انستیتو مرکزی امور یهودیان در لندن، اخیراً، طی گزارشی که نتیجه مطالعه اوضاع در پنجاه کشور مختلف جهان است، نسبت به پدیدهای که آن را گسترش «جنبش یا احساسات ضد یهود» نامیده احساس نگرانی و اعلام خطر کرده است.
در این گزارش که با عنوان «گزارش جهانی احساسات ضد یهود» برای کنگره جهانی یهود در نیویورک (جولای 1992، دهه سوم تیرماه 1371) ارسال شده، ضمن اشاره به این نکته، که «جنبش ضد یهود در روسیه احتمالاً از تمامی دیگر نقاط جهان فعالتر است»، آمده است:
«سازمانهای ملیگرای افراطی روسیه که تحت پوشش میهنپرستی، ظاهری قابل احترام دارند، در مقایسه با گروه ملیگرای موسوم به «پامیات» که خط مشی ضد یهودی دارد، به مراتب برای یهودیان خطر و تهدید جدیتر محسوب میشوند».
گزارش فوق نه تنها به افزایش و گسترش چنین حرکتهایی در بلوک شرق و کشورهای جهان سوم تصریح دارد که بیش از آن نسبت به توسعه دامنه جنبش مورد نظر در جهان غرب از آمریکا تا اروپا نیز هشدار داده است.
«احزاب راست افراطی در فرانسه، آلمان، اتریش، بلژیک، سوئد و سوئیس، موفقیتهای چشمگیر انتخاباتی بدست آوردهاند و در برخی از کشورها موارد حملات خشونتآمیز به اهداف یهودی بشدت افزایش یافته است». انستیتوی مرکزی امور یهودیان، همچنین به برخی از شخصیتهای «ملیگرا» که گرایشهای ضد یهودی دارند اشاره نموده و از جمله آنها، از «ژان ماری لوپن» فرانسوی و «دیوید دوک» آمریکایی نام برده است.
مطلب نسبتاً جدید و قابل توجه دیگر این گزارش اشاره تفصیلی به حرکتهای «ضد یهودی» در بعضی جوامع جهانی است که آن را ناشی از «تبلیغات ضد یهودی» توسط اصولگرایان اسلامی و بعضًا نئونازیها قلمداد میکند.
با مطالعه اخبار و گزارشهایی چون نمونه فوقالذکر و مروری به رویدادهای تاریخی و سیاسی گذشته، چند نکته اساسی در این زمینه را نباید نادیده انگاشت، بلکه جا دارد هر کدام از آنها را از زاویه جدیدی ولو بطور گذرا مورد بررسی و کاوش قرار داد.
1ـ بر کسی پوشیده نیست که بانیان و سران اندیشه صهیونیستی، بطور پیوسته و مستمر از طریق وسایل و ابزارهای تبلیغاتی خویش، «صهیونیسم» را بعنوان جنبش مذهبی و ملی یهود معرفی کرده و مدعی بودهاند که این پدیده در جهت تحقق بخشیدن به خواست و مرام یهود و یهودیت شکل گرفته است. تعبیر و تعریف فوق سپس توسط بسیاری از نویسندگان، محققان و روشنفکران، بویژه در جهان غرب مورد استفاده قرار گرفته است.
