تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۳۱۹

سعدالله زارعی
گزاره های مختلفی درباره رویکرد قدرت های بین المللی و منطقه ای به تحولات منطقه عربی وجود دارد و به این دلیل آنان که تحولات را از منظر قدرت های «بیرونی» ارزیابی می کنند به نتایج متفاوتی می رسند. تعدادی از این گزاره ها عبارتند از: کشورهای عضو ناتو در نحوه مواجهه با تحولات لیبی و یمن اختلاف نظر جدی دارند، با محور شدن اعضای ناتو، روسیه و چین عملاً از چرخه تحولات حذف و به «مخالف بی اثر» تبدیل شده اند، ناتو جای شورای امنیت را در تصمیم گیری پر کرده است، آمریکا ترجیح می دهد سهم کمتری در عملیات ناتو داشته باشد. دو اتحادیه عرب و آفریقا از روند تاثیرگذاری بر تحولات لیبی و یمن کنار گذاشته شده اند.
اما برای تبیین نسبتاً دقیق آنچه می گذرد باید نگاهی به مجموعه عملکرد و مواضع این کشورها داشت و از این طریق به استنتاج های بالنسبه علمی دست پیدا کرد:
1-مواضع کشورهای عضو ناتو نشان می دهد که آلمان، آمریکا، بلژیک و هلند معتقدند «عملیات سیاسی»، باید جای «عملیات نظامی» را پر کند این گروه در عین حال اقدام خاصی که مبتنی بر «آغاز گفت وگو» باشد دنبال نکرده اند بعضی معتقدند این موضوع تا آنجا که به آمریکا باز می گردد به این دلیل است که اوباما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نمی خواهد وارد پرونده ای شود که انتهای آن مشخص نیست بعضی هم گفته اند کشورهای عضو این محور متقاعد شده اند که عملیات واقعی نظامی به اندازه عملیات افغانستان (2001) و عملیات عراق (2003) دارای «ریسک بالا» است. گرایش به «عملیات سیاسی» به هر دلیلی که اتخاذ شده باشد به تطویل بحران در یمن و لیبی می انجامد. چرا که رفتار این کشورها نشان می دهد این استراتژی در عمل مانع حرکت نیروهای انقلاب در این دو کشور شده و از سوی دیگر به رژیم های قذافی و صالح که با وجود دست زدن به انواع تهاجمات نظامی نتوانسته اند مردم معترض را ساکت کنند، فرصت تنفس می دهد.
بنابراین بر خلاف ظاهر قضیه تاکید این 4 کشور بر «عملیات سیاسی»- و اعلام اینکه بحران لیبی و یمن راه حل نظامی ندارد- تنش جاری در این دو کشور عرب را کاهش نمی دهد بلکه افزایش داده و از آنجا که مردم قصد ندارند به فضای گذشته باز گردند و باردیگر این رژیم ها را تحمل نمایند، بحران جاری به درازا می کشد.
2- موضع متفاوت فرانسه، انگلیس، ایتالیا و... و تاکید این محور بر تشدید عملیات علیه قذافی و کمک به رهبران بن غازی و نیز غیرقابل قبول خواندن ادامه حکومت علی عبدالله صالح در یمن نشان می دهد که کشورهای بالنسبه قدرتمندتر اروپا تحولات شمال آفریقا و منطقه عربی خاورمیانه را یک فرصت برای بازگشت به این قاره به حساب می آورند و ناتو را ابزار مناسبی برای بازگشت می دانند. این سیاست قاعدتاً مورد حمایت آمریکا، آلمان و کشورهای کوچکی نظیر بلژیک واقع نمی شود چرا که در این روند برای خود منفعتی قایل نیستند. سکوت طولانی کشورهایی نظیر اسپانیا هم از چنین احساسی حکایت می کند با این وصف می توان پیش بینی کرد که انگلیس، فرانسه و ایتالیا طی ماههای آینده در پیشانی غرب و ناتو دیده شده و مردم لیبی و یمن درگیر نگرش هایی از نوع نگرش های حاکم بر لندن و پاریس باشند. اما در عین حال «نظامی سازی روند تحولات» به معنای تسریع در حل بحران کنونی نمی باشد چرا که عملیات نظامی ناتو در لیبی هیچ کمکی به حل ماجرا نکرده بلکه ابهامات را اضافه نموده است. در واقع به نفع انگلیس و فرانسه است که حضور نظامی و وضعیت نظامی در یمن و لیبی به درازا بکشد چون نتیجه آن نقش آفرینی طولانی تر آنان در این صحنه است با این وصف باید گفت نتیجه قطعی سیاست هر دو محور -یعنی محور رویکرد نظامی و محور رویکرد سیاسی- طولانی شدن دوره درگیری ها در دو کشور لیبی و یمن می باشد که البته بحرین هم به نوع دیگری درگیر همین روند است.
3- بعضی گفته اند عملیات تاخیری و اطاله بحران و به عبارت دقیق تر ایجاد مانع بر سر راه پیروزی انقلاب های اسلامی در کشورهای لیبی، یمن و بحرین ابتدا بصورت یک تاکتیک مدنظر غرب قرار گرفت ولی در ادامه به «استراتژی» تبدیل شد. تبدیل تاکتیک به استراتژی در شرایطی انجام می شود که تبدیل کننده، استراتژی ندارد و در عین حال به اجبار به وسط معرکه ای که ابعاد آن را نمی شناسد، کشیده شده است در این حالت همه ظرفیت و هوشمندی به کار گرفته می شود تا «تاکتیک» عبور از شرایط مبهم به دست آید. اما چندی بعد هم راه حلی پیدا نمی شود و کماکان شرایط مبهم که بوی شکست از آن به مشام می رسد، استمرار پیدا می کند و این به استمرار تاکتیک و تبدیل آن به «هدف» می انجامد. این وضعیت بیانگر آن است که یک ماه پس از ورود فعال و در عین حال تاخیری غرب به دو معادله یمن و لیبی هنوز هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه احتمالا غرب می تواند بر روند تحولات سوار شود، پیدا نشده و در همان حال بوی شکست غرب هم به مشام می رسد. تبدیل تاکتیک تطویل بحران به استراتژی و هدف به خوبی نشان می دهد که غرب با وجود آنکه با همه ظرفیت حقوقی، سیاسی، دیپلماتیک، رسانه ای و حتی دیپلماتیک- در دو سطح دیپلماسی رسمی و دیپلماسی عمومی- به میدان آمده است، نتوانسته بر حرکت مردم در یمن و لیبی تأثیر بگذارد. از آن طرف روند این تحولات بیانگر آن است که ایران به عنوان تنها کشوری که چشم ملت ها در لیبی، یمن و بحرین به آن دوخته شده است، می تواند بدون اعتنا و توجه به بر و بیاهای غرب، با تمرکز روی کمک به مردم، تحولات را سرعت داده و به نتیجه برساند. به شرط آنکه «وزارت خارجه ما در بهترین شرایط، گرفتار بدترین وضعیت انفعالی نباشد.»
