تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۵۱

ترجمه: ف.م. هاشمی
معهذا، ‌در کرملین و دولت، همه طرفدار راه‌‌حل نظامی برای بحران چچن نبودند،‌ در مراحل اولیه نظامی، چرنومیردین سعی داشت از «حزب جنگ» فاصله بگیرد. «چوبیانس» معاون اول نخست‌وزیر نیز اگرچه عضو شورای امنیت ملی بود، اما از حمایت آشکار از مداخله نظامی امتناع ورزید. در داخل کرملین نیز «سرگئی فیلائوف» (Sergei Filatov) رئیس ستاد ارتش و «یوری باتورین» (Yuri Baturin) و «ویاچسلاو کوستیکوف» (Vyachheslav Kostikov) و «گئورگی ساراتوف» (Georgy Saratov) مشاوران یلتسین، از راه‌حل مسالمت‌آمیز دفاع می‌کردند. در خارج از دولت نیز، حامیان یلتسین در پارلمان، «گایدار» و دیگر نمایندگان وابسته به «انتخاب روسیه» معتقد بودند که قبل از بکارگیری زور، باید از تمامی روش‌های دیگر برای حل بحران استفاده کرد. اما، در لحظه تصمیم‌گیری، هیچیک از این مخالفان جنگ، به رئیس‌جمهوری دسترسی نداشتند.
چرخش سیاسی
جنگ چچن، صف‌آرایی نیروهای سیاسی روسیه را به نحو چشمگیری تغییر داد. انشقاق سنتی میان اصلاح‌طلبان و مخالفان اصلاحات، کمونیست‌ها و دمکرات‌ها،‌ جناح‌های طرفدار و مخالف یلتسین، با شعله‌ور شدن آتش جنگ در چچن ناگهان مفهوم خود را از دست داد. جنگ در چچن، بیشترین ضربه را بر «گایدار» و ائتلاف «انتخاب روسیه» (این مقتدرترین و ثابت قدم‌ترین مدافع بازار آزاد و اصلاحات دمکراتیک) وارد آورد. قبل از جنگ، «انتخاب روسیه» و وفادارترین جناح به یلتسین در دوما بود. اما، با امتناع یلتسین از حمایت از این ائتلاف در جریان انتخابات دسامبر 1991، رهبران ائتلاف مزبور پی بردند که تاکنون یلتسین را نشناخته‌اند. از آنجایی که انتخاب روسیه، فاقد یک رهبر محبوب بود، مصمم بود که در انتخابات ریاست‌جمهوری ژوئن 1996، از یلتسین حمایت نماید. رهبران این حزب، امیدوار بودند در ازای این پشتیبانی حمایت یلتسین را از خود در جریان انتخابات پارلمانی 1995 جلب نمایند.
تهاجم به چچن،‌ «انتخاب روسیه» را دچار بحران کرد و این استراتژی را با شکست روبه‌رو ساخت. بلافاصله پس از آغاز بمباران گروزنی در اواسط دسامبر، «گایدار» تلاش کرد موضعی اعتدالی، میان حمایت کامل و مخالفت کامل با یلتسین، اتخاذ کند. «گایدار» در جریان سخنرانی در یک تظاهرات ضد جنگ در 18 دسامبر، استفاده از نیروی نظامی در چچن را تقبیح و کشتار غیر‌نظامیان این کشور را محکوم نمود. «گایدار» در عین حال، حمایت خود را از حفظ تمامیت ارضی فدراسیون روسیه اعلام کرد و درب همکاری با یلتسین را برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز این بحران باز گذاشت. اما، این وضع مصالحه جویانه گایدار، هیچکس را راضی نکرد. «آندره کوزیروف» وزیر خارجه روسیه، «انتخاب روسیه» را ترک کرد و با عصبانیت اظهار داشت که «گایدار» واقعاً حامی رئیس‌جمهور نیست. «اوکک بویکو» (Oleg Boyloy) رئیس میلیونر CEO (کارتلی که با مرکزیت بانک ملی اعتبارات روسیه و با مشارکت کنسرن «اولبی» (Olbi) تشکیل گردیده است) که در عین حال معاون گایدار در حزب «انتخاب روسیه» می‌باشد، نیز از موضع انتقادی گایدار در قبال دولت ابراز ناخشنودی کرد. با توجه به منافع تجاری گسترده «بویکو» در رژیم یلتسین، نمی‌توان انتظار مخالفت از او داشت. او در اعتراض به موضع گایدار، از پست ریاست کمیته اجرایی حزب استعفاء داد. اما، برخی نیز در داخل حزب، گایدار را بخاطر نرمش بیش از حد در برابر یلتسین، مورد حمله قرار دادند. «لوپونوماریف» (Lev Ponomarev) و «گلب یاکونین» (Gleb Yakunin) به همین دلیل، فراکسیون پارلمانی «انتخاب روسیه» را ترک کردند و اظهار داشتند بیش از این نمی‌توانند عضو تشکیلاتی باقی بمانند که در دولت یلتسین مشارکت دارد (در این زمان، «جوبیاس» عضو دیگر «انتخاب روسیه» همچنان در دولت باقی مانده بود).
