مهندس حسن بشیر
استضعاف آفریقا، در کلیه زمینهها، گرچه ناشی از حضور جریانات مختلف استکباری است، ولی میتواند نتیجه طبیعی ساختار اجتماعی و فرهنگی این قاره باشد. آفریقای سیاه، تاریخی مدون و اندیشهساز به آن گونه که بتواند با اندیشههای تاریخساز دیگر مقابله کند، تاکنون نداشته است. در مقابل این کمبود تاریخی، آفریقا ساختاری طبیعی، ساده و خودجوش در برخوردها و تحولات اجتماعی فرهنگی دارد که علیرغم نقشههای استعمارگران، تاکنون لایههای اجتماعی این قاره دستنخورده و بکر ماندهاند.
جامعۀ آفریقایی، هر چند که دستخوش تحولاتی در ساختار اجتماعی- فرهنگی، در سالهای اخیر شده است، ولی به قوت میتوان گفت که فرهنگ قبیلهای و حکومت روح جمعی با خصایص و خصلتهای سنتی کاملا بر این قاره سایه افکنده است. جامعۀ آفریقایی، در میان گذشته طبیعی و آیندۀ پیچیده و نامعلوم، علیرغم بیداری خود، سردرگم و حیران است.
بیداری آفریقاییان، که محصول مبارزه فرهنگی استضعاف با استکبار در این قاره محروم است، آنان را در مرحلهای قرار داده است که میتوان آن را مرحلۀ انتخاب نامید. آفریقاییان هماکنون در مرحله انتخابی عظیم به سر میبرند، که میتواند ساختار اجتماعی- فرهنگی آنان را به گونهای عمیق متحول سازد. با درک این مرحله، مبارزه همهجانبه استکبار جهانی (البته با شیوههای کاملا متفاوت با شیوههای گذشته که عمدتاً شکل استعمار مستقیم و حضور نظامی- حکومتی داشت) در این قاره برای تحکیم سلطه خود کاملا مشهود است.
امروزه، سلطه فرهنگی، پایه و اساس سلطههای دیگر به حساب میآید، و استکبار جهانی با درک عمیق این امر، دست به عملیات فرهنگی، برای نفوذ و حضور بیشتر در جامعه آفریقاییان زده است، که نمونههای عمدۀ آن در گسترش شیوههای مختلف از قبیل آموزشهای گوناگون جوانان، اهدای کتب، فیلم و مواد فرهنگی، ایجاد نمایشگاهها، تأسیس مراکز فرهنگی و غیره میباشد. گرچه همیشه پیوند عمیق تاریخی میان حرکتهای سیاسی و تبلیغاتی وجود داشته است، ولی این پیوند در آفریقا آنچنان ملموس و محسوس است که حتی با جریانات اقتصادی در این قاره گره خورده، و بر تمامی ارتباطات آن سایه افکنده است.
با این حال، عملکرد گذشته استعمارگران یکی از عوامل مهم بازدارنده در برابر نفوذ فرهنگ استعمارگران در جوامع آفریقایی بوده که تاکنون جهت منحرف کردن ذهن آفریقاییان حرکتهای توسعه اقتصادی و کمکهای مالی به عنوان راهگشای اهداف فرهنگی و سیاسی مورد توجه قرار گرفته و به مقدار نسبتاً زیادی نیز با موفقیت روبهرو بوده است.
توسعه اقتصادی در آفریقا نیازمند توسعه فرهنگی است و چنانچه تغییرات اصولی در ساختار فرهنگی این قاره به وجود نیاید، نمیتوان به توسعه اقتصادی در این قاره اندیشید.
تغییر در ساختار فرهنگی الزاماً به معنای نفی هویت ملی و یا حرکت به سمت تخریب مبانی اجتماعی مردم و جایگزین کردن مبانی جدید اجتماعی و به عبارتی تزریق مفاهیم و معیارهای ناشناخته و یا غیرهمگون در کالبد جامعه نمیباشد.
ظرافت این مسئله در مورد جوامع آفریقایی بیش از سایر جوامع در قارههای دیگر میباشد. بررسی دقیق ساختار فرهنگی کشورهای آفریقایی برای کشف عوامل مؤثر در توسعه عملی روابط همهجانبه با این قاره که هماکنون مورد توجه کلیه کشورهای شرقی و غربی است، حائز اهمیت است. فرهنگ کنونی آفریقا وارث سه سنت است:
1- فرهنگ سنتی آفریقاییان
2- فرهنگ اسلامی- عربی
3- فرهنگ غربی
گرچه تلاقی این سه سنت، فرهنگ جدید آفریقائیان را به وجود آورده است، ولی با قدرت میتوان ادعا کرد که فرهنگ سنتی آفریقاییان هنوز همچون گذشته نقش اساسی در ساختار فرهنگی ذهنی و عملکردی جوامع آفریقایی دارد.