4- غرب، کشورهای روسیه، چین، اتحادیه آفریقا، اتحادیه عرب و... را از معادله خاورمیانه و شمال آفریقا کنار گذاشته است. البته در عین حال خود نیز نتوانسته بر اوضاع مسلط شود. این موضوع برای ملت های لیبی، یمن و بحرین و برای جمهوری اسلامی و محور مقاومت یک فرصت گرانبها به حساب می آید. ما می توانیم سطوح رایزنی خود را برای کمک به مردم در این کشورها به میدان بیاوریم. تردیدی نداریم که همه اعضای اتحادیه عرب یا اتحادیه آفریقا قابل اعتماد و اتکا نیستند ولی در میان آنان کشورهایی هستند که مایلند نقش آفرینی نمایند. علاوه بر آن ها کشورهای ترکیه، مالزی، اندونزی و طیفی از کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هم هستند که حاضرند در قواره ای مشترک به مدد مردم در این کشورها بیایند. کاملاً واضح است که کشورهای دارای رویکرد فعال مایل نیستند در مهمترین تحولات تاریخی این منطقه عربی کنار نشسته و صرفاً نظاره گر باشند و در عین حال واضح است که غرب این کشورها را وارد معادله نمی کند. این دو صغرای قضیه ای هستند که نتیجه منطقی آن خلق فرصت مهم و استثنایی برای کشوری نظیر جمهوری اسلامی می باشد. از سوی دیگر چنین صحنه ای یک میدان مهم آزمون و تجربه برای دستگاه سیاست خارجی ما می باشد. باید دریابیم اگر چنین محور سیاسی از سوی ایران شکل بگیرد بدون هیچ تردیدی با استقبال ملت ها در این منطقه مواجه می شود در حالی که مردم این منطقه طرح های غربی و دولت های وابسته به آن را در نقطه مقابل منافع ملی خود ارزیابی کرده و باعث شکست آن ها می شوند. یک خبر بیانگر آن است که چند روز پس از سقوط بن علی در تونس، یک نمایشگاه کتاب در پایتخت این کشور برگزار شد و حدود 2 میلیون نفر از جمعیت 10 میلیونی تونس از آن بازدید کرده اند. بعضی از غرفه داران گفته اند که در این بازدیدها بیشترین درخواست ها روی کتاب های امام خمینی، آیت الله خامنه ای و دیگر شخصیت های مذهبی انقلاب اسلامی ایران متمرکز بوده است. با این وصف جمهوری اسلامی به سهولت می تواند به کمک مردمی بشتابد که از سیطره غرب بر کشورهای اسلامی خود و سیطره دیکتاتورهای وابسته به ستوه آمده اند. در این راه نباید از جنجال ترسید و گمان کرد که ورود ما به «ایران هراسی» دامن می زند. بگذارید مستکبران و عناصر وابسته آنان از ما در هراس باشند مگر چنین تبلیغاتی سال ها علیه ما در تونس نبوده است؟ چرا نتوانسته خدشه ای به اعتبار انقلاب اسلامی نزد مردم این سامان وارد کند؟
5- ادامه حضور گرم مردم در میدان مبارزه در همه کشورهای یاد شده به خوبی نشان می دهد که انقلاب ادامه دارد و طولانی شدن نسبی دوره انقلاب- سیاستی که غرب گمان می کند به خلق فرصت برای او منجر می شود- مردم را به دام سیاست های آمریکایی و اروپایی نیانداخته است. همین دیروز هم مبارزه با قذافی با شدت تمام در شهرهای مختلف لیبی دنبال شد و در یمن و در بحرین نیز چنین بوده است و هنوز مصری ها و تونسی ها انقلاب را رها نکرده و مطالبات خود را روزانه پیگیری می کنند. بنابراین همانگونه که - برخلاف بعضی تحلیل های غیر علمی و بی دلیل- آمریکا و غرب نقشی در پیدایی این انقلاب ها نداشته اند، به صحنه آوردن همه استعدادها و ظرفیت های آنان نیز نتوانسته انقلاب ها را از مسیر منحرف نماید و حالا وقت کار ماست مبادا که با تحلیل غلط و اصرار بی جا بر اینکه «همه این غوغاها برنامه غرب برای نجات اسرائیل است» بهترین و استراتژیک ترین فرصت ها را از دست بدهیم. در واقع در یک بررسی و نگاه منصفانه باید گفت آمریکایی و غربی خواندن این تحولات روحیه دادن به رژیم صهیونیستی است آنهم در شرایطی که خبرهای موثق می گویند طی دو ماه گذشته- فوریه و مارس- دست کم 400 هزار صهیونیست ساکن سرزمین های فلسطینی گریخته اند و روند فرار صهیونیست ها شدت گرفته است. درست و دقیق تحلیل کنیم تا به «موضع گیری درست» و سپس به «تصمیم گیری درست» برسیم. این تحولات، یک فرصت تاریخی برای اسلام و مسلمین و ایران است.