تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۰۹۲

حمید مافی
1- تاریخ تحزب در ایران نه آنقدر بلند است که بتوان از دل آن سوابقی خوشایند به دست آورد و نه آنقدر کوتاه که نتوان از آن تجربه‌ای آموخت. هر چه هست دوره‌هایی است از گروه‌هایی که کنار همدیگر قرار گرفته‌اند تا شاید طرحی نو در اندازند. اما هنگامی که هنوز نهاد‌های مدنی نحیف‌تر از آنند که ریشه بدوانند چه می‌توان انتظار داشت که احزاب سیاسی قدرت گیرند و بر مسند امور بنشینند و دولت مدرن تشکیل دهند. چه پیش از انقلاب احزاب نیم‌بند سیاسی آنقدر فشار تحمل کرده بودند و مرارت کشیده بودند که از خود دستاوردی برای نسل بعد به جای نگذارند و چه بعد از انقلاب که با هر دولتی رویه تعامل با احزاب نیز تغییر یافته و گروهی به حاشیه رفته‌اند و گروهی دیگر آمده‌اند که تا دولت با آنان بوده و از نعمات دولتی برخوردار بوده‌اند، سیاست پیشگی کرده‌اند و چون دولتشان به سر آمده خواسته و ناخواسته کناره نشینی تجربه کرده‌اند و به گرمابه درون خویشتن خزیده‌اند.
انگشت شمارند احزابی که همچنان ایستاده‌اند و کج دار و مریز زندگی خود را پیش برده‌اند، به امید روزی که شاید بخت به آنان نیز روی نماید و از حاشیه به متن آیند. چرا چنین است و چنین شده خود حکایتی بلند است از رفتار ما ایرانیان که عادت نکرده‌ایم به کار گروهی و صبر و سیاست‌ورزی حرفه‌ای و مردمان عادی نیز اعتمادی نداشته‌اند به اعتماد کردن به گروهی در کنار هم که خود تجربه کار گروهی نداشته‌اند و حزب همواره برایشان معنایی بد داشته و تا توانسته‌اند از آن تبری جسته و سیاست‌پیشگان نیز خود را مستقل از احزاب خوانده‌اند که فراتر از جناح‌های موجودند و سایه‌شان بر سر همگان جاری است.
2- با تمام این بدبینی‌ها اما در همین سال‌های بعد از انقلاب بوده‌اند احزابی که از قبل انقلاب شکل گرفته یا تشکل‌هایی که گرچه عنوانی غیر از حزب برای خود برگزیده‌اند – که این نیز ریشه در همان تاریخ بدبینی به احزاب دارد – اما کار حزبی و سیاست پیشگی داشته‌اند و برای نشستن بر مسند قدرت و تصدی میزهای مدیریتی و قانون‌گذاری تلاش کرده‌اند. هیات موتلفه اسلامی، نهضت آزادی، جبهه ملی و سازمان مجاهدین (انقلاب اسلامی) که این روزها هر کدام سرنوشتی دیگر یافته‌اند از قبل از انقلاب به دوران بعد آمده‌اند و حیات خود را ادامه داده‌اند.
3- قانون اساسی ایران بعد از انقلاب جایگاه احزاب را نمایان ساخته و فعالیت حزبی را آزاد دانسته است. در فضای بعد از انقلاب به روایت آمار رسمی اعلام شده 182 تشکل سیاسی اعلام موجودیت کرده‌اند و جالب آنکه در میان 182 تشکل نوپای تاسیس شده بعد از انقلاب تنها 60 تشکل عنوان حزب بر خود نهاده و دیگران از عناوینی چون اتحادیه، انجمن، سازمان، جامعه، نهضت و... بهره برده‌اند. فضای سیاسی بعد از انقلاب و درگیری‌های احزاب و تشکل‌های سیاسی شکل گرفته بعد از انقلاب در نهایت به تعطیلی بسیاری از این تشکل‌ها انجامید. در این میان در نخستین سال‌های بعد از انقلاب، حزب جمهوری اسلامی با حضور شخصیت‌های نزدیک به رهبر انقلاب شکل گرفت. بیشتر اعضای این تشکل از اعضای نزدیک به رهبر انقلاب بودند.
تجمع انقلابیون مسلمان پیرو خط رهبر انقلاب در آن، به جمهوری اسلامی چهره‌ای موجه در میان عموم انقلابیون بخشیده بود. به گونه‌ای که دفاتر آن در شهرستان‌ها و شهر‌های کوچک به سرعت گشایش یافت و حزب توانست در انتخابات برگزار شده به پیروزی برسد اما بمب‌گذاری در دفتر حزب و ترور برخی از چهره‌های شاخص آن در نهایت حزب را به تعطیلی کشاند و هم اکنون اعضای باقی مانده از دوران فعالیت حزب در گروه‌های جدای از هم گاه در قامت رقیب در برابر هم قرار می‌گیرند و از حزب تنها روزنامه‌ای با این نام و بدون وابستگی حزبی بر جای مانده است. حزب جمهوری اسلامی گرچه در نگاه نخست ناکامی تجربه تحزب در ایران بعد از انقلاب را به نمایش می‌گذارد در سوی دیگر اما زمینه تولد احزاب و گروه‌های سیاسی را فراهم آورده است که روزگاری اعضای آن در کنار هم نشسته و بر یک محور بوده‌اند.
