تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۱۶۷

موقعیت کنونی جنبش دانشجویی
جنبش دانشجویی در ایران یک بار دیگر سمت و سویی طبیعی و ماهیتی واقعی پیدا کرده است. زیرا دقیقاً از مطالب و خواسته‌هایی دفاع می‌کند که نیاز جامعه و خواست عمومی اکثریت مردم محسوب می‌شود. اینکه همسویی خواسته‌های دانشجویان با تقاضاهای اجتماعی را، دلیل طبیعی و واقعی شدن جنبش دانشجویی قرار می‌دهیم بدین خاطر است که هر اقدام و فعالیت دانشجویان مادام که از خواسته‌های صنفی دانشجویی و آموزشی فراتر نرود، ماهیت «جنبش اجتماعی» که حمایت اقشار دیگر را نیز به همراه آورد، پیدا نخواهد کرد. جنبش دانشجویی در طرح شعارها و خواسته‌ها می‌تواند نسبت به سایر گروه‌ها و قشرهای اجتماعی پیشقدم و پیشتاز باشد، اما زمانی از حمایت مردمی هم برخوردار می‌شود که خواسته‌های آنان، خواسته‌های مردم هم باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در دهه اول انقلاب، جنبش دانشجویی ایران با دو اقدام و رویداد مهم تاریخی شناخته می‌شود. اول، اشغال و تصرف سفارت آمریکا در تهران و دوم، رویداد تعطیلی دانشگاه‌های کشور که «انقلاب فرهنگی» نام گرفت. رویداد اول هر چند با عرف دیپلماسی رایج در جهان متعارض بود اما بدان سبب که نماد انفجار خشم‌ها، کینه‌ها و نفرت تاریخی دو نسل اجتماعی در ایران قرار گرفت، حمایت وسیع و عمیق ملی را برانگیخت. مردم ایران در سال‌های اول پیروزی انقلاب اسلامی که هنوز خاطره دخالت‌های آشکار آمریکا در کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی و مردمی دکتر مصدق را فراموش نکرده بود و همچنین حضور همه جانبه مستشاران آمریکایی را در ساختار حکومتی محمدرضا شاه و حمایت از جنایت‌های او را به خاطر داشت، به حمایت از تصرف سفارت آمریکا – که اسناد نشان می‌داد، همچنان به عنوان یک کانون توطئه فعال عمل می‌کرد – برخاست و اقدام دانشجویان پیرو خط امام را مورد تأیید قرار داد. روشن است که حرکت دانشجویان، اهداف دیگری را نظیر دگرگونی در ترکیب دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان و ضرورت انجام اقدامات انقلابی را برای بازسازی نظام سیاسی – اقتصادی در ایران نیز دنبال می‌کرد که در ابعاد داخلی از اهمیت ویژه و قطعاً درجه دوم برخوردار بود.
این اقدام دانشجویان، صرف نظر از تفاسیری که اینک پس از دو دهه از آن رویداد تاریخی ارائه می‌شود، پویایی و اثرگذاری جنبش دانشجویی بر روند تحولات سیاسی – اجتماعی جامعه ایران را در آن ایام نشان داد. اما اقدام دیگر دانشجویان مسلمان در به تعطیلی کشاندن دانشگاه‌ها به بهانه ضرورت پاکسازی «مدیریت» و «فضای» دانشگاه‌ها و انجام انقلاب فرهنگی، نه تنها موج حمایت مردمی را چندان بر نیانگیخت، بلکه به سبب غلبه تصورات و اندیشه‌های سطحی از مفهوم انقلاب فرهنگی و روش‌های دگرگونی در نظام آموزشی و مدیریت دانشگاه‌ها، صرفاً به اهدافی اندک و ناچیز دست یافت. تعطیلی موقت دانشگاه‌، تعطیلی فعالیت گروه‌های سیاسی (که در قالب بخش‌‌های دانشجویی احزاب در دانشگاه‌ها مستقر شده بودند)، تغییر مدیریت دانشگاه‌ها و برخی بازنگری‌ها در متون علوم انسانی، ..... از جمله دستاوردهای این رویداد محسوب می‌شد. اما این انقلاب فرهنگی در عین حال پیامدهای ناخوشایندی برای جنبش دانشجویی ایران در پی داشت. غلبه فضای امنیتی بر دانشگاه‌ها، حاکم شدن نظام بسته گزینشی، تشدید موج مهاجرت تحصیلکردگان، رکود و رخوت در محیط‌های دانشجویی، غیر سیاسی شدن دانشجویان و.... وجوه دیگر و نتایج پیش‌بینی نشده این اقدام بود. انقلاب فرهنگی، بیش از یک دهه محیط زنده، پویا و خلاق دانشگاه‌های ایران را به محیطی سطحی و کم رونق و به لحاظ تحرک سیاسی – فرهنگی – اجتماعی در سطح دبیرستان‌های درجه دوم کشور تنزل داد.
