محمود فرشیدی
در نظامهای بسته، اندیشهها محدود و به زنجیر کشیده میشود، گاهی زنجیرها توسط ارباب کلیسا برپا و دست اندیشمندان بسته میشود تا جز آنچنان که قدرتمندان دستور میدهند، نیاندیشند و گاه با زنجیرهائی نامرئی اندیشه را محدود میکنند، این بار جنس زنجیرها از آهن و فولاد نیست تا به چشم دیده شود و عکسالعمل ایجاد کند، بلکه زنجیرهائی از جنس هواهای نفسانی، اندیشه انسانها را به بند میکشد!
در ایران، با گسسته شدن زنجیرهای اسارت شاهنشاهی و نفسانی، طی دورانی کمتر از دو دهه، استعدادهای فراموش شده جوانان ما شکوفا شده است و امروز در بسیاری از مجامع بینالمللی، درخشش فرزندان جمهوری اسلامی ایران، چشم جهانیان را خیره ساخته است، اما لازمه تداوم این حرکت، تداوم عامل بوجود آورنده آن، یعنی تحکیم پیوند ایرانیان با دین است. ایرانیان به دلیل هوش سرشار و خصیصه علم دوستی خویش در هر دورانی که توانستهاند نیازهای فطری خود را از سرچشمه زلال معرفت اسلامی سیراب کنند، چهرههای درخشانی را در همه عرصهها و از جمله در زمینه علمی به بشریت عرضه کردهاند و هنوز که هنوز است علوم بشری مدیون دستاوردهای آن چهرههاست.
اینک فرصتی دیگر فراهم آمده است تا فرزندان ابوعلی سینا و زکریای رازی، برتری خویش را در «علم» و «اخلاق» به جهانیان ثابت کنند و در مجامع بینالمللی و المپیادها پرچم پرافتخار میهن اسلامی خویش را به اهتزاز درآورند. بیتردید ملت ایران و کارگزاران نظام اسلامی، زحمات و فداکاریهای این نور چشمان خویش را پاس میدارند و نیز قدردان زحمات کسانی هستند که در راه موفقیت این استعدادهای درخشان تلاش کردهاند. توفیق دیدار با مقام معظم رهبری، روشنترین نشانه این قدردانی و رهنمودهای معظمله بزرگترین سرمایه برای ادامه این راه است و در همین ارتباط ذکر چند نکته شاید خالی از فایده نباشد:
نخست آنکه نگاهی به آمار دانشآموزان شرکتکننده در المپیادها، روشن میسازد که غالب آنان در مدارس خاص و در شهرهای بزرگ تحصیل کردهاند، در اینکه استعدادهای خاص باید تحت پرورش خاص قرار بگیرند، خدشهای نیست، اما سوال اینجاست که اولاً آیا اینگونه مدارس خاص و وزارت آموزشوپرورش برای شناسائی استعدادهای درخشانی که در میان اقشار محروم کشور وجود دارند هم برنامهای پیشبینی کردهاند؟ و ثانیاً به فرض شناسائی آیا اقشار محروم هم امکان بهرهگیری از مدارس خاص را پیدا میکنند یا به دلیل هزینه کلان مدارس استعدادهای درخشان و مدارس غیرانتفاعی، راه پیشرفت بر آنان بسته است؟
یکی از استدلالهائی که در ضرورت تاسیس مدارس غیرانتفاعی عنوان میشد، این بود که پرداخت هزینه تحصیل توسط اقشار متوسط و مرفه، فرصتی فراهم میآورد تا وزارت آموزشوپرورش، امکان بیشتری برای یاری رساندن به اقشار محروم و مستضعف پیدا کند، که البته استدلال صحیحی است، اما اینک بیم آن میرود که یا مدارس دولتی از نظر کیفی بسیار تنزل پیدا کنند و یا مدارس نمونه مردمی، در گرفتن پول از مردم با مدارس غیرانتفاعی به رقابت بپردازند و یا مدارس تیزهوشان تحت تاثیر سیاست خودکفائی، از فیض وجود اقشار محروم، محروم شوند!
البته اقداماتی نظیر طرح «رافع» صورت گرفته است که قابل تقدیر است، اما فراگیر نیست، راه اصولی حفظ حداقل کیفیت در مدارس دولتی است، این روزها متداول شده است که مدارس دولتی به محض ارتقای کیفیت، به مدرسه نمونه تبدیل میشوند و از مردم پول میگیرند در حالی که وزارت آموزشوپرورش باید به موازات جلب مشارکت مردم، برای اقشار محرومی که حتی توانائی تهیه کیف و کفش و لوازمالتحریر فرزند خویش را ندارند، تدابیر جدی بیاندیشد. در همین ارتباط، دستاندرکاران این وزارتخانه باید در جهت افزایش بهرهوری، نگران گسترش تشکیلات ستادی و تعدد معاونتها باشند، زیرا رکن اصلی تعلیم و تربیت «معلم» است و بنابراین عمده بودجه باید صرف او شود، مبادا با صرف سهم عمدهای از بودجه تخصیص یافته به این وزارتخانه در ادارات، بهرهوری مطلوب حاصل نگردد.
نکته دوم خلأ نظام تربیتی در اکثر مدارس خاص میباشد، صریحتر بگوئیم به جز بعضی مدارس غیرانتفاعی که صبغه اسلامی دارند، در دیگر مدارس غیرانتفاعی، نمونهمردمی و تیزهوشان، نظامی تربیتی و دینی حاکم نیست و بعضاً به تناسب علایق مدیران، اقداماتی در ترویج شعائر مذهبی صورت میگیرد که کافی نیست. رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع دانشآموزان شرکتکننده در المپیادهای علمی جهان و دستاندرکاران وزارت آموزشوپرورش فرمودند: «برای رستگاری بشریت، همراه کردن علم با ایمان به خداوند متعال و اخلاق و رفتار انسانی، ضرورتی اجتنابناپذیر است»
انشاءالله با برنامهریزی دستاندرکاران، تربیت دینی جزء نظام اینگونه مدارس و تمامی مدارس قرار خواهد گرفت.
نکته سومی که برنامهریزان نظام آموزشی کشور، حتماً بدان توجه دارند، پرورش خلاقیتهاست. بعضی صاحبنظران معتقدند ذهنی که به حفظ کردن عادت کند، از خلاقیتاش کاسته میشود، ضرورت دارد برنامهریزی آموزش، دانشآموزان ما را به سمتی سوق دهد که دیدی نقادانه نسبت به پذیرش مسائل علمی پیدا کنند.
نکته آخر اینکه وزارت علوم و آموزش عالی هم باید به منظور برآوردن نیازهای علمی استعدادهای درخشان برنامههای خاصی را پیشبینی کند و امکانات تحقیقاتی ویژهای را در اختیار آنان قرار دهد، چنانکه این روزها شاهد بودیم یک دانشآموز نابغه ایرانی در انگلستان، بدون گذراندن مراحل لیسانس و فوقلیسانس مستقیماً موفق به اخذ دکترای ریاضیات شد، ضروری است در دانشگاههای ما هم امکان چنین جهشهائی برای نوابغ پیشبینی شود.