تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۳۴

صفر یوسفی*   

تمهید:

تلاش در جهت نوگرایی در ایران از دوره جدید تاریخ کشور ما یعنی دوره صفویه و حتی قبل از آن، دوره آق قویونلوها آغاز گردیده است. اوزون حسن آق قویونلو برای مقابله با عثمانی‌ها از ابزار نظامی که ونیزی‌ها در اختیار وی نهاده بودند، استفاده کرد. بدین‌ترتیب ایرانیان برای اولین بار با دستاوردهای تمدن جدید اروپا آشنایی پیدا کردند. (1) مرحله بعدی نوگرایی آغاز دوران جدید تاریخ ایران (دوره صفویه) است. بعد از شکست شاه اسماعیل یکم در جنگ تاریخی چالدران در 920 هجری قمری از سلطان سلیم یکم عثمانی و با مرگ شاه اسماعیل، در دوران شاه طهماسب یکم، ونیزی‌ها نمونه‌هایی از ابزارهای نوین نظامی را به دربار طهماسب آوردند که شامل قبضه‌هایی از سلاح‌های آتشین بود. (2) کوشش واقعی برای بهره‌گیری از دانش و فنون و ابزار نوین غربی‌ها (اروپایی‌ها) از زمان شاه عباس یکم آغاز شد. رویکرد شاه عباس در استفاده از دانش نوین نظامی غرب (اروپا) در قالب به خدمت گرفتن برادران انگلیسی، رابرت و آنتونی شرلی متجلی شده بود. (3) بعدها نادرشاه افشار نیز از چنین روشی پیروی کرد. وی با به خدمت گرفتن یک انگلیسی به نام جان التون برای تأسیس نیروی جدیدی در ارتش ایران، یعنی نیروی دریایی اقدام کرد اگر چه تلاش او ناموفق ماند. (4)

تمامی این تلاش‌ها و حرکت‌های نوین‌سازی در دو نقطه مشترک بودند: 1- توجه ایران به دانش و کارشناسی و ابزار نوین نظامی اروپا در اثر فشار یا تهاجم و حمله یک نیروی خارجی یعنی عثمانی‌ها بودند.

2- حرکت جامعه ایران به سوی نوگرایی فقط در بخش خاصی متمرکز شده بود و آن پاسخ دادن به یک نیاز فوری و حیاتی بود، یعنی دانش نوین نظامی وگرنه ایرانیان (حکومت ایران) به دیگر جنبه‌های تمدنی جدید غرب توجه چندانی نداشتند، نکته جالب آن است که نوگرایی در ایران معاصر در هر دو وجه با نوگرایی دوران جدید تاریخ ایران همخوانی و همانندی دارد. فکر نوگرایی در ایران معاصر هم مانند دوران جدید در اثر تهاجم یک نیروی قدرتمند خارجی یعنی دولت روسیه تزاری به وجود می‌آید و هم اینکه جهت عمده نوگرایی در ایران معاصر در نیاز و توجه و تبع آن علاقه‌مندی به دانش نظامی غرب متمرکز شده بود. اگر چه حرکت نوگرایی در دوران معاصر تاریخ ایران، پس از آغاز این حرکت از دایره مشمول وسیع‌تری از دوران جدید برخوردار بوده است. نکته اصلی و اساسی نوگرایی در ایران این است که حرکت نوگرایی در کشور ما چه در دوران جدید یا دوران معاصر و حتی در زمان ما همیشه نوعی تلاش برای هماهنگ‌سازی و همراهی با دستاوردهای جدید تمدن غرب بوده است. این کوشش‌ها بر محور تقلید و اقتباس مبتنی بوده و هست. تمام مساعی در این زمینه متمرکز شده که به نحوی و به نوعی خود را به تمدن غرب نزدیک ساخته و در بهره‌گیری از دستاوردهای تمدن آنها تشبه به غرب داشته و از قافله حرکت آنها عقب نمانیم. این تلاش‌ها بر این اساس استوار بوده است که همواره آنها تولیدکننده و ما مصرف‌کننده باشیم و کمتر جنبه ابتکار و خلاقیت و مقابله با سازندگی تمدن غرب در این کوشش‌ها وجود داشته است. گذشته از این حتی از زمینه استفاده از دستاوردهای جدید تمدن غرب بیشترین سعی در برآورده ساختن نیازهای فوری و آنی حیات اقتصادی و اجتماعی جامعه و کشور بوده و کمتر به نیازهای بنیادین و اساسی توجه شده است در حالی که حرکت نوگرایی در ژاپن به گونه‌ای که در مقاله حاضر خواهد آمد، تفاوتی اصولی با حرکت نوگرایی در ایران داشته است.