برای دستیابی به توسعه عملی روابط سیاسی- اقتصادی و فرهنگی با آفریقا باید به مسائل ذیل توجه نمود.
1. حرکت توسعه روابط همهجانبه با آفریقا الزاماً به معنای همسویی و یا دگرسویی کامل با حرکت سایر کشورهای دیگر نمیباشد. جریان گسترش روابط میتواند با استفاده و حتی تکیه بر بعضی از جریانات منطقهای و بینالمللی و یا دوجانبه کشورها شکل گرفته ولی ویژگیها و مشخصات خاص خود را داشته باشد ما در زمینه گسترش روابط با آفریقا نیازمند تعیین اصول جدیدی در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هستیم که به شکل عمده با اصول به کار گرفته توسط سایر کشورها بویژه کشورهای غربی متفاوت میباشد. حجم گسترش روابط ما با آفریقا بستگی به چگونگی تبیین اصول مزبور و روشهای عملی ما در نحوه پیاده کردن این اصول میباشد. در این زمینه دو مسئله حائز اهمیت است:
الف) کمکهای مالی و اقتصادی، گرچه زمینهساز گسترش روابط در ابعاد دیگر است، ولی نباید به عنوان تنها روش گسترش روابط ما با آفریقا باشد. تاکنون نمونههای زیادی وجود داشته است که علیرغم دادن کمکهای اقتصادی، گسترش چندانی در روابط دو جانبه به دستنیامده که خود نشاندهندۀ لزوم تجدیدنظر در نحوه ارائه کمکها میباشد. نیاز آفریقاییان به کمکهای مالی و اقتصادی نباید تنها عامل تشویق کننده برای گسترش روابط فیمابین تلقی گردد. از جهت دیگر تاکنون برای کشورهای آفریقایی ثابت شده است که کمکهای مزبور همیشه با اهداف سیاسی و تبلیغاتی خاص مقرون بوده است و عامل انسانی در این میان یا معدوم و یا کمرنگتر از سایر عوامل است.
بنابراین تجربه جدید ما در این زمینه باید به اثبات نوعدوستی ما و نفی هرگونه اهداف ناطلوب سیاسی که نهایتاً منجر به عقبافتادگی بیشتر آفریقاییان گردد، توأم باشد. حرکت پایاپای اقتصادی با آفریقاییان میتواند به عنوان یکی از راههای مناسب توسعه اقتصادی با کشورهای این قاره باشد. درک نیازهای واقعی آفریقا و سعی در تأمین آنها با توجه به امکانات کشور و با اتکا به اصول اقتصادی مورد قبول با ایجاد فضای مناسب سیاسی و فرهنگی در این زمینه میتواند راهگشای ما در مورد گسترش روابط با قارۀ آفریقا باشد ب- تلفیق حرکتهای دینی با حرکتهای اقتصادی گرچه توانسته است که حداقل در زمینههای مردمی روابطی را به وجود آورد ولی نمیتواند حافظ بقا و استمرار آنها باشد.
این موضوع توسط مبلغان برخی از ادیان در آفریقا به تجربه گذاشته شده است ولی آنچه که مسلم بوده این است که این گونه موارد اثرات خود را اگر نه در کوتاه مدت در طولانی مدت از دست داده و عاملی برای گسترش بیدینی و بدبینی به دین شده است.
حرکتهای مذهبی و تبلیغاتی باید متکی بر ارزشهای فرهنگی باشد. تبیین ارزشهای دینی برای آفریقاییان از ابعاد مختلف بویژه فرهنگی اگر مبتنی بر درک و پذیرش فردی و اجتماعی باشد میتواند ضامن بقای خود گردد و اگر بخواهد تنها با عوامل دیگر بویژه اقتصادی توأم باشد قطعا با کمرنگتر شدن این عوامل ارزشهای دینی نیز تغییر خواهند شد.
اسلام آفریقاییان هرگز با کمکهای اقتصادی مسلمانان و یا کشورهای اسلامی بدست نیامده است و امروز نیز گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی نمیتواند متکی بر کمکهای اقتصادی باشد.
