تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۲۳۶

در پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان پیمان آتلانتیک شمالی در اواسط اردیبهشت، عضویت سه کشور مجارستان، لهستان و جمهوری چک به طور رسمی جشن گرفته‌شد. حرکت به سوی شرق، نخست تحت عنوان «شورای همکاری آتلانتیک شمالی» دو هفته پس از اعلام تشکیل کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در بیستم دسامبر 1991، پنج روز قبل از کناره‌گیری گورباچف از ریاست جمهوری انجام گردید. به تدریج تمام اعضای سابق پیمان ورشو علاقه خود را برای پیوستن به ناتو ابراز داشتند. در ژانویه‌ی 1994 با ابتکار آمریکا اجلاس سی‌ام اعضای ناتو در بروکسل، نخستین گام در روند جذب کشورهای اروپای مرکزی و شرقی در ناتو تحت عنوان «مشارکت برای صلح» برداشته شد. با افزایش ابراز نگرانی روسیه از این گسترش بود که یک نوع همکاری بین روسیه و ناتو تحت عنوان توافقنامه‌ی پاریس در 25 ماه مه 1997 برقرار گردید. به دنبال سه کشور مجارستان، لهستان و چک کشورهای رومانی، بلغارستان و اسلواکی نیز سعی در پیوستن به این پیمان امنیتی را دارند. در چنین شرایطی روند گسترش که برای اولین بار پس از پایان صلح‌آمیز جنگ سرد بین دو قطب غرب و شرق صورت می‌گیرد، بحث‌های فراوانی را در راستای هدف و ماهیت این توسعه در محافل مختلف پژوهشی و مطبوعاتی مطرح کرده است. به طور حتم این گسترش تأثیر فراوانی را در برنامه‌ریزی‌های راهبردی کشورها در حوزه‌های سیاست و امنیت در سطح جهانی به جا خواهد گذاشت. تاکنون اظهارنظرهای گوناگونی پیرامون این موضوع توسط پژوهشگران، کارشناسان امور امنیتی و دفاعی، دولتمردان و روزنامه‌نگاران صورت گرفته است. برخی از محققین معتقد هستند که درک این گسترش در فهم ماهیت در حال تغییر جهان امروز و به خصوص قاره‌ی اروپا نهفته است.(1) آنها باور دارند که سرنوشت امنیتی در اروپا به تمامی کشورهای اروپایی مربوط می‌شود و بهترین نظام امنیتی، نظامی است که تمام کشورهای اروپا را شامل ‌شود. دو نکته در این نظریه قابل توجه است: یکی این که گسترش فقط به کشورهای اروپایی مربوط می‌شود و دوم این که تهدید امنیتی در خارج از سرزمین اروپا تعریف می‌شود. برخی دیگر با ابراز تمایل به این تفکر، مشخصا روسیه را منبع تهدیدی برای امنیت اروپا می‌دانند.(2) آنها معتقد هستند که این تهدید در آینده امکان بالفعل شدن را دارا می‌باشد. گروه دیگری از کارشناسان، ماهیت گسترش را یک فریب از جانب آمریکا می‌دانند که در غیاب شوروی قصد یکه‌تازی در سطح جهانی دارد.(3) پژوهشگران روسی عمدتا در گروه ذکر شده قرار می‌گیرند. محققین دیگر با بدبینی بیشتر گسترش ناتو را در جهت زمینه‌سازی فرهنگی آمریکا – اروپایی با هزینه‌ی کم رنگ شدن و اضمحلال تمدن اسلامی – ارتدوکسی موجود در شرق اروپا می‌دانند.(4) برخی از متفکران جهان اسلام نگرانی دیگری از گسترش ناتو به شرق از خود نشان می‌دهند. آنها باور دارند که گسترش ناتو به شرق در راستای نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون می‌باشد.(5) اگر چنین باشد، می‌توان باور داشت که هدف ناگفته‌های کشورهای غربی، به خصوص آمریکایی‌ها، محاصره دنیای اسلام و مهار کشورهای اسلامی است. گروه دیگری از پژوهشگران از کشورهای آسیایی و در رأس آنها چینی‌ها بر این اعتقاد هستند که گسترش ناتو به شرق در جهت محدود کردن نقش آسیایی‌ها و به خصوص چین در نظام جدید می‌باشد.