نوگرایی در ایران معاصر و تلاش‌های عباس میرزا نایب‌السلطنه

نوگرایی در تاریخ ایران دوران معاصر با تلاش‌های عباس میرزا نایب‌السلطنه شروع می‌شود. تلاش عباس میرزا در جهت نوگرایی در تاریخ ایران از چند جهت دارای اهمیت ویژه‌ای است: 1- عباس میرزا بنیانگذار اندیشه‌های ترقی‌خواهانه در دستگاه حکومتی ایران در دوران قاجاریه است چرا که در بیرون از حاکمیت قاجاریه از اندیشمندانی چون عبدالطیف شوشتری سلطانی الواعظین: آقا احمد کرمانشاهی و حتی رستم الحکما (محمد هاشم آصف) بوده‌اند که در اثر برخورد و مواجهه با تمدن غربی در هندوستان و یا مطالعه ترقیات تمدنی غرب و با اندیشه‌های ترقی‌خواهانه آشنایی داشته‌اند. (5)

2- اندیشه‌ها و اقدامات عباس میرزا نخستین تفکرات و اقدامات عملی برای اخذ و اقتباس دستاوردهای جدید تمدن صنعتی غرب، به طور کلی و بخصوص در زمینه نظامی بوده است. (6) باید گفت که اقدامات عباس میرزا در واقع نوعی شکستن مقاومت جامعه قبیله‌ای و سنتی قاجار و حکومت بسته ایلی و قبیله‌ای آن بوده که حتی در مقابل برخی از دستاوردهای مفید بلکه در مقابل هر نوع دستاورد جدید تمدن صنعتی غرب مقاومت می‌کردند. (7)

3- اندیشه‌ها و اصلاحات عباس میرزا را اگر از بعدی دیگر بنگریم، در می‌یابیم که وی در مقابل تمدن صنعتی غرب تسلیم محض و بلا اراده و مبتلا به شیفتگی و با اصطلاح معروف الینه شده و دچار روحیه از خود بیگانگی و غربزدگی نبوده است. (8) او هیچگاه تنها به ظواهر فریبنده تمدن صنعتی غرب توجهی نداشت بلکه به عصاره و جانمایه تمدن غرب یعنی علم و دانش و روشنایی ناشی از آن و اصلاحات زیر بنایی و فنون و صنایع پایه و مادر توجه داشت. اقدامات وی در تأسیس چاپخانه، فرستادن دانشجو خارج از کشور و استخدام کارشناسان نظامی و ترجمه کتب اروپایی و غیره بیانگر این معنی است. (9)

4- نوگرایی و اصلاح‌طلبی عباس میرزا از جهت دیگری نیز قابل توجه بوده است و آن اینکه عباس میرزا نزدیکترین و قدرتمندترین فرد بر خاندان سلطنتی بود که اگر فرصت بیشتری پیدا می‌کرد و مرگ به وی مجال داده، عمر بیشتری می‌کرد، می‌توانست میکادوی (10) ایران باشد. در حالی که دیگر نوگرایان دوره قاجار، در آغاز حرکت و جنبش نوین‌سازی یا در سطح اندیشه‌گران بودند که نه ارتباطی با حکومت وقت (قاجار) داشتند و نه نفوذ قدرتمندانه‌ای همچون عبدالطیف شوشتری، آقا احمد کرمانشاهی، ‌سلطان الواعظین، زین‌العابدین شیروانی و رستم الحکما، اینها اندیشه‌گرانی بودند که نفوذ چندانی در حاکمیت جامعه نداشتند. بعلاوه به استثنای رستم الحکما بقیه آنها در عین مقابله با جنبه استعمارگری برخی از کشورهای استعماری غرب مؤید کشور استعمارگر دیگری بوده‌اند. (11)

