تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۷۹۲۵

پروفسور: حمید مولانا
این هفته در انتخابات اردن گروههای اسلامی بلوک قابل توجهی را در پارلمان جدیدالتاسیس این کشور بدست آوردند. در این انتخابات همچنین برای اولین بار یک نماینده زن به مجلس اردن راه یافت. اردن که شصت درصد جمعیت آن را فلسطینی‌ها تشکیل میدهند، با امضاء قرارداد صلح و سازش بین اسرائیل و گروه عرفات، دوره بحران هویتی جدیدی را طی می‌کند.
سلطنت شاه حسین برای سالها نشانه ملی‌گرائی عرب و نفوذ غرب مخصوصا آمریکا در این کشور بوده است. ولی همانطوری که «رضوان عبدالله» رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه اردن این هفته اظهار داشت: «ناسیونالیزم عرب خواب خوبی بود ولی با سرنوشت مردم دیگر رابطه ندارد.»
در مراکش، دیگر رژیم سلطنتی عرب، شاه حسن تصمیم گرفته است با قبول مشارکت استراتژیک جدید اروپا و آمریکا از گسترش مبارزین اسلام در آفریقای شمالی جلوگیری کند. مراکش، مستعمره سابق فرانسه، با گسترش سیاست دروازه‌های آزاد اقتصادی در این کشور، صاحبان بازار مشترک اروپا و بلوک اقتصادی آمریکای شمالی را خشنود کرده است. با خیزش اسلام‌گرایی در الجزیره و تونس، غرب حکومت مستبد شاه حسن را متحد خود شمرده و از او پشتیبانی می‌کند. اردن و مراکش فقط دو نمونه از کشورهای مسلمان عرب هستند که در آن کشش‌ها و نهادهای ملی‌گرائی، طائفه‌ای و قومیت، نوگرائی و وابستگی به غرب نه تنها تناقضات داخلی ایجاد کرده و بحران هویت بوجود آورده بلکه رژیم‌های این ممالک را با جنبش‌های اسلامی به ستیزه انداخته است.
تمایل به قومیت و ملی‌گرائی در ممالک عربی تاریخی طولانی دارد. ولی آشکارترین مثال دوری از نمادهای اسلام و گرایش به ملی‌گرائی عرب که عواقب بسیار نامطلوبی برای مسلمانان ممالک عربی ایجاد کرد مکاتبه معروف هنری مک ماهون کمیسر عالی انگلیس در قاهره و شریف حسین امیر و فرمانده ایالت حجاز در سال 1915 میلادی بود. در آن مکاتبه انگلستان به شریف حسین قول داد که اگر او اعراب را برای جنگ با عثمانیها بسیج کرده و باتفاق و همردیف دول اروپائی علیه مسلمانان عثمانی وارد جنگ شود، پس از پیروزی یک کشور و حکومت واحد عربی از فرات و دجله گرفته تا کرانه‌های رودخانه نیل در مصر تحت رهبری او بوجود خواهد آمد.
این درست زمانی بود که ناسیونالیزم یا ملی‌گرائی عرب برای اولین بار گل کرده بود و شعار «اعراب همیشه عرب بودند حتی قبل از اسلام و یهودیت» توسط بسیاری از رهبران عرب تکرار می‌شد. نتیجه این بود که شریف حسین با امپریالیزم انگلستان متحد شد و اعراب را به کمک دول اروپائی فرستاد و علیه عثمانیها وارد جنگ شد. مسلمانان عرب علیه مسلمانان عثمانی و ترک بجنگ افتادند.
با خاتمه جنگ اول، امپراطوری عثمانی که بعنوان خلافت اسلامی» بمدت بیش از پانصد سال در آسیای مرکزی و اروپا اقتدار سیاسی و نظامی و حتی اقتصادی داشت و رقیب اصلی دول بزرگ اروپائی بشمار میرفت، بعلت کهولت و ضعف اجتماعی و نظامی و فساد داخل سقوط کرد. اروپائیها پس از شش قرن به آرزوی خود رسیده بودند. با تشکیل کنگره صلح پاریس در 1981 میلادی برای اولین بار در تاریخ اسلام، کشور مسلمانیکه بعنوان قدرت بزرگ در سیاست بین‌المللی روز نفوذ داشته باشد وجود نداشت. نه تنها قول انگلیس‌ها به شریف حسین در مورد تشکیل یک کشور واحد عربی پوچ بود بلکه ملی‌گرائی اعراب منجر به تقسیم سرزمین‌های اسلامی اعراب شد و یکی از نتایج این ملی‌گرائی و طائفه‌بازی انتشار اعلامیه معروف بالفور در 1917 و بالاخره موفقیت صهیونیست‌ها در تاسیس اسرائیل شد. تبلیغات وپروپاگاند علیه اسلام و حکومت‌های اسلامی، مخصوصا ترکها، در دو دهه این قرن، یکی از مهمترین ادوار تبلیغات در تاریخ ارتباطات بین‌المللی و آغاز گسترش رسانه‌های جمعی میباشد.
