تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۱۵۳
نگاهی به تفاوت پیشرفت و توسعه در الگوی اسلامی ـ ایرانی

بخش گفتگو: روند دستیابی به توسعه امری است که مطلوب هر جامعه ای است. شاید بتوان گفت‎ ‎دستیابی به تراز بالادر شاخص های کمی و کیفی ، اقتصادی ، اجتماعی ، آموزشی ،رفاهی، ‎بهداشتی و.... از جمله آرمانهای مشترک میان تمامی جوامع است. با این حال‎ ‎نحوه دستیابی به چنین افق روشنی و اساسا ترسیم آن منوط به بازخوانی هویت و‎ ‎خواست های هرجامعه است . در کشور ما ، ایران نیز طی سه دهه‎ ‎گذشته دستیابی به محور های توسعه همواره جزء اساسی ترین شعارها بوده است. با‏‎ ‎این حال این سئوال جدی تاکنون در پیش روی کارشناسان و تصمیم گذاران کشور‏‎ ‎قرار داشته است که نحوه دستیابی به محورهای توسعه چگونه است و آیا مفهوم‎ ‎توسعه تنها در مقولات مادی مطرح می شود و یا اینکه در جامعه ای مانند ایران‎ ‎باید به مسائل معنوی و نحوه تربیت اخلاقی افراد نیز توجه کرد. در همین راستا رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش در نخستین نشست اندیشه های راهبردی به تبیین ساحت های الگوی پیشرفت اسلامی - ایرانی پرداختند و ‏‎ ‎باب جدیدی را در مبحث توسعه در ایران گشودند . البته ایشان در خصوص مفهوم پیشرفت و تفاوت آن با اصطلاح توسعه که بار معنای خاصی را در پی دارد رهنمودهای مهمی را مطرح کردند.
رهبر انقلاب اسلامی در این نشست با اشاره به انتخاب کلمه «پیشرفت» به جای «توسعه» تأکید کردند: کلمه توسعه، یک اصطلاح متعارف جهانی، با بار معنایی و ارزشی و الزامات خاص خود است که ما با آنها موافق نیستیم، بنابراین از کلمه «پیشرفت» استفاده شد ضمن اینکه وام نگرفتن از مفاهیم دیگران، در طول انقلاب اسلامی سابقه داشته است. با این حال در خصوص معنای توسعه باید گفت در ادبیات سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی واژه یا اصطلاح «توسعه » سابقه ای چندان طولانی ندارد. تبارشناسی این اصطلاح نشان می دهد که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و البته با مقصود سیاسی خاص جلوگیری از گسترش کمونیسم در کشورهایی که باز با تعمد و منظور خاص «جهان سوم» نامیده شدند ، این اصطلاح توسط حلقه های فکری سیاسی - اقتصادی دانشگاهی آمریکایی وضع گردید و با تلاشی که صورت گرفت به سرعت به یک وضعیت استقرار یافته ای رسید به طوری که حتی مورد قبول کسانی قرار گرفت که در دیدگاه مخالف سرمایه داری و الگوی پیشرفت آن بودند و از آن زمان تا کنون بدون طرح پرسش در مورد اصالت این واژه یا اصطلاح نظریه پردازی ها و انتقادات بیشتر در چگونگی دستیابی و تحقق و عملی بودن یا نبودن و امکان دستیابی و شرایط و الزامات آن بوده تا در محتوا و مضمون و مفروضات و غایات انسان شناختی و آرمان های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی آن.