گروه دیگری از اندیشه‌گران و اصلاح‌طلبان، اگر وابستگی و ارتباطی با حاکمیت داشته‌اند در سطح دیوانسالاری و نیروهای اداری درجه دوم و سوم بوده و نفوذ و قدرت آنها هیچگاه به مانند عباس میرزا نبوده است. مثل: میرزا ابوالحسن خان ایلچی که وی هرگز یک نوگرا و اصلاح‌طلب واقعی نبوده بلکه چنانچه در «حیرت نامه» وی منعکس است فریفته ظواهر فریبنده تمدن غرب شده بود. (12)

و یا افراد روشن‌بین و روشنگر و ترقی‌خواهی همچون میرزا صالح شیرازی (13) که به راحتی مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گرفته و از امور دولتی برکنار و یا حذف می‌شوند. (14) این امر حتی در مورد نیروهای قدرتمند دیوانسالاری و اداری بعدی همچون میرزا تقی‌خان امیرکبیر نیز رقم خورد.

  هنگامی که حکومت وقت اصلاحات و نوگرایی را منافی و ناقض منافع دستگاه سلطنت استبدادی می‌دید، در این تناقص بین حفظ منافع استبدادی حکومت سلطنتی و حرکت و جنبش نوین‌سازی، اصل حفظ حاکمیت استبدادی، نیروهای اصلاح‌طلب و ترقی‌خواه را در خود حل و هضم یا حذف می‌کرد. این امر در مورد اصلاح‌گران و اندیشه‌گران بعدی دوران قاجار نیز صادق است از جمله میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی و بعدها شیخ هادی نجم‌آبادی و سید جمال‌الدین اسد‌آبادی در سطح اندیشه‌گران و میرزا محمدخان (مجدالملک) سینکی صاحب رساله «مجدیه»، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی،‌ میرزا تقی‌خان امیرکبیر، میرزا حسین‌خان سپهسالار، میرزا علی‌خان امین‌الدوله در سطح اصلاح‌گران.

مرگ زود هنگام عباس میرزا، قاجاریه و ایران را شاید از پادشاهی بزرگ محروم کرد. اگر عباس میرزا زنده می‌ماند، ایران و نیز خاندان قاجاریه شاهد ظهور یک شاه عباس قدرتمند دیگری در دوران معاصر بودند. اگر چه سر و کار تاریخ با این اگرها و الگوهای نامتحقق نیست بلکه با امور واقعی و واقع شده و تحقق یافته است. با این حال اگر این امر اتفاق نمی‌افتاد، شاید ایران یک ژاپن دیگر و یا بالاتر از آن بود. با این همه کار عباس میرزا از آن جهت که اولین گام‌ها و سنگ بنا و فتح باب و در انداختن طرح آشنایی و فهم نقایص و کاستی‌ها و کمبودها بود، ارزشمند بوده است.

