تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۷۶۱

دکتر سیدمحمود نبویان
آقای کدیور! چند وب‌سایت اینترنتی، مجله، روزنامه، رادیو، تلویزیون، انواع شبکه‌های ماهواره‌ای و شخصیت‌های ضد اسلام سراغ دارید که در این جریان حامی جریان فتنه نبوده‌اند؟ در صورتی که سراغ دارید خوب است چند نمونه از آن‌ها را معرفی کنید.
فقط یک نمونه از اعتراف‌های صریح دشمنان این ملت بزرگ را یاد آور می‌شوم. در یکی از روزهای هفته‌ اول آبان 1389 آقای «آلفوند» از مؤسسه‌ «اینترپرایز» در شبکه‌ بی‌بی‌سی به صورت صریح و آشکار اعلام کرده است: «افرادی که در جنبش اصلاحات حضور داشته‌اند، هفده (17) میلیارد دلار از ایالات متحده پول دریافت کرده‌اند».
در انتهای این بخش تذکر این نکته مفید است که، آقای کدیور، شما در نامه‌ خود ادعا کردید که: «نویسنده‌ نامه هنوز از اهداف انقلاب اسلامی 1357 استقلال، آزادی، عدالت و اسلام رحمانی دفاع می‌کند»(1)؛ حال به نظر شما شعارهایی که در دفاع از موسوی، کروبی و در جریان راهپیمایی‌های غیر قانونی داده می‌شده است، در راستای اهداف انقلاب اسلامی بوده است؟ برای نمونه، به چند شعار داده شده توجه می‌کنیم:
- نه غزه نه لبنان، فقط جنبش سبز ایران
- استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی
- مرگ بر اصل ولایت فقیه
- اوباما اوباما، یا با اونا یا با ما
- درود بر مجاهدین خلق
- درود بر رجوی
آقای کدیور! آیا کسانی که چنین شعارهایی می‌داده‌اند، و البته تعدادشان قابل اعتنا نبوده‌اند به دنبال رأی خود بوده‌اند؟ و گمان می‌کرده‌اند که تقلب شده است؟ آیا فکر می‌کنید این عده اصلاً در انتخابات شرکت کرده‌ بودند؟ آیا این عده با اصل اسلام و آموزه‌ اساسی انقلاب اسلامی یعنی «ولایت فقیه» دشمن نبوده‌اند؟ آیا این عده معترض بوده‌اند یا فتنه‌گر؟ آیا دفاع از تروریست‌هایی چون رجوی که علاوه بر خون ده‌ها تن از مسؤولان نظام که در جریان انفجار هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی و نیز انفجار هشتم شهریور ریاست جمهوری رخ داده و خون هزاران تن از مردم ایران که توسط منافقین ترور شده‌اند، از شانزده هزار ترور که علیه مسؤولان و مردم عزیز ایران انجام شده است، 12000 (دوازده هزار) ترور از سوی منافقین صورت گرفته است به صورت شفاف به حمایت از صدام در زمان جنگ تحمیلی علیه ایران پرداخته و در کشور دشمن ملت عزیز ایران یعنی عراق دارای پایگاه بوده و در کنار صدام و سربازان عراقی به جنگ مردم عزیز ایران اسلامی آمده‌اند و به دفاع از آمریکا و صدام در عملیات مرصاد به ایران حمله کرده‌اند؛ آیا دفاع از این عده‌ تروریست، صرفاً برای این بوده است که گمان می‌کرده‌اند در انتخابات تقلب شده است؟!
آیا این عده که دشمنان اسلام، مردم و امام خمینی(ره) هستند و در مقام دفاع از میرحسین موسوی و کروبی برآمده‌اند، در خط امام خمینی(ره) قرار دارند؟ آیا ادعای افراد مذکور در دفاع از آرمان‌های امام خمینی(ره) را می‌توان پذیرفت؟
شما در این نامه تأکید کرده‌اید که محور کلام شما قانون اساسی موجود است، حال سؤال این است که آیا ولایت فقیه یک اصل قانونی در قانون اساسی نمی‌باشد؟ مگر در اصول متعدد قانون اساسی به اصل مترقی و راه‌گشای اسلامی ولایت فقیه اشاره نشده است. برای نمونه، در اصل پنجم قانون اساسی آمده است:
در زمان غیبت حضرت ولی عصر «عجل‌الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امام امّت بر عهده‌ فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد.
غیر از اصل یاد شده، اصول 57، 107، 109، 110 و 111 مربوط به ولایت فقیه و رهبری است. بنابراین، از شما انتظار می‌رفت وقتی ادعایتان این است که قانون اساسی باید محور قرار گیرد تا بحران‌های کشور به درستی حل شود، حداقل برای یک‌بار هم شده به واقع اصول قانون اساسی را به دقت تمام مورد ملاحظه قرار داده و به همه‌ آن اصول پای‌بند باشید.
