مسائل داخلی لبنان و جایگاه مقاومت اسلامی
نزدیک به دو سال است که جنگهای داخلی لبنان فروکش کرده است. این وضعیت به ظاهر ناشی از تحولاتی است که بدنبال کنفرانس طائف و توافقات حاصله در آن بوجود آمده است. (اگرچه کنفرانس طائف نیز به خودی خود و جدای از تصمیم قدرتهای ذینفع، توانائی کنترل و تغییر شرایط گذشته را بویژه در یک مساعی و توافقات عربی نداشته است.)
قریب دو سال است که غرش توپخانهها و آتش سنگین سلاحها در بیروت شنیده نمیشود انفجارها، ترور و آدمربائی تا اندازه محسوسی فروکش کرده است. و جنگهای قومی و نزاعهای گروهی خاتمه پذیرفته و وضعیت جدیدی را در درون لبنان پدید آورده است.
مشکلات لبنان صرفاً به جنگ داخلی محدود نمیگردید لذا پس از آن نیز مشکلات به شکلهای گوناگون حالت بحران را در درون لبنان حفظ کرده است. دشواریهای لبنان در ابعاد اقتصادی بسیار وخیم است. این موضوع باعث افزایش فشارها بر روی اقشار مختلف مردم این کشور شده است. سقوط روزافزون ارزش پول رایج در مقابل ارزهای معتبر خارجی تأثیرات خود را بر تار و پود ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بر جای گذارده است و پیدایش شرایط ثبات نسبی، دولت را وادار میکند تا به مشکلات درون، ویرانیها و اثرات مخرب جنگهای طولانی توجه نماید لکن برای طی این مسیر دولت ناپایدار لبنانی که نظام اقتصادی خود را منهدم شده مییابد، چارهای جز تن در دادن به شرایط و کمکهای خارجی پیش روی خود ندارد و این کمکهای خارجی و میزان حمایت دول محوری در کنفرانس طائف (بویژه عربستان) ارتباط مستقیمی با میزان اجراء سیاستهای آنها خواهد داشت و مفهوم این مسئله تمرکز سیاسی و ثبات داخلی به بهای ایجاد یک ساختار کلاسیک بر مبنای یک واحد سیاسی مستقل با ارگانها و نهادها و مراکز وابسته به مرکزیت، تحت عنوان کشور به معنای سیاسی و عرف بینالملل میباشد.
یعنی اینکه پس از افزایش ثبات و بسط و توسعۀ سیطرۀ دولت مرکزی بر تمامی امور، هیچ نیرویی نمیبایست از این محور خارج و بیرون از این دایره و برخلاف سیاستهای آن عملی انجام دهد. ثبات پدید آمده در لبنان عامل بسیار مهم و مثبتی در رشد فزاینده نیروهای مقاومت اسلامی به شمار میرود لکن موضوع دوم یعنی تبعیت از تمرکز مطلق داخلی امری است که مشکلاتی را در داخل لبنان پدیدار خواهد ساخت. مهمترین عامل نقض این مسئله در دورۀ ثبات نسبی اوجگیری مقاومت اسلامی و قدرتپذیری آن در درون لبنان است و دقیقاً اگر در آینده تجاوزی به درون لبنان و از جانب نیروهای بیگانه صورت پذیرد بهانۀ آن حمایت از سیطره و تسلط دولت بر کلیۀ شئونات کشور خواهد بود.
این موضوعی است که کنفرانس طائف مکانیزم عملی برای اجراء را ارائه نکرده بود و امروز نیز برای خلع سلاح دیر است و تنها راه نجات لبنان استفاده از نیروهایی است که فراتر از اهداف دولت عمل مینمایند. مسلماً مقاومت اسلامی از پایگاههای عمدهای در ابعاد مختلف برخوردار است. قابلیت این نیرو برای بسیج عمومی و گسترش حیطۀ نفوذ در افکار عمومی و وحدت بوجود آمده با جریانات داخلی لبنان بویژه با جنبش امل و برخی جناحهای مبارز فلسطینی و احساس لزوم بیش از حد از جانب سوریه برای حفظ و حمایت از این نیروها در مقابل تجاوزات اسرائیل راه بقاء و ادامۀ حیات قدرتمند را برای مقاومت پدید آورده است.
در خلال دو سال گذشته و علیرغم فشارهای موجود و تاکید بر خلع سلاح شبهنظامیان بر اساس توافقات طائف، مقاومت اسلامی در این کشور رشد چشمگیری داشته است. بر این اساس بازسازی و تقویت حزبالله با سرعت صورت گرفته است و دقیقاً همین موضوع است که صهیونیستها را دیوانهوار وادار به حملات وسیع به لبنان مینماید. جدای از دیدگاهها و انگیزههای اعتقادی، عوامل دیگری نیز مواضع آنان را در موضع بر حق قرار میدهد و این عوامل تأثیر مثبتی را بر روند رو به رشد حزبالله بر جای گذارده است. علیرغم تبلیغات منفی صهیونیستها و غرب، حزبالله علاوه بر رسالت اعتقادی خود غرور تمامی اعراب را در جنوب لبنان به نمایش میگذارند.
مشخصاً پس از اشغال لبنان در سال 1982 و عقبنشینی، صهیونیستها اراضی استراتژیک موجود در جدار مرزی و برخی مناطق حساس را در اشغال خود نگهداشته و با استفاده از مزدوران لبنانی کمربند امنیتی را بوجود آوردند. این در شرایطی است که قطعنامۀ 425 شورای امنیت اسرائیل را موظف به تخلیه فوری و خروج از جنوب لبنان کرده است. یکی از انگیزههای مقاومت مبارزه با اشغالگران است. مبارزهای که حق مشروع تمامی ملتهایی است که سرزمین آنها اشغال شده است. این ملتها مجوز لازم را برای نبرد رهائیبخش بر اساس مفاد توافقات حاصله در کنوانسیون وین در اختیار دارند. و مقاومت اسلامی در لبنان یکی از اهداف خود را این موضوع میداند.
بر این اساس جایگاه مقاومت اسلامی در لبنان مشخص است، نقش این نیرو و روش و اهداف آن نیز آشکار میباشد. در چنین شرایطی دولت لبنان ناگزیر است که در مسیری گام بردارد که منافع ملی این کشور اقتضاء میکند و امروز هیچ مصلحتی بالاتر از این نیست که دولت لبنان و سوریه و بلکه تمامی کشورهای عربی از این نیروی فعال و کارآمد که منشأ اثر عمیقی در ساختار آیندۀ لبنان به شمار میروند حمایت نمایند و در مقابل توطئههای طرح شده برای حذف آن ایستادگی نمایند.
سوریه و منافع این کشور در تحولات جدید
بمباران پایگاههای مقاومت اسلامی در نزدیکی مرزهای سوریه در واقع هشداری است به رهبران این کشور تا حساسیت موجود در لبنان را بیش از پیش درک نمایند. بویژه اینکه دولت سوریه میداند بر اساس توافقات طائف میبایست ظرف دو سال پس از توافقات فوق نیروهای خود را از مناطق اطراف بیروت و بقاء در لبنان خارج و عرصه را برای توسعهطلبیهای اسرائیل خالی بگذارد. مهلت تعیین شده برای سوریه چهارم تیرماه سال جاری فرا خواهد رسید و این کشور از هماکنون میبایست خود را برای فشارهای آتی آماده سازد. تحرکات روانی و تبلیغات آمریکا برای انجام این کار از هماکنون آغاز شده است. جرج بوش اخیراً اعلام کرده است که نیروهای سوری سپتامبر آینده (مهرماه) لبنان را ترک خواهند کرد!
حافظ اسد در واکنشی نسبت به آن اعلام داشته است که هنوز زمان خروج نیروهای سوری از لبنان مشخص نیست، بدون شک این موضوع باعث بروز کشمکش و بحران جدید در لبنان خواهد شد و اگر سوریه در طول دو سال گذشته اقدامی در جهت تثبیت مواضع خود در لبنان انجام نداده باشد، پس از مدت کوتاهی مرزهای اسرائیل از درون لبنان به مرزهای سوریه اتصال خواهد یافت.»