این موضوع به معنای نفی همه جانبه ضرورت اعطای برخی از کمکهای مالی و اقتصادی نبوده ولی باید دانست که شیوه گسترش روابط بویژه روابط فرهنگی و دینی فیمابین ما و سایر کشورها به خصوص کشورهای آفریقایی به لحاظ حجم کمبودهای اقتصادی و عدم توانایی ما در تأمین آنها نمیتواند متکی به این گونه کمکها باشد.
2. حرکت در جهت تثبیت هویت ملی آفریقاییان: حرکت مزبور از دو جهت حائز اهمیت است .
الف: تثبیت هویت ملی آفریقاییان خود عاملی برای مصونیت جوامع آفریقایی از نفوذ فرهنگهای بیگانه بویژه فرهنگ منحط غربی است.
ب) شخصیت حقیقی هر ملت متکی بر هویت ملی است بنابراین با تأکید بر هویت ملی شخصیت ملی بارزتر شده که خود میتواند عاملی مطمئن برای ایجاد روابط قویتر باشد.
3. گسترش روابط سیاسی- اقتصادی با آفریقا منوط به توسعه روابط فرهنگی است. رابطه فرهنگی در ابعاد ملی و حکومتی آن تعیین کننده مساحت و حجم روابط دیگر میباشد. ملتی که خود را با ملت دیگر بیگانه میداند و هیچگونه احساس مشترک فرهنگی با آن نداشته باشد نمیتواند عامل گسترش روابط سیاسی- اقتصادی و یا پذیرنده آزادانه آن باشد.
امروزه اهمیت عامل فرهنگی به عنوان زمینهساز حرکتهای بعدی سیاسی- اقتصادی کاملا شناخته شده است. عصر کنونی عصر مبارزه فرهنگی برای دسترسی به اهداف سیاسی اقتصادی است و ما ناچار به پذیرش این اصل هستیم.
4. ایجاد تحول اساسی در شیوه تبلیغات داخلی و خارجی ما درباره آفریقا و آفریقاییان. ما در شیوه تبلیغاتی خودمان باید حساب دیگری برای آفریقا و آفریقاییان باز کنیم. این شیوه تبلیغات باید نه تنها جدا از متن جریانات جامعه آفریقایی نباشد بلکه خود آفریقاییان باید عاملان و کارگزاران اصلی آن باشند. قبل از هر چیز و هر حرکت باید باورهای فرهنگی خودمان به گونهای باشند که زمینههای ارتباط طبیعی ما با آفریقاییان را هموار سازند. جامعه ما متأسفانه هنوز متأثر از تبلیغات منفی استکبار جهانی در نحوه معرفی و شناساندن آفریقاییان به ما میباشد و تا این تبلیغات منفی جایگاه خود را به شناخت مثبت ندهند در زمینه ارتباط با جامعه آفریقایی دچار مشکلات جدی خواهیم بود.
اینکه هنوز رسانههای گروهی ما در معرفی آفریقا و آفریقاییان تنها از نگرش غربیها به این قاره مایه میگیرند معضل سادهای نیست و بسیاری از عملکردهای ما را در این زمینه تحتالشعاع قرار داده است.
5. تکیه به اسلام به عنوان دین حامی مستعضعفان: اسلام به عنوان دین حامل مستضعفان زمینهساز گسترش روابط اعتقادی انسانی و مبارزاتی ما با آفریقاییان است. آفریقا هماکنون نیز مانند گذشته با انواع شگردهای استعماری و استکباری روبرو بوده و از شدت استضعاف تحمیل شده بر آفریقاییان نه تنها کاسته نشده بلکه افزوده شده است.
امروزه جنگهای تحمیل شده بر آفریقا و بحرانهای سیاسی و اقتصادی این قاره تنها نتیجه فقر فرهنگی یا کمبودهای غذایی نبوده بلکه ریشه در مطامع استکباری و منافع ابرقدتها دارد. اسلام راه برقراری عدالت اجتماعی را نشان میدهد چیزی که هماکنون آفریقاییان بیش از هر زمان دیگر به آن نیازمند میباشند.
