تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۱۹۸
ناصر ایرانی اشاره: رویداد دوم خرداد سال 1376، در حیات سیاسی – اجتماعی جامعه ایران، بیانگر خواسته‌ اکثریتی از توده‌های آگاه برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. در این بین روشنفکران دینی سرآمد حرکت به سمت عملی کردن آن آرمان‌ها به شمار می‌روند. نگاهی به تاریخ معاصر کشور ما بیانگر آن است که روشنفکران دینی چگونه تعلقات دینی را در سازگاری با آرمان‌های یک حکومت اسلامی و معتقد به مبانی دموکراسی، تبیین کردند. نوشته‌ای که می‌خوانید به قلم ناصر ایرانی، با چشمداشت به چنین رویکردی در مقدمه کتاب «پس از دوم خرداد» اثر حمیدرضا جلایی‌پور، به چاپ رسیده و در این صفحه تقدیم علاقه‌مندان مباحث اندیشه می‌شود. گروه فرهنگ و اندیشه

کتاب پس از دوم خرداد (نگاهی به جامعه‌شناختی به جنبش مدنی ایران) که مجموعه‌ای است از خاطره‌ها و مقاله‌های حمیدرضا جلایی‌پور، به شیوه‌ای خاص داستان روزنامه جامعه و اخلاف آن توس و نشاط را باز می‌گوید در عین حال نویسنده را در باب برخی از موضوع‌های مربوط به جنبش مدنی ایران بیان می‌کند.
روزنامه «جامعه» فصلی در تاریخ مطبوعات ایران بود. آن روزنامه دو ویژگی عمده داشت که به شخص اجازه می‌دهد با اطمینان خاطر، بدون آن که بیم داشته باشد مبادا مرتکب اغراق‌گویی شده باشد، آن را فصلی تازه در تاریخ مطبوعات ایران بنامد. مهم‌ترین آن دو ویژگی این بود که روزنامه جامعه به راستی تجلی‌گاه اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی مختلف در جامعه ما بود؛ عرصه آزادی تعامل و تبادل اندیشه‌های مختلف بود. البته تمام گرایش‌های فکری موجود در جامعه ما در آن عرصه به تبادل اندیشه نپرداختند، اما غیبت آن گرایش‌های فکری هیچ ناشی از تنگ‌نظری یا گزینشگری گردانندگان روزنامه جامعه نبود. صاحبان آن گرایش‌های فکری، چنان که عادت تمام کسانی است که خود را مطلقا «منزه» می‌پندارند و دیگران را مطلقا «ناپاک» خود دوست‌تر می‌داشتند به عرصه‌ای پا نگذارند که در آن با دیگران حقوق مساوی داشته باشند.
در جامعه ما مطبوعات دیگری هم بوده‌اند که اعلام می‌کرده‌اند عرصه آزاد تعامل و تبادل اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی هستند. احتمال می‌دهم که این را هم از سر صدق می‌گفته‌اند. اما، تا جایی که حافظه ضعیف من به من می‌گوید، هیچ نشریه‌ای در عمل، آن همه دعوت‌کننده و پیگیرانه، به اندازه روزنامه جامعه بازتاب‌دهنده اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی مختلف نبوده است. در دوران جمهوری اسلامی که روزنامه جامعه از این حیث نخستین بود و بی‌انصافی نکرده‌ایم اگر بگوییم هنوز هم بی‌دومی است، گفتن ندارد که توس و نشاط بر نهج جامعه می‌روند و حسابشان با حساب آن یکی است.
ویژگی دیگر جامعه، مهربانی آن بود. شاید کسانی تعجب کنند از این که من واژه مهربانی را در توصیف روزنامه‌ای بکار می‌برم. اما من دارم حس خود را بیان می‌کنم و ناگزیرم واژه‌ای به کار برم که بیانگر و انتقال‌دهنده دقیق حسم باشد. جامعه در زمانی منتشر شد که کبوتر مهربانی سال‌های درازی بود که اگر نه از بام کل جامعه، اگر نه از بام دل تمام مردم، از بام حکومت و حکومتگران و رسانه‌های گروهی وابسته به حکومت و حکومتگران پریده بود.
