احمد شیرزاد نماینده مجلس ششم
دولتمردان کشور بارها با این تجربه مواجه شدهاند که فقدان احزاب، باعث کاهش کیفیت عملکرد دولت و سستی بنیاد حکومت میشود. به خاطر میآورم که آقای حدادعادل که زمانی در مجلس ششم هم حضورداشت، با تنشهای سیاسی بسیار مخالف بودند و افتخارشان هم در این راستا بود که مجلس هفتم را بهعنوان یک مجلس آرام مدیریت کردند. ایشان اواخر مجلس هفتم، به این نتیجه رسیدند که تمام مشکلهای ما به این دلیل است که ما «حزب» نداریم. البته این مساله استنباط و برداشت ایشان در آن مقطع بود؛ اما واقعیت این است که این تجربه بارها در تاریخ کشور ما حاصل شده است. از این رو باید گفت، نظام ما یک نظام پارلمانی است.
بیشتر از یک مجلس نداریم و نمایندگان این مجلس هم توسط آرای مستقیم مردم انتخاب میشوند. چنانچه احزاب نتوانند در فرآیند معرفی نماینده به مردم، نقش خود را ایفا کنند، به طور طبیعی رقابتهای بسیار کممایه و انگیزههای نامطلوب میتواند باعث جلب آرای مردم شود. آن زمان مذمت کردن خودمان در این راستا که چرا احتمالاًکاندیدایی در فلان بخش یا روستای دورافتاده کشور، پول خرج کرده و به انحای مختلف شائبهدار سعی کرده به مجلس راه پیداکند، بیحاصل است. در واقع زمانی که حزبی در کار نباشد، کسی که وارد مجلس میشود، مسوولیتی در مقابل مردم احساس نمیکند و تمام تلاشش این است بدون اینکه در قبال وعدهها و شعارهای خود مسوول باشد، یک دوره دیگر بتواند وارد مجلس بشود. به همین دلیل احزاب هستند که در همه جای دنیا، شعارها و برنامههایی را ارایه میکنند و آنها مسوول هستند افرادی متناسب با این شعارها و برنامهها را چه در کسوت نمایندگی و چه در کسوت اعضای دولت و کابینه، انتخاب کرده تا بتوانند آن شعارها را پیش ببرند.
نمایندههایی که توسط احزاب معرفی شده و به پارلمانها راه پیدا میکنند، مدیون احزاب هستند و باید پاسخگوی آنها باشند و احزاب هم باید پاسخگوی مردم باشند. اگر بخواهیم این رابطه را حذف کرده و نمایندهای بخواهد بدون یک رابطه حزبی و تشکیلاتی معرفی شود، میتوان گفت نمایندهای است که هرکاری را خود، صلاح ببیند و بخواهد، بدون آنکه در یک فرآیند خردجمعی شرکت کرده باشد، آن را انجام خواهد داد. چنانچه سوءنیتهایی داشته باشد و به همان جهت رفتارکند، وضع را بدتر خواهد کرد.
من فکر میکنم در یک چارچوب کلی، فارغ از اینکه در چه زمانی قرارگرفتهایم، در هر مقطعی این تجربه بارها ایجاد خواهد شد.
منتها نکتهای که وجود دارد این است که به قول معروف ضربالمثل عامیانه «شترسواری، دولا دولا نمیشه» یعنی این امکان وجود ندارد که ما، هم بخواهیم از مزایای وجود احزاب، استفاده کنیم وهم چارچوبهای ورود به عرصه سیاست را آنچنان تنگ کنیم که به ندرت حزبی امکان فعالیت داشته باشد. پیش از دوره اخیر، خانه احزاب بسیار فعالی داشتیم، احزاب بزرگ و کوچک در کنار یکدیگر فعالیت میکردند. در واقع میتوان گفت یک دوره پررونق سیاسی پشت سر ما وجود دارد.
