تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۷۶۰
نویسنده: زهرا نثاری‌ثانی پیشگفتار: جمهورى ترکیه، یکى از کشورهاى خاورمیانه است، که بخشى از آن نیز در اروپا واقع شده است. ترکیه به نوعى، فصل مشترک قاره‏هاى آسیا و اروپاست و به همین دلیل فرهنگِ آن هم تلفیقى از هر دو فرهنگ شرق و غرب کره زمین است. کشور ترکیه در سال 1946 میلادى، عضو سازمان ملل متحد شد و در سال 1952 به ناتو پیوست. این کشور، عضو جنبى اتحادیه اروپا و یکى از اعضاى اکو نیز به شمار مى‏رود. تا پیش از روى کار آمدن حزب اسلام‏گراى عدالت و توسعه در ترکیه، این کشور تلاشِ زیادى را جهت پیوستن به اتحادیه اروپا به کار بست که هربار نیز با مشکلى روبه‏رو مى‏شد و به آرزوى دیرینه خود نمى‏رسید، اما اکنون اسلام‏گرایان ترکیه راه دیگرى را در پیش گرفته و نگاه خود را از غرب به سوى شرق برگردانده‏اند. این نگاه که از سال 2002 در این کشور مورد توجه قرار گرفت و اجرایى شد، موفقیت بزرگى را نصیب ترکیه کرد؛ زیرا در نگاه جدید ترکیه به شرق، هرچند جهت‏گیرى کلى سیاست ترکیه در خاورمیانه هم‏سویى با سیاست امریکا و متحدان آن است، اما دولت رجب طیب اردوغان تاکتیک‏هایى در پیش گرفته که طرف‏هاى مخالف سیاست امریکا در منطقه نیز آن را بیشتر به بى‏طرفى مى‏شناسند و همین موقعیت بود که امکان میانجى‏گرى ترکیه بین سوریه و اسرائیل را فراهم کرد و باعث شد که آنها چهار دور مذاکره غیرمستقیم را در آنکارا برگزار کنند. پیشنهاد ترکیه در خصوص مسئله هسته‏اى ایران و تلاش‏هایى که از سوى ترکیه و برزیل در چارچوب حل مسئله هسته‏اى صورت گرفته است نیز مى‏تواند، مصداق بارزى براى ایفاى این نقش از سوى ترکیه به شمار آید؛ زیرا ترکیه از جمله کشورهایى است که از یک سو از رابطه نزدیک و دوستانه‏اى با جمهورى اسلامى ایران برخوردار است و از سوى دیگر، داراى ارتباط گسترده‏اى با ایالات متحده امریکاست. در واقع، مى‏توان این موضوع را امتیاز خاصى قلمداد نمود، که کشورهاى دیگر حوزه خاورمیانه از آن - آن هم به این شدت و گسترش - برخوردار نیستند. نقشى را که ترکیه در حال حاضر به دنبال ایفاى آن است، افزایش نفوذ استراتژیک در منطقه خاورمیانه مى‏باشد، که این افزایش نقش به شرط آن که استراتژى‏هاى مستقلى داشته باشد، مى‏تواند بسیار مثبت ارزیابى گردد. کشور ترکیه بعد از یک تجربه طولانى در تعامل با غرب و امریکا، به این نتیجه رسیده که باید به جایگاه اصلى خود؛ یعنى شرق، بازگردد. بنابراین، بعد از پیروزى عبدالله گل در انتخابات، این کشور رویکرد جدیدى را در سیاست خارجى خود به وجود آورده است. هم‏چنین حرکت مثبت اردوغان در پاسخ گویى به جنایات اسرائیل علیه ملت فلسطین و منع این رژیم از انجام مانورهاى هوایى در مرزهاى ترکیه ،این موضوع را به خوبى روشن مى‏سازد، که ترکیه درصدد تغییر در ساختار سیاست خارجى خود است. بنابراین، از آن‏جایى که این کشور از ظرفیت‏هاى خوب انسانى و اقتصادى برخوردار است، لذا براى حضور فعال در منطقه و تأثیرگذارى در سیاست‏هاى کلان خاورمیانه، نیازمند تعامل مثبت با جمهورى اسلامى ایران است.(1) در واقع با توجه به ظرفیت بالاى اقتصادى ایران و ترکیه، این دو کشور مى‏توانند به یک تعامل سازنده دست یازند. از این رو، اگر ترکیه بتواند برنامه‏هاى خود را به خوبى پیش ببرد، در آینده نزدیک مى‏تواند به کشورى قدرتمند و تأثیرگذار در منطقه تبدیل گردد. مسئله حائز اهمیت در این خصوص آن است که حل مسائل خاورمیانه بدون تعامل و همکارى سازنده میان کشورهاى واقع در حوزه آن امکان‏پذیر نیست و دولت‏هاى مهم و تأثیرگذار منطقه باید تلاش نمایند تا با رفع سو تفاهم‏هاى موجود به یک اتحاد و تراضى قابل اعتنا دست یابند.