2ـ بر اساس منابع موثق تحقیقی و اسناد معتبر تاریخی از دورانی که اندیشههای صهیونیستی در اروپا نضج گرفت، بویژه از نیمه اول قرن نوزدهم، بسیاری از یهودیان و رهبران مذهبی یهود در نقاط مختلف جهان از جمله انگلستان، به لحاظ دارا بودن شرایط و موقعیت بسیار خوب و مناسب اجتماعی و سیاسی، نه تنها خواستار کوچ یهود به سرزمین واحدی، از جمله فلسطین، نبودند بلکه با جدیت و شدت تمام خواهان ادغام یهودیان در میان ملل محیط زیستشان بودند. بدین لحاظ در آن مقطع و بعد آن، شمار بسیاری از مجامع یهودی و رهبران آنها نه فقط با اندیشه صهیونیستی «کوچ یهود» سر سازگاری نشان نمیدادند، بلکه با قدرت تمام در مقابل این تفکر صفآرایی نموده و به مخالفت با آن برخاستند. آبا ابان از متفکران و تئوریسنهای معروف صهیونیست در این رابطه نوشته است:
«بسیاری از رهبران یهود برای قبول این منظور (ادغام یهود در میان ملل محیط زیست خود) آمادگی کامل داشتند» و با تز جدائی و تجمع در سرزمین واحد به کلی مخالف بودند، در این راستا، بسیاری از رهبران و سران مذهبی یهود، ضمن طرد و تکفیر اندیشه صهیونیستی کوچ یهود به فلسطین با استناد به دستورات منابع و مراجع دینی یهود، استدلال میکردند که تز و اندیشه صهیونیستی انتقال یهود به فلسطین نه تنها ریشه در شریعت موسی(س) ندارد بلکه کاملاً مغایر آن است.
به گواهی منابع تاریخی، بسیاری از خاخامها و شخصیتهای یهودی «صهیونیسم را قبل از کنگره بال سوئیس که در سال 1897 میلادی (1276 ش) برگزار شد افشاء کرده و آن را خیانتی به یهودیت دانسته و اعلام داشتند.
کنفرانس خاخامی فیلادلفیا در سال 1869 میلادی (1248 ـ ش) یعنی 28 سال قبل از کنگره بال و علنی شدن اهداف و برنامههای صهیونیسم جهانی، با تصویب و صدور قطعنامهای، به شدت و قاطعیت، با اندیشه صهیونیستی جمعآوری و انتقال یهود به فلسطین و به دنبال آن تأسیس رژیم صهیونیستی مخالفت کرد و آن را متضاد با احکام دینی یهود اعلام نمود.
آنچه مسلم و مبرهن است، عکسالعملهای پیدرپی و مستمر مجامع یهودی حتی در اروپا و آمریکا، علیه فعالیتهای صهیونیستی، با شعار «ما خواهان رفتن به فلسطین نیستیم» به شکل وسیعی بصورت مخالفت با صهیونیسم نمودار گردید.
معارضه بسیاری از یهودیان و رهبران آنها با افکار و برنامههای صهیونیستی و در نتیجه مناقشه و برخورد شدید میان آنها، اگرچه قبلاً از سوی تئوریسینهای صهیونیست تا حدودی قابل پیشبینی بود، اما این اصطکاک تا آنجا پیش رفت که سران و بانیان تفکر صهیونیستی، کوچ یهود به فلسطین، را در آستانه ناامیدی و شاید شکست قرار داد.
بنابراین سرکردگان صهیونیسم جهت نیل به استراتژی سیاسی خویش ابزار، وسایل و شیوههای مخرب و مرموزانهای را به منظور «معارضه با اندیشه ادغام یهود در میان ملل مختلف و تلاش جدی برای انتقال آنان به فلسطین» فراروی خویش قرار داده و بدان متوسل شدند.
رهبران صهیونیسم، از جمله «هرتصل» بنیانگذار اولین کنگره صهیونیستی، تفکر شایع میان اکثریت یهود، مبنی بر تلاش برای دستیابی به یک سری امتیازات اجتماعی و در نهایت ادغام را خطر بسیار بزرگی علیه اهداف و استراتژی صهیونیسم، که مهمترین فراز آن در مقطع مذکور، گردآوری یهودیان در سرزمین مشخصی بود، میدانست. فلذا او با تمام تلاش و توان خویش درصدد مقابله با این اندیشه برآمد. در این رابطه «هرتصل» نوشت:
«یهودیان نباید با دیگر اقوام هماهنگ و مخلوط شوند. آنان در هر جامعهای که خود در آن امنیت بیابند برای مدتی طولانی حل میشوند و این امر به هیچوجه به سود ما نیست.»