سوریه برای دستیابی به این هدف و ادامۀ حضور مؤثر خود در لبنان تنها دو راه در پیش دارد: یا اینکه در موعد مقرر به مرزهای خود بازگشته و شرایط پیمان طائف را بپذیرد و یا در مقابل فشارهای موجود ایستادگی نموده و مواضع خود را در درون لبنان حفظ نماید. در صورت تحقق راه اول بدلیل ضعفهای عمدۀ موجود در دولت مرکزی لبنان خروج سوریه از این کشور میتواند بازگشت به شرایط پیشین یعنی درگیریهای قومی و جنگهای داخلی را موجب شود و در اینصورت بروز ناامنی مجدد (با این تفاوت که نیروهای سوری دیگر نقشی در کنترل اوضاع داخلی لبنان ندارند موجبات انتقال بحران و ناامنیها به درون خاک سوریه را فراهم خواهد ساخت و این موضوع قطعاً به نفع سوریه نخواهد بود.
از سوی دیگر سوریه سعی دارد تا راه دوم را دنبال نماید یعنی حضور در لبنان.
بر این اساس سوریه تلاش میکند تا زمینههای قانونی حضور خود را مهیا سازد. مهمترین روش سوریها طرح موضوع برپایی انتخابات پارلمانی است.
قریب 19 سال است که مجلس لبنان دارای نمایندگان ثابت میباشد. در طول این مدت هیچ انتخاباتی صورت نگرفته است.
هدف سوریه از انتخابات، تجدید نظر در ساختار پارلمان و تغییر اساسی آن به نفع مواضع خود میباشد. پارلمان فعلی، پایگاه و محل نفوذ سیاستمداران کهنهکار لبنانی است، این نمایندگان گرایشات عمیقی به سمت سیاستهای غرب و به ویژه فرانسه دارند و با توجه به چنین شرایطی در پارلمان مواضع سوریه چندان مستحکم نیست، لذا ایجاد تغییر در این ساختار یک هدف عمده برای سوریه به شمار میرود و در صورتیکه سوریه بتواند شرایط موجود را از طریق انتخابات جدید دگرگون سازد، میتواند مجوز لازم برای تمدید حضور خود در لبنان را از آن دریافت نماید.
(بحث پارلمان لبنان از جمله نقاط ضعفی است که متوجه پیمان طائف بوده و بدلیل عدم توجه به ساختار کهنۀ مجلس و جریانات حاکم بر آن بدبینیهای عمدهای را نسبت به مفاد پیمان و زمینههای اجرائی آن پس از تصویب بوجود آورده بود و این ضعف اکنون متوجه سوریه شده است که خود از امضاءکنندگان پیمان مزبور میباشد.)
از طرف دیگر اعضای کابینه لبنان را طرفداران عمده سوریه تشکیل میدهند، حتی بخشی از جناح مسیحیان موجود در حاکمیت این کشور، گرایشات سوری دارند و این نقطۀ قوت سوریه برای بازیهای آینده به شمار میرود. اما آیا کابینه لبنان در مقابل فشارها و امواج پرتلاطم آینده و حوادثی نظیر آنچه که بر سر اولین رئیسجمهور مسیحی پس از توافقات طائف آمد قدرت تحمل خواهد داشت؟!
سوریه در خصوص خروج نیروهای خود معتقد است که این امر با گذشت 2 سال از اجراء مفاد قرارداد طائف امکانپذیر است در صورتیکه تعیین زمان خروج یعنی سپتامبر آینده دو سال پس از امضاء توافق میباشد. این دوگانگی برداشتها بهانۀ لازم را برای ادامۀ حضور سوریه در لبنان فراهم میسازد بنابراین سوریه میبایست از هماکنون خود را آمادۀ بحرانهای جدید نماید.
اما راه سومی نیز برای سوریه وجود دارد.