حتی در ادبیات سیاسی، اجتماعی تجدد و نو گرایی در قرن نوزدهم، تا دو سه دهه اول قرن بیستم چنین مفهومی دیده نمی شود. توسعه ترجمه Development ودر لغت به معنای خروج از لفاف و در مقابل Envelope است که به معنای پوشش دار کردن و ملفوف دار کردن است. از قضا معنای لغوی هردو با مضمون اصطلاحی آن نیز تا حدودی منطبق است. منظور از لفاف در هر دو وضعیت آن چیزی است که در ادبیات توسعه « سنت » نامیده می شود و به معنای وضعیتی از نظم اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی و اصطلاحا یک سبک یا شیوه زندگی است که پوشیدگی و حجاب در ساحات مختلف حیات فردی و اجتماعی از معماری تا روابط و مناسبات اجتماعی و تا تن پوش انسان ها و حتی در اقتصاد و مناسبات و تعاملات مربوط با آن جزء مختصات و ویژگی های آن است و این البته وضعیتی جهانی است و اختصاص به عنوان مثال به ایران و هند و فرانسه و انگلیس و یا به عبارتی شرق و غرب ندارد.البته در خصوص اشاعه مفهوم توسعه در میان کشورهای جنوب نیز باید این نکته را در نظر داشت که در اصل توسعه خود هدف نیست ، بلکه فرایند پوست اندازی و خروج از لفاف جامعه ای است که مختصات آن را با وضعیت سنت تعریف می کنند و البته این گونه هویت شناسی اجتماعی یعنی مفروض گرفتن وضع سنتی برای برخی جوامع از منظر وضع مدرن است. بنا براین توسعه خود غایتی دارد که رساندن جامعه به وضع مدرن و استقرار در آن است. و البته نظریات و راهبردهایی که مبین این فرایند هستند برای خود بنیان های معرفتی و انسان شناختی دارند ،منتها این نظریات بیشتر ناظر بر روش رسیدن به وضع مدرن هستند نه بیانگر خود آن وضعیت.
بنا براین آنچه محل نزاع است ، وضعیت حاصل از توسعه و مختصات آن است. هر چند این به معنای نادیده گرفتن انتقادات وارده بر روش ها و نظریاتی که راهبردهای توسعه را پیشنهاد می کنند نیست. توسعه با ماهیت اجتماعی و حرکتی تدریجی ومرحله ای با توسعه به صورت شتابان ، آمرانه و اجبار آمیز هر کدام برای خود طرفداران و منتقدانی دارد. اما آنچه در این میان مهم است ، مقصد توسعه است. چه وضعیتی از نظم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وضعیت مطلوب و مورد قبول است که باید طی فرایند توسعه به آن رسید؟ این است که اهمیت دارد. طبیعتا هرگونه بیان از چنین وضعیتی بنیان های نظری هستی شناختی ، انسان شناختی و معرفت شناختی خاص خود را دارد و الگوی تجدد غربی که عمدتا ایدئولوژی لیبرالیسم معرف وضع مطلوب توسعه یافته آن است، چه با نمونه آمریکایی و چه اروپایی آن برای خود چنین بنیان هایی دارد. به عنوان مثال یکی از مفروضات انسان شناختی آن این است که انسان تحت سلطه هیچ قانونی غیر از قانونی که خود واضع آن با شد و تحت سلطه هیچ موجودی جز خودش نمی باشد.معاد و غایتی بیرون از حیات جسمانی برای او مفروض گرفته نمی شود و غایت انسان اصطلاحا لنفسه است. و یا قرائتی انسان را موجودی خود خواه و گرگ صفت می داند که به دنبال به حداکثر رساندن سود و منفعت شخصی خود حتی به زیان دیگران است.طبیعتا با چنین بنیان های نظری نظام خانواده ، ارزش های اجتماعی ، نظام اقتصادی و ارزش های آن و نظام سیاسی و ارزش های آن قالب ، ساختار و محتوای خاصی می یابد به نحوی که بتواند وضعیتی را مهیا سازد که انسان با چنین مختصاتی در آن امورات فردی و جمعی خود را انتظام بخشد. بنا براین وضعیتی اجتماعی، سیاسی مبتنی بر چنین تعریفی از انسان در اساس مورد نظر اسلام نیست. چرا که اسلام به عنوان اتم و اکمل ادیان ، انسان را قبل از هر چیز در سپهر حاکمیت و اقتدار خداوند و موضوع قانون او می داند و فرایند ی که خروج انسان از این حاکمیت و جایگزینی او را به جای خداوند تعقیب می کند به رسمیت نمی شناسد. بنا براین آنچه در فرایند توسعه به سبک غربی ، اهمیت دارد جهت گیری و غایت مورد نظر آن است. البته همان گونه که مشهود است، الگوی لیبرالی یک تجربه انسانی است و همانند تجربیات دیگر انسان در زمینه تحول و حرکت اجتماعی قابلیت مطالعه و درس آموزی دارد. وضعیت مدرن نیز وضعی عینی و قابل بررسی است. در بهره گیری از این تجربه که در بسیاری موارد توانسته معضلات بشر را مرتفع نماید ، مهم داشتن ضابطه ، مقیاس و معیار است. الگوی توسعه یافتگی غربی جسمی دارد و جانی . کالبد و قالبی دارد و محتوا و مضمونی .