در ماجرای تعطیلی دانشگاه‌ها، جنبش دانشجویی ایران به دلیل انشقاق و تفرق شدید و مفرط، تضعیف گردید و جریان غالب آن به ابزاری برای پیشبرد سیاست‌های جناح اقتدارطلب بدل شد. به دنبال این وضعیت، بیش از یک دهه، از جنبش دانشجویی در ایران به عنوان یک جریان و کلیت، اثر و نشانه‌ای وجود نداشت که در جهت آرمان‌ها، ارزش‌ها و اصول انقلاب اسلامی گام بردارد و یا نقشی منتقد در قبال سیاست‌ها، برنامه‌ها و اقدامات دولت اتخاذ کند یا وظیفه روشنگری را در جامعه به انجام رساند. روشن است که دانشجویان مسلمان، طی این مدت، به صورت افراد و اجزایی پراکنده در درون نهادها، بنیادها و سازمان‌های نظام، جذب و در سنگرهای مختلفی مسئولیت‌هایی را عهده‌دار شدند، اما این وضع، ارتباطی با مفهوم و پدیده‌ای به نام جنبش دانشجویی پیدا نمی‌کرد.
پس از خاتمه جنگ تحمیلی در سال 1367 و رحلت امام خمینی(ره) در سال 1368 و آغاز دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی‌رفسنجانی، دانشجویان در قالب انجمن‌های اسلامی دانشجویان دوران تازه‌ای را با اقدام برای باز تولید جنبش دانشجویی ایران، نوید دادند. از بین رفتن شرایط جنگی در کشور، فقدان نفوذ فرهمند امام(ره)، سیاست‌ها و فعالیت‌های دولت که تحت عنوان استراتژی تعدیل اقتصادی و توسعه سازندگی انجام می‌گرفت، به همراه پیدایش نسل تازه‌ای از دانشجویان که در ارتباط با اندیشه‌های تازه در عرصه‌های فرهنگ و سیاست و اجتماع قرار گرفته بودند، زمینه‌های عینی و ذهنی دوران تازه را فراهم می‌کرد.
در مقابل شکل‌گیری وضعیت جدید، البته مقاومت‌هایی در دوران ساختار حکومتی ایران وجود داشت. نگاه آقای هاشمی ‌رفسنجانی به دانشگاه و دانشجو، نگاهی ابزاری و غیر سیاسی بود. ایشان، اهمیتی برای فعالیت سیاسی دانشجویان قائل نبود همان طور که اساساً «توسعه سیاسی» جایی در دیدگاه‌های ایشان ندارد. آقای هاشمی در زمره کسانی قرار می‌گرفت که معتقدند «کار قیصر را به قیصر باید واگذار کرد». سیاست، کار و حرفه سیاستمداران است و نه دانشجویان. اما جناح راست سنتی که پس از رحلت امام(ره) نقش و سهم بیشتری در قدرت و حکومت پیدا کردند، در پی ایجاد جریان‌های موازی با دفتر تحکیم برآمدند و کوشیدند با متمرکز کردن تعدادی از دانشجویان همفکر و همسو با خود، در دانشگاه‌ها و در بین دانشجویان، پایگاهی برای خویش جست‌وجو کنند. جناح راست حاکمیت می‌کوشید تا نشان دهد دفتر تحکیم وحدت، نماینده تمام دانشجویان نیست. طی همین سال‌ها، گرایش‌های دیگری در بین دانشجویان، پدیدار شد. جریان موسوم به اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویی ایران که فاقد اصالت و هویت مشخصی بود و عدم تعادل در مواضع و دیدگاه‌های آنها و وجود برخی ارتباطات، از مجعول و مشکوک بودن آنها حکایت می‌کرد، از جمله گرایش‌های دانشجویی است که از اوایل دهه 1370 به خصوص در سطح دانشگاه‌های تهران نمود و بروز پیدا کرد. این جریان کوشید تا با سوار شدن بر موج افکار عمومی و در قالب نشریه پیام دانشجو از نارضایتی‌های اقتصادی – اجتماعی ایجاد شده در جامعه در جهت سیاست‌های خاص یک جناح قدرت‌طلب در درون حاکمیت، بهره‌برداری کند. بی‌ریشگی و عدم صداقت این جریان، آن را به سرعت به سمت تفرقه و انشعاب درونی پیش برد و موجب جدایی عناصر و افراد اصول‌گرا و واقع‌بین از کسانی شد که با تندروی و چپ‌روی بر شک و تردیدها نسبت به خود می‌افزودند.