سالها است که سوریه در مناطق مهم و حساس لبنان پایگاه داشته و نیروهای خود را حفظ نموده است. جریانات متعدد قومی و احزاب را پیرامون نظرات خود متحد ساخته و توانسته است تا بازوهای شبهنظامی لبنانی برای خود بوجود آورد. در کنار این تحرکات، نیروی دیگری در لبنان از میان مسلمانان برخاسته و امروز به یک اهرم قدرتمند ضد اسرائیل مبدل شده است. راه سوم سوریه ایجاد نوعی اتحاد بین تمامی نیروهای ضد صهیونیستی و تقویت کامل این توانائیها برای دفاع از لبنان در مقابل توسعهطلبیهای اسرائیل است.
بدون تردید هیچ جبههای امروز مانند جبهههای گشودۀ لبنان نمیتواند با شیطنتهای صهیونیزم مقابله نماید و از آنجائیکه اسرائیل نیز دارای ضعفهای عمدهای در ابعاد گوناگون است، تمرکز حمایتها و پشتیبانی از جریانات ضد صهیونیستی مهمترین عامل در عقبنشینی صهیونیستها از مواضع تهاجمی و تجدید نظر غربیها از حمایتهای بیدریغ خود از اسرائیل خواهد بود. برای این منظور این واقعیت میبایست برای کلیۀ کشورهای اسلامی و عربی روشن شود که اگر پایگاه لبنان از دست آنان خارج شود هیچیک از این کشورها از دستاندازی و آسیب صهیونیستها در امان نخواهند بود. و صهیونیستها اگر فرصت پیدا کنند حتی مصر و اردن نیز ناامن خواهد شد. بر این اساس ایجاد یک جبهه مشترک اسلامی و عربی برای حمایت از مقاومت لبنان یک امر حیاتی است که جدای از دیدگاههای متفاوت سیاسی یک ضرورت انکارناپذیر برای حفاظت از منافع ملی و آیندۀ کشورهای عربی و اسلامی به شمار خواهد رفت.
اهداف اسرائیل:
اسرائیل اهداف مختلفی را در خصوص لبنان و آیندۀ این کشور مد نظر دارد. این رژیم از ناحیۀ مرزهای لبنان احساس ناامنی میکند. تا زمانیکه لبنان درگیر جنگهای داخلی بود، بحران لبنان در درون آن متمرکز و متوجه گروههای داخلی میگردید. در مدت جنگهای داخلی اسرائیل با ایجاد کمربند امنیتی در مرزهای خود با لبنان و با تأسیس نیروهای لبنانی، جنوب این کشور را تجزیه و توسط مزدوران آنتوان لحد آنجا را اداره میکرد. این کمربند مانع از انتقال بحران به سرزمینهای اشغالی بود.
اما با توجه نیروهای مسلمان به عمق حساسیت صهیونیستها به ایجاد امنیت در درون اسرائیل و با انجام تحرکات چریکی و عملیات نفوذی به خاک اسرائیل، این حاشیۀ امنیت خاصیت خود را از دست داده است.
تفکر حمله به داخل اسرائیل با پیدایش مقاومت اسلامی و حزبالله در لبنان مترادف است و لذا این نیرو است که پس از تهاجم شکست خوردۀ اسرائیل در سال 1982 به خاک لبنان، خط مشی مبارزاتی در لبنان را از درگیریهای جناحی به سمت منشاء تمامی اختلافات و بحرانها یعنی اسرائیل گسترش داد و امروز نهال مقاومت اسلامی در لبنان به درختی تنومند مبدل شده است که صهیونیستها آنرا اصلیترین دشمن خود در منطقه میدانند. بر این اساس صهیونیستها تلاش خود را متوجه برخورد و حذف این توان از صحنۀ لبنان مینمایند و برای دستیابی به این هدف اهرمهای سیاسی و نظامی را تواماً بکار میگیرند.