اگر جامعه روحانیت مبارز تهران بعد از انقلاب نیز پروانه فعالیت حزبی دریافت نکرد در مقابل خود جمعی از یاران را داشت که لباس حزبی بر تن کردند و در مجمع روحانیون مبارز تنها یک نهاد مذهبی نبودند بلکه سیاست پیشگی کردند و کنگره تشکیل دادند. طرفداران مسلمان حقوق کارگر پس از سال‌ها فعالیت در قالب تشکیلات خانه کارگر به سمت تاسیس نهاد حزبی رفتند و هواداران هاشمی‌رفسنجانی هنگامی که او در سال‌های آخر حضورش در نهاد ریاست جمهوری بود در کنار هم کارگزاران سازندگی را بنیان گذاشتند. دوران خاتمی هم یاران نزدیک به او جبهه‌هایی را بنیان نهادند که در گام نخست می‌خواست چتری باشد برای اتحاد تمام نیروهایی که پیش از آن در مجمع نیروهای خط امام(ره) کنار هم قرار گرفته بودند، سرانجام ردای تحزبی بر تن کرد و در قامت یک حزب ایستاد. حزب اراده ملت، حزب اسلامی کار، حزب همبستگی و بسیاری دیگر بودند که در دوران اصلاحات به میدان آمدند.
در آخرین تجربه حزبی در اردوگاه اصلاح‌طلبان اعتماد ملی را می‌توان به خاطر آورد که خود انشعابی بود از درون مجمع روحانیون مبارز. نکته جالب آنجا بود که یکایک این احزاب از دل انجمن‌های اسلامی و هیات‌هایی به در آمده بودند که پیش از این‌ گرچه به فعالیت نهادی و گروهی روی آورده بودند اما بیش از آنکه بر قواعد سیاست‌ورزی مدرن و تشکل‌گرایی پای بفشارند قواعد ریش سفیدی را برگزیده بودند. در سال‌های حضور خاتمی تعداد احزابی که پروانه فعالیت گرفتند، چه در جبهه محافظه‌کاران سنتی و چه در جبهه دوم خرداد بیشتر از قبل بود.
4- ‌اگر چه در دوران اصلاحات، دولت توسعه گرا تلاش بسیار کرده بود تا نهاد‌های مدنی را قوت ببخشد و جامعه مدنی بیافریند اما در انتخابات سال 88 جریانی نتیجه نهایی را به سود خود رقم زد که چندان ساز و کار حزبی را نمی‌پذیرفت. محمود احمدی‌نژاد و یارانش یکی از سه گزینه‌ای بودند که قرار بود در مجمع نیروهای اصولگرا به‌عنوان نامزد نهایی به مردم معرفی شوند. اصولگرایان سنتی که پیرامون جامعتین (جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) و موتلفه اسلامی گرد هم آمده بودند به دنبال راهکاری بودند تا در نهایت به گزینه‌ای واحد برسند اما جوان‌ترهایشان که در انتخابات شوراهای دوم بدون پرچمی نامدار به میدان آمده بودند به این خواسته تن در ندادند و شورا را با تمام بزرگانش ترک کردند تا خود دوباره بی‌نشان برای رسیدن به نهاد ریاست جمهوری خیز بردارند.
احمدی‌نژاد و یارانش که در گذشته با پرچم آباد‌گران به میدان سیاست آمده بودند باز همین راه را رفتند و بی‌اعتنا به تمام ریش سفیدی‌ها بی‌میلی خود را به فعالیت در قالب تشکیلات نشان دادند. در همان دوران احمدی‌نژاد در سخنانش احزاب را نهادهایی برای باندبازی خواند و با افتخار خود را مبرا از هر پشتوانه تشکیلاتی عنوان کرد. آنها حتی برای ستادهای انتخاباتی خود از پیشوند مردمی بهره جستند تا به فعالان حزبی یادآور شوند که تصمیم نهایی را مردمی می‌گیرند که دلخوشی از تحزب‌گرایی ندارند و چندان به این عنوان‌ها و نام‌ها توجه دارند. نگاه اصولگرایان جوان به سیاست نه نگاهی ساختار یافته و تشکیلاتی که نگاهی توده‌ای بود و در مشی سیاسی خویش نه در پی ساختن نهاد مدنی و تقویت آنها به منظور میانجی‌گری میان ملت و دولت که به دنبال رابطه‌ای چهره به چهره با مخاطبان خویش بودند و احزاب را نهادهایی مفید به حال مردم نمی‌دانستند. آنها بر این باورند که احزاب برای خدمت به مردم نمی‌آیند بلکه در پی منافعی هستند که راه دستیابی به آن را کسب قدرت می‌دانند بر همین اساس نیز در قامت سکاندار قوه مجریه احمدی‌نژاد و یارانش خود را وامدار هیچ تشکیلاتی و گروهی نمی‌دانند و باز بر همان راهند که فراتر از جناح‌های سیاسی و مستقل از «چپ» و «راست»‌های موسوم در فضای سیاسی به میدان آمده‌اند تا در خدمت توده مردم باشند و نه صاحبان سرمایه و قدرت.
چنین است که همچنان احزاب در ایران اگر چه از بعد مشروطه شکل گرفته‌اند و از بین رفته‌اند اما هنوز جایگاهی در خور در فضای سیاسی و قدرت ایران نیافته‌اند. هر ازگاهی که فضا مساعد‌تر می‌شود سر از خاک بر می‌آورند و چون روزهای سخت می‌رسد به گرمابه درون خویش می‌خزند و در اندیشه تربیت نیروهایی که شاید روزگاری فرا برسد که بتوانند در قامت یک حزب به میدان سیاست بیایند.