به قلم: هنری جی بارکی
در خلال دهه 1980 «تورگوت اوزال» ابتدا به عنوان نخستوزیر و سپس به عنوان رئیسجمهور بر آن شد که یک تغییر شکل کلی در این روابط ایجاد کند. اوزال زمانی را پیشبینی میکرد که اقتصاد تازه پای گرفته و پویای ترکیه باعث شود که این کشور کمتر به کمک وابسته باشد و بیشتر بر تجارت، سرمایهگذاری و شرکت در اقتصاد جهانی متکی باشد. عملیات نظامی غرب علیه صدام حسین فرصت غیرمنتظرهای را در اختیار «اوزال» قرار داد تا بار دیگر نقش سیاسی ترکیه در نظام بینالمللی را بازیابد. دولت «اوزال» سیاست خارجی سنتی ترکیه را که مبتنی بر ریسکپذیری و استقبال از خطر بود رها کرد و بدون هیچ تردید و آشکارا جانب متحدین را گرفت و علیه عراق موضعگیری کرد. ترکیه امیدوار بود تا در این رهگذر اهمیت استراتژیک از دست رفته خود در جهان پس از اتحاد شوروی را دوباره بدست آورد.
این تصمیم بشدت از سوی تمامی بخشهای جامعه ترکیه و از جمله ارتش مورد انتقاد قرار گرفت. لیکن «اوزال» اهداف چندگانهای را دنبال میکرد. از نظر استراتژیکی وی به دنبال ایجاد یک تغییر کیفی در نقش ترکیه در اتحاد غرب بود تا از این پس نه به عنوان یک متحد وابسته بلکه به عنوان یک شریک در بین جامعه غرب حضور یابد. در این مسیر اوزال بر رهبران محافظهکار داخلی، که همچون گذشته ترجیح میدادند ترکیه تا آخرین دقایق جانب بیطرفی را حفظ کند، پیشدستی کرد. از نظر تاکتیکی اوزال پیشبینی کرده بود که از ترکیه خواسته شود تحریم مشترک علیه عراق را اعمال کند. با توجه به مجاورت ترکیه با عراق و اهمیت خطوط لوله نفت عراق که از خاک ترکیه میگذرد، اوزال میدانست که در نهایت کشورش مجبور است از قطعنامههای تحریم سازمان ملل متابعت کند. بنابراین «اوزال» با اتخاذ این تصمیم و عمل براساس میل و اراده شخصی خود به دنبال آن بود که اولاً موقعیت کشورش در بین متحدین را بالا ببرد و ثانیاً نفوذش در حل و فصل پس از بحران را افزایش دهد.