تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۵۵۸
جستاری در نوع برخورد با فتنه‌گران در طول تاریخ؛

محمدسعید ذاکری
موسی اولین و شاید تنها پیامبری بود که موفق شد حکومتی جهانی تشکیل دهد. او با مرارت های تمام قومی لجوج، عنود و بسیار پیچیده را مدیریت کرد. آنان را از استضعاف نجات داد و به عنوان قوم «مسلمان» به صدر نشاند. قرآن کریم به دلیل عبرت آموزی فراوان، ماجرای موسی کلیم الله و قوم او را بارها و با زبان های مختلف برای مسلمانان آخرین فرستاده حق بیان کرده تا عبرتی برای آنان بوده و ایشان از هشدارهای تاریخی آن برای پیشبرد «اسلام» بهره برند.
موسی قوم خود را از چنگال و دهان فرعون- با اذن الهی- بیرون کشید. اما زمانی که موسی برای وعده خود با پروردگار به میقات رفته و ده روز به مدت مناجات یکماهه اش با پروردگار افزوده شد، قوم او تحت فتنه انگیزی های «سامری» قرار گرفته و توسط وی گوساله پرست شدند. موسی پس از بازگشت از میعاد با پروردگار با صحنه ای عجیب روبرو شد. قومی که دیری نپاییده بود بواسطه ایمان به موسی با فرعون درگیر شده و از خطرات مختلف، با اذن الهی عبور کرده بود، اینک در غیبت 40 روزه موسی به ربوبیت یک مجسمه ای که صدای گوساله می کرد معتقد شده بودند. فتنه گری سامری در میان قوم موسی باعث عصبانیت شدید کلیم الله شد به گونه ای که او بلافاصله الواح تورات را بر زمین کوفت و ریش برادرش هارون را در دست گرفت و علت سرنوشت اینچنینی قوم خود را از او جویا شد.
پاسخ اما آن بود که امتحان فتنه سراغ قوم موسی را گرفته و سامری با برگرفتن زیورآلات مردم، مجسمه ای ساخته بود. این مجسمه که همه می دانستند جسم است و روحی در درون آن حلول نیافته، صدایی شبیه به گوساله داشت و بنی اسرائیل نیز که در زمان جاهلیت تقدسی برای گوساله قائل بودند، با مشاهده این صحنه، تمامی الطاف الهی را به فراموشی سپرده و گوساله را پرستیدند.
فتنه آنجا بود که اگر دیروز بت های جاهلی هیچگونه تحرکی نداشتند، اما گوساله سامری «صدادار» آفریده شده بود. این تا آنجا قوم موسی را درگیر ساخت که به تعبیر قرآن، هارون از افتادن قوم برادر در فتنه ای اینگونه اندرز داده و گفته بود: «و لقد قال لهم هارون من قبل یا قوم انما فتنتم به»(1)
هارون به یقین از قبل به آنان بیم داده بود که ای قوم! شما به وسیله سامری درحال افتادن در فتنه گاه و آزمایش هستید.
موسی سامری را به حضور طلبید، محفل محاکمه برپا شد و کلیم الله بر مسند قضاوت، رمز صدای گوساله را از سامری جویا شد. اینجا بود که عمق فتنه و بهره گیری آن از اندکی از حق برای اراده باطل نمایان شد. سامری گفت هنگامیکه تو در میعادگاه با پروردگارت مشغول مناجات بودی اندکی از خاک زیرین پایت- و یا به تعبیر دیگر آثار خاک مانده بر زمین از نزول جبرئیل- را برگرفته و در درون گوساله ساخته شده ام ریختم و این بود که اثری از حق در این باطل اینچنین خرق عادتی کرد و بدین وسیله مردم را فریفتم.
