تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۳۴
برقراری صلح با شرمساری

ترجمه: سرویس خارجی
پس از اینکه سارایوو پیشنهاد برقراریی صلح بین‌المللی را نپذیرفت از دولت کنار گذاشته شد و یا آنطور که عده‌ای تصور می‌کنند از دولت کناره‌گیری کرد. عبدیچ که درصدد یافتن سود بیشتر بود و به نکات ظریف حقوق آشنایی داشت کشوری برای خود بوجود آورد و روابط متقابل و سودمندی را با همسایگان صرب و کروات خود برقرار نمود. این روابط از جمله مثال‌های اندکی بود که نشان می‌داد همکاری‌های بین قومیت‌ها در منطقه بالکان می‌توانند موفقیت‌آمیز باشد.
با این حال سپاه پنجم بوسنی هنوز هم یک نیروی جنگنده محسوب می‌شد و در چند عملیات که بخوبی هدایت شده بود توانست ارتش عبدیچ را که افرادی شرور و یاغی بودند شکست دهد. این ارتش پس از آن تمام قدرت خود را علیه نیروهای صرب که آن را محاصره کرده بودند بکار برد و پس از شکستن حلقه محاصره چند صد کیلومتر مربع از اراضی تحت کنترل صرب‌ها را به تصرف خود درآورد.
نیروهای صرب به سختی تحت فشار قرار گرفتند و برای انجام یک ضد حمله مجبور بودند نه تنها به نیروهای موجود در بوسنی بلکه به واحدهایی مستقر در کرایینا در کرواسی هم اتکاء نمایند. به این ترتیب صرب‌ها توانستند ارتش بوسنی را بتدریج عقب رانده و تقریباً به همان خطوط مرزی قبلی برگردانند. سپاه پنجم بوسنی زمین را از دست داد اما هرگز شکست نخورد و تا به امروز نیز بعنوان یکی از نیروهای رزمی مقتدر در صحنه بوسنی حضور دارد. در همین حال و به هنگام عملیات ضد حمله نیروهای صرب دولت بوسنی و بسیاری از کشورهای جهانی از سازمان ملل و ناتو درخواست کردند که از مناطق امن بیهاچ در مقابل حمله صرب‌ها حفاظت بعمل آید. اگر در زمینه اقدام موثری صورت نمی‌گرفت همه صداها به این نحو بلند بود که چرا مانع از بروز فجایع انسانی نمی‌شویم. در این بین لازم به ذکر است که این جنگ توسط خود نیروهای مسلمان شروع شده بود و صدمات اندکی هم توجه مناطق امن بیهاچ شده بود. در عین حال این شهر ستاد فرماندهی و پادگان واحدهای نظامی بوسنی درگیر در جنگ شده بود. در نهایت اقدامات درست بوسنی بجای اینکه در جهت برقراری آتش‌بس و توقف وقایع ناگوار باشد عمدتاً طوری اجرا می‌شد که شرایطی برای حمله هوایی ناتو مهیا شود.
چگونه صلح برقرار می‌شود
به عقیده من شیوه کار آمریکا در جنگ بوسنی دست‌خوش تناقضات اساسی می‌باشد. آمریکا اعلام کرده است که هدف وی عبارتست از پایان دادن به جنگ از طریق برگزاری مذاکره باشد، لیکن در واقع آن چیزی که می‌خواهد عبارتست از اعمال نفوذ در جهت منافع مسلمانان. بعنوان مثال آمریکا تهاجم فروردین امسال مسلمانان را با سکوت رضایت‌آمیز نظاره می‌کرد در حالی که این تهاجم عملاً آتش‌بسی را که واشنگتن اعلام کرده بود نقض می‌کرد. این دوگانگی بقدری خام و آشکار بود که تمام اروپائیان نیز متوجه آن شدند و سبب شد اقتدار اخلاقی آمریکا ضعیف شود بطوری که نتواند دیپلماسی مؤثر و کارآمدی را به اجرا درآورد. بدتر از همه اینکه بدلیل این روش برخورد تأثیر اقدامات آمریکا فقط مایه طولانی‌تر شدن منازعات گشته و در عین حال هیچ راه‌حلی را ارائه نمی‌داد.
