود عمل می‌کند، آنچه را که اکنون انجام می‌دهد، بعنوان چیزی متعلق به الگویی که از کانون نفع کنونی او فراتر می‌رود می‌بیند و متعهد به عملیات موفق سابق است. ادموند برک پدر علم محافظه‌کاری خود اقرار دارد که این عمل «عقل بدون اندیشه» است.
خواننده گرامی توجه داشته باشد که اساس عملیات خشونت‌بار و فرهنگ پارانوئیدی محافظه‌کاران تعصبات است. تعصب همان دفاع از فرضیات بررسی نشده است که به عنوان نتیجه همکاریهای شکل گرفته در گذشته جامعه، اعتقادات سیاسی و اخلاقی‌اش را می‌سازد... برک از خود تعصب بدون نگریستن به محتوای آن دفاع می‌کند، زیرا رفتار انسان در درون جامعه‌ای پیش‌بینی‌پذیرتر و قابل اراده‌تر را نشان می‌دهد. جوهر عمل انسان را همین تعصبات به دلیل پایدار بود نشان شکل می‌دهند و می‌سازند. مکتب ژاکوبن‌ها درصدد حذف تعصبات با ارائه اصول روشنگری بودند. این بود که برک با تاءکید و دعا گفت: «خدا را شکر که روشنایی روشنگران نصیب ما نشده است.»