بخش اول: سیاست‏هاى اخیر ترکیه و رویکرد به سمت و سوى شرق
وظیفه اصلى دیپلماسى، حفظ منافع کشور در رابطه با سایر کشورها و توسعه روابط با آنان است، که در این خصوص، همسایگان از جایگاه ویژه‏اى برخوردارند، زیرا چگونگى ارتباط با آنان در تأمین امنیت ملى، توسعه سیاسى و اقتصادى تأثیرات عمیقى دارد.
در میان همسایگان ترکیه، جمهورى اسلامى ایران از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است؛ زیرا روابط دو کشورِ ایران و ترکیه مبتنى بر گذشته تاریخى است و این گذشته تاریخى از فراز و نشیب‏هاى زیادى عبور کرده است، که هر یک در جاى خود مى‏تواند محل بحث و تحقیق قرار گیرد. هر دو کشور ایران و ترکیه از موقعیت خاص استراتژیک در منطقه برخوردارند که این موقعیت مرهون جغرافیایى است که در آن قرار دارند. ایران پل ارتباطى ترکیه به شرق و ترکیه پل ارتباطى ایران به غرب است. در حال حاضر، مجموعه تحولات داخلى در ایران و ترکیه و نیز تحولات منطقه‏اى و بین‏المللى سبب گردیده تا روابط دو کشور به سطح اعتماد دو جانبه ارتقاء مى‏یابد، که البته تا رسیدن به نقطه مطلوب، باید فاصله زیادى طى گردد.
مرزهاى میان ایران و ترکیه، قرن‏هاست که مرزهاى صلح و دوستى است و این یک مسئله حائز اهمیت در روابط منطقه‏اى به حساب مى‏آید؛ زیرا در جهان معاصر توسعه یک کشور بدون توسعه همسایگان آن امکان‏پذیر نیست.
دامنه روابط ایران و ترکیه به علت همسایگى از ابعاد بسیار گسترده و وسیعى برخوردار است، که ساز و کارهاى پیش‏بینى شده، آنها را هدایت مى‏کند. براى نمونه، روابط اقتصادى دو کشور به خصوص در سال‏هاى اخیر گسترش زیادى یافته و براساس داده‏هاى مرکز آمار دولتى ترکیه، حجم مبادلات میان دو کشور، حدود 400میلیارد دلار است. از آنجایى که ایران دومین تأمین کننده نفت و گاز ترکیه به شمار مى‏رود. و نیز با توجه به جایگاه و سهم ایران در ذخایر انرژى جهان، همسایگى، نیازهاى متقابل و نوع روابط دو کشور، به نظر مى‏رسد که در آینده یکى از نقطه‏هاى اساسى همکارى‏ها میان ایران و ترکیه، موضوع انرژى باشد.