چگونه می‌توان ادعایتان را در این‌که برای برون رفت از بحران باید قانون اساسی را محور قرار داد باور کرد در حالی که در نامه‌تان آورده‌اید: «معترضان سبز ایرانی فتنه‌گر نیستند، آن‌ها به‌دنبال رأی بلکه حق گمشده‌ خود هستند»(2)؛ آیا کسانی که شعارهای ضد اسلامی و ضد ولایت فقیه را سر داده و از دشمنان اسلام و مردم عزیز ایران دفاع می‌کنند و دست به اغتشاش غیر قانونی زده و اموال مردم عزیز کشور را تخریب کرده‌اند، کارشان کاملاً قانونی بوده و فتنه‌گر نبوده و به‌دنبال رأی گمشده‌ خود بوده‌اند؟
به علاوه شما که مدعی شده‌اید محور نامه‌ شما قانون اساسی است، می‌توان از شما پرسید که مگر در همین قانون اساسی نهاد شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی،(3) سپاه پاسداران،(4) ریاست جمهوری،(5) رهبری و ولایت فقیه(6) و... به‌عنوان اصول قانون اساسی مورد تأکید قرار نگرفته‌اند؟ در این صورت، چرا شما نیز مانند آن عده‌ معدودی که به جای دفاع از اسلام و مردم عزیز مسلمان ایران از دشمنان این مردم بزرگ دفاع کرده‌اند، علیه این نهادهای قانونی به جای ارایه‌ استدلال، صرفاً به فحاشی و توهین دست زده‌اید؟
برای نمونه، به طور اختصار برخی اندک از توهین‌ها و فحاشی‌های آقای کدیور را نسبت به نهادهای قانونی تصریح شده در قانون اساسی ذکر می‌کنیم:
مجلس شورای اسلامی موجود، مجلس مهره‌چینی شده، دست نشانده و چون مدعی در خط رهبر بودن است، خونابه‌ دل است،(7) اعضای هیأت منصفه‌ مطبوعات، منصوب رهبری و دشمن‌ترین شهروند ایرانی هستند، صدا و سیما دروغ‌گو و مروج خرافات و نازل‌ترین قرائت عوامانه از اسلام است، شورای نگهبان متحجر، بسیط و مانع پیشرفت کشور هستند، فقهای شورای نگهبان در حد نسبی و متعارف نیز آگاه به زمان نیستند، آن‌ها عادل نبوده و موجب فروپاشی قانون اساسی هستند، جنتی عادل نیست، احمدی‌نژاد فردی متقلب، فرصت طلب، بی‌کفایت، انسانی وقیح و منصوب رهبری است، دولت و کارگزارانش شرورترین افراد کشور هستند، مجلس خبرگان مجلس بی‌کفایت است، سعید مرتضوی سیاه‌ترین پرونده را در تجاوز به حقوق دیگران دارد، سپاه پاسداران عامل فساد سیاسی و اقتصادی در کشور بوده و غولی است که ممکن است رهبری را نیز ببلعد، تئوری ولایت مطلقه‌ فقیه که امام خمینی بیان داشته است فسادزا و موجب پدید آمدن هر نوع فسادی در کشور است؛ و....(8)
آقای کدیور، آیا توهین به نهادهای قانونی در کشور که در قانون اساسی تصریح شده است، کاری است قانونی؟ راستی با ادعای شما که در خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی آورده‌اید: «نویسنده‌ نامه... در این نامه با شما بر مبنای همین «قانون اساسی» احتجاج می‌کند، قانونی که تا اطلاع ثانوی مبنای نظم عمومی در ایران است».(9) و نیز در همان ابتدا در مورد مسایل پس از انتخابات آورده‌اید: «راه برون رفت از این بحران، سرکوب و خفقان نیست، تن دادنِ به حاکمیت قانون است»(10) چگونه سازگار است؟
به نظر می‌رسد که مناسب آن بود آقای کدیور اصول اخلاقی را در بحث رعایت می‌کرده و حداقل به ادعای قانون‌گرایی و مبنا قرار دادن قانون اساسی موجود در نقدهایش عمل می‌کرده است.*
نقض سوگند!