صهیونیستها برای نیل به مقصود و منظور فوق با دو شکل و شیوه کاملاً متفاوت اما موازی عمل کردند:
الف: توطئه ایجاد و گسترش فضای «یهودستیزی» و «یهودآزاری» با عنوان ANTISAMITISM
دستورالعمل محرمانه رهبران و تئوریسینهای صهیونیسم مبنی بر ایجاد و گسترش جو «یهودستیزی» و «یهودآزاری» با عنوان «آنتی سمیتسم» ANTISAMITISM در اروپا و دیگر نقاط جهان حرکت ددمنشانهای بود که صهیونیستها جهت مبارزه با تفکر «ادغام یهود» دامن زدن به این موج و تبلیغ سوژههایی چون «رنج یهود»، «ناامنی یهود»، «فقدان حقوق و امنیت اجتماعی برای یهود» درصدد برآمدند تا به عامه یهود اثبات و تلقین نمایند که در هیچ کجای دنیا از امنیت لازم برخوردار نیستند. مگر اینکه، همگی در سرزمین واحدی، یعنی فلسطین جمع شدند و سکنی گزیند. RITCH OVENDAL نویسنده و محقق غربی مینویسد:
«در قرن نوزدهم شواهدی در دست بود دال بر اینکه یهود به تدریج در حال تحلیل رفتن و جذب در سایر ملل هستند... اندیشه ANTISAMITISM «ضد یهودی» وضع فوق را تغییر داد و در این رابطه صهیونیسم نقش عمدهای را بعهده گرفت.»
شبکههای وابسته به صهیونیسم نه فقط در جهان غرب، که به موازات آن در روسیه و بلوک شرق نیز، عملیات، یهودستیزی و یهودآزاری را چه از جنبه فیزیکی و چه از طریق ابزار و وسایل تبلیغاتی ادامه دادند، که نقش ژابوتینسکی یکی از رهبران افراطی صهیونیسم در این رابطه بویژه در مناطق مختلف روسیه در بسیاری از منابع تاریخی کاملاً آشکار است.
همکاری بسیار گسترده و تشکیلاتی صهیونیسم با نازیسم و ایجاد رعب و وحشت در میان جوامع یهودی و سرانجام مساعی مشترک آنها برای انتقال یهودیان به فلسطین واقعیتی است که حتی خود صهیونیستها نیز قادر به کتمان آن نیستند.
به گواهی اسناد معتبر تاریخی، در دورانی که بیشترین افراد و گروههای یهود از لحاظ آمار و ارقام به فلسطین منتقل شدند. دقیقاً زمانی است که صهیونیستها با نازیها به طرز بسیاری شگفتانگیز و حسابشدهای همکاری داشتند.
البته صهیونیستها برایشان فرقی نداشت که سناریوی Antisamitism را در روسیه اجرا کنند و به نمایش درآورند یا در آمریکا، اروپا، آسیا و... آنها به نیروهای انسانی نیاز داشتند. از هر جا که اثری از آنها بود به سراغشان میرفتند. برای مثال، به استناد منابع موثق، یهودیان عراقی هیچ تمایلی برای رفتن به فلسطین نداشتند. و جالب اینکه حتی تحت تأثیر ماشین تبلیغاتی صهیونیسم نیز واقع نشده بودند و این برای صهیونیستها بسیار خطرناک بود. بنابراین عملیات توطئه طبق برنامه در عراق شروع شد. به اعتراف منابع تاریخی و پژوهشی غرب، «اقدامات تروریستی صهیونیستها در سال 1950 (1329 ش) در عراق آغاز گردید.
در مقابل خودداری یهودیان عراقی از نامنویسی در لیستهای مهاجرت به فلسطین، سرویسهای مخفی اسرائیلی برای مجاب کردن یهودیان در اینکه، باور کنند که در خطر هستند از انداختن بمب بر روی آنها خودداری نکردند... حمله به کنیسه «شمتو» "Shemtov" سبب مرگ و مجروح شدن دهها نفر گردید و بدین ترتیب توطئه انتقال یهودیان عراق به فلسطین تحت عنوان عملیات معروف «علی بابا» شروع شد.