با این حال، دفتر تحکیم وحدت، طی سال‌های 1370 تا 1375، در کنار سایر گروه‌های فکری و تشکل‌های سیاسی در کشور در جهت بازسازی خود و همچنین فعال و پویا کردن فضای سیاسی – اجتماعی دانشگاه، گام‌های بلندی برداشت. حضور این تشکل دانشجویی در کنار سایر گروه‌های سیاسی و اجتماعی که جبهه نیروهای خط امام(ره) را شکل می‌دادند و در انتخابات مجلس پنجم با معرفی کاندیداهای مشترک، حضور مؤثری داشتند از نقش تازه جنبش دانشجویی در فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی حکایت می‌کرد. مجموعه سمینارها و سخنرانی‌هایی که توسط انجمن‌های اسلامی در دانشگاه‌ها برگزار می‌شد و نیز بیانیه‌هایی که به مناسبت‌های مختلف طی این سال‌ها توسط دفتر تحکیم وحدت صادر می‌شد، در همین چارچوب قابل تفسیر است.
جامعه ایران طی این ‌سال‌ها دچار تغییر و تحولاتی شد. سیاست‌های دو دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی‌ رفسنجانی و وعده‌های عمل نشده عمران و آبادی ایران و رشد و شکوفایی اقتصادی، تورم شدید و بیکاری گسترده‌ای به دنبال آورد. شکاف طبقاتی عمیق‌تر شد و نارضایتی عمومی گسترش یافت. از نظر سیاسی – اجتماعی، جناح راست انحصارطلب، فضایی خشن و بسته بر جامعه حاکم کرد و با حمله به کتاب‌‌ فروشی‌ها و سخنرانی‌ها و سینماها، اکثریت مردم را به سمت جدایی و دوری بیشتر از نظام و حاکمیت سوق داد. برخورد حذفی جناح راست با چهره‌ها و شخصیت‌های انقلابی، اندیشمند و کارآمد، که تا زمان حیات امام(ره) عهده‌دار مسئولیت‌های مهم در نظام بودند، نظام را از افراد و نیروهای شایسته محروم کرد. دولت آقای هاشمی بر اثر عملکرد خود و هجوم جناح راست سنتی که از ابزار گروه‌های فشار به خوبی بهره می‌برد در واقع به بن‌بست‌های جدی در عرصه اقتصاد، سیاست و فرهنگ رسیده بود. جناح راست در توهمی کودکانه، خود را قدرت بلامنازع و تعیین کننده سرنوشت کشور می‌دانست، هاشمی‌ رفسنجانی به رغم حمایت از ایجاد تشکل کارگزاران سازندگی، به پایان راه رسیده بود. مردم اما حضور چهره‌ای تازه را انتظار می‌کشیدند و به دنبال برابری، آزادی و فضایی برای یک زندگی آرام‌تر و شاداب‌تر بودند.
دوم خرداد 1376 را باید هم نقطه عطفی در روند تحولات اجتماعی ایران دانست و هم به عنوان شاخصی در تحلیل جنبش دانشجویی در نظر گرفت. دو عامل را به عنوان نقطه قوت جنبش دانشجویی ایران در مقطع انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری می‌توان مورد توجه قرار داد:
1- درک صحیح و شناخت دقیق از شرایط جامعه و تشخیص درست نیازهای اجتماعی.
2- همسویی با مطالبات و خواسته‌های اصولی اکثریت جامعه و همراهی با شعارهایی که جنبه عمومی و ملی پیدا کرد.
