عمادالدین باقی
منحصر کردن قتلها به 4 جنایت پاییز 77 (فروهر، اسکندری، مختاری، پوینده) از 6 قتل (چهار نفر مذکور به علاوه پیروز دوانی و مجید شریف) یا گستردن پرونده به جنایات یک دهه حکومت سعید امامی بر وزارت اطلاعات اکنون به کلید اصلی گشودن جعبه سیاه مافیا بدل شده است زیرا انتخاب هر یک از این دو گزینه، پیامدها و نتایج بسیار مهمی خواهد داشت. بنابراین یکی از این دو گزینه (محدود کردن قتلها به پاییز 77 یا بسط آن به دوره ده ساله) رمزگشای جعبه سیاه قتلهای زنجیرهای خواهد بود. منحصر کردن قتلها به پاییز 77 یعنی آنچه توسط فلاحیان و کیهان و برخی عوامل دیگر صورت میگیرد، مساعد کننده زمینه برای القای برداشتهای زیر هستند:
1- قتلها در دوره خاتمی روی داده و چون در دوره هشت ساله هاشمی نبوده دیگر وزیر اطلاعات نباید پاسخگو باشد.
2- سعید امامی پس از دوم خرداد مسئولیت اجرایی نداشته و فقط رئیس گروه مشاوران وزیر اطلاعات بعدی (دری نجفآبادی) بوده است.
3- موسوی (مصطفی کاظمی) مدیر کل سعید امامی گرایش چپ داشته است.
4- بنابراین محتمل است این قتلها توسط عواملی طراحی شده باشد که میخواستند وزارت اطلاعات را بدنام کرده و از افرادی که در سالهای گذشته متصدی پروندههای سیاسی مهم بودند انتقام بگیرند. (1)
5- این احتمال نیز وجود دارد که برای تثبیت جبهه دوم خرداد این جنایاتها طراحی شده باشد تا وزارت اطلاعات را قبضه کنند. این احتمال را روحالله حسینیان چندبار بیان کرده است. (2)
اما توجه و تاکید بر این موضوع که آنچه در پاییز 77 روی داد استمرار یک سلسله قتلها و عملیات مافیایی در سالهای گذشته بوده است. همه چیز را دگرگون خواهد کرد و نشان خواهد داد که اگر این قتلها در سالهای پیش با هدف ارعاب منتقدان و از سر راه برداشتن مزاحمان صورت میگرفت. پس از دوم خرداد هدف دیگری هم بر آنها افزوده شد. بدنام کردن خاتمی و نمایش ناتوانی او در حفظ امنیت کشور. زمینهسازی برای بحران و ایجاد سیکل خشونت، تخریب وجهه بینالمللی دولت خاتمی و پیروزی دوم خرداد به منظور پس راندن آنها از محور قرار دادن خاتمی و مساعدتهای اقتصادی برای بهبود اوضاع اقتصادی ایران که میتوانست منجر به تثبیت دوم خرداد شود. با توجه به نقش حیاتی انتخاب یکی از دو گزینه فوق برای خاتمی، کمیته تحقیق و سایر مراجع ذیربط، گریزی جز بسط پروندههای قتلها به سالهای گذشته برای مقابله با سناریوی خطرناک انحصار آن به پاییز 77 نیست. در غیر این صورت مافیای سیاسی تجدید سازمان کرده و فجایع عظیمتری در راه خواهد بود. بنابراین برای آنکه کذب ادعای فلاحیان مبنی بر این که قتلها در دوره وزارت وی رخ نداده آشکار شود. وی باید نسبت به موارد ذیل پاسخگو باشد زیرا تماما در دوره وزارت وی و معاونت سعید امامی روی داده است. بخوانید:
1- سیدخسرو بشارتی در پاییز 1369 به خاطر دیدگاههای مذهبی خاصی که در مورد برخی مباحث دینی نظیر شفاعت و زیارت داشت. به جلسه گفتوگویی فراخوانده شد و دیگر بازنگشت. سرانجام جنازه او در جاده کن کشف شد که با شلیک گلوله به مغز وی، به قتل رسیده بود.
2- در سال 1372 دکتر تفتی و همسر و دو فرزندش در خیابان پاسداران کشته میشوند. هر چند مرگ آنها هنوز مشکوک و شایسته تحقیق و رسیدگی است.
3- مهندس حسین برازنده پس از آنکه ساعت یازده شب در تاریخ 13/10/1373 در مشهد از جلسه تفسیر قرآن بیرون آمد، مفقود شد و در 14/10/73 جنازه وی در خیابان فلسطین مشهد کشف شد.
4- آقای اصلانی وکیل حسین شریعتمداری گفتهاند کسانی که کشته شدهاند. مهدورالدم بودهاند و اگر عدهای آنها را به قتل رساندند. کسی حق تعرض به آنها را ندارد. آیا همه کسانی که قربانی مافیا شدند، مهدورالدم بودند؟ آیا آنان که به جرم داشتن اسرار نابود شدند و چه بسا برخی از همکاران خود سعید امامی بودند نیز مشمول این احکام میشدند؟
5- احمد امیرغلایی در 2/8/74 به قصد رفتن به محل کار خویش از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت. جسد وی در یکی از کوچههای شهر اصفهان کشف شد.
6- بانو اشرفالسادات برقعی در قم و در اسفند 1374 در خانه خود به قتل رسید. قاتلان با باز کردن شیرهای گاز شهری در خانه او قصد انفجار و به آتش کشیدن خانه را داشتند تا اثری از جنایت نمانده و وانمود کنند که وی بر در اثر آتشسوزی از میان رفته است. مصطفی پورمحمدی (قائممقام فلاحیان پسر عموی همسر بانو برقعی) و نیز علی فلاحیان در روز حادثه، در خانهای در همان نزدیکی بودند و به وسیله خانواده مرحومه از حادثه اطلاع یافتند اما تاکنون پرونده این قتل در ابهام مانده و رسیدگی نشده است.
7- اواخر سال 1374 همزمان با تبلیغات انتخاباتی پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی، مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی که در معیت وی بود. در کراچی پاکستان ترور میشوند. مولوی عبدالملک قبل از آن در ایران زندانی بود.
8- در بهمن سال 1374 دکتر احمد صیاد یکی از متفکران اهل سنت پس از بازگشت از سفر دوبی در فرودگاه بندرعباس توسط دو تن دستگیر و چند روز بعد جسد وی در فلکه میناب این شهر کشف میشود.
9- ماموستا محمد ربیعی امام جمعه کرمانشاه نیز مانند برخی دیگر از مقتولان که با تزریق آمپول هوا یا به وسیله شیاف پتاسیم (که منجر به سکته قلبی میشود) کشته میشدند از پای درآمد.
10- ماموستا فاروق فرساد نیز در تبعیدگاه خود و به روش تزریق در همان سال به قتل میرسد.
11- دو تن از کشیشهای مسیحی به نامهای کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان در سال 1374ربوده شدند و جنازه قطعه قطعه شده آنها که در یک فریزر نگهداری میشد، کشف میشود.
12- جواد صفا در شهریور 1375، جلال متینزاده در مهرماه، زهرا افتخاری در آذرماه و مرتضی علیان نجفآبادی در دیماه و امیر غفوری در بهمن 1375 و سید محمود میدانی در فروردین 1376 که همگی ساکن مشهد بودند پس از خارج شدن از منزل به قصد رفتن به سر کار یا پس از خارج شدن از محل کار به منظور عزیمت به منزل ربوده شده و به قتل رسیدهاند و هنگام ربودن آنها و سوار کردن اجباری به اتومبیل مردم شاهد صحنه ربایش بعضی از آنها بودهاند.
13- مجید رنجبر نیز یکی از کسانی است که در مشهد از چنگ آدمربایان گریخته و علیرغم دادن نشانههایی که به اداره اطلاعات استان داده است تاکنون هیچ نتیجهای به دست نیامده است.
14- دکتر تفضلی روز دوشنبه 24 دیماه 1375 دفتر کار خویش را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ترک میکند و راهی خانه خود در تجریش میشود. روزنامه ایران در تاریخ 29 دیماه 75 نوشت: ساعت نه شب ماموران گشت پاسگاه انتظامی باغ فیض خودروی او را مشاهده کردند که چراغهای کوچکش روشن مانده و در کنار خیابان توقف کرده بود. به احتمال زیاد راننده یک خودرو بر اثر تاریکی بزرگراه او را ندیده و پس از تصادف با تفضلی که ظاهرا مشغول پنچرگیری اتومبیل خود بوده گریخته است.
15- در سال 1375 دکتر عبدالعزیز بجد استاد دانشگاه زاهدان و از اهل سنت پس از یک سخنرانی انتقادی در مورد سریال امام علی ربوده شد. اتومبیل وی در کنار اداره اطلاعات استان و جنازه وی در بیابانهای زاهدان کشف میشود.
16- در تاریخ 15/5/1375 اتوبوس حامل بیست و یک تن از نویسندگان در جادهای در ارمنستان به سوی دره هدایت میشود تا یک جا نابود شوند. راننده که مامور سعید امامی بود پس از بازگشت از سفر آزاد بود و حتی تا چند ماه پس از افشای قتلهای پاییز 77 نیز با احساس امنیت و همچون یک بیگناه، زندگی میکرد اما اکنون به عنوان یکی از متهمان قتلها در زندان است.
17- در سال 1375 جغدهای مافیا بر خانه دکتر علی فاضل واقع در اختیاریه جنوبی فرود میآیند. مرد سالخورده (فاضل) در را میگشاید. قاتلان وارد خانه میشوند اما اسلحه آنها چکه نمیکند ولی او را زیر لگدهای خود گرفته و تا آستانه مرگ مضروب میکنند که گرگ اجل باز هم به او مهلت داد.
18- در تاریخ 5/12/75 ابراهیم زالزاده نویسنده ناپدید شد و در فروردین 1376 به قتل رسید.
19- در 31/6/1376 که هنوز سعید امامی بر مصدر قدرت بود، عوامل مافیای سیاسی شبانه به شکار حمید حاجیزاده (شاعر مسلمان 47 ساله که اشعار ملی میسرود) به خانه وی در شهر کرمان میروند. او با 27 ضربه کارد در سینه، قلب و شکم و فرزند 9 سالهاش که در آغوش پدر از عشق و عاطفه پدری سیراب میشد با 15 ضربه کارد به سینه و شکم به قتل میرسند و اتاقی رنگین از خون فوران شده آنان برجای میگذارند.
20- سعیدی سیرجانی نویسنده، در 23 اسفند 1372 توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و در ششم آذرماه 1373 در زندان اطلاعات و توسط سعید امامی با تزریق شیاف پتاسیم به قتل رسید.
21- و.....
اینک اما، در خصوص موارد یاد شده، توجه به چند نکته ضروری است:
الف: آنچه گفته شد، صرفا قتلهای سیاسی بود و از اشاره به آن دسته از قتلها که به نحوی با فسادهای اخلاقی و اقتصادی مافیای خشونت مرتبط است و تاکنون فاش شده (مانند قتل سیامک سنجری و فاطمه قائممقامی) در میگذریم.
ب: روش قتلها در تمامی موارد مشابه بوده و از «تزریق» یا «کارد» استفاده شده و اغلب مقتولان پس از «ربایش» به قتل رسیدهاند.
ج: برخی از موارد یاد شده جزو قربانیان قطعی مافیا شناخته شده و برخی هم در زمره قتلهای مشکوک قرار دارند که باید مورد رسیدگی قرار گیرند.
د: با توجه به این که به نوشته روزنامه سلام جنایتکاران به بالغ بر هشتاد قتل اعتراف کردهاند در صورت انتشار لیست آنها توسط مراجع ذیربط، آگاهی در خصوص موارد یاد شده، دقیقتر شده و قربانیان دیگری هم شناخته خواهند شد.
هـ: آنچه درباره مقتولان آمده است ماخوذ از لابلای صفحات مطبوعات طی ده سال گذشته و نیز مراجعات بستگان و خانواده آنها و پیجوییها و مصاحبههای انجام گرفته با مطلعینی است که عضویت در نهادهای اطلاعاتی ندارند.
نگارنده در یادداشتی تحت عنوان «قربانیان بعدی خشونت» در روزنامه خرداد مورخ 22 آذر 1378 نوشت: مباشران آمران باید بدانند که هیچگاه راز هیچ قتلی (به ویژه از نوع سیاسی) مکتوم نمانده و تاریخ این قبیل جنایتها نشان داده است که عاملان و مباشران این نوع قتلها حتی اگر به دام عدالت نیفتند سرانجام به خاطر حفظ یا دفن اسرار به دست یاران و حامیان خود از بین خواهند رفت. بنابراین قربانیان بعدی خط خشونت خود مباشران و آمران آن خواهند بود، زیرا حفظ امنیت شبکه مافیا مقدم بر حفظ نفرات و حتی نزدیکترین یاران آنهاست.