داوید بن گوریون اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی بعد از عملیات فوق با گستاخی تمام اعتراف نمود، که «از طریق عمال خود در انفجار یکی از کنیسههای کلیمیان در بغداد در سال 1948 ـ م دست داشته است. تا ثابت کند که یهودیان عراقی تحت تعقیب و شکنجه و آزار هستند «او در جهت توجیه و اثبات نظریه خود که مطابق دستورات سازمان جهانی صهیونیسم بود میگفت: «قصد دارم جوانان یهودی را برای دامن زدن به مبارزات «آنتی سمیتیک» به کشورهایی که سکنه یهودی نسبتاً زیادی دارد اعزام نمایم. زیرا که این عمل خیلی مؤثرتر از ندای میهن باستانی برای مهاجرت یهودیان به فلسطین میباشد.»
صهیونیستها هر وقت که موقعیت اقتضاء میکرد بر تنور «یهودستیزی» میدمیدند. غرق کردن کشتی «پاتریا» در سال 1940 م (1319 ش) با صدها سرنشین یهودی آن و نیز جلوگیری از لنگر انداختن کشتی «استروما» در سال «1942» و غرق نمودن صدها کلیمی رومانیایی. اعمال ددمنشانهای بود که آنها برای بهرهبرداریهای سیاسی و تبلیغاتی خود بدان مبادرت میورزیدند.
ب: تلاش تبلیغاتی صهیونیسم
کارگزاران صهیونیسم، اجرای سناریوی یهودستیزی و بهرهبرداری سیاسی ـ تبلیغاتی از آن را اگرچه بعنوان سلاح موثر و کارساز تشخیص داده بودند اما کافی نمیدانستند. لذا به موازات اجرای آن، فعالیتهای ادبی، هنری بسیار ظریف و مرموزانهای را با پشتوانه سیاسی ـ تبلیغاتی تعقیب نمودند. نشر رمانهای محرک تبلیغاتی، با دستمایه سیاسی در میان جوامع یهودی تلاش مسلسلی بود که برای تحت تاثیر قرار دادن افکار یهودیان و هدایت آنها بسوی اندیشه صهیونیستی و ایجاد انگیزه برای مخالفت با تفکر ادغام یهود و به عبارتی دیگر ایجاد تمایل برای انتقال آنها به سرزمین فلسطین انجام میگرفت.
صهیونیستها در این راستا رمانهای بسیار زیادی را تدوین و منتشر ساختند که بعضاً هیاهوی تبلیغاتی و تنشهای سیاسی عمدهای در مجامع یهودی اروپا بوجود آورد. و حتی بعضی از آنها به زبانهای مختلف ترجمه و در میلیونها نسخه تکثیر شده و برای یهودیان مناطق مختلف دنیا ارسال گردید.
فعالیتهای ادبی و تبلیغاتی صهیونیست، اگرچه پیوسته بر مبنای جعل، اختراع قصص و افسانههای مصنوعی و تحریف تاریخ بود، اما هیچگاه تعطیلپذیر نبود. چنانکه امروز نیز به شکلهای گوناگون ادامه دارد.
تغییر و تحولی که در شیوهها و ماهیت این قبیل فعالیتهای صهیونیستی از نظر زمانی قابل رویت است، اینکه در گذشته صهیونیستها «شیپور آوارگی» و «بیخانگی» «را با شعار کاملاً دروغین ولی مظلومنمایانه «خانهای ندارم که مرا پناه دهد» و یا «سرزمینی ندارم که در آن مسکن گزینم» را در محافل هنری و تبلیغی با بوق و کرنا میدمیدند.
لیکن امروز، ادبیات و تبلیغات صهیونیستی، نه فقط بر مشی گذشته تاکید دارد، بلکه رویای دیرینه «نیل تا فرات» و اشغال سرزمینهای دیگر اسلامی و عربی را نیز بدان اضافه نموده است.