با تمام مشکلهایی که وجود داشت، قاطبه احزاب تلاش میکردند بدون حمایتهای مالی لازم که در همه جای دنیا، مکانیزمهای قانونی برای آنها وجود دارد، فضای سیاسی را گرم نگه دارند. منتها مسالهای که پیش آمده این است. که بهطور طبیعی مدیران کشور، چارهای ندارند که یک نوع مکانیزم بدون حزب را ساماندهی کنند. البته اینکه هفت، هشت ماه مانده به انتخابات دوباره احزابی به یک باره و خلقالساعه ایجاد شوند، پلاکاردهای بزرگی را در گوشهوکنار خیابانها راه بیندازند، به معنای فعالیت حزبی نیست. اینکه عنوان میشود فلان شخصیت قصد دارد فلان تعداد حزب تاسیس کند، همانند آمارهایی است که ما طی این سالها شنیدهایم. حالا که قصد دارند حزب هم ایجادکنند، با تعداد زیاد و این کار را انجام میدهند.
مشخص است که چنانچه چیزی جدی باشد، همان یک حزب هم هفت سال کار و زمان لازم دارد، نه اینکه در یک سال چندین حزب ایجاد شود. اگر کسی در چندین سال بتواند فعالیتهای یک حزب را از یک جمع کوچک به یک جمع فراگیر برساند، هنر کرده است. به هر ترتیب به نظر میرسد این عوامل، عارضههایی است که فعالیت حزبی در ایران را دربرگرفته و میتوان گفت اینها آفتهای این فعالیت است و تا زمانی که این آفتها وجود داشته باشد، چندان نمیتوان امیدوار بود که فضای حزبی سالمی را در پیش داشته باشیم.
از سویی دیگر میتوان گفت، در جناح اصولگرایی که الان به نوعی بخشهایی از آنها بر کشور حاکم است و بخشهایی دیگر مهجور مانده و به دیدگاهشان کمتر توجهی میشود. در این بخش تشکلهای سنتی دیرپایی داریم که با مشکلها و افت و خیزهایی به فعالیتهای خود ادامه دادند؛ اما اگر حسننیتی وجود داشته باشد، باید همین تشکلها عیبیابی شده، تقویت شوند و چنانچه به شعارهایشان ایراد وارد است، آنها را اصلاح کنند.
در واقع افرادی وارد عرصه سیاست میشوند که اصولا مسیر معمول سیاسی را که فعالیت در گروهها و تشکلها است پشتسر گذاشته باشند، نه اینکه بعد از گذراندن یک عمر شغلهای اجرایی، به یک باره بیایند و تشکل ایجادکنند. در این صورت من فکر نمیکنم فعالیت این نوع تشکلها با موفقیت همراه باشد و حتی الفبای کار تشکیلاتی و حزبی را بلد باشند. ممکن است کسی سالها فعالیت تشکیلات اجرایی و اداری داشته باشد، ولی در مدیریت یک تشکل سیاسی کاملا عاجز بماند. در واقع میتوان گفت این عرصه از فعالیت، از سنین جوانی، افراد را به دنبال خود میکشاند.
ما در تمام کشورهای دنیا، در همین خاورمیانه اگر به شخصیتهای موفق سیاسی و سیاستمداران کار کشته و ماندگار در صحنه نگاه کنیم، متوجه میشویم که آنها بیشتر، کسانی هستند که از دوره دانشجویی فعالیتهای دانشجویی داشتهاند و وارد تشکلها شدهاند اما اینکه افرادی، خلقالساعه و بدون مدیریت حزبی و تشکیلاتی به یک باره بخواهند مسیر را معکوس طی کنند، گویی مصداق «سرنا را از سر گشاد آن زدن» هستند؛ دو این امر نتیجه نخواهد داد. مگر اینکه تبلیغات ظاهری انجام شود تا جایی برای امضای زیر پوسترها وجود داشته باشد.
در واقع برای مدت محدودی پوسترهایی به در و دیوار زده میشود و بعد هم به دلیل اینکه فضای سیاسی کشور ما دارای آن پتانسیل و امکانی نیست که سیاستمداران مورد بازخواست جدی قرار گیرند که چه شد آن شعارها و وعدههایی که مطرح کردید و اصولا هدف و برنامه شما برای آینده چیست، همه چیز به همین نحو خاتمه پیدا میکند. اینها چند روز میآیند، پوسترهایی جهت تبلیغات میزنند و نتیجه موردنظر خود را دریافت میکنند و سپس محو میشوند، گویی اصلا وجود نداشتهاند.