آنچه بیشتر اهمیت دارد اینکه این اختلافات داخلی به انشقاقی دیگر میان یلتسین و «انتخاب روسیه» انجامید. به گفته رهبران «انتخاب روسیه» یلتسین نتوانست ظرافت‌های موضع حزب را درک کند و لذا، بطور یکجانبه موضع ضدجنگ گایدار را مورد حمله قرار داد. با روشن‌شدن موضع یلتسین در مورد ائتلاف «انتخاب روسیه»، مشاورین وی کار سازماندهی دو فراکسیون پارلمانی هوادار رئیس‌جمهور را آغاز کردند (فراکسیون «ثبات Stabitity و فراکسیون «روسیه») و برای نمایندگانی که به این فراکسیون‌ها می‌پیوستند پاداش مادی در نظر گرفتند. یک ماه بعد در 25 آوریل 1995 چرنومیردین با تشکیل بلوک انتخاباتی راست مرکز، در صدد تقویت این فراکسیون‌ها برآمد که بلافاصله با تایید یلتسین روبرو شد. قبل از این، مشاوران یلتسین به «الکساندر پاکوولوف» (Alexander Yakovlev)، عضو سابق دفتر سیاسی حزب کمونیست در زمان گورباچف و رئیس وقت هیات مدیره تلویزیون دولتی روسیه، کمک کرده بودند تا یک حزب سیاسی چپ مرکز را بنام «حزب سوسیال دمکراسی روسیه» سازمان دهد.
در همان روزی که چرنومیردین قصد خود را مبنی بر ایجاد بلوک انتخاباتی راست مرکز اعلام کرد، یلتسین گفت که (ایوان رایبکین) رئیس دوما، باید به تشکیل ائتلافی بزرگ از سوسیال دمکرات‌ها اقدام نماید. با تشکیل بلوک راست مرکز توسط چرنومیردین، و چپ مرکز توسط یاکوولف و رایبکین، مشاوران یلتسین مطمئن شدند که رئیس‌جمهور توانسته است متحدان قوی جدیدی برای انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی دست و پا نماید.
«گایدار» در پاسخ، اعلام کرد که «انتخاب روسیه» باید جستجو برای یافتن نامزدی جدید برای ریاست‌جمهوری را آغاز کند. وی اظهار داشت سازمان متبوعش تنها در صورتی از یلتسین حمایت خواهد کرد که جایگزین دیگری به جز افراطیون مانند «ژیرینوفسکی» برای وی وجود نداشته باشد. در شرایطی که برخی معتقد بودند طرفین می‌توانند بر اختلافات خود فائق آیند، جنگ چچن، تیر خلاصی بود که بر اتحاد یلتسین با اصلاح‌طلبان سنتی روسیه شلیک شد.