گسترش ناتو در شرایطی صورت می‌گیرد که بسیاری به دنبال فروپاشی شوروی و اضمحلال پیمان ورشو، تصور می‌کردند که دلیل وجودی ناتو از بین رفته است. این مسأله بیانگر یک تعارض اندیشه‌یی است که تفحص و پژوهش را پیرامون گسترش ناتو در شرایط جدید جهانی از دیدگاه آکادمیک و هم از منظر سیاست‌گذاری کشورهای مختلف، امری لازم می‌نماید. صرف‌نظر از این که ناتو در شرایط جدید به دنبال حصول چه هدفی است، پرسش تکنیکی فراروی ما این است که اگر ناتو برای مقابله با شوروی و کمونیسم در اروپا شکل گرفته بود، چرا پس از فروپاشی آن نه تنها به حیات خود ادامه می‌دهد، بلکه اولین مرحله‌ی گسترش خود را با موفقیت پشت سر گذاشته است.
در واقع اعتقاد این مقاله آن است که با پاسخ به پرسش بالا می‌توانیم پی به ماهیت و علت گسترش ناتو به شرق ببریم. در پایان جنگ جهانی دوم، شوروی و کمونیسم تهدیدی جدی برای گسترش سرمایه‌داری محسوب می‌شدند.(6) لذا اگر چه فروپاشی شوروی حذف یکی از بزرگ‌ترین منابع بازدارنده‌ی گسترش سرمایه‌داری را موجب شد، ولی این به معنای آن نیست که توسعه سرمایه‌داری را هیچ مانع دیگری تهدید نمی‌کند. مطالعه شرایط شکل‌گیری ناتو نشان می‌دهد که مهار شوروی و کمونیسم در اروپا نیاز دفاعی در مقابل تهدیدات خارجی به نظام سرمایه‌داری را تامین کرد. اما موانع گسترش سرمایه‌داری به منابع تهدید برونی نظام، محدود نمی‌شود. لذا این مقاله بر آن است که نشان دهد قصد گسترش ناتو به شرق در فردای فروپاشی شوروی، مهار تمام موانع بالقوه و بالفعل توسعه‌ی سرمایه‌داری لیبرالیسم می‌باشد. در شرایط فعلی بزرگ‌ترین منبع تهدید علیه توسعه‌ی سرمایه‌داری لیبرالیسم، سرمایه‌داری انحصاری فاشیستی است که احتمال رشد آن در شرایط فعلی بسیار زیاد است.
پدیده‌ها در خلأ به وجود نمی‌آیند و همیشه بر روی نواری از گذشته و حال برای رسیدن به آینده‌ی خود در حرکت هستند.
با بررسی و تحلیل علل شکل‌گیری و دلایل وجودی هر پدیده می‌توان به درک ماهیت گسترش یا نابودی آن پی برد. تا زمانی که حداقل، برخی از علل شکل‌گیری یک پدیده عینیت داشته باشند. آن پدیده به حیات خود ادامه می‌دهد. در سال 1949 و پس از چهار سال از خاتمه‌ی جنگ جهانی دوم با توجه به یکسری از الزامات و خواسته‌ها برای کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا و در جهت تامین امنیت عمومی سرزمین‌‌های خاصی، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی به رهبری آمریکا شکل گرفت.
نیروهای ناتو و آمریکا چنان سازمان‌دهی شدند که بتوانند نیروهای شوروی را در منطقه‌یی که محصور به دریای مدیترانه، اقیانوس اطلس، اقیانوس منجمد شمالی و کرانه‌های جنوبی دریای سیاه بود، شکست بدهند. غالب کتب، مقاله‌های پژوهشی و گزارش‌های سیاسی در طول جنگ سرد حکایت از آن داشت که هدف عمده‌ی نیروهای ناتو، بازداشتن نیروهای شوروی به طور خاص و نیروهای پیمان ورشو به طور عام از جمله به کشورهای غربی در منطقه‌ی آتلانتیک شمالی بوده است.
