سرویس سیاسی: با فرار فکرت عبدیج و تصرف کامل بیهاج از طرف نیروهای مسلمان بوسنی یکی از خطرناکترین توطئهها علیه یکپارچگی بخشهای مسلماننشین بوسنی خنثی شده است. فکرت عبدیج بوسیله صربها و دولت انگلیس تحریک شد بود تا در میان صفوف مسلمانان بوسنی تفرقه ایجاد کند، با تصرف بخشهایی از منطقه بیهاج توانست مدت کوتاهی بخشی از نیروهای اسلامی را مشغول خود سازد اما قاطعیت دولت بوسنی و اعلام غیرقانونی بودن حرکت فکرت عبدیج بوسیله عزت بگویچ رئیسجمهور بوسنی مسلمانان بوسنی از توطئه آگاهی یافتند و فکرت عبدیج عملاً با نیروهای کمی که در اختیار داشت نمیتوانست بیش از این مقاومت کند. تسلیم نیروهای تحت امر وی به مسلمانان و فرار او آنگونه که گفته شده است به صربستان و یا مناطق تحت کنترل صربهای بوسنی پرده از وابستگیهایش برداشت و به این ترتیب نه تنها در جبهه نظامی شکست خورده است بلکه در صحنه سیاسی و حیثیتی با شکست بزرگتری روبرو شده است.
شکست فکرت عبدیج به تنهایی شاید امر مهمی نباشد، مهمتر از آن پیآمدهای احتمالی آن است. تردیدی نسیت که در تقویت موضع مسلمانان بوسنی در قبال تجاوزات مکرر صربها مؤثر واقع خواهد شد و نه تنها نیروهای درگیر در بیهاج را آزاد ساخته است و آنها میتوانند به جبهههای دیگر رو بیاورند بلکه به لحاظ روانی تأثیر دوجانبهای داشته است. از یک طرف روحیه مسلمانان بوسنی را تقویت کرده است و آنها را امیدوار ساخته است که توان مقابله با سایر توطئهها را هم خواهند داشت و از طرف دیگر روحیه صربهای متجاوز را تضعیف کرده است و آنها را با این حقیقت تلخ روبرو ساخته است که از طریق قدرت نظامی نمیتوانند با تمامی اهداف از پیش بدقت تعیین شدهشان که مورد حمایت صربستان هم هست دست بیابند.
از چنین دیدگاهی اگر به شکست فکرت عبدیج توجه شود میتوان گفت که مهمترین دستآورد مسلمانان بوسنی، در طول ماههای گذشته بوده است که شرایط جنگی تا حدودی به نفع مسلمانان در حال تحول بوده است. اکنون بنظر میرسد که مسلمانان بوسنی موضع تقویت شدهتری از گذشته داشته باشند و همین امر میتواند در محاسبات سیاسی و نظامی مرتبط با آینده بوسنی تأثیر مثبت بسود مسلمانان بر جای بگذارد.
البته باید توجه داشت که مسلمانان تحت فشار دنیای غرب ناچار شدند که طرح تقسیم بوسنی را بپذیرند وگرچه صربها هنوز این طرح را نپذیرفتهاند و انتظار دارند که سهم بیشتری از سرزمینهای تصرف شده را برای خود حفظ کنند. با این وجود پذیرش طرح تقسیم بوسنی به نسبت 51 درصد سهم مسلمانان و 49 درصد سهم صربها دنیای غرب را در نوعی معذوریت اخلاقی قرار داده است بطوریکه بین سیاستهای آمریکا و اروپا به نوعی تضاد میتوان پی برد. این که سنای آمریکا خواهان لغو تحریمهای تسلیحاتی اعمال شده علیه مسلمانان بوسنی شده است در همین رابطه قابل توضیح است و اگرنه هیچ دلیل قانع کننده دیگری نمیتواند توجیهگر باشد.
اعلام مهلت برای پذیرش طرح تقسیم در واقع بدین معنا است که اروپا و آمریکا در حمایت از صربها دچار مشکل و تفرقه شدهاند و این موضوعی است که در نهایت بسود مسلمانان بوسنی عمل خواهد کرد هرچند که نمیتوان انتظار داشت از تجزیه کشورشان بتواند جلوگیری کند. تجزیه مقوله دیگری است که برای جلوگیری از یک کشور اسلامی کشورهای غربی بر سر آن از قبل به توافق اصولی دست یافتهاند. بنابراین تقسیم قومی بوسنی امری اجتنابناپذیر شده است و مسلمانان با درک مجموعه واقعیتها آنرا پذیرفتهاند. آمریکا و اروپا در مراحل بعدی احتمالاً شرایط را برای پیوستن صربها به صربستان و مونتهنگرو آماده خواهند ساخت. برخی از صاحبنظران توافق اخیر بین رهبران صربهای بوسنی و کرواسی را که بر سر پیوستن به صربستان و تشکیل صربستان بزرگ است، در ارتباط با همین سیاستها ارزیابی کردهاند و بر این باورند که صربها از موضعگیریهای آمریکا و اروپا اطمینان لازم را دارند که حرکتی علیه منافع آنها صورت نخواهد داد. این که دولت صربستان تلاش دارد چنین وانمود سازد که با رهبری صربها در بوسنی اختلاف نظر دارد و خواهان پذیرش طرح تقسیم گروه تماس غربی است یک مانور تبلیغاتی هماهنگ است که هدف آن خارج ساختن صربستان از زیر ضربه است واگرنه شکی نیست که حیات صربهای بوسنی در جنگ به کمکهای نظامی و تدارکاتی صربستان وابستهتر از آن است که تصور موضع مستقل را بتوان کرد.
دورنمای آینده حوزه بالکان نشان میدهد که صربهای کرواسی و بوسنی به صربستان خواهند پیوست و این امری است که در درجه اول با حمایت روسیه و در درجه دوم با حمایت اروپا و آمریکا امکانپذیر خواهد بود. مسلمانان بوسنی و مسیحیان کرواسی در نوعی فدراسیون مورد حمایت غرب یک کشور خواهند شد و به این ترتیب سیاست جلوگیری از شکلگیری یک کشور اسلامی در قاره اوپا تکمیل خواهد گشت و مسلمانان بصورت یک اقلیت در خواهند آمد که هویت ملی - اسلامی محدود و بیخطری خواهند داشت و در آینده سیاست تعیین کننده فدراسیون بوسنی - کروات، کرواتها خواهند بود. با توجه به چنین واقعیتهایی است که برخی از اندیشمندان مسلمان بوسنی از همان آغاز جنگ در بوسنی آنرا بخشی از جنگهای صلیبی ادامه یافته بین جهان اسلام و جهان مسیحیت البته نه در ابعاد ایدئولوژیکی آن ارزیابی کردند و عقبنشینی در بوسنی را برای جهان اسلام با عقبنشینی در اندلس و پایان حضو مؤثر اسلام در غرب قاره اروپا مقایسه کردند. این که چنین مقایسهای درست هست یا نه ممکن است هواداران و مخالفان خاص خود را داشته باشد اما این هست که مسلمانان بوسنی چنین مقایسه را باور دارند.