موضع «گایدار» در مورد جنگ نیز روابط میان «انتخاب روسیه» و دیگر احزاب و جنبش‌های سیاسی کشور را دگرگون کرد. اختلافات میان «انتخاب روسیه» و «اتحادیه 12 دسامبر» Unionof December 12.): یک گروه پارلمانی که ریاست آن در دست بوریس فئودوروف، معاون سابق نخست‌وزیر و متحد قبلی گایدار بود)،‌تشدید شد. «فئو دوروف» به حمایت از جنگ،‌ دمکرات‌ها را بخاطر رفتار غیرمیهنی‌شان به باد حمله گرفت. در فوریه 1995، فئودوروف، کنگره موسسان حزب جدید سیاسی خود را برگزار کرد. بدین‌ترتیب «جنبش برای پیشرفت روسیه» نیز به طیف رنگارنگ نیروهای سیاسی روسیه افزوده شد. علیرغم همکاری «انتخاب روسیه» و حتی گروه‌های مرکزگرایی چون «حزب دمکراتیک روسیه» از رئیس‌جمهور، فئودوروف صریحاً اعلام کرد که قصد دارد لیست مستقلی را برای انتخابات پارلمانی 1995 تنظیم نماید.
در ابتداء به نظر می‌رسید که جنگ چچن توانسته شکاف میان «انتخاب روسیه» گایدار و «یابلوکو» (جنبش سیاسی به رهبری یاولینسکی) را کاهش دهد. پس از بمباران دوما در اکتبر 1993،‌ بلوک انتخاباتی «یابلوکو» در مخالفت با اعمال زور یلتسین علیه پارلمان به دیگر اصلاح‌طلبان دمکرات پیوست. اگرچه گایدار و یاولینسکی، علاوه بر رقابت دیرینه شخصی بر سر روش و محتوای اصلاحات اقتصادی نیز اختلاف‌نظر داشتند، اما انشقاق علنی میان این دو سازمان، تنها پس از حوادث ماه اکتبر بروز کرد. گایدار، از تصمیم یلتسین برای حمله به ساختمان پارلمان حمایت کرد. اما، یاولینسکی آنرا محکوم نمود. اما، پس از آغاز جنگ در چچن، و محکوم کردن آن توسط «انتخاب روسیه»، اختلاف میان این دو سازمان به حداقل رسید. هر دو سازمان در تظاهرات ضدجنگ شرکت کرده و خواستار استعفای چند تن از وزراء شدند. آنها از مذاکره با دودایف نیز پشتیبانی کردند. تنها موضع اختلاف‌برانگیز از جانب یاولینسکی عنوان شد که خواستار استیضاح یلتسین گردید، اما، گایدار تا این حد جلو نرفت.
اینکه بحران چچن خواهد توانست این متحدین قدیمی را یکبار دیگر هم در کنار هم قرار دهد یا نه، هنوز مشخص نیست و آینده آن را معلوم خواهد کرد. «گایدار» و «انتخاب روسیه» علناً تمایل خود را به تشکیل ائتلاف انتخاباتی برای شرکت در انتخاب پارلمانی دسامبر 1995 اعلام کرده‌اند. اما یاولینسکی همچنان مردد است و از آن بیم دارد که همکاری با سیاستمدارانی که سابقاً در دستگاه یلتسین حضور داشته‌اند، به زیان وی باشد. لذا، وی بیشتر از آنکه به ائتلاف با «انتخاب روسیه» بیاندیشد، مایل به نزدیکی با «یابلوکو» است. اما، اختلافات داخلی فعلی در «انتخاب روسیه» نیز موجب گردیده است که یاولینسکی خود را از مذاکره با این حزب بی‌نیاز ببیند، زیرا عناصری که «انتخاب روسیه» را ترک می‌کنند، به احتمال زیاد جذب «یابلوکو» می‌شوند. اما، دست روی دست گذاشتن و منتظر لحظه فروپاشی «انتخاب روسیه» نشستن نیز به نفع هیچکس نیست. انشعاب در این حزب، موجب تلاشی سازمان اصلاح‌طلبی خواهد شد که دارای شبکه سراسری و فعالیت منظم حزبی است. ادامه مناقشه میان دمکرات‌ها هم موضع مردمی آنها را تضعیف کرده و توجه روشنفکران مسکونشین را بیش از پیش به منافع شخصی خود جلب خواهد کرد. شگفت اینکه، جنگ چچن توانسته است موضوعی را مطرح نماید که نیروهای دمکرات روسیه حول آن به وحدت نظر برسند. اینکه آنها خواهند توانست از این فرصت به بهترین نحو بهره‌برداری کنند یا نه، آینده نشان خواهد داد.