البته ناتو برای انجام وظایف سیاسی نیز طراحی شده بود. مهم‌ترین عملکرد سیاسی ناتو در زمان صلح این بوده است که احتمال درگیری بالفعل نیروهای نظامی ناتو را به حداقل ممکن برساند.(7) این وظیفه دارای دو بعد جلوگیری از بحران و مدیریت بحران بود. باید اذعان کرد که تاریخچه پنجاه ساله عملکرد ناتو نشان می‌دهد که این سازمان در مهار شوروی و جلوگیری از رشد بحران‌هایی که می‌توانستند به درگیری نظامی دو قطب در حوزه‌ی اروپا منجر شود، بسیار موفق بوده است. اما پرسشی که مطرح می‌شود این است که اصولاً جلوگیری از درگیری نظامی و یا مهار کردن شوروی و کمونیسم برای رسیدن به چه هدفی طراحی شده بود!
به عبارت دیگر آیا کنترل شوروی و برطرف کردن تهدید نظامی آن کشور علیه کشورهای اروپای غربی فی‌نفسه هدف غایی اعضای ناتو بوده است و یا آن را به عنوان ابزاری در جهت پدید آوردن شرایط مناسب برای رسیدن به هدفی والاتر نگاه می‌کردند؟
ادبیات کلاسیک در امور نظامی – امنیتی به ما یادآوری می‌کنند که مهم‌ترین وظیفه‌ی نیروهای نظامی یک کشور، به وجود آوردن شرایط لازم برای ادامه حیات آن کشور در شرایط متفاوت و در مقابل با تهدیدهای مختلف می‌باشد.(8) به عبارت دیگر این نیروها برای رسیدن به اهداف دفاعی طراحی می‌شوند. البته در تمام فرهنگ‌های موجود، در سطح جهان، آغاز به جنگ برای افزایش نفوذ و ارتقای سطح زندگی شهروندان یک کشور تاکتیکی ناپسند محسوب می‌شود. به همین دلیل ادبیات نظامی – امنیتی تمام کشورها به نیروی‌های نظامی به مثابه نیروهای دفاعی می‌نگرند. این در حالی است که واقعیت‌های تاریخی چند هزارسال گذشته نشان می‌دهد که برای شکل‌گیری و وجود نیروی دفاعی، همیشه یک نیروی تهاجمی وجود داشته است. به عبارت دیگر ما با تأکید بر بخش دفاعی نیروهای نظامی – امنیتی، ساده‌لوحانه از کنار بخش و وظیفه تهاجمی نیروهای نظامی گذشته‌ایم. واقعیت‌ها بیانگر آن است که سازمان‌دهی نیروهای نظامی کشورهای قدرتمند نه تنها وظیفه خنثی کردن حملات تهاجمی دشمن بالقوه و بالفعل را داشته‌اند، بلکه در جهت فراهم آوردن شرایط مناسب برای گسترش نفوذ و یا بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی آن کشور نیز سازمان‌دهی می‌شوند. با توجه به این موضع است که باید شکل‌گیری سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو را از منظر دیگری نگریست. به اعتقاد ما با تحلیل و ارزیابی ناتو از این دیدگاه است که گسترش آن بعد از فروپاشی شوروی معنا و مفهوم منطقی پیدا می‌کند. برخلاف دیگر پژوهشگران ما در این مقاله می‌خواهیم، دلیل دیگری را در میان دلایل متعدد برای شکل‌گیری و قوام ناتو ارایه بدهیم.
این از بدیهیات است که راز بقان نظام سرمایه‌داری در گسترش آن در تمام ابعاد می‌باشد.(9) برخلاف نظام کمونیستی که می‌تواند در یک سرزمین محدود به بقای خود ادامه دهد، نظام سرمایه‌داری قادر به ادامه‌ی حیات از طریق سکون نمی‌باشد. پرسش این است که توسعه نظام سرمایه‌داری را چه موانعی تهدید می‌کنند؟ در روند رشد هر پدیده، دو گروه مانع، توسعه آن پدیده را تهدید می‌کنند که به مواضع درونی و بیرونی شناخته می‌شوند.
موانع درونی، زاییده‌ی تحولات درونی و موانع بیرونی نتیجه‌ی تعارض پدیده‌های دیگر با پدیده‌ی مورد نظر می‌باشند. از آن جایی که پدیده مورد تحلیل و ارزیابی ما نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سرمایه‌داری است، شناسایی موانع خارجی توسعه‌ی آن مشکل نمی‌باشد. تاریخ نشان می‌دهد که این موانع شامل نظام‌های تولید کشاورزی شوروی به عنوان پرچمدار و رهبر جهان کمونیسم، مانع جدی بیرونی برای گسترش سرمایه‌داری محسوب می‌گردید.(10) در آن زمان که احتمال تهاجم نیروهای ارتش سرخ در اروپا با قوت گرفتن احزاب چپ در کشورهای اروپای غربی به طور جدی مطرح بود، شکل‌گیری ناتو منطقی بود.(11) اما قبل از آن توسعه سرمایه‌داری دچار مشکلات عدیده‌ای شده بود که برطرف کردن آنها امری الزامی بود. توسعه‌ی سرمایه‌داری در دهه‌ی سی قرن بیستم مواجه با یک تجربه‌ی تلخ گردید. ما می‌دانیم که نظام سرمایه‌داری در درون خود تقسیماتی دارد. گذشته‌ی سرمایه‌داری نشان داده است که دو نوع سرمایه‌داری انحصاری و رقابتی موجود است. شکل سیاسی آنها نیز در نمادهای فاشیستی و لیبرالی عیان می‌شوند. بدون این که وارد جزییات بشویم، باید بگوییم نظام سرمایه‌داری برای توسعه‌ی خود در سطح جهان نیاز به تقویت سرمایه‌داری لیبرالیسم دارد. به عبارت دیگر سرمایه‌داری سوار بر مرکب رقابت و بازار آزاد است که می‌تواند به سرزمین‌های ناشناخته و یا کنترل نظام‌های تولیدی دیگر وارد شود و آنها را تسخیر نماید.(12)
بخش انحصاری سرمایه‌داری، فاقد توانایی لازم برای توسعه‌ی جهانی سرمایه‌داری است (در درون اقتصادهای ملی نیز این امر ثابت است). بنابراین ظهور و رشد فاشیسم در سه کشور سرمایه‌داری آلمان، ایتالیا و ژاپن در دهه سی قرن بیستم به مثابه‌ی ظهور مانع درون نظامی توسعه‌ی سرمایه‌داری در سطح جهان تلقی می‌شد. فاشیسم نماد سیاسی بخش سرمایه‌ی انحصاری محسوب می‌شود. از این دیدگاه بود که وقتی فاشیسم آلمان و ایتالیا متحد شدند، دیگر کشورهای سرمایه‌دار غیرانحصاری و غیرفاشیستی چاره‌یی جز جنگیدن در مقابل آنها برای بقای خود و ادامه‌ی حیات نظام سرمایه‌داری نداشتند. به بیان دیگر رشد سرمایه‌‌داری رقابتی و یا لیبرال انگلیس، فرانسه و آمریکا به حساب می‌آید. به دلیل این که کشور سرمایه‌داری انحصاری (آلمان) هم به کشورهای سرمایه‌داری لیبرال و هم به کشور کمونیستی شوروی حمله کرده بود، اتحاد دو گروه اخیر برای ادامه‌ی حیات آنها امری ضروری بود. با شکست سرمایه‌داری انحصاری و فاشیسم، مانع درونی رشد سرمایه‌داری به طور موقت برطرف گردید و مهار کمونیسم به عنوان جدی‌ترین مانع بیرونی آن نظام، هدف اصلی سرمایه‌داری لیبرالیستی در پایان جنگ جهانی دوم شد. بنابراین یکی از دلایل مهار کمونیسم فراهم کردن شرایط مناسب برای توسعه‌ی سرمایه‌داری لیبرالیستی بوده است. اگر چه با فروپاشی شوروی و تضعیف جهانی کمونیسم، سرمایه‌داری لیبرالیستی موفق می‌شود برای ادامه‌ی توسعه‌ی خود مانع بیرونی را کنار بگذارد، اما معنایش این نبود که هیچ مانع جدی دیگر در فراروی گسترش سرمایه‌داری لیبرالیستی وجود ندارد.
به دنبال فروپاشی شوروی عمومی‌ترین و پذیرفتنی‌ترین نظریه‌یی که محافل صاحب‌نظر آن اروپایی و آمریکایی پیرامون نتایج سقوط شوروی طرح شد، عبارت بود از این که پس از سقوط شوروی، مدل اقتصادی و سیاسی غربی یا لیبرالیسم اقتصادی – سیاسی در غالب کشورهای جهان مقبولیت ویژه همگانی یافته است.(13) اما تجربه چند سال اول پس از فروپاشی کمونیسم در شوروی و شکل‌گیری کشورهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز و تغییرات بنیادی در کشورهای اروپای شرقی، آرایشی متفاوت را از آنچه که غالب نظریه‌پردازان تصور می‌کردند به نمایش گذاشت.(14) واقع مسأله آن است که اگر چه روسیه و دیگر کشورهای آزاد شده از حصار کمونیسم، نظام اقتصادی، سیاسی سرمایه‌داری را به عنوان نظام غالب حکومتی و اقتصادی خود پذیرفته‌اند، اما نکته‌ی مهم این است که کدامین نوع سرمایه‌داری امکان رشد در آن کشورها را دارد. تاریخ، درس‌های مهمی را به ما آموخته است. اینک می‌دانیم که شکست جنبش سوسیالیستی و سرمایه‌داری لیبرالیسم در آلمان در دهه‌های نخست قرن حاضر باعث شکل‌گیری و سلطه‌ی سرمایه‌داری انحصاری فاشیسم گردید.(15)
بنابراین از دیدگاه حامیان و رهبران سرمایه‌داری لیبرالیسم، شکست و فروپاشی کمونیسم در شوروی به معنای پیروزی نهایی نمی‌باشد. درست است که همه‌ی آن کشورها نظام سرمایه‌داری را انتخاب کرده‌اند، ولی برخی از آنها مانند روسیه و یوگسلاوی و تمام کشورهای تازه استقلال یافته قفقاز و آسیای مرکزی در لبه‌ی سقوط به یک نوع سرمایه‌داری انحصاری می‌باشند.(16) پرواضح است که صرف قبول کردن حاکمیت بازار آزاد به معنای رسیدن به سرمایه‌داری لیبرالیسم نیست. سرمایه‌داری لیبرالیسم چون تمام پدیده‌های دیگر از قانون انطباق شکل و محتوی تبعیت می‌کند. در حوزه‌ی سیاسی یک کشور، سرمایه‌دار لیبرال در حرف و یا در عمل طرفدار نظام دموکراسی و نظام حکومت چند حزبی یعنی نظام چند گفتاری است.(17)
کشورهای اروپای شرقی و کشورهای تازه استقلال یافته، دارای سابقه‌ی طولانی زیستن در نظام سیاسی کمونیستی که در آن حکومت و جامعه همیشه توسط دولت و در کنترل یک حزب بوده است، می‌باشند. به لحاظ ساختاری تولیدی نیز، انباشت سرمایه روندی طبیعی را در آن کشورها تجربه نکرده است. بعد از فروپاشی شوروی، آنان که قدرت سیاسی بیشتری داشتند به بخش عظیم‌تری از انباشت سرمایه دست پیدا کردند. بنابراین به طور منطقی احتمال رشد سرمایه‌داری انحصاری و در نهایت فاشیسم یا ناسیونالیسم افراطی در این کشوها بسیار زیاد است. لذا به دنبال فروپاشی شوروی، مانع قدیمی و یا درونی نظام سرمایه‌داری در جهت توسعه‌ی سرمایه‌داری انحصاری می‌تواند رشدی سریع‌تر پیدا کند. اگر چه اینکه موانع بیرونی (بیرون از نظام) از اهمیتی قابل توجه برخوردار نیستند، ولی این فروپاشی شرایط را برای رشد موانع درونی آماده‌تر کرده است.
با توجه به این واقعیت است که می‌توان منطبق کشورهای عضو ناتو را در گسترش محتاطانه‌ی آن درک کرد. اگر در طول جنگ سرد، هدف ناتو مهار کمونیسم و در رأس آن شوروی بود، در دوران پس از جنگ سرد وظیفه‌ی ناتو مهار و شکست سرمایه‌داری انحصاری – فاشیستی است که امکان رشد در شرق اروپا، روسیه و قفقاز و آسیای مرکزی را دارد. در این راستا می‌باشد که هم‌چنان به وجود ناتو، از دیدگاه کشورهای عضو آن نیاز است. بنابراین از دیدگاه ناتو، جلوی هرگونه رشد رهبری انحصارطلب و یا فاشیستی در هر کشور اروپایی باید گرفته شود.