نتیجه سیاست «نفاق بیانداز و حکومت کن» دول اروپایی واضح بود. درست یک سال قبل از انتشار بیانیه بالفور یعنی در 2 نوامبر 1916، شریف حسین خود را «شاه تمام کشورهای عرب» اعلام کرد. یکسال بیشتر طول نکشید تا حسین خبردار شد که چقدر به سر اعراب کلاه گذاشته شده و آنان در کنترل اروپائیها و صهیونیستها هستند. انگلیس و فرانسه سرزمین‌های اعراب را بین خود تقسیم کرده بودند. پاداش شریف حسین از طرف انگلستان این بود که وی به ریاست حکومت حجاز منصوب شد. پسر او امیرفیصل به سلطنت جدیدالتاسیس عراق و پسر دیگر او عبدالله به سلطنت جدید دیگری به نام اردن منصوب شدند.
در 1924 میلادی ابن سعود امیر قسمت مرکزی شبه جزیره عربستان به نام نجد و گروه وهابیها که از حمایت انگلستان از طریق اداره مستعمرات هند برخوردار بودند به حجاز و مکه حمله کرده و شریف حسین را که از قول و قراردادهای انگلیس اظهار نارضایتی می‌کرد تبعید و تمام شبه جزیره عربستان را به تصرف انداخته و بدین طریق خاندان آل‌سعود را به سلطنت حجاز و نجد مستقر کردند. سلطنت خاندان امیر فیصل در عراق در سال 1958 در انقلاب این کشور سقوط کرد ولی خاندان عبدالله هنوز در اردن سلطنت می‌کند. با سقوط ملی‌گرائی سلطنتی در چند کشور عربی از جمله مصر، ملی‌گرایان، نظامی‌ها و افسران و نوگرایان غربی در ممالک عربی ظاهر شده حکومتها را بدست گرفتند و در زمان ریاست جمهوری جمال عبدالناصر در مصر به اوج قدرت خود رسیدند ولی بحران هویت ملی همچنان ادامه یافت.
مدتها ملی‌گرایان عرب ادعا کردند که مغایرتی بین اسلام‌گرائی و ملی‌گرائی عرب وجود ندارد ولی در واقع این هویت عربی اسلام بود که ملی‌گرایان عرب به آن تکیه می‌کردند. در بیان رابطه عرب با اسلام، ملی‌گرایان عرب همیشه در تجلیل ارزشهای عربی در تمدن اسلامی به سخنوری خود خاتمه داده‌اند. ملی‌گرائی عرب بصورت نوگرائی اروپائی و آمریکائی برای اولین بار در اواسط قرن نوزدهم تحت نفوذ مسیونهای مذهبی پروتستان آمریکائی در لبنان نفوذ پیدا کرد.
پیروان این نهضت ملی‌گرائی دو روشنفکر مسیحی بنام نصیف یازجی (1871-1819) و پطرس بوستانی (1893-1819) بودند که در نوشته و سخنوری خود تمدن عرب را از تمدن اسلام جدا می‌دیدند و با نظام عثمانیها که از ملیت‌های مختلف تشکیل شده بود، مخالفت کردند.
دانشگاه آمریکائی بیروت که نخست کالج پروتستان سوریه نام داشت و در سال 1866 میلادی توسط مسیونهای مذهبی مسیحی تاسیس شده بود سالها مرکز تمرکز و تربیت ناسیونالیست‌های عرب بود.
مصر یکی از اولین کشورهائی بود که آرمانهای ملی‌گرائی عرب تحت حمایت خدیو اسماعیل در آن نفوذ پیدا کرد. شعار خدیو اسماعیل، «مصر جزو اروپا است» شعار لطف‌السعید، یکی از با نفوذترین شخصیتهای ملی‌گرای مصر واقع شد.
سه بعد اصلی ملی‌گرائی عرب همچنین سه بعد تضعیفی و مشکلات اصلی آن به شمار میرود. ادعای ملی‌گرایان عرب در اینکه زبان عربی از کرانه‌های اقیانوس اطلس گرفته تا خلیج فارس منبع بسیج ملی و ملی‌گرائی می‌تواند باشد به سهم خود کفایت مشروعیت هویت ملی و استقرار آن را ندارد. زبان به تنهایی نمی‌تواند بنیاد هویت ملی‌گرائی باشد. غیر از زبان ادعای «عربی بودن» مساله نژادپرستی را مطرح می‌کند و این با اصول اسلامی کاملا منافات دارد. ادعای دوم در مورد نقش ملی‌گرائی در اصلاحات و پیشرفت و توسعه ملی، مساله واردات ایدئولوژی غرب را در دنیای عرب مطرح می‌سازد و وابستگی فکری و غرب‌زدگی را مطرح می‌کند. ادعای سوم ملی‌گرائی عرب در اینکه این خیزش در جهت مبارزه با امپریالیزم و استکبار بکار رفته و باعث استقلال ممالک عربی شده، مساله ناتوانائی ملی‌گرائی عرب در مبارزه با استبداد داخلی را مطرح می‌کند.
بحران هویت در دنیای عرب مرا به یاد فصل بیست و هفتم از کتاب مقدمه دانشمند و فیلسوف و تاریخ‌شناس معروف اسلامی و عرب عبدالرحمن ابن‌خلدون میاندازد. عنوان فصل بیست و هفتم کتاب مقدمه ابن‌خلدون چنین است: «در اینکه پادشاهی و کشورداری برای تازیان حاصل نمی‌شود مگر به شیوه دینی از قبیل پیامبری یا ولایت یا به طور کلی بوسیله آثار بزرگ دینی». مطالعه این فصل، ابن‌خلدون را که قریب به ششصد سال پیش نوشته شده به علاقمندان توصیه می‌کنم.