محمداقبال علیاصغری
با وقوع بحران خلیجفارس و درگیرشدن حکومتهای سنتی و متزلزل منطقه در آن موجبات نارضایتی و اعلام مخالفت مردم با سیاستهای کلی این حکام فراهم گردید. هنگامی که عراق کویت را اشغال کرد و آمریکا در تدارک گردآوری همپیمانان برای بیرون راندن صدام بود، کنگره آمریکا شاهد بحثهای جدید، مسئله دمکراسی و رفتن شیخنشینهای دارای نظام قبیلهای و بدوی به قسمت مردمسالاری بود.
طرح توسعه دمکراسی، در ساختار لرزان حکومت شیوخ خلیجفارس به عنوان راهحلی برای تثبیت اوضاع سیاسی در این کشورها و همزمان با آن اجرای موفقیتآمیز طرح امنیتی منطقه، خطمشی فعلی غرب در برخورد با شیوخ منطقه خلیجفارس است.
مدتی است که اخبار و گزارشهای گوناگونی دال بر اوجگیری مخالفتهای داخلی در این کشورها در وسایل ارتباط جمعی دنیا به چشم میخورد. اگرچه این مخالفتها بیسابقه نبوده لیکن پس از جنگ خلیجفارس، بنحو قابل ملاحظهای بر شدت آن افزوده شده است و غرب نیز به نوعی تلاش میکند بر این جریان تأثیر گذاشته و در راستای اهداف خود تغییراتی ظاهری و در شکل دمکراتیک در این کشورها به وجود آورد.
در همین ارتباط ایالات متحده در راستای به اصطلاح نظم نوین جهانی و برقراری دمکراسیهای هدایت شده در کشورها و همچنین به خاطر حفظ منافع و ثروتهای سرشار نفتی شیوخ منطقه توصیههایی را به زمامداران سلطنتی آل سعود نمود تا به اقدامات اصلاحطلبانه در ساختار نظام آن کشور دست بزنند و خود را با تحولات بزرگی که در کشورهای دارای سیستم بسته و حکومت استبدادی (همچون بلوک شرق سابق) رخ داده است تطبیق دهند تا بتوانند هم به نوعی جلوی اعتراضات مردمی را بگیرند. و هم اعلام نمایند که در این کشورها و کشورهای مشابه دمکراسی برقرار شده است.(1)
عربستان و اصلاحات سیاسی:
در راستای خطمشی فوق زمامداران عربستان بعد از خاتمه جنگ کویت صحبت از تشکیل مجلس مشورتی و تدوین قانون اساسی جدید نمودند، حاکمان سعودی بدین وسیله سعی داشتند که با یک رفرم بسیار سطحی و ظاهری جلوی اعتراضات و انتقادها از دستگاه حاکم را بگیرند، اما این شگرد موفق نشد زیرا برخلاف آنچه که در عربستان سعودی تبلیغ میشود و قرآن مجید را به منزله قانون اساسی میداند و حکومت سعودی برای عملکرد خود توجیه شرعی میآورد، ظهور یک طبقه جدید از میان روحانیت که با دیدگاههای سنتی ارائه شده که تاکنون به صورتی انحصاری توجیهکننده قدرت حاکم بودهاند، موافق نیست و بین قدرت حاکم و اسلام تفاوت قایل است. ظهور همین طبقه از علمای جوان نیز یکی از عواملی بود که شاه عربستان را مجبور نمود که نسبت به گسترش نفوذ علمای دگراندیش در داخل جامعه هشدار بدهد و آنها را تهدید کند که از مساجد، پایگاه مغایر با اهداف حکومتی نسازند.(2)
جالب است که بعد از تهدید شاه عربستان گروهی از علمای این کشور نامه سرگشادهای تحت «النصیحه»(3) خطاب به فهد انتشار دادند و در آن با صراحت خواهان تشکیل مجلس، لزوم اجرای احکام اسلام، لغو قوانین و مقررات مغایر شرع و... تأکید کردند. این نامه اختلاف عمیق روحاینت عربستان را با حکام این کشور نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی مبتلا به عربستان را نشان میدهد.
علاوه بر جریانهای مذهبی و اسلامی، جریانهای لیبرالی و روشنفکری نیز فعالیتهایی را صورت داده و با ارسال نامهها و نوشتهها در جلسات خصوصی خود از سیاستهای رژیم سعودی انتقاد و خواستار تغییرات و اصلاحات سیاسی در این کشور شدند، که به عنوان نمونه میتوان به نامه سرگشاده چهل و سه نفر از این افراد به شاه فهد اشاره کرد که در آن خواستار تغییرات و اصلاحات سیاسی در این کشور شده بودند.
به هر حال رشد و گسترش این دو جریان در جامعه عربستان و در درون ساختار سیاسی موجود در سالهای اخیر از اهمیت و گستردگی خاصی برخوردار بوده و همچون آتشی در زیر خاکستر، جامعه عربستان را درگیر بحران و تنش کرده است، به ویژه آنکه جنگ خلیجفارس زمینه بروز این بحران را به طور گستردهتری مهیا ساخته است.
به دنبال اشغال کویت، حصارهای سنتی جامعه بسته عربستان شکسته شد، مردم به منظور کسب خبر به گوش دادن به رادیوهای خارجی و دیدن تصاویر تلویزیون کشورهای همسایه ترغیب شدند. صفبندی جدید در میان کشورهای عربی، در آن موقع باعث کنارگذاردن بسیاری از ملاحظهکاریهای سیاسی و افشای وضعیت جامعه عربستان شد.
در کنار نکات فوق مسئله حضور خبرنگاران خارجی و کنکاش آنها در مورد وضعیت جامعه بسته عربستان و همچنین حضور نیروهای بیگانه و مبارزه نیروهای مذهبی با مفاسد ناشی از حضور آنها، تضادهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گوناگونی در درون جامعه عربستان در پی آورد به طوری که این امر تنشهای جدیدی را در جامعه عربستان به دنبال داشت.