بر اساس اطلاعات و اعترافات موجود نزد مسئولان پرونده، سرنوشت دستاندرکاران قتلها چه شده است؟ مسئولان اجرایی عملیات قتلها که مورد اعتماد سعید امامی بودهاند اکنون در کجا هستند؟ گفته میشود برخی از پرسنل وزارت اطلاعات که از همکاران سعید امامی بودهاند از میان رفتهاند، با توجه به روش مافیایی برای حذف کسانی که اطلاعاتشان ممکن است خطرساز باشد و لذا نزدیکترین دوستان و همکاران خویش را از میان میبرند. آیا نمیتوان احتمال داد که مرگ این عده از افراد ساختگی بوده است؟
فیروز اصلانی نامزد انتخاباتی همتای فلاحیان و از همکاران کیهان در دفاع از فلاحیان میگوید: «و اگر هم اکنون آنها این قدر به افرادی همچون جناب آقای فلاحیان توهین و اهانت میکنند. تقصیر خود آقای فلاحیان است. چرا که اگر در زمان صدارت بر وزارت اطلاعات به اینها رحم نمیکردند و حقشان را کف دستشان میگذاردند.....» آقای اصلانی که به عنوان وکیل در دادگاه روزنامه «جامعه» برای تعطیلی آن فعال بود و برخلاف اخلاق وکالت با زبان دشنام و هتاکی علیه روزنامه «جامعه» و مدیر مسئول آن سخن میگفت آیا دهها قتل را کافی نمیداند؟ فرعون پس از آن که طالعبینی خبر داد فرزندی زاده خواهد شد که تومار وی را در هم خواهد پیچید. فرمان داد از آن پس هر مولود مذکری را از میان ببرند تا درختی که در رویای او برآمد و کاخ فرعون را در هم پیچید و توسط پیشگو به مولودی تعبیر شد که برانداز اوست، از بن قطع کند. آیا به زعم آقای اصلانی باید همه کسانی که در آن زمان ناشناخته یا بیآزار بودند ولی ممکن است به قول آقای اصلانی روزگاری برای فلاحیان و حسین شریعتمداری زباندرازی کنند، کشته میشدند؟
اکنون فلاحیان و اصلانی نامزد مجلس ششم از اصفهان هستند. آیا مفهوم سخنان آنان برای مردم ایران نشانگر آن نیست که اگر اصلاحطلبان در مجلس ششم برتری مطلق را به دست نیاوردند، پروژه ناتمام ادامه خواهد یافت و حق همه اصلاحطلبان و منتقدان را کف دستشان خواهند گذاشت؟
آقای نیازی کرارا سخن از برنامه شبکه خشونت برای ترور چهرههای دو جناح سیاسی اصلی در حاکمیت رانده است. آیا اینها هم مهدورالدم بودهاند؟
نیازی میگوید: «انگیزه طراحان این قتلها این بود که نظام را در عرصه بینالمللی و داخلی با مشکل مواجه کرده و مسئولان نظام و دولت را با این گونه مسائل درگیر کنند.» (3)
سازمان قضایی نیروهای مسلح نیز در بیانیه 13 مرداد 78 خود اعلام میکند: متهمان قتلها به گرایشات سیاسی مختلف [چپ و راست داخل حاکمیت] تظاهر میکردند و همچنین مینویسد: مدارکی به دست آمده است که نشان میدهد علاوه بر مقتولین افراد دیگری نیز هدف شوم عملیاتهای بعدی آنها قرار داشتهاند و پس از این مرحله، ترور عناصر معروف جریانات سیاسی خودی از دو جناح فعال کشور در دستور کار آنها قرار داشته است». (4)
چرا آقای نیازی صریحا نمیگوید چه کسانی هدف سوءقصدها بودهاند؟
آنچه در اختیار غیر رسمی مطبوعات منتشر شد این بود که در جلسهای که عدهای از مسئولان کشور حضور داشتهاند. آقای نیازی گفته است، عبدالله نوری و سعید حجاریان هدفهای بعدی قاتلان بودهاند. با توجه به نکات یاد شده آیا نمیتوان احتمال داد که ترور لاجوردی و صیادشیرازی نیز توسط باند سعید امامی برنامهریزی و توسط منافقین انجام شده باشد؟ آیا آنچه آقای نیازی میگوید، غیر از نامهایی است که ذکر شد؟ اگر غیر آنهاست چه کسانی هستند و اگر همین افراد هستند چگونه هم به گروه رجوی و هم به گروه سعید امامی مرتبط میشوند؟ با توجه به این که ترور لاجوردی و صیادشیرازی را سازمان تروریستی رجوی به عهده گرفته است سعید امامی در سخنرانی خود در دانشگاه همدان در نیمه اول مهرماه 1375 میگوید: «الان کل سازمان مجاهدین خلق ایران در بغداد، که تازه مریم رجوی هم از فرانسه بلند شد به بغداد برگشت که دوباره خودشان را برای انتخابات و تیمهای تروریستی را داخل کشور بفرستند. 1825 نفر است. و این را بدون ادعا میگوییم سرویس یکی از کشورهای دوست ما را دعوت کرده بود.
..... سر میز مذاکره برگشت به ما گفت که ما هیچ گروهی را بر علیه جمهوری اسلامی تجهیز نکردیم. امکانات ندادیم. حالا دروغ میگفت چه دروغهای شاخدار ما هم تحمل کردیم. تحمل کردیم خوب که حرفهایش را زد و خالیبندیهایش را کرد. حالا جالب این است که اولین گروه سلطنتطلب درکشور اینها دوره دیدند. آمریکاییها تجهیزات در کشور اینها پیاده کردند، و گروه آمد تو، ریشههای کودتای نوژه در کشور اینها بسته شد، و بعد برنامهریزیهای دیگر در داخل کشور شد و بختیار آمد.
خوب این دروغها را گوش کردیم. عادت ماست. در این سرویسها دیگر عادت همین است که آدم بنشیند دروغ گوش بدهد و بعضی وقتها هم دروغ تحویل بدهد. گفتم: شما متاسفانه با گروههای مختلف ایرانی از آنها پشتیبانی میکنید گروههای ضد انقلاب، گفت: مثلا چه گروهی؟ گفتم: مثلا سازمان مجاهدین خلق ایران.
گفت: نه، به هیچ وجه، گفتم: چرا. منافقین در اینجا هم چاپخانه دارند. هم دفتر گزینش دارند. هم واحد اطلاعات دارند. هم ستاد داخل دارند. تمام ریز تا ریز همه را گفتم. برگشت گفت که من متاسف هستم که سرویس اطلاعاتی ایران دارد پولش هدر میرود و منابع به شما دروغ گفتند و پول بیخود از شما گرفتند و اطلاعات غلط به شما دادند. ما دیدیم که نه دیگر آن دفعه اول اولی زد تو برجک ما که شما 34 ساله هستید و من 34 سال است که کار میکنم. اینجا هم که میگوید گولتان زدند و پول از شما گرفتند و اطلاعات غلط به شما دادند، به قول معروف دیگر خیلی به قبایمان برخورد. برگشتم گفتم: البته شما این را رد نمیکنید که در فلان تاریخ فلان فرد با فلان فرد از عراق و از طرف واحد اطلاعات سازمان آمدند. با شما ملاقات داشتند. مدت ملاقاتشان این بود. حول این محورها با شما صحبت کردند. از جمله یک قالیچه به این اندازه و این رنگ هم به شما هدیه دادند. یک دفعه رنگ چهرهاش برگشت و گفت اصلا قالیشان به درد نمیخورد. منافقین هم مثل صافی سوراخند. گفتم: بابا حالا مثل صافی سوراخ هستند یا نه. گفت: اگر سوراخ نبودند که شما اینقدر اطلاعات دقیق نداشتید. حالا من هم جهت اطلاع شما بگویم از طریق شبکه منابع ما خودمان قالی را در ایران خریدیدیم فرستادیم از طریق ترکیه به عراق رد کردیم و از عراق آنها برای سرویس بردند این گفت: خب حالا یک کد گیرش افتاده احتمالا این درآوره چگونه درآورده بقیهاش ما سفت بچسبیم. (تشریف بیاورید بنشینید آخر من فکر میکنم همین طور دم در جمع شوید بعد مشکل میشود. تشریف بیاورید جلو روی صندلی بنشینید.) من برگشتم گفتم که من هنوز اعتقادم همان حرف است. گفت چه؟ گفتم که منافقین واحد گزینش دارند، واحد اطلاعات دارند. ستاد داخل دارند، تمام اینها را دارند: گفت اگر شما مطمئن هستید آدرس بدهید. گفتم باشد این آدرس. شب ما برای استراحت به اقامتگاه رفتیم (رزیدانس) به بچهها گفتم که به واحدهایی که داریم بگویند کنترل کنند که امشب سرویس چه کار میخواهد بکند. ما هم اطلاعاتمان را جمع کردیم و شبکه منابع هم خبرها را دادند صبح هم ما خیلی شنگول سر میز مذاکره رفتیم. او شروع به شوخی کردن با ما کرد و ما با او شوخی کردن ..... گفتم آدرسها چه شدند. گفت همان طور که خدمتتان گفتم متاسفانه شما را گول زدند و اطلاعات دقیق نبوده، در این خانه یک پیرزن و پیرمرد مینشیند. خوب که حرفهایش را زد من اشاره کردم به رئیس میزایرانش، که به قول خودش عوضش کرده بودند و به خاطر ما یک مرد گذاشته بودند که زن در جلسه نباشد. گفتم که این آقای فلانی، اسم اصیلش هم گفتم اسمی که با تشکیلات منافقین به کار میآمد، چون توی جلسه به یک اسم دیگر به ما معرفی کردند. اسم اصلی رئیس میز ایران که با منافقین برخورده یک چیز دیگر بود. گفتم این آقای فلانی. گفت نه ایشان فلانی هستند. گفتم بله همین ایشان منظورم است. دیشب ساعت 11 شب سه تا خانه از خانههای منافقین را تخلیه کردند. این هم آدرس جدید که منافقین را بردید. اگر میخواهید بلند شوید همین الان برویم. حال جالب این است که در همان خانههایی که تخلیه میکردند منابع ما بودند تلفنی به ما اطلاع دادند ما هم مراقبت ثابت روی آن خانهها داشتیم خانهها که تخلیه شد و یک خانه دیگر رفت، ما خانه بعدی درآوردیم. این یک کار اطلاعاتی راحت بود.» (5)
آیا این اظهارات نشان نمیدهد که با توجه به فداکاری و ذکاوت و عملیات پیچیده سربازان گمنام در رخنه و رسوخ در سازمان رجوی و کانالهای ارتباطی آنها، شبکه خشونتگران قادر است عملیات خود را در قالب کانالهای ارتباطی آنها قرار داده و سازمان رجوی نیز به دلیل نیاز به ابزار وجود در منظر بیگانگان برای کسب موقعیت و امتیاز و همچنین برای تولید انگیزه در عناصر افسرده تشکیلات از انتساب آن به خود استقبال میکند؟ چرا مسئولان سازمان قضایی نیروی مسلح علیرغم آن که چند بار از طرح ترور شخصیتهای مختلف نظام سخن گفته یکبار صراحتا از این افراد نام نمیبرند؟ و معلوم نمیکنند که سوءقصد علیه کدام یک از آنها عملی شده و علیه چه کسانی قرار بود اقدام شود؟ آیا این افراد نیز مهدورالدم بودهاند؟ مردم ایران خود میتوانند پیامدهای پیروزی این تفکر را در انتخابات مجلس ششم (که دو نامزد آن در اصفهان به ایراد سخنانی پرداختند و تفصیل آن در روزنامه «فتح» شنبه 9/11/1378 آمده است) در آینده نزدیک حدس بزنند و با مشارکتی فراتر از دوم خرداد با انتخاب هوشیارانه خویش امنیت فردای خود را رقم خواهند زد.
تعقیب پرونده قتلها در یک دوره ده ساله یگانه راه شفافسازی، تنویر حقایق و پیشگیری از پشتهماندازیهای برخی مهرهها و جراید است. اجتناب از التهابات، تحقیق و وارسی دقیق و علمی آنچه تاکنون انتشار یافته و رعایت اصل گذشت و انصاف حتی درباره جنایتکاران شیوه درمانگرانه یک تراژدی بزرگ است. این همه، وظیفه سترگی است که مجلس ششم فرا روی خود دارد و ملت ایران با مشارکت خود، راه آن را هموار خواهند ساخت.