فتنه سامری که حق را با باطل آمیخت و بوسیله آن، مردم را گمراه کرد با تدبیر «محدودسازی» سامری از سوی موسی خاتمه یافت به نحوی که قرآن می فرماید: «قال فاذهب فان لک فی الحیاه ان تقول لامساس و ان لک موعداً لن تخلفه وانظر الی الهک الذی ظلت علیه عاکفاً لنحرقنه ثم لننسفنه فی الیم نسفاً»(2)
موسی به سامری گفت حکم من برای فتنه گری تو چند شاخه دارد. اول آنکه در زندگی ات تا آخر عمر دیگر حق نداری با مردم ارتباط برقرار کنی. تو بایستی تا پایان حیات ننگین ات در انزوای از مردم باشی و هیچگونه تماسی با آنان نخواهی داشت. دوم آنکه گوساله ات هم که تاکنون به عنوان ابزار فتنه گری در دستان تو قرار داشته از تو ستانده شده، به شدت و با یقین و قطع، تمام اجزای آن منهدم شده، سوخته شده و حتی ذرات آن هم در دریا ریخته خواهد شد. البته این مجازات دنیایی تو است اما مجازات سنگین تری نیز در نزد پروردگار خواهی داشت که خدا از آن ابداً نخواهد گذشت و آن را علیه تو اعمال خواهد نمود.
ایجاد محدودیت ارتباطی «فتنه گر» به سامری محدود نشده و این روش، در طول تاریخ شواهد گوناگونی دارد. آن هنگام که رسول خدا حضرت ختمی مرتبت(ص) فرمان غزوه تبوک را صادر فرمود، سه تن از مسلمانان به نام «کعب بن مالک»، «هلال بن امیه» و «مراره بن ربیع» بی عذر و بهانه موجه از فرمان ولی خدا امتناع کرده و حاضر نشدند تا سپاه اسلام را همراهی نمایند.
این عدم همراهی فاقد توجیه، باعث جرأت یافتن منافقین برای تخلف از دستور ولی خدا شد و «تخلف» را باب کرد. پیامبراکرم(ص) پس از بازگشت از غزوه تبوک و پس از ورود به مدینه بلافاصله در دستوری رسمی و علنی به تمامی مسلمانان اعلام فرمود که احدی نباید با آن سه تن ارتباط داشته و آنان می بایست در انزوای کامل قرار گیرند. چه؛ این نتیجه تخلف از دستور ولی خدا است. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وما کان لاهل المدینه و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله»(3)
فضا آنچنان بر آنان شدت گرفت که حتی فرزندان و همسران آنان نیز آنان را ترک گفته و هیچگونه مراوده ای- از جمله مراودات اقتصادی، کلامی، سیاسی ، فرهنگی و...- با آنان برقرار نشد. این تحریم، انزوا و محدودسازی فتنه گران البته در درون خود خاصیتی تربیتی داشته و اساساً به همین علت باعث شد که ایشان با تنگ دیدن فضا، علی رغم وسعت زمین- به تعبیر قرآن کریم- به ندامت نسبت به رفتار ناپسند خود افتاده و توبه کنند. قرآن کریم در این رابطه می فرماید:
«و علی الثلاثه الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لاملجاء من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هوا التواب الرحیم»(4)
«و آن سه نفری که تخلف ورزیدند پس از قطع رابطه مردم با ایشان به حالتی دست یافتند که زمین با همه وسعتش بر آنان تنگ آمد، تا آنجا که حتی در درون خود هم جایی برای خود نیافتند و دریافتند که هیچ پناهگاهی در برابر عذاب الهی، جز رفتن به سوی پروردگار نیست، سپس توبه کردند و رحمت الهی نیز شامل حال ایشان شد.»
محدودیت سازی برای فتنه گران در طول تاریخ به عنوان ابزاری برای جلوگیری از نفوذ فتنه دربدنه اجتماعی جامعه مسلمانان از سوی رهبران دینی همواره به کار گرفته شده است. این از آن روست که عمده و تمام هدف «فتنه گر» تأثیرگذاری جدی برافکار عمومی و آحاد امت بوده که در این راه، همچون سامری از گزاره هایی از حق نیز درجهت اثبات خود و فتنه انگیزی بهره برده است. اما چه سود که «کلمه حق یراد بها الباطل»!