آمریکا عدم تمایل بوسنی به جدا شدن از کشور را به خوبی تشخیص داده بود لیکن علیرغم این موضوع از ایجاد یک کشور جدید حمایت کرده و از ویژگی چند ملیتی بودن آن حمایت و تمجید کرده، اینکه آیا چنین ویژگی هرگز واقعیت داشته و یا شانسی معقول برای موفقیت خواهد داشت هنوز بحث و تردید فراوانی دارد، لیکن هیچ فرد منطقی نمی‌تواند معتقد باشد که در شرایط کنونی کشوری واحد به نامه بوسنی با چند قومیت وجود دارد. با این حال واشنگتن چنان با دولت بوسنی مراوده دارد که انگار چنین شرایطی حاکم است و شاید رهبران بوسنی هم امیدوارند و آرزو می‌کنند که کشورشان روزی به آن شکل درآید. لیکن فقط یک قوم وجود دارد و نمایندگان یک گروه قومی هستند که جنگ را ادامه می‌دهند.
دیپلمات‌های آمریکایی مستقل‌تر بطور خصوصی نزد من اعتراف کرده‌اند که صرب‌های بوسنی نیز مانند همسایگان مسلمان و کروات خود بدون منافع و ملاحظات مشروعی در این جنگ نیستند. آمریکا نیز بندرت مسئله جنگ را از دیدگاه بررسی کرده است و در اکثر دوران سه ساله گذشته برخورد آن عمدتاً بر حذف صرب‌ها بوده است تا جذب آنها. جیمی کارتر رئیس‌جمهور سابق آمریکا در پی دیدار خود از سارایوو و در دسامبر گذشته و به هنگام سخنرانی در جمع عده‌ای اظهارنظر نمود که بعید است از طریق مذاکره با یک طرف و محکوم نمودن طرف دیگر و صدور اولتیماتوم بتوان به هر نوع توافقی دست یافت.
وضع بدتر از آن است که گفته‌ شده، انزوا و جدا کردن آنها سبب شده است که تبلیغات صرب‌ها در نظر صرب‌های ساکن سایر مناطق مصداق یابد و جمعیتی که در نقاط مرزی هستند بپذیرند که دنیا دشمن آنها است و آنها نیز قربانی تاریخ هستند و خطر نیروهای اروپایی بقدری زیاد است که هر اقدامی برای دفاع از خود مناسب و مشروع می‌باشد.
با این شرایط آمریکا چگونه می‌تواند سیاستی را اعمال کند که شرایط فردا را بهتر از آنچه که امروز شاهد آن هستیم بر پا نهد. مهم‌ترین تغییر این است که از همین امروز حقایق را بیان کنیم. نتیجه این کار جدایی از وضعیت اخلاقی خوبی که برای ما بوجود می‌آورد، عبارتست از کاهش درگیری‌ها، در حال حاضر برای دولت آمریکا که در بدگویی از صرب‌ها و تائید اقدامات کروات‌ها و مسلمانان راه درازی را پیموده است، در نظر گرفتن یوگسلاوی سابق که علیرغم تائید و تمایل دولت آمریکا وجود داشته و همچنین گفت‌وگوی صادقانه در مورد آن بسیار مشکل است. اما تا زمانی که آمریکا بتواند وجوه مشترک و شباهت‌های موجود بین صرب‌ها، کروات‌ها و مسلمانان را درک کند و متوجه شود که ترس و جاه‌طلبی تمام آنها به یک اندازه اهمیت دارد هیچ سیاست مؤثر و کارآمدی را نمی‌توان یافت که بتواند صلح پایداری در منطقه بوجود آورد. این حقیقت اگرچه با توجه به گذشت زمان و کهنه‌شدن مسائل شناساندن آن در سطح عمومی بسیار مشکل شده است لیکن لازم است حداقل بصورت خصوصی توجیه شود بطوری که بتوان بکمک پیش‌فرض‌های دقیق و واضح یک سیاست جامع را پی‌ریزی و به پیش برد.
اولین گام مربوط به آمریکا می‌شود و عبارتست از اینکه آمریکا صراحتاً اعلام کند و سپس با اقدامات خود نشان دهد که واقعاً مخالف یک راه‌حل نظامی است. این کار مستلزم توقف کامل عبارات و پیشنهادات بی‌ربطی است که خواهان حذف تحریم‌هایی هستند که در واقع از مدت‌ها قبل از بین رفته است. تا زمانی که جریان آزاد تدارک تسلیحات از طریق کرواسی برای بوسنی ادامه دارد و کروات‌ها درصدی از کل معامله را بعنوان عوارض دریافت می‌کنند و فقط مانع عبور و تحویل تسلیحات سنگین می‌شوند (زیرا کروات‌ها هوشیارانه متوجه شده و نمی‌خواهند در دور بعدی درگیر با مسلمانان برتری خود را از دست بدهند) موازنه استراتژیکی که هم‌اکنون در بوسنی برقرار است به همین وضع باقی خواهند ماند.