موانع تاریخی نوگرایی در ایران

در یک ارزیابی کلی از اندیشه‌ها و تلاش‌های عباس میرزا می‌توان گفت که عباس میرزا در انجام اصلاحات تا جایی که زمان و وقت انجام آن را داشته موفق نبوده و یا اینکه موفقیت وی بسیار اندک و در سطح نازلی بوده است. دلایل عمده آن عبارتند از: سیستم بسته‌ استبدادی و دیکتاتوری، ‌عدم تغییرات و اصلاحات زیر بنایی در ساختار حکومتی، مقاومت‌هایی که از طرف برخی نیروهای اجتماعی صورت گرفت، مهیا نبودن شرایط اجتماعی، نامساعد بودن شرایط فکری و فرهنگی زمانه، عدم آمادگی جامعه برای پذیرش برخی افکار و اندیشه‌های ترقی‌خواهانه و یا الگوهای نوین‌سازی، مقاومت‌های فرهنگ عرفی در مقابل هر نوع فکر و اندیشه جدید یا هر نوع ابتکار و نوآوری، مخالفت‌های فرهنگ سنتی در برابر الگوهای تغییر و توسعه که ناشی از افکار ترقی‌خواهانه بوده و با اندیشه‌های سنتی همخوانی نداشت و یک مورد خاص و ویژه در مورد اصلاحات عباس میرزا که مانع عمده‌ای بر سر راه حرکت نوگرایی وی به شمار می‌آمد این بود که عباس میرزا خود در مقام سلطنت نبود بلکه در سایه و تحت‌الشعاع قدرت پدرش یعنی فتحعلی شاه که فردی بی‌سواد و ناآگاه و بی‌کفایت و مغرور بود، قرار داشت. به همین دلیل نمی‌توانست مانند میکادو (موتسو هیتوی) ژاپن عمل کند و نکته دیگر این اصلاحات بیشتر در بعد نظامی بوده و با اصلاحات در ساختار سیاسی و اداری و اجتماعی و اقتصادی و فنی و صنعتی توأم نبود. بخصوص اینکه در ایران آن زمان از قانون و مجلس (پارلمان) خبری نبود امری که با فاصله کوتاهی پس از شروع حرکت نوگرایی (انقلاب میجی 1867.م)، در ژاپن در 1889.م حاکمیت آن تحقق یافت. نکته مهم‌تر درباره موانع تاریخی نوگرایی در ایران به ارتباط خاص مذهب و نگاه مذهبی با تجدد و ترقی‌خواهی برمی‌گردد. بدین مفهوم که حرکت نوگرایی و تجدد و ترقی‌خواهی در بین‌ ملل مذهبی و مسلمان و علی‌الخصوص شیعه باید با مبانی و موازین شرعی هماهنگی و تطابق داشته باشد. نوع و جهت ترقی‌خواهی و تجدد در جامعه ایران همواره با این شاخص تعیین‌کننده مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته است. همیشه آن بخشی از اندیشه‌های تجدد و الگوهای ترقی و حرکت نوگرایی برای نوین‌سازی پذیرفته شده که با نوع نگاه و دریافت زمانه از مذهب هماهنگ بوده یا مباینتی عمده با آن نداشته است. به علاوه هر نوع اندیشه ترقی‌خواهی یا حرکت نوین‌سازی باید با موازین شرعی و مذهبی تأیید می‌شد و این تطبیق و هماهنگی و سنجش و ارزیابی و تأیید اندیشه‌های جدید و اقدامات نوگرایی به نوع دریافت و استنباط فکر و روح مسلط بر زمان از مذهب ارتباط مستقیم داشت. بدین معنی که هر نوع تغییر و دگرگونی جدید باید با احکام و قوانین مذهبی تأیید می‌گردید. مفهوم دیگر اینکه عدم تأیید یک تحول در زمانی که مطرح می‌شد به معنای مردود شمردن نهایی آن برای زمان‌ها و ادوار بعدی نبود. چه بسا اندیشه و حرکت ترقی‌خواهانه‌ای که در زمان خاص مطرح شدنش، با نوع نگاه زمانه‌اش مطرود می‌گردید اما با گذشت زمان و تغییر منظر فکری در زمانهای بعدی مورد توجه و تأیید و حتی استقبال شدید قرار می‌گرفت که نمونه‌های آن در تاریخ ایران فراوان است. بنابراین نوگرایی در ایران باید همواره با نوعی تأویل و تفسیر و تأیید مذهبی همراه می‌گردید وگرنه ره به جایی نمی‌برد چنانکه اندیشه‌گران و اصلاح‌گرانی مثل عباس میرزا و بعدها میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله از چنین روشی استفاده کردند و برای پیشبرد افکار جدید و ترقی‌خواهانه و اقدامات اصلاح‌گرانه خود از تأیید مذهب و جلب پشتیبانی علما و توده مردم بهره گرفتند. بر این اساس حرکت نوین‌سازی جامعه ایران باید با نوعی تغییر منظر فکری و نوگرایی مذهبی توأم می‌گردید، بدین مفهوم که حرکت نوگرایی باید به نحوی خود را با روح و فکر حاکم و مسلط بر زمان از دیدگاه مذهب، هماهنگ می‌کرد و زمینه را برای پذیرش تحول و دگرگونی بر تفکر و برداشت مذهبی محیط بر زمانه فراهم می‌ساخت تا از این رهگذر می‌توانست ایده‌های خود را ترویج و الگوهای خود را عملی سازد. بدین‌سان حرکت نوگرایی و نوین‌سازی در ایران در ابعاد فنی و صنعتی (تکنولوژی)، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فکری و فرهنگی همواره با نوعی نوگرایی مذهبی همراه بوده است که نشانگر تغییر بینش مسلط زمانه بر مذهب در جهت هماهنگی برای پذیرش تغییرات و تحولات مطروحه بود. یکی از محققان درباره رابطه نوگرایی و نوین‌سازی در ایران با نوگرایی مذهبی می‌نویسد:

«رواج اندیشه و بیان اسلامی با نشان ویژه تجدد در ایران از لحاظ کمیت و اهمیت حتی کمتر از کشورهای تازی (عربی) زبان یا شبه قاره هند - پاکستان بوده است. به عنوان مثال مردی که از لحاظ نفوذ یا محصول ادبی با سید قطب یا محمد اقبال در خور مقایسه باشد در ایران پدید نیامده، این امر را می‌توان تا اندازه‌ای نتیجه گوشه‌گیری ایران از جریان‌های معنوی دیگر بخش‌های دنیای اسلام به سبب شیعه بودن مردم آن دانست و تا اندازه‌ای نتیجه طبیعت تشیع که در سرشت یک کیش باطن‌گراست و با توفان‌های دگرگونی‌های تاریخی که در جاهای دیگر موج تجددخواهی را به همراه آورد ناسازگار است. قرون بر آن دانش و نهادهای سنتی به گونه‌ای ناعادی در ایران نیک حفظ شده است.

نوگرایی اسلامی در دیگر کشورها پیوسته از ناشکیبایی عامه و گرایش‌های عالمان نسبت به مذهب و گرایش به تفسیر و اجرای احکام آن مستقل از عامه نشأت یافته و در این حال عالمان ایران به عکس نفوذ و ارج بسیاری برای خود حفظ کرده‌اند. با این همه جریان‌های ویژه‌ای از بیان نوگرایی در ایران وجود داشته که تا اندازه زیادی از تأثیر غرب و گرایش ویژه به ارائه اسلام بر حسب اصلاح‌های اجتماعی و سیاسی و سازش با دانش‌های نو و تعقل سرچشمه گرفته است. آغاز چنین تعبیری از اسلام به زمان حکومت فتحعلی شاه (1834-1797.م) باز می‌گردد. در آن زمان که عباس میرزا ولیعهد برای انجام اصلاح‌های نظامی به شیوه غرب خواستار تأیید قرآنی شد. از آن پس ترسیم اصلاح‌های اجتماعی و سیاسی چنانکه مشتق از حکم و وظیفه دینی باشد در اندیشه اصلاح‌خواهانه یک چیز عادی شد. اما به اندازه کافی و به طور منظم تعریف نشد و بارها از دهان کسانی شنیده شد که اعتقاد دینی استواری نداشتند و بیش از همه بر آن بودند که از آن به گونه زیرکانه ابزاری بسازند برای جلب پشتیبانی عالمان و توده مردم در راه اصلاح و غربی کردن کشور. در میان این طبقه با نفوذتر و بزرگتر از همه میرزا ملکم‌خان (1908-1834.م) ایرانی ارمنی تبار بود»(15)

