آمریکا باید اسلحههای فروخته شده به عربستان و امارات را به بخش مهمی از ارتشهای این کشورها تبدیل کند و در عین حال بر ظرفیتهای کشور میزبان برای استقلال نظامی از آمریکا تأکید کند.
آمریکا پیش از این نیز پیشنهاداتی را مبنی بر برنامههای مهم مبادله اسلحه به منظور تقویت همکاریها با عربستان سعودی و امارات متحده مطرح کرده است. این کشور باید این اسلحهها را نیز - مانند اسلحههای فروخته شده به سایر دوستان منطقهایش، به بخش مؤثری از نیروهای همپیمانش تبدیل کند و نشان دهد که این کشور منبع قابل اعتمادی برای آموزش و حمایت نظامی است و همچنین بر تواناییهای کشور میزبان برای به دست گرفتن رهبری و به حداقل رساندن وابستگی به آمریکا تأکید کند. آمریکا باید از الگوهای پیشنهادی سازمان آموزش نظامی آمریکا [USMTM] و گروه مشاوره گارد ملی عربستان سعودی [SANG] استفاده کند و میزان آموزشهای نظامی مشترک، تبادلات و استفاده از آموزشها و تمرینهای نظامی بینالمللی [IMET] و سایر موقعیتهای آموزش نظامی در آمریکا را به بالاترین حد برساند.
آمریکا باید به صورت بیصدا مشوق کشورهای منطقه برای انجام خواستههای خود باشد
"آمریکا باید با به همکاری با تکتک کشورهای منطقه ادامه دهد و به آنان کمک کند تا ظرفیتهای ضد تروریستی خود را گسترش دهند؛ آمریکا همچنین باید به صورت بیصدا مشوق پیشرفتهایی باشد که به نظر کشورهای منطقه مشکل میآیند. در عین حال آمریکا باید بر افزایش امنیت داخلی در این کشورها، پیروی از قانون به منظور انجام اصلاحات و تلاش برای غلبه بر تندروها و تروریستهای بالقوه و کنونی و آموزش آنان تأکید کند.
آمریکا پیشتر نیز در کشورهای همپیمانش در منطقه تلاشهای بسیاری را در زمینه مبارزه با تروریسم انجام داده است. این کشور اکنون باید احتیاط بسیار بیشتری به خرج دهد و بر تعیین مرزهای این اقدامات، اهمیت حقوق بشر و پیروی از قانون و همچنین ارزش گسترش همکاریها و بازگشت دوباره یکپارچگی میان عربستان سعودی و کشورهای دیگر منطقه تأکید کند.
سلاحهایی که آمریکا به کشورهای خلیج فروخته است در چارچوب قراردادهای استاندارد بوده و استفاده از آنها نیز تحت نظارت است
آمریکا باید این حقیقت را درک کند که نیروهای تحت حمایت و مجهز شده توسط آمریکا ممکن است گاهی اقداماتی علیه شهروندان نیز انجام دهند. این اتفاق در طول جنگ سرد چندین مرتبه در آمریکای لاتین رخ داد. با این وجود آمریکا در عمل تلاشهای بسیاری را در جهت فروش و مشاوره و به منظور کمک به آموزش مسئولیتهای نیروهای نظامی کشورهای همپیمان با آمریکا در جلوگیری از تلفات غیر نظامی و خدمت به شهروندان کشور خود انجام داده است. اغلب تجهیزاتی که احتمالاً نیروهای امنیتی در این مواقع از آنها استفاده میکنند نیز سلاحهای سبک و مخصوص هستند، در اختیار نیروهای امنیتی قرار میگیرند که آموزشهای خاص دیدهاند و همچنین از کشورهای دیگر و یا از طریق منابع تجاری تهیه میشوند که نظارتی بر آنها وجود ندارد. اغلب فروش اسلحه توسط آمریکا به کشورهای خلیج (فروش اسلحه به کشورهای دیگر [FMS] و فروش تجاری مستقیم اسلحه [DCS]) در چارچوب قراردادهای استاندارد و با نظارت بر نیروهای استفاده کننده انجام میشود که از به کارگیری این سیستمها در راههایی غیر از دفاع از کشور جلوگیری میکند. آمریکا در حال حاضر نیز نظارت فعالانهای بر این گونه برنامهها دارد (فانوس آبی در چارچوب وزارت خارجه و نگهبان طلایی در چارچوب وزارت دفاع)؛ هر چند آمریکا نیازمند تبلیغات بیشتر در زمینه این نظارت است.