در حال حاضر، شرکت‏هاى ترک در ایران، به لحاظ سرمایه‏گذارى، دومین رتبه را دارند و رویکرد ایران به بازسازى اقتصادى، مى‏تواند فرصت‏هاى مناسبى را براى این شرکت‏ها در کشورمان ایجاد نماید. و لذا گسترش روابط اقتصادى مى‏تواند تأثیرات عمیقى بر سایر سطوح روابط گذاشته و روابط را به گونه‏اى نهادینه کند که از آسیب‏هاى احتمالى دور مانده و به نقطه اطمینان برسند. جمهورى اسلامى ایران سعى مى‏کند تا ضمن حفظ استقلال سیاسى خود، نوعى از توسعه اقتصادى - سیاسى را تجربه کند که در سایه آن بتواند ضمن تأمین منابع و رشد اقتصادى، الگویى در جهان تک قطبى باشد. البته تغییر ذهنیت‏ها و نگاه دو کشور به همدیگر، در رسیدن به این نقطه، حائز اهمیت است و در این مسیر، رسانه‏هاى گروهى نیز نقش اساسى دارند. سطح روابط و اولویت‏هاى مختلف امنیتى، اقتصادى و سیاسى به گونه‏اى است که توقف در روابط را نمى‏پذیرد و دیر یا زود این موضوع به گونه‏اى که بتواند منافع و نگرانى‏هاى طرفین را تأمین کند، حل خواهد شد.(1) بنابراین، تقویت روابط ایران و ترکیه بسیار حائز اهمیت بوده و مى‏تواند به نحو مطلوبى منافع طرفین را تأمین نماید.
مسئله دیگرى که در چارچوب روابط ایران و ترکیه حائز اهمیت است، مسئله هسته‏اى ایران، برخورد ترکیه با این موضوع و تحریم‏هاى ناشى از آن مى‏باشد. ترکیه همواره از دستیابى ایران به انرژى هسته‏اى صلح‏آمیز دفاع کرده و مقامات ترک نیز از ایجاد تحریم‏هاى وسیع علیه جمهورى اسلامى ایران انتقاد کرده‏اند. آنها در حقیقت، خواستار حل مسئله هسته‏اى ایران از طریق دیپلماتیک بوده و حتى اظهار کرده که مى‏توانند نقش میانجى‏گرى را در روابط میان ایران و ایالات متحده امریکا ایفا نمایند، هرچند دولت جمهورى اسلامى تاکنون براین امر موافقتى ننموده است.
روشن است که ساختار سیاسى و استراتژى‏هاى ایران و ترکیه، این دو کشور را به اصلى‏ترین بازیگران منطقه خاورمیانه در سال‏هاى آتى تبدیل خواهد کرد؛ زیرا ایران و ترکیه دو قدرت نوظهور منطقه‏اى هستند که تکمیل نقش‏هاى آنها مى‏تواند در جهت ثبات و امنیت خاورمیانه بسیار مفید فایده باشد. در واقع، دو کشور ایران و ترکیه، هر دو مى‏توانند با تراضى و تعامل، زمینه برون رفت خاورمیانه را از بحران‏هاى موجود فراهم آورند و این یک اشتباه کاملاً بزرگ خواهد بود که تصور شود، براى بحران‏هاى موجود در خاورمیانه تنها از طریق ترکیه مى‏توان به راه حل‏هاى منطقه‏اى دست یافت، زیرا افزایش اطمینان از حل و فصل مسائل خاورمیانه حتماً نیاز به حضور ایران دارد.
مسئله دیگرى که حائز اهمیت است، این است که ترک‏ها به این نتیجه رسیده‏اند که براى رسیدن به اهداف خود باید استراتژى خود را تغییر دهد. البته این به معناى آن نیست که آنها اهداف عالى خود، مانند پیوستن به اتحادیه اروپا را کنار بگذارند؛ زیرا این مسأله براى آنها یک اصل مهم است و حتى اسلام‏گراها نیز این مسأله را مى‏دانند، اما مناطق دیگرى مانند خلیج فارس نیز وجود دارد که آنها داراى تمایز ویژه به آن مناطق مى‏باشند. بنابراین، استراتژى جدید ترک‏ها توجه ویژه به شرق است که ترک‏ها آن را به صورت جدى دنبال مى‏کنند.