آمریکا با ندیده گرفتن حمل این سلاح‌ها و در عین حال جیغ و داد علیه بلگراد که از عبور هر چیزی که از مرز برای صرب‌های بوسنی ارسال می‌شود جلوگیری نماید عملاً دو مسئله را بوجود می‌آورد. اول اینکه خود را بعنوان یک میانجی مستقل و بی‌طرف در فرآیند صلح بی‌اعتبار می‌کند و در مرحله دوم علامت صریحی به مسلمانان نشان می‌دهد که علیرغم اظهارات رسمی و سیاست‌های آشکار دولت آمریکا از در حمایت از فرآیندهای دیپلماتیک راه‌حل نظامی قابل قبول و شاید ترجیح داشته باشد.
هنگامی که تحریم‌ها با حمایت‌های عملی آنطور که لازم است برقرار شود آمریکا می‌توانند از طریق مخالفت با اقدامات نظامی از جانب هر گروهی برای خود کسب اعتبار نماید. محکومیت علنی شدید باید پس از هر عملیات نظامی ایراد شود چه این عملیات از جانب صرب‌های بوسنی، نیروهای دولتی بوسنی یا نیروهای کرواسی باشد. سکوت تائیدآمیز آمریکا به هنگام شکست آتش‌بس توسط نیروهای مسلمان باید تغییر کند و همان لحن شدیدی را داشته باشد که به هنگام حمله صرب‌های بوسنی به سربرنیتسا از آن استفاده شد. علاوه بر این اگر قرار باشد تمام افراطیون بپذیرند که خشونت راه‌حل قابل نیست لازم است حملات هوایی ناتو بدون هیچ تبعیضی علیه تمام گروه‌ها نه فقط صرب‌ها که محدودیت‌های سازمان ملل را نقض می‌کنند مورد استفاده قرار گیرد. همین عمل بدون هیچ اقدام مؤثر دیگری مسلماً سبب خواهد شد جنگ سریع‌تر بپایان برسد.
قدم دوم عبارتست از تقویت زمینه‌های همکاری و ایجاد صلح در هر موقعیتی که فراهم شود. نقطه شروع این کار می‌تواند فدراسیون بوسنی باشد. فرایند کند همکاری‌های بین مسلمانان و کروات‌ها مشکلاتی که در پیش‌رو داریم نشان می‌دهد لیکن ناکامی مهم فدراسیون مربوط به نوع پیشبرد آن نیست بلکه بدلیل ماهیت چندقومی بودن آن است. این فدراسیون هیچکدام از صرب‌های بوسنی را که اکثرشان نیز در مناطق تحت کنترل دولت زندگی می‌کنند در برنمی‌گیرد. اگر آمریکا صرفاً ضد صرب نیست و مایل است علیه جنایت‌کارانی که جنگ را بر صلح ترجیح می‌دهند نیز اقداماتی بعمل آورد لازم است وضعیت این افراد را نیز مورد توجه قرار دهد. برقراری صلح با صرب‌هایی که در قلمرو فدراسیون هستند و تأمین هویت و حقوق سیاسی برای آنها و این قابلیت که بتواند مانند کروات‌های بوسنی در مجالس قانون‌گذاری شرکت داشته باشد به صرب‌هایی که در مناطق تحت کنترل صرب‌ها زندگی می‌کنند بوضوح نشان می‌دهد که راه دیگری هم بجز جنگ و انزوا وجود دارد.