شاید از این دیدگاه است که بسیاری از دولتمردان ناتو در واکنش به مسأله‌ی کوزوو خواهان تغییرات اساسی در رهبری بلگراد به عنوان هدف نهایی خود شدند.(18)
هنگامی که برای نخستین بار صحت از گسترش ناتو به شرق مطرح شد، دولتمردان کشورهای عمده‌ی ناتو و در رأس آنها آمریکایی‌ها به وضوح اعلام داشتند که برای عضویت در ناتو شرایطی وجود دارد. به معنای دیگر، آنان نمی‌توانند هر کشوری را که خواهان عضویت در ناتو باشد به عنوان عضو جدید بپذیرند.(19)
آنها به طور شفاف بیان کردند که کشورهایی می‌توانند عضو ناتو شوند که دموکراسی را پذیرفته و اساس آن را به اجرا درآورده باشند.(20)
ما به خوبی می‌دانیم که از نظر گاه صاحب‌نظران و دولتمردان غربی تفاوتی اساسی بین دموکراسی و سرمایه‌داری لیبرالیسم وجود ندارد. از منظر آنها هر دو، دو روی یک سکه هستند.
واقعیت‌ها این را نشان می‌دهد که سرمایه‌داری رقابتی نمی‌تواند در یک جو سیاسی فاشیستی رشد بکند.
در همین راستا، یک شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری انحصاری نمی‌تواند یک فضای سیاسی – اجتماعی لیبرالیستی را تحمل کند. برژینسکی معتقد است که برای پذیرش اعضای جدید در ناتو باید به سه اصل وفادار ماند.(21)
نخست این که فقط کشورهای واجد شرایطی که صادقانه مایل به عضویت هستند باید مورد توجه قرار گیرد.
اعضای جدید نباید زمینه‌ساز شکل‌گیری یک مرزبندی جغرافیایی جدید دیگر (تکرار مرزبندی اروپای شرقی و اروپای غربی در نظام دو قطبی) باشد.
دل‌نگرانی برژینسکی آن است که اگر چنین مرزبندی شکل بگیرد، روسیه اجازه پیدا خواهد کرد که برای ورود اعضای دیگر به ناتو از حق وتو برخودار بشود. بنابراین او معتقد است که هر کشور اروپایی که واجد شرایط باشد باید امکان عضویت را در این پیمان سیاسی – نظامی پیدا کند.(22) برای جلوگیری از مرزبندی جدید، پیشنهاد برژینسکی آن است که از عضویت‌های گروهی باید خودداری شود. در واقع برژینسکی به دنبال جهت‌گیری خاص جغرافیایی در گسترش ناتو نمی‌باشد، این مطلب ما را به این سو هدایت می‌کند که از دیدگاه او نیز گسترش ناتو یک منطق دیگر غیر از جغرافیا موجود است.
از دیدگاه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی هدف اصلی و وجودی این مجموعه در مهار و نابود کردن تمامی موانع بالقوه و بالفعل در راه توسعه‌ی سرمای‌داری لیبرالیستی می‌باشد. باید توجه داشت که سرزمین اصلی توسعه‌ی سرمایه‌داری لیبرالیستی، کشورهای دوسوی آتلانتیک شمالی است. به همین دلیل از سال 1949 تا به امروز مرکز فعالیت ناتو در همین حوزه قرار داشته است. از آنجا که سرمایه‌داری نمی‌تواند برای بقای خود محدودیت مرزهای جغرافیایی را بپذیرد و در نهایت هدفش گسترش در سطح جهانی است، پرسش این خواهد بود که به طور منطقی ناتو در چه جهتی و برای عضویت چه کشورهایی پذیرش بیشتری دارد. به طور مسلم این کشورها باید دارای مشخصات و شاخص‌های لازم برای فعال شدن سرمایه‌داری لیبرالیستی باشند. مطالعات اولیه برای هر پژوهشگر اقتصادی – سیاسی نشان می‌دهد که صنعتی بودن اقتصاد یک کشور شرط اولیه برای فعال شدن نظام سرمایه‌داری در آن کشور است.