آمریکا باید احترام خود را نسبت به اسلام و کشورهای جهان عرب و جهان اسلام ابراز کند.
آمریکا همچنین باید بیش از پیش از اصلاحات آموزشی و اقدامات بسیاری از کشورها مبنی بر شکستن موانع دینی و آموزش متخصصین دینی حمایت کند. در عین حال آمریکا باید این مطلب را روشن کند که به اسلام و کشورهای جهان عرب و جهان اسلام احترام میگذارد و اقدامات تندروهای مذهبی در آمریکا را نیز نمیپذیرد. این حیطهای است که صرفاً ارتش آمریکا نمیتواند در آن پیروز شود؛ این اقدام مسلماً نیازمند همکاری مدنی-نظامی در سطح ملی، بین سازمانی، فرماندهی و تیمهای کشوری است.
"آمریکا باید به دنبال گسترش استراتژیهایی به منظور برخورد با یمن، سومالی، شمال شرقی آفریقا و دریای سرخ باشد.
هیچ گزینه مناسبی برای برخورد با یمن وجود ندارد؛ اما آمریکا باید تمام تلاش خود را انجام دهد تا به دولت پس از سقوط علی عبدلله صالح کمک کند تا به بالاترین سطح امنیتی در حد این کشور دست یابد. مشاوره و کمکهای بیصدا به مبارزه با تروریسم قدمهای بسیار مهمی در این روند هستند. آمریکا در همین حین باید با عربستان سعودی و عمان نیز همکاری کند تا راهبرد مؤثری برای نظارت بر مرزها و دستیابی به امنیت بیابد و طرحهایی مانند دیوار امنیتی را که پیشتر توسط عربستان سعودی اجرا شدهاند، بررسی نماید.
آمریکا در سطح گستردهتر نه تنها باید با تمام دولتها و نیروهای دریایی دوست همکاری کند تا خطر دزدی دریایی و تروریسم را در سومالی و کشورهای دیگر شمال شرق آفریقا از بین ببرد؛ بلکه باید اطمینان حاصل کند که چنین خطرهایی از دیگر کشورهای حوزه دریای سرخ گسترش پیدا نمیکنند. این کشور باید با عربستان سعودی همکاری کند تا ناوگان دریایی، هوایی و تواناییهای آمریکا در زمینه اطلاعاتی، نظارت و شناسایی (IS&R) در دریای سرخ تقویت شوند. فرانسه، انگلستان و مصر نیز میتوانند در این زمینه نقش مهمی ایفا کنند.
"آمریکا باید با مصر و اردن به عنوان شرکای مهم امنیتی رفتار کند؛ زیرا این دو کشور دسترسی به خلیج را ممکن میسازند و از منطقه در مقابل غرب محافظت میکنند.
آمریکا نباید تلاش کند تا بر تمام خاورمیانه و منطقه شمال آفریقا مسلط شود؛ هر چند عقبنشینی از برخی مناطق آن نیز به سود آمریکا نخواهد بود. آمریکا به هر حال باید این مطلب را درک کند که اهمیت استراتژیک مصر و اردن بسیار بیشتر از روند صلح عربی-اسرائیلی است و امنیت صادرات انرژی در سطح جهان نیز را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار میدهد. مصر و اردن بخشهای مهمی از استراتژی آمریکا در منطقه خلیج هستند و تلاشهای آمریکا در زمینه یاری و برقراری امنیت در منطقه نیز باید معطوف به این موضوع باشند.