از نظر اسرائیل حذف حزبالله تنها راه قطع حملات این رژیم به لبنان میباشد و تا این گروه متشکل و قدرتمند در لبنان حضور دارد حملات نه تنها قطع نخواهد شد بلکه محدودیتی برای حجم آنها هم وجود نخواهد داشت. از دیدگاه استراتژیک اسرائیل تمایلی از خود برای آغاز تهاجمی نظیر تجاوز سال 1982 نشان نمیدهد. آنها میدانند که شرایط کنونی با آنچه که در 1982 وجود داشت اساسا متفاوت است. در آن سال مقاومت اسلامی قدرت امروزی را نداشت و وسعت آن نیز به اندازه امروز فراگیر نبود. بدین لحاظ اسرائیل سعی ندارد تا نیروهای کلاسیک خود را به قتلگاه بفرستد. ضمن اینکه شرایط داخلی و افکار عمومی بدلیل انتخابات جدید و خستگی مردم از «زندگی در بحران و جنگ» اجازه چنین تحرکی را به ارتش اسرائیل نمیدهد.
اگر به این موضوع نامساعد بودن شرایط جهانی و منطقهای لحاظ گردد دست صهیونیستها در انتخابات چنین روشی بیش از پیش بسته میشود. بر این اساس اسرائیل در تاکتیکهای تهاجمی خود تغییراتی را بوجود آورده و یک جنگ ساکن با حداقل تلفات را انتخاب کرده است. این شیوه نوعی جنگ فرسایشی است که میشل عون دو سال پیش نتیجهای از آن نگرفت، اما اسرائیل با تکرار آن قصد دارد اهداف خود را تأمین نماید. مهمترین اصل برای این رژیم در حال حاضر استحکام کمربند امنیتی جنوب است. خطوط دفاعی در این منطقه بارها توسط چریکهای مسلمان فرو ریخته و به دفعات عملیات نفوذی بر علیه مواضع صهیونیستها در خاک اسرائیل انجام پذیرفته است. در چنین شرایطی اسرائیل یا میبایست جنوب را تخلیه کند و برای بیرون آوردن حربۀ تهاجم از دست مقاومت به مرزهای خود بازگردد و یا اینکه خطوط خود را تقویت و از طریق بکارگیری تاکتیکهای تأخیری با تهاجمات چریکی مقابله نماید.
ظاهراً اسرائیل روش دوم را برگزیده است زیرا مدتی است که تاکتیک جنگ فرسایشی را برگزیده و از زمین و هوا مناطق مرزی در جنوب و عمقی در درون خاک لبنان را گلولهباران و بمباران مینماید. اسرائیل از این طریق سعی دارد تا با عامل فرسایش و احتراز از درگیری مستقیم نیروهای طرف مقابل را تحلیل برد. از اینرو آتش سنگین توپخانه جنوب و کمربند امنیتی را به یک «سرزمین سوخته» و بدون ساکن تبدیل میکند و تداوم آن تحرک و تردد نیروهای چریک را اگر نه غیر ممکن که بسیار دشوار میسازد و این تاکتیکی است که اسرائیل این روزها از آن استفاده میکند. البته این روش تحرک محدودی از همان تاکتیکی است که غربیها در جنگ علیه عراق از آن استفاده کردند، یعنی حجم وسیع آتش و یک راهپیمائی نظامی. و اسرائیل در خاتمه این روش خود که هدف نابودی مقاومت اسلامی را دارد (بویژه پس از خروج احتمالی سوریه از لبنان) احتمالاً ضربۀ آخر خود را از طریق گسیل نیروهای خود به پایگاههای مقاومت اسلامی در درون خاک لبنان وارد خواهد ساخت.
نقاط ضعف اسرائیل:
بدون تردید اسرائیل مدتها است که بدنبال وارد ساختن ضربات مهلک بر مقاومت اسلامی و نابودی کامل این نیرو در لبنان است. این واقعیت، نیروهای مقاومت را وادار ساخته است تا روشهای پیچیدهای را برای بقای خود انتخاب نمایند. اگرچه ضعفهایی بویژه در نحوۀ از دست دادن مجاهد شهید حجهالاسلام سیدعباس موسوی بروز یافته است لکن این تجارب باعث آزردهتر شدن این نیرو در مقابل حوادث و توطئهها گردیده است.