اختلافات داخلی در حزب کمونیست و حزب کشاورزان، بر سر جنگ چچن بسیار ناچیز و بی‌اهمیت بود. هر دو حزب مخالفت خود را با جنگ ابراز داشته و خواستار حل و فصل مسالمت‌آمیز بحران چچن شده‌اند. اما، هیچیک از این دو حزب در مخالفت با سیاست دولت، دست به تظاهرات و راه‌پیمایی خیابانی نزد. حزب کمونیست و حزب کشاورزان (علیرغم اختلاف نظراتی که ممکن است در هر یک از این احزاب وجود داشته باشد)، همچنان در مخالفت با سیاست یلتسین در چچن، متحد باقی مانده‌اند. یلتسین تلاش کرد با وارد کردن یک عضو کمونیست به کابینه‌اش (والینتن کووالف Valentin Konvalev به عنوان وزیر دادگستری) حمایت این حزب را جلب کند. اما این مانور، با تصمیم حزب کمونیست به اخرج «کووالف» از حزب، عقیم ماند.
عجیب اینکه، پس از جنگ چچن، حزب کمونیست و حزب «انتخاب روسیه» (که مدت سه سال دشمن یکدیگر محسوب می‌شدند) در مخالفت با یلتسین و جنگ، دست یاری به یکدیگر داده، برخی سازمان‌های دمکراتیک چون «روسیه دمکراتیک» را مورد حمایت قرار داده و از ایشان برای تشکیل یک جبهه متحد وسیع علیه جنگ و دولت دعوت به عمل آوردند. اگرچه رهبران «یابلوکو» پیشنهاد همکاری علنی با کمونیست‌ها را رد کردند اما، موافقت نمودند که برای جلوگیری از رقابت‌های زیانبار و تقسیم آراء در انتخابات پارلمانی آینده، کاندیداهای خود را در هر ناحیه با یکدیگر هماهنگ سازند. اما، تشکیل یک ائتلاف وسیع که «انتخاب روسیه» و حزب کمونیست دو سوی طیف آن باشند، هنوز بسیار بعید به نظر می‌رسد. هنوز حزب کمونیست و «انتخاب روسیه» در عرصه مسائل اقتصادی بسیار با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند. حتی درباره مسئله قدرت دولت و احیاء تمایلات ناسیونالیستی، «گنادی زوگانف» (Gennadn Zyuganov) رهبر حزب کمونیست روسیه - هنوز خود را طرفدار اقتدار دولت می‌داند. در حالیکه موضع رسمی حزب او، احیاء سیستم اتحاد شوروی است. معهذا، یکی از پیامدهای پایدار جنگ در چچن را باید ایجاد روحیه احترام متقابل میان کمونیست‌ها و دمکرات‌ها دانست. این شرایط، به هیچوجه تا قبل از این وجود نداشت. اما در انتخابات چند حزبی دسامبر 1995، این احترام متقابل، هنوز نقشی حاشیه‌ای ایفاء خواهد کرد. اما بر عکس، در جریان انتخابات ریاست جمهوری، که نهایتاً دو کاندیدا با یکدیگر رقابت می‌کنند. دمکرات‌ها و کمونیست‌ها می‌توانند در حمایت از کاندیدای واحد به توافق برسند. مثلاً اگر یلتسین و ژیرینوفسکی کاندیدهای نهایی باشند، ممکن است حزب کمونیست از هوادارانش بخواهد که به یلتسین رأی دهند و برعکس، اگر کاندیداهای نهایی زوگانف و ژیرینوفسکی باشند، ممکن است «انتخاب روسیه» از زوگانف حمایت کند.