سومین گام اساسی عبارتست از شروع مجدد فرآیند صلح در قرارداد واشنگتن که منجر به تشکیل فدراسیون گردید آمریکا با مسلمانان و کروات‌های بوسنی مانند دو هویت مستقل از یکدیگر برخورد کرد و به رهبران آنها مشروعیت و اعتبار لازم را بخشید و بین آنها موافقت‌نامه‌ای به امضاء رساند که عامل مهمی در توقف کشتار یکدیگر محسوب می‌شد. تائیدیه این معاهده را از یک قدرت خارجی (یعنی کرواسی) بدست آورد و ارزش ارتباط قانونی آن را نیز از یکی از گروه‌های قومی درگیر (باز هم کروات‌ها) کسب نمود. روش برخورد گروه تماس با صرب‌ها که هدایت اصلی آن با آمریکا بود عمداً تفاوت می‌کرد و شامل سیاست «یا این یا هیچ» بود. تحت چنین شرایط هیچ انگیزه‌ای برای دولت بوسنی بوجود نخواهد داشت که مذاکره نموده و یا مصالحه نماید. در مقابل نیز فقط راه‌حل‌های زیر را در مقابل صرب‌ها قرار می‌دهد: طرح گروه تماس را بپذیرد، در مقابل اقدام نظامی دولت قرار گیرد، یا شدت برخوردهای خشونت‌آمیز را شدیداً افزایش دهد تا یک راه‌حل نظامی را بقبولاند. طرح فعلی قابل قبول نیست و به همین دلیل جنگ ادامه یافته است.
یک نکته اصلی در زمینه شروع مجدد فرایند صلح ممکن است در ارتباط با کشوری باشد که در تمام طول این مدت به آرامی و با سکوت در حاشیه وقایع نگهداشته شده است. تمایل ظاهری آمریکا در به حداقل رساندن نقش روسیه در فرایند صلح را مشکل می‌توان درک کرد ولی ممکن است ناشی از دو عامل زیر باشد: روسیه ممکن است با استفاده از فرایند صلح بمنظور پیشبرد دیپلماتیک آنچه که مسلمانان نتوانستند از راه‌های نظامی به آن دست یابند مخالفت نماید و عامل دوم اینکه روسیه که در حال حاضر در حاشیه مسائل بین‌المللی قرار دارد می‌تواند با دستیابی به یک راه‌حل مسالمت‌آمیز و پایان بخشیدن به منازعات موقعیت قابل ملاحظه‌ای بدست آورد و قدرت دیپلماتیک خود را در سطح جهان مطرح نماید.
اینکه آیا چنین مسائلی قبلاً وجود داشته یا در حال حاضر وجود دارد چندان مهم نیست. آمریکا هم‌اکنون به نقطه‌ای رسیده است که روس‌ها ممکن است بهترین امید آن برای تسهیل اجرای یک راه‌حل دیپلماتیک باشد. روسیه بدلیل مشکلات ناشی از اعتبار خود نمی‌تواند این کار را انجام دهد و قادر است فقط با هر دو طرف درگیری مذاکره نماید و بنابراین در موقعیتی نیست که تلاش‌های دیپلماتیک را رهبری نماید. به همین ترتیب آمریکا نیز سایر نیروهای صاحب نفوذ در گروه تماس به استثناء روسیه را هماهنگ کرده است. در این رابطه روس‌ها هم بدون نقش نمی‌مانند زیرا از نقطه‌نظر صرب‌ها اعتبار قابل ملاحظه‌ای دارند. شاید آنها تنها کشوری باشند که بتوانند ترس عمیق صرب‌ها را کاهش داده و به آنها اعتمادی ببخشند که هیچکدام از کشورهای دیگر مایل به انجام آن نیست. روس‌ها نیز ممکن است این نقش جدید را بپذیرند. این امر سبب می‌شود روس‌ها پس از قضیه چچن بار دیگر سیاست خارجی خود را در معرض افکار عمومی قرار دهند و از موقعیتی برخوردار شوند که تمایل و قابلیت خود را برای ایفای نقش دیپلماتیک سازنده‌ای در سطح جهان به همه اثبات نمایند.
از همه مهم‌تر اینکه این روش در شرایطی که هیچ راه‌حل دیگری وجود ندارد به غرب این امیدواری را می‌دهد که از راه‌های دیپلماتیک این منازعه را خاتمه خواهد داد. این نقش خاص برای روسیه ممکن است خطراتی در پی داشته باشد لیکن در این شرایط اقدامی است که آمریکا ممکن است برای خاتمه دادن به جنگ بهای آن را بپردازد. اگر در حاشیه قرار دادن روسیه موجب انزوای آن نشده باشد لازم است آمریکا با فوریت تمام درصد اعطای نقش مشارکت کامل به آن باشد.