بنابراین یکی اهداف عمده ما در آفریقا همکاری با آفریقاییان در جهت برقراری عدالت واقعی و رسیدن به سطح مطلوب بینالمللی بدون اتکا به کمکهای خارجی و مساعدت در رشد و تعالی فرهنگی آفریقاییان با تکیه بر هویت ملی و شخصیت حقیقی فردی و اجتماعی آنان میباشد. برای وصول به این هدف مهم ناچار به طی مراحل ذیل هستیم:
1. شناختن هر چه دقیقتر هویت جامعه آفریقایی و شناساندن آن به جامعه انقلاب خود و جهانیان
ما هنوز گامهای اصلی را در این زمینه بر نداشتهایم، در حالی که بنا به وظیفه انسانی- انقلابی، باید تعریف جدیدی را که منطبق با واقعیتهای آفریقاست به جهانیان نشان دهیم. و هر چه را که دیگران در این زمینه نگفتهاند و یا به غلط گفتهاند، بازگو کرده و یا تصحیح کنیم.
2. همکاری با آفریقاییان در گذشتن از مرحله انتخاب و انتخاب بهترینها
آفریقا، همانگونه که رفت، در مرحله انتخاب تاریخی خود در کلیه زمینهها به سر میبرد. اگر زمانی سیستم حکومتی کمونیستی و سوسیالیستی میتوانست به عنوان الگوی مناسب برای حل معضلات آفریقا تلقی گردد. امروزه با سقوط این تفکر، ناخودآگاه آفریقا در حال سقوط به دامن کاپیتالیزم میباشد. در حالیکه به خوبی میداند که کاپیتالیزم مشکلات و معضلات کمتری را برای آفریقا ایجاد نخواهد کرد.
ارائه الگوهای مناسب برای حل مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همکاری با آفریقاییان برای گذشتن از این مرحله بحرانی بدون شک از مهمترین اقدامات ما در این زمینه است و آینده روشن آفریقا را با اصول انقلابی ما پیوند بیشتری خواهد داد.
3. شناختن و خنثی کردن روشهای تبلیغاتی استکبار جهانی در آفریقا
حرکتهای تبلیغاتی در جهان اصولا برای اهداف یک بعدی طراحی میشوند، و هر چه تبلیغات سنجیدهتر و شکل گرفتهتر باشند، همه جانبه بودن آنها مشهودتر است. آفریقا شاهد تبلیغات گسترده استکبار جهانی در سرزمین خود میباشد. برای ما شناختن روشها، شگردها و عملکردهای تبلیغاتی استکبار جهانی در این قاره که به طور قطع ما را نیز تحتالشعاع قرار داده و میدهد و چگونگی مبارزه با این تبلیغات از اهم مسئولیتهای ما در این زمینه میباشد. ما برای ایجاد رابطه طبیعی و سالم با آفریقاییان مجبوریم که صداقت عملی خود را به آنان بشناسانیم و غبار وسوسهها و تبلیغات دیگران را از صفحه ذهن و قلب آنان بزداییم و قدرت و خلاقیت اندیشه و فرهنگ خودمان را به آنان بنمایانیم.
4. معرفی مجدد اسلام و فرهنگ اسلامی به آفریقاییان
مرحله اصلی و متأخر در زمینه مسئولیت ما در قبال آفریقا، معرفی مجدد اسلام و فرهنگ اسلام به آفریقاییان است. بدیهی است گرچه مراحل ذکر شده میتوانند در عرض همدیگر مورد توجه قرار گیرند ولی به هر حال با گذشتن از مراحل دیگر میتوان به مرحله اصلی قدم نهاد. اسلام بخوبی میتواند در آفریقا، پایهگذار فرهنگ جدید اجتماعی- سیاسی آفریقاییان باشد و همانگونه که در گذشته، حال و آینده توانسته و میتواند در هر نقطه از جهان ساختار اجتماعی- سیاسی جدیدی مبتنی بر یکتاپرستی و عدالت در جوامع انسانی ایجاد کند، هماکنون بیش از هر زمان، قادر است که این تحول اساسی را در جامعه آفریقایی به وجود آورد. بدیهی است با ایجاد چنین تحولی، گسترش روابط سیاسی- اقتصادی با آفریقاییان مفهوم واقعی خود را باز مییابد.
عامل اصلی مؤثر در تحول مزبور علاوه بر درجه توانایی کشورهای آفریقایی منوط به طرز تفکر و نحوه برخورد ما با آفریقاییان در ابعاد فرهنگی و تبلیغاتی است. اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میگردد که بدانیم گسترش روابط اقتصادی ما با کشورهای غربی با آنچه که با کشورهای آفریقایی بوده به هیچ وجه قابل مقایسه نبوده و تاکنون سرمایهگذاری جدی در این زمینه انجام نگرفته است. چیزی که نیازمند تحول اساسی در سیاستهای اقتصادی و نحوه برداشت ما از آفریقاییان دارد.