سال‌های درازی بود که مردم نجیب ایران یکسره گفتارها و نوشتارهای متکبرانه و خودپسندانه آکنده از نفرت و کینه و پرده‌دری و تحقیر و توهین نسبت به «غیر خودی‌ها» - که همان اکثریت مردم شریف ایران باشند، از جمله گل‌های سرسبد جامعه ما – می‌شنیدند و می‌خواندند. از برنامه‌های هول‌انگیزی نظیر «هویت» و امثال نوشتاری آن در مطبوعات وابسته به گروه‌هایی از حکومت‌گران که زمینه‌ساز ترورهای وحشیانه بعدی بودند که مگو و مپرس.
آن‌گاه، در وسط این معرکه ایمان‌سوز که سرمایش تا مغز استخوان آدم را منجمد می‌کرد، جامعه منتشر شد که از بیشتر صفحه‌های آن بوی خوش و دلگرم کننده تفاهم و احترام و همبستگی شنیده می‌شد و همین بوی خوش و دلگرم کننده بود که به آدم حس مهربانی می‌بخشید.
حق آن است که بگوییم گاه در برخی از مطالب جامعه و نشانه‌هایی از توهین و بی‌انصافی و دشمن‌خویی به چشم می‌خورد – که ای کاش به چشم نمی‌خورد – ولی گفته‌اند و درست گفته‌اند که گل بی‌عیب خداست. جامعه هم بی‌عیب و نقص نبود و نمی‌توانست باشد، با وجود این همان بوی خوش و دلگرم‌کننده تفاهم و احترام و همبستگی که از آن بیرون می‌تراوید دل‌های مردم به ناحق توهین شنیده و تحقیر شده ما را چنان تکان داد که دیدید و دیدیم چه استقبال پرشوری از آن کردند و از انحلالش چقدر غمگین شدند. جامعه فصل مهمی در تاریخ مطبوعات ایران هست و خواهد بود و در آینده هر پژوهنده‌ای که بخواهد در باب این فصل از تاریخ مطبوعات ایران تحقیق کند و ناگزیر از مراجعه و بهره‌گیری از کتاب «پس از خرداد» حمیدرضا جلائی‌پور است.
اما این کتاب بخش مهمی از داستان زندگی نویسنده آن هم هست. حمیدرضا جلائی‌پور نمونه بارز آن قشری از روشنفکران ایران است که خود را روشنفکران دینی می‌خوانند. آن قشر از روشنفکران ایرانی که زندگی فکری و اجتماعی و سیاسی غریبی داشته است، پر از چالش‌ها و دگرگونی‌ها و زمین‌ خوردن‌ها و به پا خاستن‌های مکرر دردآور و در عین حال سازنده و رشددهنده. آینده ایران عزیز ما هم تا حد بسیار زیادی بسته به توفیق روشنفکران دینی در چالش‌هایی است که با آنها روبه‌رویند.
روشنفکران دینی در پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی را به عهده داشتند. ایشان از سویی از اندیشه‌ها و بینش علمی جدید سود جستند و از دیگر سو، جذاب‌ترین عناصر ایدئولوژی مارکسیستی را اقتباس کردند و به کمک این دو قرائتی از اسلام به دست دادند و نظریه‌ای اسلامی – انقلابی عرضه کردند که در جامعه در آستانه انقلاب ما همه شرایط لازم از برای پذیرش و محبوبیت همگانی را داشت. آن قرائت از اسلام و آن نظریه اسلامی – انقلابی بی‌تردید مهم‌ترین عامل در روی آوری مشتاقانه قشرهای اجتماعی جدید و از جمله روشنفکران و تحصیلکردگان و نخبگان دیگر، به انقلاب اسلامی و پذیرش رهبری امام خمینی(ره) بود و یکی از مهم‌ترین عامل‌ها در پیروزی آسان آن مردمی‌ترین انقلاب سیاسی عصر جدید.