اگر جنبش دانشجویی را در جمع، گروه‌ و تشکلی متبلور بدانیم که خواست‌ها و ایده‌ها و اندیشه‌های بخش عمده و اکثریت جمعیت دانشجویان را نمایندگی می‌کنند، دفتر تحکیم وحدت در این مقطع حائز چنین مشخصه‌ای بود. با این حال، دوم خرداد به جنبش دانشجویی ایران، هویت مشخص‌تر و انسجام بیشتری بخشید. تا قبل از آن، دانشجویان از ضرورت فعالیت سیاسی دانشجویان، جلوگیری از حضور و دخالت گروه‌های فشار غیر دانشجویی در دانشگاه‌ها، حفظ حرمت استاد و دانشجو و شأن حریم دانشگاه، لزوم حفظ امنیت اندیشمندان و کارشناسان و سخنوران در محیط دانشگاه، آزادی اندیشه و مواردی از این قبیل حمایت و دفاع می‌کردند. اما در مقطع انتخابات ریاست جمهوری، جنبش دانشجویی به شعار ضرورت اصلاحات در نظام سیاسی – اقتصادی کشور پیوست و در واقع به دفاع از یک برنامه در مقیاس ملی برخاست.
این نکته یک بار دیگر نشان داد که جنبش دانشجویی، صرفاً در صورتی از اهمیت برخوردار می‌شود که با خواست‌ها و نیازهای اجتماعی همسو و هماهنگ شود و خود را در پیوند ارگانیک با مردم قرار دهد. از سوی دیگر هر چند دانشجویان، در زمره گروه‌های روشنفکری و جریان‌های آگاهی بخش جامعه قرار می‌گیرند، اما همفکری و هماهنگی آنها با مجموعه سازمان‌ها و نهادهایی که عهده‌دار چنین وظیفه‌ای در جامعه هستند، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. جنبش دانشجویی، حرکتی مستقل از جنبش اجتماعی نیست و به تنهایی نیز نمی‌تواند پیشتاز و پیشگام جنبش اجتماعی باشد. دانشجویان در این ارتباط باید به نقش دوگانه خود که در آغاز این مقاله بیان شده، توجه کنند. دانشجو در مقام یک فراگیر دانش، دوره گذرا و موقتی را دارد، اما در موضع ایفای نقش اجتماعی خویش، با روند پیوسته و دائمی حرکت، مبارزه و جنبش اجتماعی پیوند می‌خورد. تجربه و دانش علمی دانشجویان در نهاد دانشگاه و درک و شناخت و تجربه سیاسی – مبارزاتی آنها در نهادهای سیاسی – اجتماعی جامعه، انباشت، متمرکز و منتقل می‌شود.
جنبش دانشجویی در ایران که طی دو سال اخیر (78 – 1376) همچنان توسط دفتر تحکیم وحدت به عنوان اصلی‌ترین و سالم‌ترین جریان موجود، نمایندگی می‌شود، اینک در جایگاه والایی ایستاده است. همسویی و همراهی این جنبش با دولت منتخب مردم و دفاع از شعارها و آرمان‌های انقلاب اسلامی که اینک در دیدگاه‌ها، سیاست‌ها و برنامه عمل آقای خاتمی بازتاب یافته است، بر اهمیت نقش دفتر تحکیم وحدت افزوده است. جنبش دانشجویی در ایران در حال حاضر، به عنوان بازوی مؤثر و فعال جنبش جامعه مدنی ایران که خواستار اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی و نهادینه کردن قانونگرایی و پایبندی تمامی قوا و ارکان نظام به اصول قانون اساسی و عدالت اجتماعی است، عمل می‌کند. دقیقاً به همین دلیل است که جنبش دانشجویی، بهای سنگینی نیز برای ایفای رسالت اجتماعی خود در شرایط کنونی می‌پردازد و گروه‌های فشار به نمایندگی از جریان قدرت‌طلب و انحصارگرا در جناح راست، به سرکوب وحشیانه آنها روی آوردند.
جنبش دانشجویی ایران در دفاع از اسلام و آرمان‌های انقلاب، باید به نقش انتقادی و اعتراضی خود در قبال عناصر، گروه‌ها و جریان‌هایی که یا موجب قلب انقلاب شده‌اند و یا در روند اصلاحات اجتماعی اخلال می‌کنند، ادامه دهد و ناظر و ارزیاب فعال عملکرد دولت باشد. تشخیص چالش‌های اساسی جامعه و همفکری با بخش‌ها و گروه‌ها و تشکل‌هایی که در مقام و موقعیت روشنگری و هدایت معنوی و ذهنی جامعه قرار گرفته‌اند، به منظور دستیابی به یک برنامه عمل مشترک و راهبردی ثمربخش، مبرم‌ترین وظیفه جنبش دانشجویی ایران در شرایط کنونی است، نباید از خاطر دور داشت که جنبش دانشجویی، تنها در پیوند با مدیریت و بدنه جنبش اجتماعی، همچنان پویا و مؤثر باقی می‌ماند.