مقایسه تاریخی نوگرایی ایران با ژاپن

ما از دو جهت در زمینه نوگرایی بر ژاپنی‌ها مقدم هستیم: 1- از لحاظ سابقه حرکت نوگرایی که حدود 50 سال از ژاپنی‌ها جلوتریم. 2- از لحاظ روش نوگرایی؛ بدان دلیل که ژاپنی‌ها فقط به فرستادن دانشجو به غرب بسنده کرده بودند در حالی که ما به جز اعزام کاروان دانش‌طلب به غرب، از مستشاران و کارشناسان خارجی نیز بهره گرفته‌ایم. اگر چه شاید یکی از دلایل عدم موفقیت ما در نوگرایی و ترقی‌خواهی و نوین‌سازی تکیه بیش از حد بر استخدام کارشناسان خارجی بوده است. حرکت اصلاح‌طلبی در ژاپن از اواخر دهه 1850.م شروع شد، یعنی حدود 50 سال بعد از آن که حرکت نوگرایی در ایران به وسیله عباس میرزا آغاز گردیده بود. بنابراین میکادو (موتسو هیتو) حدود 60 سال بعد از عباس میرزا در (1867.م) شروع به انجام اصلاحات در ژاپن کرد و مشروطیت ژاپن که با مسالمت و ملایمت به روش صلح آمیز به دست آمد از 1881.م آغاز و تا 1889.م، 9 سال طول کشید تا ژاپن به مجلس ملی (پارلمان) و قانون اساسی و در نهایت نظام مشروطه دست یافت. در این فاصله ژاپنی‌ها با فرستادن محصل به اروپا و مسافرت امپراتور موتسو هیتو به کشورهای اروپایی، کار نوگرایی و اصلاحات را آغاز کردند. اولین پارلمان آنها در 1889.م تشکیل شد. بر این اساس، فاصله زمانی شروع اصلاحات و نوگرایی در ایران با ژاپن در این صورت حدود 80 سال است البته ناگفته نماند که در این زمینه یعنی ایجاد نظام مشروطه و تأسیس پارلمان (مجلس ملی) ژاپنی‌ها 18 سال از ایرانی‌ها جلوترند چون اولین پارلمان و مجلس قانونی ملی ایران در پی وقوع و پیروزی انقلاب مشروطیت ایران در 1907.م تشکیل گردید.

ژاپنی‌ها نیز در آغاز همچون ایران حرکت کردند و همان کارهایی که عباس میرزا انجام داد، آنها حدود نیم قرن بعد به فکر انجام آن افتادند. لذا ایران در سابقه اندیشه بیداری و ترقی‌خواهی از تمام ملل شرقی آسیا جلوتر بوده است. با این همه در این زمینه‌ها عثمانی (ترکیه)،‌ مصر و هندوستان از ما جلوتر بودند. پس چه شد که ژاپنی‌هایی که از همه ملل آسیایی در جهت نوین‌سازی و اصلاحات دیرتر آغاز کردند از همه جلوترند؟ به نظر می‌رسد که دو پاسخ اساسی به این سؤال وجود دارد: 1- نهاد حاکمیت ژاپن برای سعادت و ترقی و رفاه و پیشرفت جامعه از بسیاری از اختیارات و قدرت حکومتی به نفع یک حکومت ملی و قانونی و وطنی و منافع عمومی جامعه صرف‌نظر کرد و این اختیارات و قدرت حکومتی را به طوع و رغبت به نهادهای قانونی ملی واگذار کرد. در حالیکه در زمان عباس میرزا به دلیل وجود حکومت ایلی که به جز منافع قومی و ایلی و خانوادگی و سلطنتی نمی‌اندیشید چنین امری صورت نپذیرفت. شاید هم اگر عباس میرزا به این فکر می‌افتاد و به این اندیشه و خواست می‌رسید در سایه قدرت استبدادی پدرش هیچ فایده‌ای بر آن مترتب نمی‌شد. 2- حتی در عصر ناصری (ناصرالدین شاه) که موضوع اصلاحات از درون و برپایی نهادهای قانونی همچون مجلس شورای دولتی، مجلس دربار اعظم، مجلس تحقیق مظالم و مجلس تنظیم قانون و مطرح شد. به دلیل تعارض و ضدیت با منافع استبدادی و پافشاری بر منافع استبدادی دستگاه سلطنتی، اصلاحات درونی به جایی نرسیده و در عصر مشروطه که مردم به زور موفق به برپایی نهادهای قانونی شدند به دلیل کارشکنی‌های دستگاه حکومتی و وابستگان آنها و نیز توطئه‌های استعمار خارجی، اصلاحات از بیرون (انقلاب) نیز تا حدود زیادی ناکام ماند.