روشنفکران دینی پس از تاسیس جمهموری اسلامی ایران غیرتمندانه به دفاع از هستی و بقای آن در برابر دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و جمهوری پرداختند و در هر جا و جبهه‌ای که حضور داشتند، چه در دانشگاه‌ها، چه در رسانه‌های گروهی، چه در مقام‌های دولتی و چه در میدان‌های جنگ در صف مقدم پرشورترین مدافعان انقلاب و جمهوری اسلامی بودند. اما هنگامی که واقعیت‌های محلی و بین‌المللی سنگینی نفس‌بر خود را روی آرمان‌های انقلاب اسلامی انداخت، بویژه پس از رحلت امام خمینی(ره) که وجودش حافظ و زنده نگهدارنده آرمان‌ها بود و آشکار شد که اندیشه‌ها و نظریه‌های اسلامی – انقلابی موجود توان علمی و عملی آن را ندارند که حیاتی‌ترین نیاز جامعه ما را، یعنی سازگار کردن آن را با مقتضیات عصر جدید، رفع کنند و نوعی دولت دینی جدید برپا دارند که بتواند استقلال و هویت ملی را پاس بدارد و در عین حال عقب‌ماندگی‌های ملی را جبران کند و جامعه‌ای آزاد و پیشرفته و برخوردار از حقوق فردی و اجتماعی بسازد، روشنفکران دینی وظیفه و رسالت جدید یافتند. ایشان به حکم هویت روشنفکری خود به بازاندیشی سنجشگرانه (critical) در باب نسبت خدا و انسان، دین و مدرنیته و دین و دولت جدید پرداختند و سخت کوشیدند تا علت‌های ناتوانی حکومت دینی موجود در ایران را که خود در تاسیس و استقرار آن نقش عمده‌ای به عهده داشتند، در سازگار کردن خودش و نیز جامعه ایرانی با مقتضیات عصر جدید بجویند به این قصد که راهی جهت اصلاح حکومت دینی موجود بیابند تا بتوانند به آن نیاز حیاتی پاسخ شایسته و عملی بدهد.
باید دانست که سه شکست تاریخی بزرگ روشنفکران دینی را در جایگاه تعیین کننده کنونی‌شان قرار داده و آینده ایران و ایرانی را تا حد زیادی منوط به توفیق ایشان در انجام وظیفه‌ای کرده که آگاهانه متقبل شده‌اند. شکست اول، شکست مارکسیست‌های ایرانی بود در عرضه برنامه‌ای که در عمل بتواند عقب‌ماندگی‌های ملی را جبران کند هم توسعه فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی متوازنی را ممکن گرداند و هم از موافقت و حمایت فعال مردم ایران بهره‌مند شود. نظریه و برنامه مارکسیستی توسعه در کل جهان شکست خورده است و از این رو بعید است که حتی در آینده نیز چنین نظریه‌ و برنامه‌ای در جامعه ما مقبولیت همگانی پیدا کند؛ شکست دوم، شکست ملی‌گرایان هوادار حکومت قانون و نیز شکست ملی‌گرایان هوادار سلطنت در رفع همان نیاز حیاتی بود که پیشتر از آن یاد کردیم.
شاید بشود گفت که ملی‌گرایان هوادار حکومت قانون با این بداقبالی بزرگ مواجه شدند که اوج اقتدارشان در زمانی بود و بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین رهبری که از میان ایشان برخاست، دکتر محمد مصدق، در دوره‌ای به قدرت رسید که در جهان، جنگ سرد جریان داشت و قدرت‌های بزرگ جهانی حکومت‌های ملی مستقل را برنمی‌تافتند و حفظ منافع سیاسی و اقتصادیشان را در سرنگونی آن حکومت‌ها می‌یافتند و در جامعه خودمان هم شرایط مطلوب فراهم نبود: بخش کمتری از جمعیت ایران در شهرها می‌زیست؛ عده بیسوادان بر باسوادان می‌چربید و دانش‌آموختگان درصد ناچیزی از کل جمعیت را تشکیل می‌دادند و به همین علت‌ها ملی‌گرایان هوادار حکومت قانون نمی‌توانستند ضرورت برنامه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادیشان را به توده‌های مردم بفهمانند و از حمایت فعال آنان به تنهایی، بدون همقدمی و همدلی روحانیون، برخوردار شوند. ملی‌گرایان هوادار سلطنت نیز در زمان سلطنت رضاشاه و محمدرضاشاه دو برنامه شبه تجدد و شبه توسعه غربی‌نما تدوین و اجرا کردند که جامعه را به دو قطب مرفه و فقیر تقسیم کرد و افراد هر دو قطب هم به دلیل‌های مختلف، چندان ناراضی بودند که قطب فقیر پیاده نظام انقلاب اسلامی را تشکیل داد و قطب مرفه با لذت و رضایت تماشاگر فروپاشی نظام سلطنتی شد.
شکست سوم، شکست اسلام‌گرایان سنتی بود در اداره امور کشور به نحوی که توده مردم را خشنود سازد و نخبگان جامعه را پسند افتد.