بر این اساس ضرورت دارد تا با ارزیابی نقاط ضعف صهیونیستها جبهههای درگیری با آنان را گسترش و از حیطۀ مرزهای دو کشور به تمامی نقاطی که منافعی برای آنان وجود دارد بکشانند. علیرغم برخورداری از سلاحهای فوق مدرن و بکارگیری جنگافزارهای پیش رفته، اوضاع داخلی فلسطین اشغالی برای صهیونیستها وضعیت فوقالعاده نامطلوبی دارد. مسلماً مهمترین نقطۀ ضعف صهیونیستها در عدم توانائی آنان در کنترل انتفاضه است. تقویت این جریان قدرتمند در درون اسرائیل ضربات مهلکی را از داخل بر پیکرۀ رژیم صهیونیستی وارد میسازد.
مسلماً تفکر جهاد مسلحانه در درون فلسطین اشغالی بازده فوقالعادهای خواهد داشت. از طرفی این واقعیت را میبایست همواره به یاد داشت که جامعه صهیونیستها در داخل فلسطین اشغالی در روند رسیدن به یک از همگسیختگی روانی و اجتماعی به پیش میرود، هیچ رژیمی نمیتواند منکر اثرات مخرب جنگهای طولانی و بیحاصل بر روی افکار عمومی و تبعات عظیم بر روحیۀ ملی و انگیزههای دفاعی و روانی باشد. در اسرائیل امروز به واسطۀ چند دهه جنگ چنین شرایطی بوجود آمده است، اگر چنین نبود صهیونیستها سرمایهگذاری بی حد و حساب خود را متوجه وارد ساختن جریانات سالمتر روانی از طریق اجراء طرحهای عظیم انتقال دهها هزار یهودی از اروپا و آفریقا و نقاط مختلف جهان به داخل سرزمینهای اشغالی نمیساختند.
اگر چه برخی صاحبنظران دلیل این تحرکات اسرائیل را تقویت بنیۀ جمعیتی برای آینده ارزیابی میکنند، لکن واضح است که این یک حرکت دفاعی برای حفظ وضع موجود و تعدیل ناهنجاریهای جمعیتی و داخلی است. و دلیل عمده آن نیز دگرگونی در ساختارهای روانی ـ اجتماعی برای جامعه بیهویتی است که این بیهویتی در انگیزهها و تفکرات نژادپرستانه صهیونیزم برای نسلهای گذشته تأثیر مستقیم و انکارناپذیری بر جای گذارده است. لذا وضعیت در اسرائیل مساعد نیست و اگر ضعفهای دیگر نظیر واکنش مردم در این سرزمین را در مقابل بحرانها و فشارهای وارده در خارج از مرزهای این رژیم بخصوص ماجرای انفجار ساختمان سفارت رژیم صهیونیستی در بوینوس آیرس را بر آنها بیافزائیم عمق ضعفهای این رژیم را خواهیم شناخت.
پس از انفجار سفارت مزبور مردم در تلاویو شعار خستگی از جنگ سر دادند و روزنامههای این رژیم آشکارا بر علیه دولت موضعگیری کردند. اسرائیل دارای نقطه «آشیل» است که در صورت تداوم مبارزه آسیب خواهد دید و این مهم تنها از طریق ادامۀ جهاد و اعتقاد به مبارزه همهجانبه با استفاده از حداکثر توانائیها است. در چنین شرایطی مقاومت اسلامی لبنان ضرورت دارد تا ضمن اجراء طرحهای تهاجمی روشهای دفاعی و پدافندی را برای حفاظت از توانائیها و نقاط تحت اختیار خود پیشبینی و برای شرایط موجود و اوضاعی که احتمال بروز آن در آینده وجود دارد تحلیل و طرح داشته باشد. اگر چه حزبالله در کوران حوادث و بحرانها متولد شده و در میان آن رشد یافته و در این مسیر به رمز اصلی موفقیت و بقاء پی برده است و این امر مهمترین سرمایۀ حزبالله برای حضور در جبهههای پرحادثۀ حال و آینده به شمار میرود.