اگرچه یلتسین در جریان جنگ چچن، حمایت «انتخاب روسیه» را از دست داد و به مخالفت کمونیست‌ها و «یابلوکو» دامن زد، اما، یک متحد جدید نیز بدست آورد: ژیرینوفسکی. وی قبل از جنگ چچن، از مخالفین سرسخت رئیسجمهور محسوب می‌شد. اما، پس از جنگ، تنها چهره سرشناس سیاسی بود که بدون قید و شرط از سیاست یلتسین مبنی بر حمله به چچن حمایت کرد. با ادامه جنگ، ژیرینوفسکی و دستیارانش، از عملکرد ضعیف نیروهای مسلح روسیه انتقاد کردند. به اعتقاد ژیرینوفسکی فاجعه نظامی در چچن، یکبار دیگر ضرورت وجود یک رهبری مقتدر در کرملین را به اثبات رساند. اما، علیرغم این انتقادات، ژیرینوفسکی هرگز تصمیم یلتسین را به مداخله نظامی در چچن زیر علامت سئوال نبرد، بلکه برعکس، فراکسیون حزب لیبرال دمکرات در دوما، حتی در مورد مسائلی که مستقیماً به جنگ چچن مربوط نمی‌شد، ناگهان به پشتیبانی قاطعانه از کرملین پرداخت. پاداش این حمایت ژیرینوفسکی، نخستین ملاقات وی با نخست‌وزیر چرنومیردین و نیروهای ذخیره ارتش بود. اگرچه ممکن است یک حرکت تاکتیکی از جانب هر دو طرف باشد اما، همکاری شگفت‌انگیز یلتسین با ژیرینوفسکی، بلافاصله پس از آغاز جنگ در چچن، صحنه سیاسی روسیه را تکان داد.
اگر زیرینوفسکی، لحظه‌ای در آشکار کردن تمایلات جنگ‌طلبانه خود تردید نکرد، اما دیگر رهبران و گروه‌های ناسیونالیست، تا مدت‌ها در این مورد مردد بودند. برخی سازمان‌های ناسیونالیست، از سازمان میانه‌روی (جبهه ملی روسیه) Russian National Front) به رهبری (سرگئی بابورین Sergei Baburin) گرفته تا گروه‌های شبه فاشیستی مانند «وحدت ملی روسیه» به رهبری الکساندر بارکاشف (Alexandr Barkashov)، در ابتدا درباره مزایای راه‌حل نظامی برای بحران چچن داد سخن سر دادند. اما، به موزات ادامه جنگ، بسیاری از رهبران این گروه‌ها، علیه یلتسین موضع گرفتند. مثلاً «زاوترا» ارگان اپوزیسیون ناسیونالیست، جنگ را سیاستی درست که توسط رهبری نادرست اعمال می‌شود، تعریف کرد. (الکساندر روتسکوی) (Alexandr Rutskoi) معاون سابق ریاست‌جمهور و رئیس فعلی جنبش ناسیونالیستی قدرت (Derzhava)، دمکرات‌ها و شخص گایدار را به خاطر اینکه اجازه داده‌اند تاکنون دودایف بر سر قدرت باقی بماند، مورد سرزنش قرار داد. وی ادعا کرد اگر در سال 1991 به وی اجازه داده می‌شد تا در چچن حالت فوق‌العاده اعلام کند، نظم طی چند روز به این جمهوری باز می‌گشت، رهبران ناسیونالیست، ضمن تاکید بر فعالیت‌های غیر میهنی دمکرات‌ها، بن‌بست نظامی در چچن را فرصتی مناسب برای حمله به دولت ضعیف حاکم بر روسیه تلقی می‌کنند: دولتی که یلتسین و دمکرات‌ها به آن شکل داده‌اند. اما، برخورد بلوک ناسیونالیستی - میهنی با مسئله جنگ، به هیچوجه یکدست و پر سر و صدا نبود. این برخورد، به تردیدهای موجود در مورد امکان شکل‌گیری یک اپوزسیون گسترده ناسیونالیستی تا قبل از انتخابات دسامبر 1995، دامن زد.
