تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۷۵

محمود فرشیدی
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با دانش‌آموزان شرکت‌کننده در المپیادهای علمی جهان، سرمایه اصلی دانش‌پژوهان با استعداد و جوان ایرانی را «توکل به خدا» و «اخلاق و رفتار اسلامی و انسانی» دانستند.
استعدادهای درخشان، از بزرگ‌ترین سرمایه‌های هر کشور محسوب می‌شوند و امروز دنیا برای ثروت‌های زیرزمینی کمتر از گنجینه‌های فکری ارزش قائل است، زیرا به کمک این گنجینه‌ها می‌توان منابع موجود در تمامی نقاط کره زمین را شناسائی و آنها را به لطایف الحیل از چنگ صاحبانش خارج کرد.
چه کنیم تا این سرمایه‌های ملی در اختیارمان باقی بماند و دنیای صنعتی غرب با نشان دادن باغ‌های سبز و سرخ آنان را نفریبد و در خدمت اهداف چپاولگرانه خویش به کار نگیرد؟! پاسخ به این سؤال روشن است، دانشمندی که انگیزه حرکت علمی‌اش الهام گرفته از ارتباط او با خالقش باشد، بازیچه زورگویان نمی‌شود و پیش از هر حرکتی با جهان‌بینی توحیدی خود، به آینده و نتیجه آن حرکت می‌اندیشد تا ببیند در راستای منافع چه کسانی کوشش می‌کند؟ به دلیل ضعف ایمان، در جهان کنونی، غالب اندیشمندانی که در دانشگاه‌ها و دیگر محافل علمی آمریکا و اروپا به تحقیق و تفکر مشغول هستند، دانسته یا ندانسته، غرب را یاری می‌دهند تا به کمک دستاوردهای علمی و اطلاعاتی آنان ملت‌های مظلوم را بیشتر چپاول کند.
برخلاف تفکر اسلامی که علوم مورد نیاز بشر را متعلق به تمامی بشریت می‌داند، در غرب، امروز علم، گرانبهاترین «کالا و سرمایه» است و هرکس به علمی دست یافت، می‌کوشد تا از آن برای ثروت‌اندوزی خویش بهره گیرد و به همین دلیل ثبت اختراعات و اکتشافات بیش از آنکه توجیه فرهنگی داشته باشد، توجیه اقتصادی دارد و با همین تفکر است که وزارت امور خارجه و وزارت علوم انگلیس فهرستی از دانشجویان ایران و چند کشور دیگر را مورد بررسی قرار داده‌اند تا ببینند آیا آنان می‌توانند در برخی از رشته‌ها که «احتمال» کاربرد آنها در صنایع پیشرفته نظامی وجود دارد، ادامه تحصیل دهند یا خیر؟
علوم و اطلاعات به مثابۀ چشم برای چپاولگران غربی است که بدون آن هیچگونه حرکتی برایشان ممکن نیست و اینهمه وسایل جاسوسی و ماهواره و نظایر آن، در حقیقت به منظور مسلم ساختن چشم چپاولگران طراحی شده است و متاسفانه همچنان که رهبر هوشمندمان نیز به آن اشاره فرمودند، باید اعتراف کرد که پیچیده‌ترین و مخرب‌ترین سلاح‌ها و وسایل شکنجه و نیز سلاح‌هایی که در جنگ‌های روانی علیه ملت‌ها به کار گرفته می‌شود، توسط عده‌ای از دانشمندان و نوابغ طراحی و در اختیار چپاولگران گذاشته می‌شود!
امروز موفقیت دانش‌آموزان ایرانی در مجامع بین‌المللی، ثمره شیرین پیوند «دین و علم» را به جهانیان نشان می‌دهد و عملاً اثبات می‌کند که علم با دین هیچگونه ناسازگاری ندارد، بلکه دین و علم، بزرگ‌ترین گمشده‌های فطرت جستجوگر انسان هستند که بدون هر یک از آنها، نجات انسان ممکن نیست. تمامی برادران و خواهرانی که به نمایندگی از این مرز و بوم در مجامع جهانی حاضر می‌شوند، در برابر این سؤال دنیای شگفت‌زده قرار دارند که چگونه ایران اسلامی توانسته است در قرن بیستم، دین و علم را با یکدیگر آشتی دهد؟
اگرچه در فرهنگ اسلامی همیشه دانشمندان از علم عاری از ایمان برحذر داشته شده‌اند، چنانکه سنائی می‌گوید:
چو علم آموختی از حرص ترس آنگه که اندرشب
چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا
و اگرچه تجربه چند هزار ساله بشر در عمل ثابت کرده است که حقیقت علم با حقیقت دین هیچگونه تعارضی ندارد، اما همیشه کج‌اندیشانی در میان طرفداران هر یک از این دو حقیقت، تلاش کرده‌اند عرصه را بر دیگری تنگ کنند و چنین جلوه دهند که بشر به حقیقت دوم نیازی ندارد. تاریخ بشر، به جز در ایام حکومت‌های توحیدی که علم را در خدمت دین به کار گرفتند، شاهد آشکاری از ظهور و سقوط هر یک از طرفداران این دو کج‌اندیشی است.
پس از رنسانس، دین‌ستیزی در اروپا رونق گرفت و به تدریج امواج این تفکر به کشورهای اسلامی نیز گسترش یافت، از جمله در کشور ما، روشنفکران بیمار تلاش کردند هر نظریه و فرضیه‌ای را که در یکی از زمینه‌های علمی ارائه می‌شد، برگ برنده‌ای برای پایان یافتن دوران دین‌باوری قلمداد کنند. تحصیل‌کرده‌های میانسال، به خاطر می‌آورند که همین آقایان، چقدر فرضیه تکاملی داروین را در بوق و کرنا کردند و چنین جلوه دادند که باطل‌السحر دین به بازار آمده است و سرودند که: اکنون که دنیا در انقلاب است، قانون داروین در پیچ و تاب است، این خواب سنگین بس ناصواب است و گمان کردند قانون داروین به همه بدبختی‌های بشر خاتمه خواهد داد.
نسل بعدی روشنفکران بیمار، مارکس و مارکسیسم را آخرین دستاورد علمی بشر وانمود کردند که ثابت می‌کنند: «دین، افیون توده‌هاست»، اما از بدشانسی آقایان، دین بعد از چند هزار سال، مجدداً جلوه‌گر و محبوب‌القلوب و در ایران حاکم شد و همزمان با آن مارکسیسم هفتاد ساله، فرو ریخت! اینک نسل جدید روشنفکران بیمار، به نظریه‌پردازان دیگری در غرب، از جمله «کارل پوپر» و دیگران متوسل شده‌اند، شاید از افکار آنان معجزه‌ای بیابند که به حاکمیت چند هزار ساله دین بر قلوب و جوامع بشری خاتمه دهد اما به قول حافظ
من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه