تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۰۴
سیدعلی‌اصغر طباطبایی مقدمه: به سؤال در مورد چگونگی رابطه و نقش ارتش‌ها در جوامع، نمی‌توان پاسخ کامل و مورد قبول عموم داد. این سؤال تنها می‌تواند به صورت مشخص و در چارچوب تاریخ تحولات جوامع مورد بررسی قرار گیرد، تحولاتی که در بخش اجتماعی – اقتصادی جوامع صورت می‌گیرد و تغییراتی که به تبع آن در نظام ارزشی و اهداف جامعه رخ می‌دهد، تغییراتی در معیار سنجش نقش‌های اجتماعی، فشار اجتماعی و طبقه‌بندی مشاغل را سبب می‌گردد. در جهان معاصر، چگونگی و نوع متأثر از یک سری عوامل خاص و عام می‌باشد. شرایط فرهنگی و سیاسی و یا به عبارت دیگر، شرایط تاریخی جزو عوامل خاص هستند، در حالیکه شرایط عام عمدتاً توسط ساخت نظام بین‌الملل معاصر شکل می‌گیرد. سازمان ارتش به طور کلی از پندارها و تصورات و ارزش‌های حاکم بر هر جامعه جدا نیست. تحولات در نظام ارزشی حاکم بر جامعه موجب دگرگونی در سازمان ارتش می‌شود.(1) به طور کلی، ارتش تابعی از جامعه است و هرگونه تغییر و تحول در ساختارها و نظام ارزشی جوامع به طور مستقیم به سازمان ارتش منتقل می‌شود. ارتش و نیروهای مسلح به عنوان مؤثرترین گروه تعدیل‌کننده ابزار قدرت در جوامع رو به رشد ایفای نقش می‌کنند. ارتش‌های جهان با توجه به نظم ساختاری آنها و انضباط فکری و دکترین مدون و ایدئولوژی، مناسب‌ترین قشر جوامع برای پذیرش پدیده‌های نوین دنیای امروزی هستند. آنها با آخرین و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها، مدیریت، فرماندهی و کنترل، سلسله مراتب برنامه‌ریزی و هماهنگی سر و کار دارند. ارتش به منزله بازوی مسلح حکومت‌ها می‌تواند با پشتیبانی خود از دولت، موجبات استمرار و تحکیم آنرا فراهم آورد. به همان میزان نیروهای مسلح و ارتش می‌توانند عامل خطری برای دولت باشند و با بکارگیری واحدهای رزمی و زمینه مساعد سیاسی دست به کودتا بزنند.(2)

ویژگی‌های ارتش
تشکیلات نظامی از سه منبع قدرت که شامل شخصیت - مالکیت - سازمان است، دو منبع مالکیت (اعتبارات مالی) و سازمان را در اختیار دارند. علاوه بر منابع وسیع و ذخایر گسترده که قدرت نظامی مورد استفاده قرار می‌دهد و سازمان با انضباط و استواری که در اختیار دارد، از قدرت تنبیهی نیز استفاده می‌کند.(3)
انضباط آهنین، ارزش و ملاک اصلی سازمان نظامی یا ارتش است. ادوارد شیلز در سال 1950، در مورد ارتش گفته است که ارتش یک کاست جدا از جامعه است و از حلقه سنتی بیرون مانده است. سازمان نظامی اندک شباهتی هم به ساختار سنتی جامعه ندارد، زیرا تکنولوژی، اخلاقیات سازماندهی و آموزش جای خاص خود را دارد. همه‌ی این امور یا وارداتی‌اند یا از الگوهای خارجی تبعیت می‌کنند. فشار جوامع جهان سومی دست ارتشیان را نمی‌بندد. آنان این مزیت را دارند که در جامعه دچار تب ملی‌گرایی، مشارکت فعال داشته باشند، اما به سنت‌های کهن جامعه بی‌اعتنا هستند. آنان در جوامع عمدتاً مذهبی، خارج از ملاحظات مذهبی عمل می‌کنند. نظم ارتش به آنان شکل می‌بخشد ولیکن سلسله مراتب را می‌پذیرند و بنابراین به عنوان سازماندهان و بسیج‌گران سیاسی، بیش از کسانی که مقام سیاسی هستند و یا تجربه‌ی کاری ندارند، کارایی بیشتری دارند.
«پای» نیز در سال 1955 به نکات زیر در مورد ویژگی‌های ارتش اشاره می‌کند. ارتش از فساد و عدم کارایی به دور است و رهبران نظامی به دلیل پختگی و بلوغ بیشتر، احساس امنیت می‌کنند و در مسائل کشوری با واقع‌بینی بیشتری عمل می‌کنند.
شرایط لازم برای ایجاد سازمان نظامی
برای تشکیل و یا ادامه حیات مستحکم نیروی نظامی یا ارتش شرایط و عوامل ویژه‌ای باید در کنار هم قرار گیرند. این شرایط و عوامل شامل شرایط اجتماعی، اقتصادی، تکنیکی، فرهنگی و سیاسی است.
شرایط اجتماعی شامل وجود جمعیت کافی و آمادگی روحی مردم در حرکت به سوی تشکیل چنین نهادی است. شرایط اقتصادی زمانی برای تشکیل ارتش ایده‌آل است، که مازاد سرمایه و درآمد کلان اضافی موجود باشد تا بتوان از آن برای تشکیل ارتش استفاده کرد. شرایط تکنیکی شامل نوع و شیوه کاربرد ادوات نظامی و جنگی و تأثیر آنها در بهبود شیوه‌های جنگ و تشکیل یک ارتش قدرتمند می‌باشد. شرایط فرهنگی مناسب موجب می‌شود که اذهان عمومی در تمرکز و گسترش فعالیت تأسیسات و سازمان نظامی نظر مثبت داشته باشد، آنرا تأئید کند. و بالاخره شرایط سیاسی مناسب، زمانی به وجود می‌آید که نیروهای سیاسی جدید و حائز قدرت موافق و پشتیبان گسترش سازمان نظامی می‌باشند.(4)
دخالت ارتش در سیاست
ارتش در هر جامعه‌ای پایه و اساس استحکام ساختار یک حکومت است. قدرت ارتش و نیروی نظامی موجب و موجد قوام و دوام جامعه می‌گردد و آن را از دستبرد و دستیازی دیگر واحدهای سیاسی به دور نگه می‌دارد. در شرایطی خاص، ارتش از نقش و کارکرد اصلی و اولیه خود که حفظ نظام و برخورد با دشمنان است، روی بر می‌گرداند و با دخالت در امور سیاسی داخلی به عنوان یک نیروی مؤثر و متنفذ عمل می‌کند. حال باید پاسخ گفت که کدام دلایل و عوامل موجب کشانده شدن ارتش به سوی سیاست می‌شوند؟
معمولاً ارتش هنگامی پا به معرکه سیاست می‌گذارد که کار سیاسیون و دولت‌مردان جامعه به بن‌بست کشیده شده و رقابت‌های سیاسی جامعه را دچار هرج و مرج کرده باشد. اما این یک پاسخ موجز است و پاسخ مفصل‌تر و تحلیلی‌تری را می‌طلبد.
«پراتوریانیسم» یا جامعه پراتوری حالتی است که نظامیان و ارتش در سیاست دخالت می‌کنند و یا به طور کلی، نیروهای اجتماعی سیاست‌زده می‌شوند. عوامل موجد جامعه «پراتوری» در ذیل به اختصار مورد بحث قرار خواهند گرفت.