آقای کدیور خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی می‏نویسد نویسنده از محدودیت‌ها و تضییقاتی که اکنون متوجه شماست بی‌اطلاع نیست، اما معتقد است اگر شما و معدود نمایندگان مجلس خبرگان رهبری که سوگند خود را نقض نکرده‌اید (11)
زمانی که خبرگان به وظیفه‌ قانونی خود عمل نمی‌کنند...(12)
متهم کردن بیش از 99درصد نمایندگان مجلس خبرگان به نقض سوگند خود و عمل نکردن به قانون آیا درست و براساس قانون است؟ شما که در بند اول مقدمه تن دادن به حاکمیت قانون را راه حل برون رفت از بحران مطرح کرده‌اید، آیا چنین اتهام زنی‌هایی قانونی است؟ اینک به قانون اساسی که شما نیز آن را در همین نامه معیار دانسته‌اید و نیز متن سوگندنامه‌ اعضای مجلس خبرگان توجه می‌کنیم.
1- در اصل یکصد و هفتم (107) قانون اساسی آمده است:
پس از مرجع عالی‌قدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب اسلامی جهانی اسلام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیه‌الله العظمی امام خمینی «قدس سره‌ الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده‌ خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری در باره‌ همه‌ فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می‌کند هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به‌عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند.
در اصل پنجم آمده است:
در زمان غیبت حضرت ولی عصر «عجل‌الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت و امت بر عهده‌ فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد.
در اصل یکصد و نهم قانون اساسی نیز آمده است:
شرایط و صفات رهبر:

1- صلاحیت علمی و لازم برای افتا در ابواب مختلف فقه.
2- عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.
3- بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
حال سؤال این است که مجلس خبرگان رهبری آیا نسبت به این اصول کوتاهی کرده‌اند؟ آیا در انتخاب رهبری اشتباه کرده‌اند؟ آیا مشکلی در مدیریت رهبری، شجاعت، صلاحیت لازم برای افتا، عدالت و تقوای لازم برای رهبری پیش آمده است که تقریباً همه‌ اعضای مجلس خبرگان عاجز از درک آن می‌باشند؟ و یا این‌که همه‌ آن‌ها با این‌که ضعف رهبری را درک کرده‌اند اما به دلیل این‌که اهل هوی و هوس بوده و به‌دنبال منافع خود می‌باشند به وظیفه‌ قانونی خود عمل نمی‌کنند؟ آیا چنین برخوردی منصفانه، عالمانه و بر اساس قانون است؟
آیا چون شما و برخی از دوستان محدود شما رهبری را مطابق سلیقه‌ خودتان نیافته‌اید، ایشان صلاحیت ندارند؟ آیا بر اساس قانون اساسی شما باید عدم صلاحیت رهبری را تشخیص دهید یا اعضای مجلس خبرگان؟ چگونه شما بدون هیچ استناد قانونی تقریباً تمام اعضای مجلس خبرگان را متهم به نقض سوگند می‌کنید و آن‌ها را جاهل و یا سودجو و منفعت طلب و اهل هوی و هوس می‌دانید؟
قانون اساسی تصریح می‌کند که تشخیص صلاحیت رهبری و عدم آن به عهده‌ مجلس خبرگان است نه افرادی مانند آقای کدیور و دوستان محدود و مشخص ایشان.
در اصل یکصد و یازدهم آمده است:
هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود برکنار خواهد شد.
تشخیص این امر به عهده‌ خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم می‌باشد.
با توجه به تصریح قانون اساسی بر این امر که تشخیص فقدان شرایط رهبری در شخص رهبر به عهده‌ مجلس خبرگان رهبری است، چگونه شما با قاطعیت حکم صادر کرده و رهبری را فاقد صلاحیت معرفی می‌کنید: «... و بالاخره با توجه به از دست دادن شرایط لازم ضمن عقد، ولایت ایشان ساقط است».(13)
آیا ادعای شما مطابق قانون اساسی است؟ تشخیص شما معتبر و قانونی است یا تشخیص مجلس خبرگان رهبری؟ اما این‌که ادعا کرده‌اید تقریباً همه‌ اعضای مجلس خبرگان سوگند خود را نقض کرده‌اند، ادعایی بی‌دلیل است.
در سوگندنامه‌ اعضای مجلس خبرگان آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم من در محضر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که ودیعه‌ای را که ملت به ما سپرده است به‌عنوان امینی عادل، پاسداری کنم و در ایفای وظیفه‌ سنگینی که بر عهده دارم، یعنی، تشخیص و معرفی بهترین فرد، برای مقام والای رهبری امت و در حراست از این منصب الاهی و حفظ آن از هر گونه خطری، خود را در پیشگاه مقدس خداوند مسؤول بدانم و در بهره‌مندی ملت غیور ایران از این نعمت عظیم الاهی، کمال کوشش را نمایم و کوچک‌ترین مسامحه و خیانت را روا ندارم.          ادامه دارد...