در دوران انقلاب اسلامی نیز فتنه«خلق مسلمان» با استفاده از ابزار حق «مرجعیت» درسال 1358 علیه انقلاب و مردم شکل گرفت. رهبریت این فتنه گری «سیدکاظم شریعتمداری» اما درصدد هدم حق حقیقی و اصیل یعنی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی-رحمه الله علیه- بود. این فتنه اما با تدبیر رهبری الهی امام (ره) در محدود سازی سید کاظم شریعتمداری» و قطع ید او از ارتباط با مردم ازیکسو و انهدام تمامی ابزارهای فتنه گری اش، خنثی شد.چنانچه به عنوان نمونه مؤسسه دارالتبلیغ او در قم که به ابزاری برای براندازی حق و فتنه انگیزی تبدیل شده بود با دستور امام راحل (ره) و البته اجرای حسین موسوی تبریزی و شیخ یوسف صانعی به طور کلی تغییر ماهیت داده و به دفتر تبلیغات اسلامی با مدیریت کلان امام حق مبدل شد.
امام امت (ره) پس از عزل منتظری از قائم مقامی رهبری درنامه تألم آور خود به شدت نسبت به رفتار ساده لوحانه شیخ مطرود انتقاد نموده است نیز نوع دیگری از «محدودسازی» را به کار گرفت و به وی توصیه کرد که تنها به درس و بحث حوزوی پرداخته و از دخالت درامور سیاسی اجتناب نماید. همچنین با خلع وی از وکالت خود نیز دیگر زمینه های ارتباطی مردم و مقلدین را با وی قطع نمود.
هشدارهای دلسوزانه امام امت اما به منتظری کارگر نیفتاد و وی باعث شد تا با طراحی خارجی، فتنه سال 1377از سوی وی کلید بخورد. فتنه ای که اگر مردم و هوشمندی مسبوق به سابقه رهبری معظم انقلاب اسلامی درکنترل آن نبود، خود از پتانسیل و ظرفیت بحرانی ساختن جامعه برخوردار بود.
ارتباطات منتظری پس از سال 1377 اما به خواسته مردم و اقدام مسئولین محدود شد واین محدودسازی بار دیگر برای مهارفتنه جویی کارگر افتاد.
پس از تلاش ضد انقلاب نسبت به تحرک براندازی علیه نظام درجریان فتنه 88 نیز مرحله به مرحله محدودسازی رئوس ضد انقلاب فتنه در دستور کار قرارگرفت.
مراحل اولیه این انزواسازی، البته در قالبی متفاوت صورت پذیرفت.چنانچه رسواسازی فتنه گران و نمایش چهره واقعی آنان به مردم، پرده برداری از اهداف پشت پرده اقدام فتنه جویانه ایشان، خود باعث دوری گزینی مردم و بدنه اجتماعی آنان شد به گونه ای که در انتهای پروسه یکساله فتنه گری، کف گیر فتنه کاملاً برته دیگ نشسته، با جدا شدن مردم، ریگ های حقیری همچون بهائیان، سلطنت طلبان، منافقین، گروهک ریگی و... دراین ارتباطات باقی ماندند. این درحالی بود که اساساً هیچ محدودیت فیزیکی نیز برای آنان پدید نیامده و علیرغم تکاپوی شان برای حفظ بدنه، ریزش شدید مردم از آنان، خود آنان را به محدود شدن، انزوا و طرد کشانید. مرحله نهایی «محدودسازی» نیز- درقالب محدودسازی فیزیکی - که به جهت کنترل مراودات جاسوسان سازمان های جاسوسی وسایر حلقه های ضد انقلاب باآنان انجام پذیرفت، نشان داد که سامری های زمان جز ترفند اغفال عمومی و مخلوط سازی اندکی حق با بسیاری باطل برای تاثیرافکنی های خطرناک باطل ابزاری دیگر دراختیار نداشته و با «محدود» شدن ارتباطشان با مردم، این ابزار نیز از دست آنان خواهد افتاد.