البته آمار و ارقام موجود، حکایت از آن دارند که سازمان جهانی صهیونیسم با بکارگیری تمامی ابزارها و شیوههای تبلیغ، تهدید و تطمیع و ترور، در جذب و جلب و جمعآوری و انتقال یهودیان به فلسطین، طبق برنامه و استراتژی مدون خویش، نه تنها موفقیت لازم را کسب نکرده، بلکه شکست مفتضحانه و فاحشی را نیز در این راستا متحمل شده است. تا جائی که در دوران کنونی، صهیونیستها ناگزیر شدند شماری از غیر یهودیان را بعنوان یهودی به فلسطین انتقال دهند، که طبق اعتراف و اعتراض برخی از خاخامهای اسرائیلی، هیچ دلیلی مبنی بر یهودی بودن آنان در دست نیست. ضمناً یهود بودن گروههایی چون فالاشاهای اتیوپیایی نیز نه تنها مورد تردید است که بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی یهودی و حتی صهیونیستی معتقد و مدعیاند، که فالاشاها، یهودی نبوده و شباهتی نیز به یهودیها ندارند.
محافل صهیونیستی برای پنهان نگه داشتن و سرپوش نهادن بدین شکست و در راستای استراتژی توسعهطلبانه و مشی قدیمی جمعآوری و انتقال یهود به فلسطین از طریق حربههای تهدید، تطمیع و تبلیغ، مجدداً سلاح کهنه و زنگ زده خود را بکار گرفته، بطوری که خبرگزاریها، بنگاهها و شبکههای تبلیغی وابسته صهیونیسم، هر از چند گاهی، اخبار ضد و نقیضی را مبنی بر «پیدایش و گسترش احساسات ضد یهودی» در گوشه و کنار جهان گزارش و مخابره میکنند.
انستیتو مرکزی امور یهودیان در لندن، در گزارش جهانی سال 1992 (1371) خود با اشاره به نتیجه تحقیقات و مطالعات پیرامون اوضاع پنجاه کشور جهان، با این مدعا که، «احساسات ضد یهودی در دهه 1990 بدلیل رشد فزاینده ملیگرایی در بلوک شرق و محبوبیت روزافزون احزاب راست افراطی در غرب و در حال اوجگیری است «نسبت به این موضوع شدیداً اعلام خطر کرده است.
با توجه به شرایط نوین فکری، سیاسی و فرهنگی حاکم بر افکار جهانی، بخصوص در کشورهای اسلامی و منطقه خاورمیانه، هیچ شکی نیست که سازمان جهانی صهیونیسم همچنان بر مواضع قبلی و مطامع خویش پایبند بوده و بزعم خود ناگزیر به انتقال یهودیان بیشتری از نقاط مختلف جهان، به فلسطین میباشد، لذا نه تنها بر استفاده از سوژه «یهودستیزی» اصرار و تاکید تمام دارد، بلکه بیش از پیش نسبت به این موضوع احساس نیاز میکند.
نکته مهمتر اینکه سازمان جهانی صهیونیسم، در انتشار اخبار و گزارشهایی چون «گسترش احساسات ضد یهود» و تبلیغات گسترده پیرامون آن، اغراض گوناگون دیگری را نیز نشانه گرفته و تعقیب میکند که به هیچ روی نمیتوان آنها را نادیده گرفت و با نگاهی گذرا از کنار آنها گذشت.
رشد و گسترش آگاهی افکار جهانی نسبت به خطر نفوذ و سلطه صهیونیستها بر محافل حساس و مهم در نقاط مختلف جهان و جنایات روزافزون آنها در بسیاری از ممالک بویژه در فلسطین اشغالی و لبنان و بدنبال آن توسعه دامنه حرکت صهیونیسمستیزی در جهان امروز، صهیونیستها و شبکههای وابسته و ایادی آنها را بکلی متحیر و مضطرب ساخته است.
اضطراب و سراسیمگی ناشی از گسترش فضای صهیونیسمستیزی در جهان امروز، به قدری در روحیه سرکردگان سازمان صهیونیسم جهانی و شبکههای متعدد و متلون وابسته به آن تاثیر گذارده است که بعضاً در تحلیلها و گزارشهای خویش از یک طرف و تبلیغات صهیونیستی از سوی دیگر، دچار تناقض و دوگانهگویی گشتهاند. برای مثال، انستیتوی امور یهودیان مدعی است که یهودیان امروز جهان اکثراً در بافت سیاسی ـ اجتماعی محیط زیست خویش پذیرفته شده و مشکلی آنها را تهدید نمیکند.