ورود اسلام‏گرایى هویت و انرژى، رویکرد جدید ترک‏هاست. البته این رویکرد تنها هدف ترکیه نیست و این رویکرد یک ایدئولوژى را نیز به همراه دارد و آن، هویت اسلامى این استراتژى است، که تا به حال از آن استفاده نکرده‏اند، ولى در حال حاضر به خوبى از این پتانسیل استفاده مى‏کنند. البته جمهورى اسلامى ایران نیز براى خود استراتژى و ایدئولوژى دارد. هم چنین ایران داراى یک ژئوپلیتیک حساس و مهم است که مراکز مهم سیاسى - امنیتى، توسعه و انرژى دنیا از آسیاى جنوبى تا خلیج فارس و خزر، آسیاى مرکزى و قفقاز، و نهایتاً عراق، سوریه، لبنان و فلسطین را به هم وصل مى‏کند.(3) بنابراین، چنان‏چه ایران هم به بهره‏بردارى از پتانسیل‏هاى خود بپردازد، مى‏تواند در ایفاى نقش خود در خاورمیانه موفق عمل نماید.
کشورهاى دیگرى که در حوزه خاورمیانه واقع اند و بررسى روابط دیپلماتیک میان آنها و ترکیه حائز اهمیت است، عراق و سوریه مى‏باشند. تلاش ترکیه براى حل اختلافات میان عراق و سوریه، یکى از سیاست‏هاى این کشور به شمار مى‏رود؛ چرا که ترکیه آمادگى خود را براى کاستن از تنش دیپلماتیک میان عراق و سوریه بر سر انفجارهاى اخیر در عراق اعلام کرده و براى تحقق این هدف تا آنجا پیش رفت که حتى وزیر امور خارجه خود را به این دو کشور اعزام نمود.
کشور دیگرى که باید به آن پرداخت، لبنان است. روابط ترکیه و لبنان در طول ده سال اخیر، به سرعت توسعه یافته و این روند بعد از جنگ اسرائیل و لبنان شتاب بیشترى به خود گرفته است؛ چرا که ترکیه در طول این جنگ، حمایت وسیع و گسترده‏اى را از لبنان به عمل آورد.
حمایت‏هاى سیاسى، کمک‏هاى اقتصادى و یارى‏هاى سیاست خارجى ترکیه به تأسیس صلح و ثبات در لبنان، موجب گردید که نقش ترکیه در این کشور روز به روز افزایش یابد. کما این‏که این روند با لغو متقابل ویزا بین دو کشور و تشکیل یک میدان اقتصادى چهارگانه به اتفاق سوریه و اردن ختم گردید. امضاى قرارداد احداث منطقه تجارى آزاد در خلال سفر اردوغان به لبنان، نشانه‏اى از ادامه روابط مطلوب بین دو کشور محسوب مى‏گردد. ترکیه با این سفر نشان داد که به نقش خود به عنوان عامل ایجاد توازن بین طرفین درگیر در لبنان و یارى رساندن در جهت تحقق صلح و ثبات در این کشور، ادامه خواهد داد.