زمان بسیاری سپری شده است. آمریکا ممکن است تا زمانی که این مقاله بدست شما می‌رسد دیگر نتواند مانع از خروج نیروهای سازمان ملل شود و این احتمال وجود دارد که نتواند در مقابل فشار رسانه‌های گروهی از بکارگیری واحدهای نیروی زمینی خود جلوگیری نماید. اما اگر آمریکا بخواهد خود را درگیر این ماجرا کند باید با وضوح تمام وارد صحنه شود. اگر آمریکا سیاست حساب شده‌ای را اتخاذ نکند ممکن است وارد ماجرایی شود که نه تنها به تقویت صلح کمک نمی‌کند بلکه یکی از گروه‌های درگیر در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند برنده جنگ باشد. و این گروه همان گروهی است که ابتدای شروع جنگ و تشکیل کشور بوسنی خواستار مداخله مستقیم آمریکا بوده است. این کار به متحدین اروپایی که تاکنون هوایت عملیات نظامی در بالکان را بعهده داشتند اجازه می‌دهد که زمام امور را به دست آمریکا داده و آمریکا را مجبور می‌نمایند که مسئولیت اخلاقی نتیجه این برخوردها را بعهده بگیرد.
این روش صدمات بسیار قابل توجهی ببار خواهد آورد زیرا در این برخوردها فقط واحدهای نظامی بسیار بزرگ بر روی زمین نقش تعیین‌کننده دارند. اتکای صرف به قدرت نیروی هوایی و روش انجام عملیات هوایی و هدف قرار دادن مواضع مهم در روی زمین علیرغم ادعای استراتژیست‌های جوان هرگز نمی‌تواند راه‌حل مناسبی جهت حل منازعات کنونی باشد. با توجه به پویایی سیاسی که پس از سقوط سربرنیتسا و ژپا و همزمان با تهدید علیه گوراژده شورع شد اگر بخواهیم مانع از فروریزی باقیمانده اعتبار ناتو شویم لازم است پاسخ صریح و مقتدرانه‌ای از جانب ناتو به نمایش گذاشته شود. در واقع استفاده از قدرت نظامی بخصوص اگر قرار باشد صدمه به غیرنظامیان اهمیت چندانی نداشته باشد تأثیر بسیاری بر رفتار صرب‌ها خواهد داشت. لیکن نمی‌تواند صرب‌ها را مجبور نماید بعنوان یک اقلیت قومی در کشور زندگی کنند که آنها را بعنوان قومی مزاحم و دشمن نگاه می‌کنند. تنها اثر آن این است که ذهنیت غلط صرب‌ها را تقویت خواهد کرد و در نتیجه این جنگ خانمان‌سوز بیش از گذشته تداوم خواهد یافت.
بنابراین تحت فشار گذاشتن ناتو بمنظور موافقت با استفاده گسترده از قدرت هوایی خود همزمان با اقدامات آمریکا در یوگسلاوی سابق بیشتر ناشی از لزوم تبلیغات است تا اتخاذ تصمیمات سیاسی کلی. به همین دلیل چنین روشی نمی‌تواند بیشتر از یک دوره کوتاه‌مدت تأثیر داشته باشد. در نهایت آمریکا مجبور است با این واقعیت روبرو شود که نمی‌تواند با توسل به راه‌حل‌های نظامی صلح پایداری را بوجود آورد زیرا چنین صلحی فقط تا زمانی حضور نیروها به زندگی خود ادامه می‌دهد.
راه دیگری نیز وجود دارد: صراحتاً اعلام شود که تمام گروه‌های درگیر در منازعه و نه فقط مسلمانان و کروات‌ها از حقوق مشروعه خاص خود برخوردار هستند.
بلگراد و زاگرب هر دو متقاعد شوند که جریان تدارک سلاح به منطقه و برای تمام طرف‌های درگیر را مسدود نمایند. محکوم نمودن توسل به اقدامات نظامی علیه هر کسی و توسط هر گروهی. تحت فشار گذاشتن مقامات بوسنی در جهت پذیرش مذاکره. مشارکت دادن به روسیه تا با حسن نیست وارد مذاکره شود و درخواست‌های صرب‌ها را متعادل کند. برقراری و تقویت یک آتش‌بس همه جانبه.
نباید نسبت به آینده بدبین باشیم و با توجه به مصائب که در سه سال گذشته در بوسنی دیده شده ایجاد اعتماد مستلزم زمان نسبتاً زیادی است. بهبود کامل اوضاع فراتر از قدرت و امکانات ما است. بهترین کاری که امیدوار به انجام آن هستیم عبارتست از ایجاد شرایطی که مردم بوسنی بتوانند وضع خود را بهبود دهند. آمریکا می‌تواند در این فرایند کمک نماید لیکن تنها شرط آن این است که صادق باشد یا حداقل با خودش صادق باشد.