«در اکثر نقاط جهان یهودیان به خوبی در بافت جوامع خود قرار گرفتهاند. و به ندرت در موردشان تبعیض روا میشود و موارد حمله خشونتآمیز به آنها انگشتشمار است.»
اما «انتونی لیمن» رئیس انستیتوی فوق، با تعبیر دروغین و جعلی «احساسات ضد یهود» میگوید: «ملیگرایی در بلوک شرق سابق و مهاجرت جمع کثیری از مردم به اروپا که احساسات راست افراطی را برانگیخته است، جوی بوجود آمده که برای تمامی اقلیتها از جمله یهودیان ناخوشایند است.»
«آنتونی لیمن» مینویسد: این مطالعه با توجه به وحشت فراوان از اینکه احساسات ضد یهود و دیگر شکلهای رفتاری تعصبآمیز آغاز دهه 1990 رو به افزایش گذاشته، انجام گرفته است.»
«یک اتحادیه یهودی در سال 1991 (1370) از 1879 مورد حمله برعلیه یهودیان، شامل اذیت و آزار و تهدید گزارش داد که از این تعداد نسبت به یک سال قبل، 11 درصد افزایش نشان میدهد. انگلستان نیز 5 درصد افزایش در اینگونه حملات را گزارش داده است». تناقض گزارشها و اخبار منتشره از سوی بنگاههای خبرپراکنی صهیونیسم و تبلیغات شبکههای صهیونیستی زمانی آشکار میشود که در بخشی از گزارش، انستیتو یهودیان لندن بصراحت اعتراف میشود که، در بعضی از نقاط جهان پدیدهای وجود دارد که، انستیتو آن را، «احساسات ضد یهود» بدون وجود و حضور یهودیان میخواند.
بنابراین صرفنظر از تناقضات فوق، دو نکته حائز اهمیت دیگر نیز در متن گزارش انستیتو مرکزی امور یهودیان لندن هویدا است و آن اینکه:
1ـ بسیج افکار عمومی در سطح جهانی، بویژه اروپای شرقی و غربی، علیه نفوذ صهیونیستها و ایادی آنها به تدریج در حال گسترش است و این مساله هیچ ارتباطی به صرف وجود یا عدم وجود یهودیان در نقاط فوق ندارد.
2ـ از آنجا که مراکز تحقیقاتی و مطالعاتی صهیونیستی، چارهای جز اعتراف نسبت به این روند و جریانات نداشته و ندارند، لذا بشدت در تلاش هستند تا صورت واقعی مساله را بشکلی حذف و یا تحریف نموده و وارونه جلوه دهند، تا ضمناً بهرهبرداری لازم را نیز از آن بنمایند.
واضح است که صهیونیستها جهت پیشبرد برنامهها در مسیر مطامع توسعهطلبانه خویش و استراتژی انتقال یهود به فلسطین بر این باورند که همچنان، شعلههای تبلیغاتی چنین سوژههایی را روشن نگه داشته و هر از چند گاهی بر کوره آن بدمند تا در این رهگذر با پوشش مظلوم جلوه دادن «یهود» و «مجامع یهودی» در نقاط مختلف جهان، اولاً به آنها تلقین و تحمیل نمایند که هنوز هم راهی جز رفتن به فلسطین ندارند و چنانچه غیر از این انتخاب کنند امنیت اجتماعی از آنها سلب خواهد شد.
ثانیاً: محافل صهیونیستی با پوشش چنین تبلیغاتی، درصددند بر نفوذ خطرناک و اهریمنی خویش بر مراکز حساس و کلیدی جهان سرپوش بگذارند. ثالثاً: توجیه سیاسی و تبلیغاتی، (بزعم خود) مناسبی در مقابل جنایات وحشیانه و روزافزون خود در سرزمینهای اشغالی فلسطین و جنوب لبنان و... داشته باشند.