ترکیه در طول ده سال اخیر، که مصادف با توسعه مناسباتش با لبنان است، از موضعى بى‏طرف در قبال قطب‏بندى‏هاى سیاسى در این کشور پیروى کرده، ولى در عین حال با مداخله در مسائل حاصله، موقعیتى تأثیرگذار و قابل اعتماد به دست آورده است. این نقش با نقش ایران، عربستان سعودى و سوریه فرق دارد، ولى از لحاظ صلح و ثبات، همان نقشى بوده است که گروه‏هاى سیاسى در لبنان به آن نیاز داشته و دارند. دیدار اردوغان از لبنان، در دوره‏اى که انتظار مى‏رود بى‏ثباتى جدیدى براین کشور حاکم شود، به طور علنى نشان داد که ترکیه هم‏چنان به نقش سازش‏آفرین خود در لبنان ادامه خواهد داد.(4)
از این رو، به نظر مى‏رسد هدفى که ترکیه در چارچوب سیاست خارجى جدید خود به دنبال آن است، تنها جمهورى اسلامى ایران نیست، بلکه تعداد وسیعى از کشورهاى منطقه را نیز مدنظر قرار داده است.
بخش دوم: سیاست‏هاى اخیر ترکیه با رویکرد به غرب
موضوع خاورمیانه بزرگ، سیاستى بود که در میان سال‏هاى 2002 و 2004 در سیاست خارجى ایالات متحده امریکا ریشه دواند.
امریکا زمانى که جنگ عراق را آغاز کرد، توجیه‏اش این بود که صدام حسین فردى بسیار خطرناک براى امنیت جهانى است و اگر تسلیحات شیمیایى خود را در اختیار بن‏لادن و القاعده قرار دهد، امنیت جهانى را به خطر خواهد انداخت، اما بعد از پایان جنگ عراق، تئورى جدیدى از سوى ایالات متحده امریکا مطرح شد، مبنى بر این‏که امریکا خواستار پیاده کردن دموکراسى در عراق است و به جهت برقرارى دموکراسى و مدنیت است که در عراق مى‏ماند و این‏که در حقیقت حمله امریکا به عراق به سبب مبارزه با تروریست‏پرورى خاورمیانه، صورت گرفته است. اما مسئله حائز اهمیت در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ، از سوى ایالات متحده امریکا آن است که این طرح شکست خورد؛ زیرا وقتى امریکایى‏ها وارد عراق شدند به این نتیجه رسیدند که آنچه براى عراق مهم است، امنیت است و به همین دلیل هم از حکومت نورى مالکى حمایت کردند تا این حکومت بتواند امنیت را برقرار کند.
در این میان، نکته قابل توجه آن است که سیاست خارجى جدید ترکیه ارتباط چندانى با سیاست خاورمیانه بزرگى که امریکایى‏ها به دنبال آن بودند، ندارد؛ چرا که اساساً سیاست خاورمیانه بزرگ امریکایى‏ها براى کشورهاى عربى و بى‏تفاوتى آنها در برابر تروریسم بود، زیرا امریکایى‏ها اعلام مى‏کردند که این تروریسم است که امنیت آنها را به خطر انداخته است. اما باید گفت که ترکیه در بازسازى بسیارى از جنبه‏هاى طرح خاورمیانه بزرگ از همان زمان تأثیر جدى داشت. به هر حال، ترکیه مدعى است که در جهان اسلام یک نمونه موفق از دموکراسى را پیش مى‏برد و ترک‏ها دولت قوى، ملت قوى را دارند. از این‏رو، ترک‏ها از طرح خاورمیانه بزرگ على‏رغم تفاوت در دیدگاه‏هایشان با آنچه مدنظر ایالات متحده امریکا بود، حمایت کردند؛ زیرا قائل براین بودند که تشکیل دولت‏هاى قوى در خاورمیانه، مى‏تواند به نفع آنها نیز باشد. به عبارت دیگر، آنها مى‏خواستند که نقش پیش قدمى در این زمینه را براى خاورمیانه ایفا نمایند.
ترکیه برخلاف حکومت‏هاى محافظه‏کار عرب متحد امریکا در خاورمیانه، که اجازه ندادند طرح خاورمیانه بزرگ ادامه پیدا کند، از این طرح استقبال کرد؛ زیرا مى‏توانست خود را به صورت یک کشور پیشرو نشان دهد.