پیش‌بینی نتایج انتخابات
علیرغم تغییراتی که پس از جنگ چچن در صف‌بندی نیروهای سیاسی بوجود آمد، بنظر نمی‌رسد در ترکیب دوما پس از انتخابات دسامبر آینده، تغییر قابل ملاحظه‌ای صورت گیرد. مناقشات درونی و بحران هویت، حزب انتخاب روسیه را بیش از پیش تضعیف کرده است. چاره این ضعف، تشکیل ائتلافی جدید از نیروهای دمکراتیک است. معهذا، گایدار هنوز یک چهره قابل احترام و ملی است و ادعای تاریخی انتخاب روسیه مبنی بر جایگاه اصلاح‌طلبان رادیکال بودن نیز هنوز کم و بیش به قوت خود باقی است. اگرچه این جنبش، از جنگ چچن صدمات سختی دیده است اما، اگر بتواند پس از انتخابات دسامبر همچنان در پارلمان حضور پیدا کند، احتمالاً خواهد توانست به زمینه‌سازی برای بازگشت به قدرت در قرن آینده بپردازد. با توجه به محبوبیت بسیار زیاد یاولینسکی (محبوبیت وی در فوریه 1995،‌بیشتر از هر چهره دیگر سیاسی روسیه بود)،‌به نظر می‌رسد یابلوکو نیر بتواند از سد 5 درصد آرا گذشته و در پارلمان آینده حضور پیدا کند. انتظار می‌رود حزب کمونیست و حزب کشاورزان روسیه، به مثابه یک بلوک، سهم خود را از کرسی‌های پارلمانی افزایش دهند. حزب لیبرال دمکرات و بلوک انتخاباتی موسوم به زنان روسیه (Women Russia) احتمالاً،‌ فراکسیون قدرتمندی را در دومای آینده تشکیل خواهند داد. تنها سئوالی که درباره انتخابات پارلمانی باقی می‌ماند درباره وضعیت مرکزگرایان و ائتلاف ناسیونالیست‌ها - میهن‌پرستان است. آیا آنها به عنوان مخالف در انتخابات شرکت می‌کنند یا موضع ایشان حمایت از رئیس‌جمهور است؟
پاسخ این سئوال در ائتلاف‌ها و بلوک‌های انتخاباتی است که قبل از دسامبر 1995 تشکیل می‌شوند. این گرایش‌ها، خواه در یک ائتلاف قرار گیرند و خواه دو ائتلاف را تشکیل دهند، بهرحال به رقابت با یکدیگر می‌پردازند، زیرا نظرخواهی‌های اخیر نشان می‌دهد که مرکزگرایان و ناسیونالیست‌ها از حمایت قوی مردمی برخوردارند. اما، اگر گروه‌ها به رقابت با یکدیگر بپردازند (و بسیاری از آنها نیز قصد خود را به این کار اعلام کرده‌اند)، آنگاه رأی‌ها سرشکن شده و احتمالاً نه مرکزگرایان و نه ناسیونالیست‌ها 5 درصد رأی لازم را برای حضور در پارلمان بدست نخواهند آورد. تنها نتیجه قطعی انتخابات پارلمانی آن است که هیچ حزب یا بلوکی نمی‌تواند بیشتر از 20 درصد آرا را به خود اختصاص دهد. حتی پس از برگزاری سومین انتخابات پارلمانی، روند شکل‌گیری احزاب در روسیه، مسیری کاملاً متفاوت با کشورهای اروپائی پس از کمونیسم را طی خواهد کرد. بنابراین، انتخابات پارلمانی روسیه، به عنوان مقدمه انتخابات ریاست‌جمهوری، به نتایجی بسیار مهم و نامشخص دست خواهد یافت این وضع برای رهبران سه فراکسیون پارلمانی که خود را برای رقابت در انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کنند، بسیار زیانبار است: یاولینسکی، زوگانف و ژیرینوفسکی. هیچیک از این افراد بر دیگری غلبه نخواهد کرد و بدین‌ ترتیب شرائط برای پیروزی کاندید مستقل دیگری آماده خواهد شد.
قبل از جنگ چچن، لیست این کاندیداهای مستقل، بسیار کوتاه بود. این افراد عبارت بودند از: گایدار کاندیدای انتخاب روسیه، چرنومیردین کاندیدای دولت فدرال، ‌ایوان رایبکین و ولادیمیر شومیکو نامزدهای پارلمان، یوری لوژکوف شهردار مسکو، و بوریس نمتسوف فرماندار نیژنی نوگورود. همه این افراد، از یلتسین حمایت می‌کردند. از پیوتر رومانف ناسیونالیست اهل «گراسنویارسک» و ژنرال الکساندر لبد (Alexandr Lebed) فرمانده لشکر چهاردهم روسیه در مولدوای نیز به عنوان کاندیدهای مستقل نام برده می‌شد. اما، پس از جنگ چچن،‌ محبوبیت یلتسین رو به کاهش گذاشت. و ائتلافی که پیرامون نام وی تشکیل شده بود، فرو پاشید. بدین ترتیب، در آستانه برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، درب رقابت برای تصرف این پست، همچنان بازمانده است. سه سناریوی مختلف را می‌توان در این مورد پیش‌بینی کرد.
