تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۷۰

حضرت امام در تاریخ 13 مهر 1344 (9 جمادی‌الثانی 1385) از ترکیه به عراق تبعید می‌شوند. فشار افکار عمومی و اعتراضات مردم و علماء، مشکلات دولت ترکیه در نگهداری و کنترل فعالیت‌های امام با توجه به جو مشابه ترکیه و ایران و از این دو مهم‌تر وضع نجف و سکون و رکود حاکم بر فضای حوزه آن دیار از جمله عوامل اصلی تغییر محل تبعید بودند. رژیم ایران می‌پنداشت با تبعید امام به عراق عملاً از فشار افکار عمومی داخل کاسته می‌شود و از سوی دیگر بدون نیاز به مراقبت‌های مستقیم، وضعیت حوزه نجف مانعی طبیعی و مهم برای محدود کردن فعالیت امام می‌باشد.
حوزه علمیه نجف که در گذشته مهد پرورش شخصیت‌هایی برجسته و مبارز همچون مرحوم میرزای شیرازی (رحمةالله علیه)، و یکی از سنگرهای دفاع در برابر تهاجمات دشمنان بود، در زمانی که امام به آنجا تبعید شدند دچار سکوت و سکون محض بود. اندیشه جدایی دین از سیاست تحت تأثیر تبلیغات دیرینه استعمار و سیاست‌های رژیم بعثی عراق به نحو چشمگیری بر این حوزه سایه افکنده بود. حضور در چنین فضایی و تحمل آن برای شخصیتی مبارز، آگاه و دردآشنای مشکلات عدیده جهان اسلام بسیار سخت و رنج‌آور بود. امام خمینی، خود در آثارش از سختی‌های شرایط حوزه نجف، علیرغم توفیق همجواری و زیارت مشاهد مشرفه، بارها به تلخی یاد کرده‌اند. با ورود امام کارشکنی‌ها، مخالفت‌ها و حسادت‌ها، آن‌هم نه از ناحیه دشمنان بلکه از سوی دوستان و هم مسلکان ناآگاه و متحجری که احکام حیات آفرین اسلام را در چند باب فقهی عبادات و معاملات محدود کرده بودند، در حجم وسیعی آغاز و تا زمان هجرت به پاریس به انحاء مختلف ادامه داشت. از سوی دیگر مراقبت مأمورین امنیتی ایران و عراق مانع فعالیت سیاسی علنی امام بود. با وجود این شرایط دشوار، شخصیت علمی و اجتماعی امام و هوشیاری آن حضرت موجب گردید در مدت گوتاهی حوزه درسی ایشان به عنوان یکی از برجسته‌ترین حوزه‌های علمی نجف مطرح شود.
امام خمینی در نجف علاوه بر اشتغال به تدریس دوره‌های درس خارج فقه و ارائه مبانی نظری حکومت اسلامی تحت عنوان ولایت فقیه، و علیرغم دشواری‌های موجود، فعالانه مسایل سیاسی ایران و جهان اسلام را تعقیب می‌کردند و با انقلابیون ایران، خانواده شهدای 15 خرداد و زندانیان سیاسی به شیوه‌های مختلف در تماس بودند. پس از استقرار امام در عراق، جمعی از روحانیون انقلابی ایران خود را به نجف رساندند و جمعی نیز با صلاحدید امام فداکارانه در ایران ماندند تا ارتباط امام با نهضت در داخل کشور را برقرار و از دست‌آوردهای قیام 15 خرداد حراست کنند.
حضور امام در عراق فرصتی بود تا ارتباط امام با مؤمنین و دانشجویان مسلمان خارج کشور مستقیم‌تر و بهتر از گذشته برقرار شود و این امر خود در ابلاغ اندیشه‌های امام و اهداف قیام در سطح جهان نقش به سزایی داشت. در جریان تجاوزات رژیم صهیونیستی و جنگ‌های اعراب و اسرائیل امام خمینی تلاش گسترده‌ای در حمایت از قیام مسلمانان فلسطینی، و کشورهای خط مقدم به عمل آوردند. ملاقات‌های متعدد با سران سازمان‌های مبارز فلسطینی، اعزام نمایندگانی به لبنان، کمک‌های مادی و معنوی و صدور فتوای مهم و تاریخی که در آن حمایت تسلیحاتی و اقتصادی و معنوی از قیام فلسطینیان و کشورهای مورد تهاجم واجب شرعی شناخته شده بود، از جمله کوشش‌هایی بودند که برای نخستین بار در سطحی وسیع از سوی یکی از مراجع برجسته عالم تشیع انجام می‌گرفت.
در داخل کشور با وجود جو خفقان شدید، فرزندان و یاران امام در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها و جامعه با مجاهدت‌های خود و تکثیر و چاپ پیام‌ها، کتاب‌ها و رساله‌های امام، ارتباط مردم و نسل جوان با اهداف نهضت را حفظ می‌کردند و البته در این راه بسیاری از آنان تبعید، حبس و شکنجه‌های سخت و شهادت را به جان خریدند. شهادت آیت‌الله سعیدی و غفاری در زیر شکنجه مأمورین شاه نمونه‌هایی از آن است.