نقطه مشترک نوگرایی ایران و ژاپن آن است که ژاپنی‌ها نیز وقتی بیدار شدند و در دوران معاصر تاریخ خود از انزوا و سکوت مرگبار تاریخی خود بدر آمدند که غرش توپ‌های ناوهای آمریکایی در بنادر و سواحل ژاپن در 1853.م روحشان را هراسان و خوابشان را پریشان کرد. توجه ژاپنی‌ها به امر نوگرایی و اصلاحات و نوین‌سازی یک امر ناگزیر و در اثر حمله و تهاجم خارجی (نیروی دریایی آمریکا) بود چنانکه این امر را روس‌ها در ایران رقم زدند.

حرکت نوگرایی و نوین‌سازی و اندیشه ترقی‌خواهی و تجدد و نیز جنبش اصلاح‌طلبی و بعدها مشروطیت ژاپن سه تفاوت عمده با نوگرایی و اصلاحات و نوین‌سازی در ایران داشته است.

1- ژاپنی‌ها اگر چه به اخذ و اقتباس دانش و کارشناسی غرب روی آوردند ولی تأکید بیشترشان بر تربیت نیروهای ماهر و کارشناس و متخصص و نخبه و اخذ بنیادهای دانش نوین غرب بود اما برعکس ایرانیان کمتر به این روش عمل کردند و نیز ژاپنی‌ها کمتر از کارشناسان و مستشاران خارجی بهره گرفتند اما ایرانیان بر این امر تأکید زیادی داشتند و این بزرگترین عیب و مشکل نوگرایی ایران و تفاوت عمده آن با نوگرایی ژاپن بود. ژاپنی‌ها خود معترفند که علت و راز اصلی پیشرفت آنها در همین نکته (تربیت کارشناسان و متخصصان داخلی) نهفته است. (16) وقتی از آنان به پرسند که شما از کجا آغاز کردید؟ می‌گویند محصل به خارج فرستادیم یعنی همان کاری که ایرانی‌ها نیم قرن زودتر انجام دادند ولی نتیجه‌ای نگرفتند پس راز این معما در چیست؟ آیا در خوی و خصلت این دو ملت نهفته است؟ یا در سلوک و منش دو دولت؟

2- ژاپنی‌ها کمتر با موانع داخلی مثل پراکندگی سیاسی، مخالفت نیروهای اجتماعی، موانع فکری و فرهنگی، رقابت‌های نیروهای داخلی، درگیری‌های درون قدرت حاکم، دسته‌بندی‌ها و زد و بندهای سیاسی و اجتماعی، مخالفت‌خوانی‌ها، حسادت‌ها و سودجویی‌های شخصی، پراکندگی قدرت سیاسی و اجتماعی در قالب رهبران قبیله‌ای و قومی، ناامنی‌ها و سیستم بهره‌کشی شدید اجتماعی، سیستم سخت نابسامان اقتصادی و مالیاتی مواجه بوده‌اند. به علاوه نه تنها موانع و کارشکنی‌ها و توطئه‌های دولت‌های خارجی بر سر راهشان وجود نداشته بلکه برخی از دولت‌ها به ویژه انگلستان برای از پای درآوردن رقیب دیرینه و نیرومند خود یعنی دولت روسیه تزاری به حمایت و تقویت آنها نیز مبادرت ورزیدند که نتیجه آن شکست روسیه از ژاپن در 1904.م بود. (17)

3- مشروطیت ژاپن بر خلاف ایران و روس توأم با صلح و ملایمت بوده است. امپراتور موتسو هیتو برای رستگاری مردم و کشور ژاپن، خود به نهادهای قانونی گردن نهاد. در حالی که در ایران با زور و انقلاب نیز نتوانستند به طور کامل بر این هدف دست یابند و قدرت استبدادی دستگاه سلطنت و گروه‌های قدرتمند اجتماعی در مقابل نهادهای قانونی بر آمده از نظام مشروطیت سخت جانی می‌کردند ولی در ژاپن وضع این‌گونه نبود. بدین‌سان بود که ژاپنی‌ها از زیر سایه سخت و شوم و بدشگون حکومت ملوک الطوایفی و سلطه ظالمانه تاریخ شوگونی خود به در آمدند.