بدون حمایت نیروهای اصلاح‌طلب روسیه، یلتسین مجبور است برای جلب آراء به ناسیونالیست‌ها و جنبش نظم و قانون روی آورد. حمله به چچن، آغاز این گرایش بود. اما، یلتسین در این حالت احتمالاً بازنده خواهد بود. در شرایطی که نظرخواهی‌های انجام شده نشانگر تمایل مردم روسیه به دولتی قدرتمند و جامعه‌ای قانونمندتر است، اما، تعداد کسانی که یلتسین را قادر به عملی ساختن این اهداف می‌دانند،‌ انگشت شمارند. شاید برای نیل به این هدف، لبد مناسب‌ترین فرد باشد.
با توجه به احتمال شکست یلتسین، احتمال دوم آن است که اصولاً انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار نشود. اگر یلتسین احساس کند که شانس دوباره انتخاب شدن را ندارد، آنگاه ممکن است با به تعویق انداختن انتخابات به این هدف نائل شود. اگر چه یلتسین در پیام سالیانه خود به ملت در ششم فوریه 1995، ‌پای‌بندی خویش را به تاریخ انتخابات اعلام کرد، اما، عملیات چریکی در قفقاز و نیز حملات تروریستی به مسکو، می‌تواند بهانه لازم را برای به تعویق انداختن انتخابات در اختیار یلتسین قرار دهد. با توجه به مخالفت‌های ضعیفی که در رابطه با جنگ چچن ابراز می‌شود، ممکن است حتی یلتسین موفق به اعلام حالت فوق‌العاده شود.
اما- سناریوی سومی نیز وجود دارد: انصراف یلتسین از شرکت در انتخابات 1996، بیماری وی نشان می‌دهد که او به هیچوجه قادر نیست یک دوره دیگر در پست ریاست‌جمهوری کشور خدمت کند. این سناریو، به دیگر چهره‌های سیاسی نزدیک به یلتسین اجازه می‌دهد تا پای در عرصه رقابت بگذارند. اگرچه هنوز زود است که در مورد مبارزات انتخاباتی روسیه سخن بگوئیم. اما، «چرنومیردین» تنها کاندیدای جناح‌های مختلف انتخاب روسیه خواهد بود. بسیاری از رهبران این حزب، از جمله شخص گایدار،‌ بسیار با احترام از چرنومیردین یاد می‌کنند. اینکه او در تصمیم‌گیری در مورد مداخله نظامی در چچن دخالت نداشت، وی را کاندیدائی مناسب برای کسانی می‌کند که با جنگ مخالفند. چرنومیردین همچنین قادر است حمایت کسانی را که از وضع موجود سود می‌برند، جلب کنند: رهبران محلی دولت، مدیران کارخانجات، و طبقه جدید ثروت‌مندان. چرنومیردین به عنوان سمبل مرکز‌گرائی و ثبات، می‌تواند آراء کسانی را که از تغییرات انقلابی خسته شده‌اند، نیز جلب کند.