در مقاطع مختلف و در جریان جشن‌های شوم تاج‌گذاری 2500 ساله سلطنتی و جشن‌های هنر شیراز که با تحمیل صدها میلیون دلار هزینه بر ملت مظلوم ایران از سوی شاه برگزار و اهداف آمریکا در ایران و منطقه را تحکیم می‌بخشید و در جریان تشکیل حزب رستاخیز شاه و در زمان انعقاد پیمان‌های همکاری شاه با رژیم صهیونیستی، پیام‌ها و سخنرانی‌های امام در نجف، تنها فریاد رسایی بود که اعتراض ملت ایران را به گوش جهانیان می‌رسانید و شور انقلاب را در دل‌ها زنده نگه می‌داشت. غالباً در سالگرد 15 خرداد هرسال، طلاب جوان و انقلابی حوزه با تظاهرات و برگزاری مراسم عمومی و خصوصی - در غربت و تنهایی - یاد آن واقعه را گرامی می‌داشتند که بارزترین آن قیام سه روزه طلاب در مدرسه فیضیه قم در سال 1354 بود. فریاد «مرگ بر حکومت پهلوی» و درود بر «خمینی» با همه سرکوبی‌ها و تمهیدات رژیم، بار دیگر سه روز در قم ادامه داشت و سرانجام مأمورین ویژه ضدشورش از بام و در فیضیه یورش بردند و حدود پانصد نفر از طلاب را دستگیر و برای مدتی مجدداً مدرسه فیضیه تعطیل شد. تنها پیام‌ها و سخنان امام بود که از این اقدام شجاعانه حمایت می‌کرد.
از سوی دیگر پس از سرکوبی قیام و تبعید رهبری نهضت، آمریکا با سرعت به اجرای برنامه‌های رفورمیستی خود در ایران ادامه داد. در فاصله سال‌های 40 تا 57 عملاً کشاورزی ملی و سنتی ایران نابود شد و کشوری که روزگاری در بسیاری از مواد غذایی و محصولات کشاورزی و دامی تولید مازاد داشت، اینک برای مایحتاج زندگی مردم از گندم و برنج گرفته تا دیگر محصولات به شدت وابسته به بازارهای خارجی گردید. رژیم شاه با استخراج بی‌رویه نفت و به کمک درآمدهای نفتی که همزمان با بحران انرژی افزایش چشمگیری یافته بود، صنایع مونتاژ را در بخش‌های مختلف صنعت که وابستگی شدید به کمپانی‌های بین‌المللی از ویژگی‌های آن است، گسترش داد. مصرف‌زدگی، به ویژه مصرف کالاهای غربی به اوج خود رسید. ترویج روحیه غرب‌زدگی و اسلام‌زدایی، فساد و بی‌بند و باری اخلاقی با شیوه‌های مختلف مهم‌ترین رسالت مطبوعات و رسانه‌ها و امکانات تبلیغی کشور بود. زرتشتی‌گری، بهایی‌گری و فرماسونری رسماً و علناً ترویج می‌شد. مبدأ تاریخ ملی ایران از هجرت پیامبر (ص) به دوران سلطه شاهان هخامنشی تغییر یافت. استبداد در بدترین شکل ممکن بر مردم تحمیل شده بود. اثری از استقلال قوا دیده نمی‌شد و فرمان‌روایی مطلق از آن شاه و معدودی از وابستگان فاسد وی بود. دانشگاه‌ها به ابتذال فرهنگی کشیده شده و صحنه یکه‌تازی اندیشه‌ها و تراوشات ذهنی غرب‌زدگان و فرماسون‌ها شده بود. ساواک جهنمی شاه سیاست و امنیت و انتظامات را به دستگاه‌های مختلف دیکته می‌کرد.
حقیقتاً این مقطع از تاریخ ایران یکی از سیاه‌ترین دوره‌های حکومت شاهان خودکامه در این سرزمین بوده است. بیش از 80 درصد از درآمدها و سرمایه‌های ملی در اختیار معدودی از سرمایه‌داران وابسته به رژیم شاه که عده قابل توجهی از آنان بهایی بودند، قرار داشت. بخش اعظم اراضی حاصلخیز و زمین‌های مجاور سدهای مهم رسماً به مالکیت تنی چند از اقوام شاه و بستگان تشکیلات وی درآمده بود. اختلافات داخلی رژیم عمدتاً بر تصاحب ثروت و چپاول بیشتر بیت‌المال دور می‌زد و اینهمه به بهای فقر شدید و روزافزون اکثریت مردم ایران تمام می‌شد که چهره زشت آن در زوایای مختلف زندگی مردم در تمام نقاط ایران حتی در بخش‌های وسیعی از تهران قابل مشاهده بود.
در شرایطی که مردم بسیاری از مناطق ایران و حتی در شهرهای بزرگ از نعمت آب آشامیدنی سالم محروم بودند،‌ هواپیماهای اختصاصی مرتباً لباس و غذاهای اروپایی و گل و تزیینات برای برنامه‌های تشریفاتی شاه و دار و دسته او وارد می‌کردند. آزادی به معنای واقعی کلمه قربانی یکه‌تازی شاه و غرور کاذب او شده بود. یکی از مشکلات اساسی ساواک، کمبود جا و نگهداری انبوه زندانیان سیاسی بود. شکنجه‌های طاقت‌فرسا از نخستین ساعات دستگیری شروع و در حدی از وحشیگیری اعمال می‌شد که صدای آن به گوش بسیاری از مردم جهان نیز رسیده بود و بسیار بودند کسانی که در زیر شکنجه جان می‌باختند. سانسور علنی در پهنه فعالیت‌های انتشاراتی و مطبوعات بیداد می‌کرد. طبق اعتراضات تکان‌دهنده نزدیک‌ترین یاران شاه و به موجب اسناد موجود، در این ایام سیاست خارجی و اصول برنامه‌های داخلی رژیم از طریق سفرای آمریکا و غرب طراحی و اعمال می‌شد. عمق دخالت آمریکا در سرنوشت ایران را از این واقعه تلخ می‌توان دریافت که در شب 22 بهمن 1357 جمع زیادی از مستشاران نظامی و امنیتی آمریکا با لباس رسمی نظامی در مقر ستاد مشترک ارتش ایران، سرکوب قیام را آشکارا هدایت و فرماندهی می‌کردند.(1)