خلاصه کلام اینکه پدیدهائی بنام ANTISAMITISM، پیدایی، تداوم و گسترش آن تنها ساخته و پرداخته ماشین تبلیغاتی صهیونیسم جهانی است و بس.
مطلب اساسی و مهم دیگر در این رابطه، این است که بنگاهها و شبکههای تبلیغاتی صهیونیسم، حداقل تا قبل از دهه کنونی، تمامی مخالفین خود را با عناوین و برچسبهای متفاوت از جمله «فاشیست» «نازیست» و یا «نئونازی» به باد انتقاد و ناسزا گرفته و بدنبال آن تهدید و ترور میکردند. لیکن امروز عبارات «اصولگرایان اسلامی»، «ملیگرایان افراطی» و «میهنپرستان» را نیز بدان افزودهاند.
البته پوشیده نیست که مسلمانان به ویژه انقلابیون مسلمان و مبارز جهان کینه و قهر و خشم مقدس و انقلابی خاص خود را نسبت به صهیونیسم جهانی دارا هستند و در استراتژی مبارزه با دشمن صهیونیستی و حذف رژیم غاصب «اسرائیل» از صحنه تاریخ و جغرافیا، از هیچ فرصتی دریغ نخواهند ورزید و درنگ نخواهند کرد. لیکن کاربرد عبارت «اصولگرایان اسلامی» در کنار «نئونازیسم»، «فاشیسم» و «نازیسم» در راستای اتهام «یهودستیزی» حربه تبلیغاتی نوینی است که صهیونیستها منظور متفاوتی را از آن پی میگیرند.
اول اینکه، مسلمانان انقلابی را همردیف فاشیستها و نازیها قرار داده و ماهیت پاک و بیشائبه انقلابیون مسلمان و مبارزات مقدس و مستمر آنها را علیه غده سرطانی صهیونیسم، مشکوک و مشوه جلوه دهند، و این مساله خود بحث مفصلی را میطلبد که از حوصله این مقال خارج است.
دوم اینکه، با توسل به چنین حربه تبلیغاتی، مسلمانان انقلابی را «ضد یهود» قلمداد نمایند نه ضد صهیونیست.
سوم و مهمتر از همه اینکه کاربرد چنین شیوهای در مورد مسلمانان انقلابی، میتواند دستمایه و توجیه تبلیغاتی حساب شده و پوشش جعلی و تحریفانگیزی در مقابل دستگیری و کشتار و قتلعام دستجمعی و روزافزون مسلمانان مظلوم و بیدفاع در فلسطین اشغالی، لبنان و دیگر مناطق جهان، از تونس تا مصر، الجزایر، بوسنی و هرزگوین، کشمیر، آسیای میانه، میانمار، هندوستان، پاکستان، مراکش و... توسط شبکههای وابسته به سازمان جهانی صهیونیسم و فراماسونری باشد.
اعتراف و اشاره محافل صهیونیستی به نقش ملیگرایان و میهنپرستان در ممالک غرب و شرق علیه مطامع و منافع صهیونیستها و مبارزات ضد صهیونیستی، نیز بحث قابل تاملی را به دنبال دارد، که در محورهای ذیل خلاصه میشود.
1ـ تحلیلگران و تئوریسینهای صهیونیست، پس از مدتها تبلیغات دروغین به این مساله رسیدهاند، که دیگر نمیتوان از حربه زنگزده و کهنه تبلیغاتی استفاده نمود و همه مخالفان و مبارزان ضد صهیونیست را با برچسب تبلیغاتی «نازیسم» و «فاشیسم» متهم و معرفی کرد.
2ـ محافل صهیونیستی به خوبی دریافتهاند که مسالهای بنام صهیونیسمستیزی دیگر محدود در یک سری اشخاص و جوامع مشخص و محدود نیست. بلکه این قضیه بتدریج بصورت یک حرکت گسترده جهانی در حال شکلگیری است.
امروز جای بسی خوشحالی و امیدواری است که در ممالک شرق و حتی غرب اندیشمندانی ظهور کردهاند که خطر نفوذ و سلطه صهیونیستها و ایادی آنها را بر مراکز، محافل و موسسات مهم و استراتژیک کشورهای مختلف جهان (در ابعاد سیاست، فرهنگ، اقتصاد، تاریخنگاری و...) درک کرده و درصدد افشاگری برآمدهاند.