"آمریکا باید به حمایت از روند صلح عربی-اسرائیلی ادامه دهد، اعتماد اسرائیل را جلب کند و به پذیرفته شدن فلسطین به عنوان یک حکومت مستقل نیز کمک کند.
تلاش برای رسیدن به صلح عادلانه و پایدار عربی-اسرائیلی بسیار مشکل و در عین حال ضروری است. این اقدام هر اندازه هم که مشکل باشد باز هم آمریکا باید این مطلب را روشن کند که به تلاش برای دستیابی به صلح ادامه خواهد داد؛ صلحی که هم اسرائیل را از امنیتش مطمئن سازد و هم به فلسطینیان ثابت کند که آمریکا در تلاش برای بخشیدن شأن، حق حاکمیت و کمکهای کاربردی دولتی و امنیتی به مردم فلسطین صادق است.
در همین حین آمریکا باید دائماً تأکید کند که با هیچ گونه اقدام یک جانبه از سوی اسرائیل علیه ایران موافقت نمیکند. آمریکا باید برای کمک به اسرائیل در مقابل خطراتی که از جانب ایران متوجه آن است از روشهایی مانند بازدارندگی گسترده، دفاع موشکی، کمک و تبادل اسلحه استفاده کند؛ همان روشهایی که از طریق آنان از دوستان و همپیمانان مهم عربی خود حفاظت میکند.
"آمریکا باید با انگلستان، فرانسه و ترکیه همکاری کند تا مشارکت استراتژیکی گستردهتری را به منظور ایجاد امنیت در منطقه تشکیل دهند.
همپیمانان کلیدی آمریکا در حاشیه منطقه ممکن است به راحتی مورد غفلت قرار گیرند؛ اما این غفلت میتواند موجب شود تا انگلستان یا فرانسه و یا هر دو کشور در نتیجه بحران در بخش بودجه نقش خود را در منطقه کاهش دهند. آمریکا نیز باید نقش و نفوذ روزافزون ترکیه را درک کند و تلاش کند تا جایی که ممکن است همکاریهای نظامی با این کشور را خارج از چارچوب ناتو تقویت کند.
"در بعد فنی، آمریکا باید طرحهای منسجم و تلاشهای هماهنگ با سایر کشورها و در زمینه اطلاعاتی، نظارت و شناسایی (IS&R)، دفاع موشکی و هوایی، مینگذاری و مبادله اسلحه در منطقه را گسترش دهد و به این وسیله بر همکاری در سطح گسترده تأکید کند.
آمریکا به هیچ وجه نباید امیدوار باشد که بتواند در منطقهای با این تعداد از منافع و اولویتهای ملی مغایر با هم طرحهای استاندارد نظامی را پیاده کند. با این وجود این کشور میتواند طرحهای خود را که عملیاتهای کلیدی در منطقه را پوشش میدهند پیگیری کند و به این ترتیب به دوستان و همپیمانانش انگیزه دهد تا با همکاری با یکدیگر ظرفیتهای خود را بالا ببرند، بار نیروهای آمریکا در منطقه را سبکتر کنند و خود را آماده کنند تا زمانی که احتمالاً در اراده شرکای آمریکا برای کار با یکدیگر تزلزل به وجود میآید، همکاری بیشتری با یکدیگر داشته باشند.
