تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۶۳۴

5. از جمله ویژگى‏ها برخورد انتقادآمیز نسبت به هر نوع معرفت‏شناسى است. اصلاً روحیه انتقادى متخرب و ویرانگر است.
6. حتی اگر پست‏مدرنیسم را یک مکتب بدانیم، مکتبی التقاطى است. از هر سویى مسأله‏اى را گرفته و با پردازش آن یک ساختار فکرى جدیدى ایجاد کرده و لذا چیز نابى به نظر نمى‏رسد که بگوییم یک اندیشه خالص و ابتدا و انتهاى آن مشخص است. در اندیشه‏هاى پست‏مدرنیسم (بخصوص در بستر دین)، آموزه‏هاى دین تا حدّى مطرح است، یک بهایى به دین (به نوعى از دین) داده مى‏شود دلیل این مسأله همین است که خواسته‏اند از هر مجموعه‏اى، مسأله‏اى را برداشت کنند و به نحوى یک معجونى ایجاد کرده‌اند که خود آن‌ها هم در تفسیرش مانده‏اند.
پرسش: ممکن است ارتباط مستقیم با عنوان تحلیل مفهومى (مفهوم پست‏مدرنیسم) نداشته باشد؛ و گفته مى‏شود صرفا بر یک نقد تأخرى دلالت دارد که این جریان را نسبت به جریان مدرنیسم نقد مى‏کند. در این دیدگاه متأخر سه گرایش وجود دارد؛ یعنى کسانى که مرحله پس از مدرنیسم را پیش‏بینى مى‏کنند، داراى سه نوع گرایش هستند، که بعضى از این گرایش‏ها ممکن است جنبه اخبارى داشته باشد، بعضى‏ها هم جنبه توصیه‏اى. گروهى معتقدند به این مرحله مى‏رسیم. عده‌ای هم معتقدند براى این‌که پیشرفت و تکامل بعدى را دریابیم، باید خود را به چنین مرحله‏اى منتقل کنیم. احتمالاً عنوان تحلیل مفهومى براى گرایشى که بیان شد، این‌جا چندان مناسب نباشد.
پاسخ: واقعیت آن است که خود پست‏مدرنیسم‏ها هم در آن مانده‏اند و در واقع گروهى از آن‌ها نمى‏دانند چگونه یک تفسیر روشنى ارائه دهند و کدام‌یک از این تفسیرها را بپذیرند، (بخصوص آن پست‏مدرنیسم‏هاى دست دوم)، پست‏مدرن‏هاى دسته اول موضع خود را مشخص کردند، مثل «لیوتا» یکى از آن تعاریف را پذیرفته است. یا «زیگمان وُمن» تعریف سوم را پذیرفته، یا جیمسن تعریف اول را پذیرفته. براى آن‌ها روشن است و به تعبیرى، چون در نظر آن‌ها ثابت است آن‌ها هم پیروانى در غرب دارند، نحله‏اى وجود دارد، همه تحت عنوان همین پست‏مدرنیست‏ها مطرح هستند ولى به هر حال این تعبیر را پذیرفته‏اند، ما هم این‌جا در صدد برنیامدیم که بررسى کنیم کدام‌یک از تعریف‏ها درست است.
عنوانى که براى پست‏مدرنیسم در این‌جا مطرح شد، تنگناهاى فکرى است که خود از نو یک بحران‏هاى جدیدى را ایجاد کرده. پست مدرنیسم خود مطالبى را ایجاد کرده و در اندیشه‏اى بودند که یک راهى پیدا کنند و نقبى به جایى بزنند و آن بشر مفلوک غربى را نجات دهند ولى تا به حال نتوانستند. اگر در آینده موردى پیش بیاید و به نحوى کسى بتواند این مسأله را دنبال کند، مطلب دیگرى است. پس مى‏شود در مغرب زمین به نوع دیگرى تحقیق را پى‏گیرى کرد و آن این‌که امروزه بر خلاف نظرات پست‏مدرنیست‏ها به یک راه سومى (که در واقع دوره ششم یا دوره پنجم است) براى یک سیر تحولات فکرى در مغرب‏زمین که در حال شکل گرفتن است، مى‏توان امید بست و آن گرایش به معنویت است. ممکن است که شما در مغرب زمین حتى ورزش یوگا را هم یک منبع معنویت‏زا ببینید، ولى فعلاً این گرایش در حال شکل گرفتن و زیاد شدن است.
هویت انسجام یافته یعنى چه؟
پاسخ: آنان هویت انسجام یافته را چنین تعریف مى‏کنند که نمى‏توانیم شخصیت ثابتى براى انسان ذکر کنیم. انسان از همه آن‌چه ما به‌عنوان انسانیت به کار مى‏بریم، جدا شده و هر شخصى در فضاى زمانى و مکانى خاص خود زندگى مى‏کند و زمانى که رفت، ما متوجه مى‏شویم یک چیزى وجود داشته! تعبیر مى‏کنند این‌جا انسان حضور ندارد؛ چیزى که هست همان طرز تفکر انسان است که مانده. شما هستید که آن را شکل مى‏دهید و یک انسان جدیدترى مى‏آفرینید.
پست‏مدرنیسم؛ بیانگر آن جریان فکرى و پست‏مدرنیته، حصول آن جریان فکرى است؛ همان‌طور که در مدرنیته و مدرنیسم هم این تعبیر به کار رفته. این اندیشه‏ها ممکن است متأثر از فضاى اجتماعى خاص و یا اندیشه داروین باشند. از جمله «جهانگیرى»، بهترین مراقب اندیشه‏هاى تحولى داروین در آمریکا بود و گفت: می‌توان تعلیم و تربیت و حتى برداشت از دین را دارونیستی کنیم.
آرنتنرى از کسانى بود که سخت متأثر از این مسأله شد. او در دهه 1970 روان‏شناسى دینش را که نوشت، سخت متأثر از اندیشه پیشرونده جهانگیرى بود و آن‌جا بود که «تجربه متعالى» را در تجربه‏هاى معنوى مطرح کرد. این پیشینه‏ها را مى‏شود ذکر کرد ولى مشخص نیست که متأثر از کیست.
دو تعریف که جنبه احیاءگرى و اثباتى داشت، همان ویژگى‏هاى مدرنیسم را دارد، یعنى به نوعى ادامه دهنده راه مدرنیسم هستند. این‌که مى‏گوییم جنبه تثبیتى یا جنبه احیاءگرى داریم، مى‏گوییم نابسامانى‏هاى مدرنیسم را سامان ببخشیم و لذا آن‌چه ذکر شد، ویژگى‏هاى مربوط به پست‏مدرنیسم درون‏گراست، که در افکار ژان فرانسفو، لیتاتو، میشل فوکو و همین طور هنرى ژِئو، به چشم مى‏خورد.          ادامه دارد...