اسلام‌گرایان سنتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر بخشی از ابزارهای قدرت سیاسی تسلط یافتند و بعد از رحلت امام خمینی(ره) تقریبا بر تمام آن ابزارها، وقتی دیدند که نظریه‌ها و اندیشه‌های سیاسی‌شان که متکی بر نظریه‌ها و اندیشه‌های دینی‌شان است، ساختاری از دولت مستقر کرده است که پرهزینه‌ترین ساختار دولتی موجود در جهان است (کارایی چندانی ندارد، شایسته‌سالار نیست، در اداره امور نقشی از برای تخصص علمی و تجربه عملی قائل نیست، تمام مسائل پیچیده ملی و بین‌المللی را به چند کلیشه ساده ایدئولوژیک فرو می‌کاهد و به همین علت‌ها و علت‌های دیگری که ذکر آنها سخن را به درازا می‌کشاند کشور را به بحران‌های وخیم اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی دچار کرده است و مردم را فقیر و از حکومت دلسرد نموده است) به جای آن که رفع مشکل‌ها و بحران‌ها را در توسل به خرد، مجهز به بینش علمی بجویند، اجازه دادند که خشن‌ترین افراطیان با زبان و قلم و چماق فضای فرهنگی و سیاسی جامعه را آکنده از صداهای کینه و نفرت و تهمت و تحقیر کنند و به روش‌هایی از قبیل اغتشاش و آتش‌سوزی و کتک ‌زدن و قتل مخالفان، دست زنند که خاص نیروهای برانداز حکومت است نه حکومتگران و حقوق بگیران آنان، غافل از آن که اگر حکومتگران و حقوق بگیران آنان سیاست‌های براندازی پیش گیرند بی‌تردید – سنت تاریخ این را می‌گوید – در فروپاشی نظم موجود توفیق می‌یابند. تا حالا که بیشتر نزدیک به تمام نخبگان جامعه را از خود رانده‌اند و اکثر مردم شریف ایران را از خود ناامید کرده‌اند.
پس از آن سه شکست تاریخی کمونیست‌ها و ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان سنتی حالا نوبت روشنفکران دینی فرا رسیده است. گرایش فرهنگی و سیاسی عام در ایران و جهان به سود ایشان است. حریف پرزور در حوزه اندیشه ندارند، ولی در حوزه سیاست حریف قدرتمندی دارند که مشتاق توسل به انواع دسیسه و خشونت است. با توجه این وظیفه تاریخی آنان ایجاب می‌کند که از سویی، صورتی از دین را در دل‌های مردم حاکمیت بخشند که با ارزش‌ها و آرمان‌های عصر جدید سازگار باشد و بیش از هر چیز دیگر پاسدار و رواج دهنده اصول عالی اخلاقی باشد و از دیگر سو، بنیانی نظری از برای اصلاح ساختار دولت در جمهوری اسلامی ایران و سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی و خارجی آن بجویند و نیز نخبگان و توده مردم را متقاعد سازند که برنامه‌های اصلاح‌گرانه آنان عملی است و تضمین کننده سعادت و رفاه حال و آینده ملت و مملکت.
جنبش دوم خرداد و برنامه‌های اصلاح‌گرانه آن تجلی همین اراده و عمل روشنفکران دینی در جامعه ماست و این جنبش به سبب آن که هم ریشه در بهترین نوع ایمان دینی در جامعه ما دارد و هم ریشه در صادق‌ترین و بلوغ‌یافته‌ترین نیروهای سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی از حمایت فعال با ارزش‌ترین قشرهای اجتماعی ایران هم برخوردار است و احتمال پیروزی نهایی آن، علی‌رغم دشمنان کینه‌توز و دسیسه‌باز فراوانش، بیشتر از احتمال شکست آن است.
کتاب پس از دوم خرداد / نگاهی جامعه‌شناختی به جنبش مدنی ایران، داستان مفصلی از زندگی نویسنده آن است، تاریخچه و بخشی از روزنامه‌های جامعه و توس و نشاط است و از این رو قسمتی است از تاریخچه جنبش مدنی ایران. خواننده در حالی که مقاله‌های این کتاب را یکی پس از دیگری می‌خواند و می‌بیند اندیشه و احساساتی که عنصر سازنده آنهایند جامعیت و ظرافت رو به تزایدی می‌یابند امیدواری بیشتر و بیشتری نسبت به آینده روشنفکری دینی و جنبش مدنی ایران پیدا می‌کند.