اما، حتی در صورت کناره‌گیری یلتسین، پیروزی شخصیت‌های میانه‌روئی چون چرنومیردین، قطعی نیست. همانطور که عملکرد اتحادیه مدنی (Civicunion): ائتلافی مرکزگرا متشکل از مدیران بنگاه‌های تولیدی به ریاست آرکادی ولسکی (Arkany Volsky) در دسامبر 1993 در روسیه نشان داد و نیز عملکرد ویاچسلاف کبیچ (VyahesLav kebich) نخست‌وزیر سابق بلاروس در انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور در سال 1994 ثابت کرد، مرکزگرایان بوروکرات برجای مانده از سیستم شوروی، ممکن است دولت‌مردان کارآمدی باشند، اما، مسلماً کاندیداهای انتخاباتی مناسبی نیستند. (اتحادیه مدنی تنها 8/1 درصد آراء انتخابات پارلمانی 1993 روسیه را به خود اختصاص داد در حالیکه کبیچ اندکی کمتر از یک چهارم آراء ریاست‌جمهوری را کسب کرد). بر خلاف سخنرانان آتشین مزاج، ناسیونالیست‌های خشمگین، و مردان یونیفورم پوش، نخست‌وزیر شیک پوش روسیه فاقد محبوبیت لازم برای کسب آراء ریاست‌جمهوری است.
بنابراین، جنگ چچن ضمن اینکه گامی به عقب در انتقال دمکراتیک روسیه محسوب می‌شود، آینده پست ریاست‌جمهوری روسیه را نیز بیش از پیش در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. روند تکامل صف بندی‌های سیاسی براساس خطوط اجتماعی اقتصادی سنتی (مانند عرب)، در روسیه بسیار کندتر از دیگر کشورهای اروپای شرقی طی می‌شود. اختیارات فراوان رئیس‌جمهور در روسیه، مانع تشکیل احزاب قدرتمند سیاسی گردیده و نقش پارلمان را کمرنگ می‌سازد. انتخاب یک پارلمان ضعیف دیگر، علاوه بر اینکه یکبار دیگر احزاب سیاسی روسیه را بی‌اعتبار می‌سازد، روند تکاملی تشکیل یک دولت قدرتمند را در روسیه نیز مختل می‌سازد. جنگ در چچن، همچنین ستمگری‌های سیاسی رئیس‌جمهور کنونی روسیه را هر چه بیشتر غیرقابل پیش‌بینی ساخته است. هنوز یلتسین در حرف، از کلیشه‌های رایج در مورد اصلاحات مبتنی بر بازار و دمکراسی، استفاده می‌کند. اما، تصمیم‌گیری در مورد چچن نشان داد که گروه‌های متعدد با ستمگری‌های متضاد در کرملین حضور دارند که برای جلب‌نظر یلتسین با یکدیگر مبارزه می‌کنند. در شرائطی که به نظر می‌رسد حزب جنگ دیگر نفوذ مطلق خود را بر یلتسین از دست داده است، اما، هنوز هسته مرکزی این گروه سرسخت، همچنان بر سر قدرت باقی است. بنابراین، بسیار محتمل است که رئیس‌جمهور فعلی روسیه در آینده نیز به اقدامات نظامی ناسیونالیستی از نوع چچن، دست بزند.
قبل از جنگ، یلتسین کاندیدای اصلی برای انتخابات ریاست‌جمهوری بود. احزاب سیاسی اصلاح‌طلب، روسای سازمان‌های اداری و گروه‌های ذینفوذ تجاری، همگی از یلتسین حمایت می‌کردند و لذا، تمامی عوامل، از پول گرفته تا سازماندهی و تشکیلات، برای پیروزی وی در انتخابات سال 1996 آماده بود. بدین ترتیب، اکثر تحلیل‌گران معتقد بودند علیرغم کاهش محبوبیت یلتسین در سال 1994، وی توانائی پیروزی در انتخابات آینده را دارد. اما، پس از جنگ چچن، ائتلاف قدیمی هوادار یلتسین فروپاشید و محبوبیت او به پائین‌ترین سطح رسید. افزایش تردید نسبت به پیروزی یلتسین در انتخابات 1996، همراه با شایعه‌هائی که در مورد سلامت وی بر سر زبان‌هاست، زمینه را برای مطرح شدن کاندیداهای دیگر آماده کرده است. متاسفانه تعداد انگشت‌شماری از این کاندیداها (بویژه پس از جنگ چچن) مدافع فرآیند دمکراتیک جاری هستند پس از چهار سال دمکراسی (که در حال حاضر مسبب اصلی آنارشی، جنایت، فقر و بالاخره جنگ داخلی تلقی می‌شود) بنظر می‌رسد که رأی‌دهندگان روسی، بتدریج برای نظمی نوین آماده می‌شوند.