اولویتبندیهای گستردهتر استراتژیک
در نهایت واضح است که آمریکا باید تصمیمهای مشکلی را در زمینه اولویتبندیهای استراتژیک کنونی بگیرد. رقم هزینههای مستقیم نظامی هنوز هم نزدیک به %4 از تولید ناخالص ملی هستند - میزانی بسیار پایینتر از دوران سخت جنگ سرد. اگر تمام هزینههای وزارت خارجه، کمکهای خارجی و جنبههای خارجی اقدامات سازمان امنیت ملی را با هم جمع ببندید، مبلغ نهایی زیر %5 خواهد بود. حتی اگر آمریکا بودجه لازم برای پیشرفتهای ضروری در بعد مدنی وضعیت امنیتیش در خلیج و منطقه گستردهتر خاورمیانه و آفریقای شمالی را تأمین میکرد، باز هم نتیجه ثابت میماند؛ اگر آمریکا بتواند حضور نیروهای نظامیاش را در افغانستان پس از سال 2014 پایان دهد این مخارج به رقمی بسیار پایینتر از %5 کاهش خواهد یافت.
آمریکا در اروپا، شمال شرق آسیا و منطقه خلیج نیز متحدان و شرکایی دارد. هر چند همه این کشورها محدودیتهایی دارند؛ اما همگی میتوانند به سبک شدن بار مسئولیت آمریکا کمک شایانی کنند و بسیاری از آنان نیز، در صورت تخصیص بودجه مناسب و همکاری مؤثر آمریکا با این کشورها، میتوانند به شرکای قویتری تبدیل شوند و هزینههای بودجهای آمریکا را کاهش دهند. به عنوان مثال در این زمینه میتوان به تبادل پیشنهادی اسلحه میان آمریکا و عربستان سعودی و امارات متحده اشاره کرد.
اگر آمریکا مجبور است تصمیماتی را بگیرد بهتر است خلیج [خلیج فارس] و آسیا را در اولویت قرار دهد و در مورد فواید مناقشه بر سر خاک در افغانستان به توصیههای گیتس، وزیر دفاع، دقت بیشتری کند. از طرفی جنگ در افغانستان بسیار هزینهبر است و از طرف دیگر احتمال پیروزی پایدار سیاستهای استراتژیکی گسترده آمریکا در این زمینه بسیار کم است. با این حال آمریکا باید شریک مطمئنی را در دولت افغانستان بیابد. نقش آمریکا در پاکستان نیز حتی بیش از افغانستان در هالهای از ابهام است. به علاوه حتی اگر آمریکا بتواند رهبری نیروهای بینالمللی کمک به امنیت افغانستان (ISAF) و ارتش ملی این کشور (ANSF) را به دست گرفته و سیاست "پاکسازی، نگهداری، ساخت، انتقال " را با موفقیت پیاده کند، باز هم مشخص نیست که آیا با خروج نیروهای آمریکایی و ISAF از افغانستان تأثیرات این اقدامات تا مدت زیادی در این کشور باقی خواهد ماند یا خیر.
دلیل حضور کنونی آمریکا در جنوب و مرکز آسیا وجود منافع واضح و پایدار امنیتی برای این کشور نیست؛ بلکه تنها رویداد 11 سپتامبر است. مطالعه جغرافیایی منطقه نشان میدهد که آسیای میانه همواره تحت توجه قدرتهایی مانند روسیه و چین خواهد بود و هیچ دلیل نظامی واضحی وجود ندارد که آمریکا به دنبال ایجاد تعادل میان پاکستان و هند - جدای از تلاش برای تشویق هر دو کشور به صلح - باشد. اگر باید مبادلاتی انجام شود - هر چند ضرورت چنین مبادلاتی زیر سؤال است، باز هم آمریکا باید اولویتهایش را برای حضور و یا باقی ماندن در منطقه مورد بررسی مجدد قرار دهد؛ منطقهای که بهترین راه پیروزی در "بازی بزرگ " آن شرکت نکردن در این بازی است. خلیج فارس موضوع کاملاً متفاوتی است. نباید به ایران اجازه تسلط بر منطقه داده شود و در عین حال امنیت پایدار صادرات انرژی از خلیج یکی از اولویتهای مرکزی در امنیت ملی آمریکا است. جنگ در افغانستان جنگ تصمیمگیری است؛ محافظت از خلیج فارس نیز یک ضرورت است.