به یمن پیروزی انقلاب اسلامی ایران و گسترش امواج نهضت جهانی اسلام و به برکت مبارزات تاریخی، بینظیر و مستمر مسلمانان انقلابی جهان به قیادت حضرت امام خمینی(س) و روشنگریهای داهیانه و پیامبرگونه آن قائد راحل، امروز، محققان، نویسندگان و اندیشمندانی در عرصههای سیاسی و اجتماعی در جهان و حتی غرب ظهور کرده و از طریق مطالعات و پژوهشهای تاریخی و سیاسی سعی در اثبات و افشاگری نسبت به نفوذ و سلطه صهیونیستها و شبکههای وابسته به آنها در رخدادها و تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورهای مختلف داشته و میروند تا جوانان و دانشجویان و دانشپژوهشان و بطور کلی نسل جدید را نسبت به این مسأله توجه داده و ناقوس خطر به صدا درآورند.
و این مسالهای است که منافع و مطامع صهیونیستها و پایگاههایشان را در اقصی نقاط جهان به شدت تهدید و در سراشیبی هلاکت و نابودی قرار خواهد داد. بدین لحاظ، صهیونیستها، با سراسیمگی تمام نسبت به این مهم احساس خطر کرده و از طریق نفوذ و سلطه خویش بر اهرمهای اطلاعاتی و امنیتی در جهان، با سرکوب و مقابله تمامعیار، علیه این جماعت برخاسته و به ترور فکری و فیزیکی آنان مبادرت میورزند. ترور برخی از متفکران و نویسندگان در روسیه، آمریکا، کشورهای اروپایی و آسیایی و اخراج و بازداشت برخی از اساتید دانشگاههای غربی و محدود کردن فعالیتهای فکری، علمی و آموزشی آنها، بیش از پیش نشانگر وحشت صهیونیسم جهانی از گسترش افکار صهیونیسمستیزی است.
شبکههای تبلیغاتی و سیاسی صهیونیسم، با تمام توان خویش سعی دارند، افکار عمومی، بخصوص نسل جدید جهان امروز، بویژه در غرب و مناطق تحت نفوذ صهیونیستها و فراماسونها را، نسبت به این مهم همچنان در خواب غفلت و بیخبری محض نگه دارند. آنها برای انحراف اذهان عمومی، تلاش وسیع و فراوان دارند تا افزایش و گسترش امواج صهیونیسمستیزی را بعنوان یک جریان محدود، مقطعی، قومی، قبیلهای، یا نژادی و بعضاً مذهبی، با عنوان «گسترش احساسات ضد یهودی» قلمداد و معرفی کنند.
این بعهده آگاهان سیاسی، اندیشمندان متعهد و پژوهشگران و نویسندگان آزاده جهانی است، که بیش از پیش افکار عمومی را روشن و نسبت به این قضیه توجه داده و هدایت کنند، که آنچه امروز در جهان در حال خودنمایی است، نه «احساسات ضد یهود»، بلکه چیزی جز افزایش و گسترش آگاهی و اطلاعات عمومی نسبت به خطر فزاینده نفوذ و سلطه صهیونیستها و فراماسونها، سازمانها، شبکهها و ایادی آنها بر مراکز و مؤسسات و مجامع حساس و کلیدی جهانی و همچنین نقش و دخالت آنها در جنایات دهشتناک، ممالک مختلف، بویژه میان ملل و جوامع اسلامی و بدنبال آن توسعه دامنه ستیز و چالش ملل آزاده و موحد جهان با این پدیده اهریمنی و اختاپوسی نیست.
باشد که انشاءالله این حرکتها، از طریق بسیج جهانی اندیشهها و اذهان نسل جدید، به یک خیزش و جنبش همگانی و جهانی علیه صهیونیسم و شبکههای متلون وابسته به آن در تمام نقاط جهان مبدل و منجر شود.