مجید انصاری / عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
فلسفه تحزب در جریان سیاسی معاصر به منظور حاکمیت خرد جمعی به وجود آمد تا نخبگان جامعه بتوانند در طی گفت و شنید به همگرایی برسند و حاصل این همگرایی را به افکار عمومی عرض کنند.
در این صورت افکار عمومی به میزان مورد پسندشان در حوزه سیاسی از آنها حمایت میکنند. با این نگاه تحزب یک ابزار حضور در عرصه سیاسی است. این فرآیند البته در جوامعی شکل میگیرد که ساختار جامعه به صورت حزبی باشد و قدرت حاکمیت از طریق تحزب بین لایههای مختلف جامعه تقسیم شود. متاسفانه به دلایل مختلف، تحزب در ایران هرگز تعریفشده نبود. در بدنه جامعه به دلیل سابقه بد بعضی احزاب، سوءاستفادههای سیاسی از حزبگرایی و همینطور هزینه بالا برای فعالیت حزبی، مردم رویخوشی به احزاب سیاسی نشان نمیدهند. از طرف دیگر حاکمیت اغلب، به دلایل متفاوتی از احزاب و حزبگرایی استقبال چندانی نکرده یا در بهترین شرایط آن را مورد تشویق قرار نداده است تا جایی که رییس دولت در یک سخنرانی رسمی اعلام میکند که در کشور نیازی به احزاب مختلف نداریم.
این نوع نگاه، ریشه در عدم باور به لزوم تقسیم قدرت با صاحبان افکار و اندیشههای مختلف دارد. به دلیل نبود زمینه مردمی و حمایت از تحزب در طول سالهای قبل و بعد از انقلاب، احزاب عمدتا مورد سوءاستفاده جریانات سیاسی قرار گرفتهاند. برای نمونه، به وجود آمدن احزاب خلقالساعه در نزدیکی هر دوره انتخابات. احزابی بدون پشتوانه مردمی که بیشتر به بازی سیاسی شباهت دارند. در واقعیت، در حوزه سیاسی مدرن تا تفکر حزبی درون جامعه رسوخ پیدا نکند و اندیشههای مختلف نتوانند خود را به صورت شفاف و با شناسنامه عرضه کنند، تحزب و حزبگرایی معنی نخواهد داشت.البته تا زمانی که زمینه سالم طرح اندیشههای مختلف در جامعه فراهم نشود و تقسیم و انتقال قدرت با بدنه جامعه به رسمیت شناخته شود، سیاست مبتنی بر مردمسالاری و دموکراسی شکل نخواهد گرفت.