منظور از صنعتی بودن آن است که زیربناهای تولیدی و روابط آن کشور باید منطبق با اصول و معیارهای یک نظام تولیدی صنعتی استوار باشد. درست است که کشورهای اروپای شرق زیر سلطه‌ی کمونیسم شوروی موفق به توسعه‌ی همه جانبه‌ی اقتصادی – سیاسی نشدند، اما در توسعه‌ی اولیه صنعتی، اغلب موفق بوده‌اند.
به عبارت دیگر در میان کشورهای جهان غیرسرمایه‌داری، کشورهای اروپای شرقی و روسیه پیشرفته‌ترین نظام صنعتی را بعد از کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی دارا می‌باشند.(23) بنابراین جهت جغرافیایی گسترش سرمایه‌داری لیبرالیسم در حوزه‌ی اروپا به طور منطقی باید به سوی شرق و اروپای شرقی باشد. البته این کشورها به دلیل دارا بودن توان صنعتی لازم و سابقه‌ی طولانی حاکمیت سیاسی تک‌حزبی، می‌توانند راه سرمایه‌داری انحصاری با نهاد فاشیسم را انتخاب کنند. اگر چنین شود، توسعه‌ی سرمایه‌داری لیبرالیستی مواجه با یک مانع جدید خواهد شد.
لذا به طور منطقی می‌توانیم بپذیریم که احتمال شکل‌گیری سرمایه‌داری انحصاری در شرق اروپا و روسیه، تهدیدی بالقوه برای کشورهای سرمایه‌دار لیبرالیستی آمریکا و غرب اروپا به حساب می‌آید. پس با فروپاشی شوروی احتمال شکل‌گیری تهدیدی جدید در خاک اروپا وجود دارد.
در ماده‌ی پنج قطعنامه‌ی پایانی پنجاهمین سالگرد تاسیس ناتو می‌خوانیم که یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های آتی در مقابل کشورهای عضو ناتو، ذهنیت شکل‌گرفته در شرایط جنگ سرد، مشکلات اجتماعی و اقتصادی کشورهای پیرامون پیمان می‌باشد.(24) در همین قطعنامه و در بخش اهداف و وظایف آتی پیمان و در ماده‌ی یک چنین می‌خوانیم: «هدف اولیه‌ی پیمان، حفظ آزادی و امنیت تمامی اعضا از طریق ابزارهای سیاسی و نظامی بوده و پیمان تلاش دارد تا نظم مسالمت‌آمیز با دوامی را بر مبنای ارزش‌های مشترکی چون دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون در اروپا بنا نهد.» به خوبی روشن است که ارزش‌های مشترکی چون دموکراسی و حقوق بشر فقط در حوزه‌‌ی یک نظام اقتصادی و سیاسی مشابه مفهوم دارد.(25)
به عبارت دیگر برای رسیدن به این ارزش‌های مشترک، حاکمیت یک نظام اقتصادی، سیاسی مشترک که همان سرمایه‌داری لیبرالیسم است، لازم و ضروری است. از همین منظر می‌توان ادعا کرد که در باور برنامه‌ریزان ناتو منبع اصلی تهدید در جهان بعد از فروپاشی کمونیسم در شوروی، نظام اقتصادی – سیاسی انحصارطلب فاشیستی می‌باشد. قطعا در آینده گسترش سرمایه‌داری لیبرالیسم نمی‌تواند به سرزمین جغرافیایی خاص اروپا محدود شود. به همین دلیل کشورهای آن سوی مرزهای جغرافیای اروپا بهترین نامزدها برای حاکمیت سرمایه‌داری لیبرالی می‌شوند. به بیان دیگر این کشورها مناسب‌ترین کشورها برای رسیدن به «ارزش‌های مشترک» با دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا محسوب می‌شوند. البته باید توجه داشته باشیم که سطح توسعه‌ی صنعتی سرمایه‌داری در تمام کشورهای اروپای شرقی یکسان نیست.
برخی از این کشورها به دلیل پیشینه‌ی صنعتی پیشرفته‌تر (حتی قبل از جنگ جهانی دوم) نسبت به دیگر کشورهای اروپای شرقی، امکان بیشتری از پذیرش نظام سرمایه‌داری لیبرالیستی را در مقایسه با دیگران دارا می‌باشند.          ادامه دارد...