البته سیاست خارجى ترکیه بر سه اصل کلى استوار است: اولین اصل سیاست خارجى ترکیه، این است که مدرنیزاسیون این کشور مورد تأیید و قبول کشورهاى اسلامى است. دومین مسأله این است که سیاست خارجى فعال ترک‏ها به معناى تلاش این کشور براى حل بحران‏هاى منطقه‏اى مورد تأیید و قبول احزاب، گروه‏ها و کشورهاى منطقه است. به طور مثال، حزب الله لبنان نیز نقش آفرینى ترکیه را به عنوان یک بازیگر بى‏طرف پذیرفته است و سومین اصل نیز این است که سیاست خارجى ترکیه اساساً بر میانجى‏گرى شکل گرفته است. ترک‏ها تلاش دارند تا در این زمینه خود را از ائتلاف‏ها و اتحادها دور نگاه دارند و نتیجه این که، ترک‏ها مى‏خواهند بگویند که چارچوب نقش آنها در بى‏طرفى است و این، همان مسأله‏اى است که مورد تأیید قدرت‏هاى بزرگ، مثل امریکاست.
در اینجا پررنگ بودن نقش ترکیه در چارچوب جامعه بین المللى خیلى زیاد است و تفکر جدید در سیاست خارجى ترکیه نیز بر همین اساس استوار است. خاورمیانه براى امریکایى‏ها چهار بلوک متفاوت است: ترک‏ها در شمال خاورمیانه‏اند؛ اسرائیلى‏ها در غرب خاورمیانه قرار گرفته و منافع و خواسته‏هاى آنها را تأمین مى‏کنند؛ عربستان در جنوب خاورمیانه واقع است که منابع انرژى دنیا را تأمین مى‏کند؛ و جمهورى اسلامى ایران نیز در شرق خاورمیانه، بازیگرى است که استراتژى‏هاى خاص خود را دارد و این چهار بازیگر داراى منافع متفاوتى هستند. البته امریکایى‏ها متوجه شده‏اند که بازیگران دیگرى نیز در خاورمیانه حضور دارند، که باید نقش آنها را بپذیرند و این مسأله در استراتژى‏هاى اوباما نیز وجود دارد؛ چرا که این مسأله نیز مى‏تواند این استراتژى اوباما را به ارتباط با ایران وصل کند و مى‏تواند باعث گفت‏وگوهایى میان ایران و امریکا شود. چالش اصلى‏اى که از نظر امریکایى‏ها مانع برقرارى رابطه با ایران مى‏شود، این است که امریکا چگونه مى‏تواند ایران را وارد خاورمیانه‏اى کند که سه بازیگر دیگر در آن، یا دشمن هستند و یا رقیب. در اینجا قطعاً جمهورى اسلامى ایران و عربستان به لحاظ تاریخى به یکدیگر نزدیک نمى‏شوند؛ زیرا هر کدام دیدگاه‏هاى مختلفى از نظر ایدئولوژى، منبع تهدیدات امنیتى، درجه حضور بیگانگان در منطقه و غیره دارند. ایران و اسرائیل نیز نمى‏توانند به یکدیگر نزدیک شوند؛ زیرا این‏دو به لحاظ ایدئولوژیک و استراتژیک با یکدیگر مشکل دارند، لذا در خاورمیانه، تنها ایران و ترکیه هستند که علیرغم رقابت، نقش آنها مى‏تواند تکمیل‏کننده نقش یکدیگر باشد. بنابراین، اگر ایران و ترکیه بتوانند به خوبى از انرژى یکدیگر استفاده کنند که در آینده مى‏توانند نقش‏هاى سازنده‏اى ایفا کنند و این مسأله مى‏تواند باعث ایجاد ثبات و امنیت بیشتر براى خاورمیانه شود.(5)
تحلیل‏گران، پیش‏بینى کرده‏اند که دولت آنکارا با تلاش براى دور کردن خود از تل‏آویو و میانجى‏گرى در گفت‏وگوهاى ایران و غرب بر سر برنامه هسته‏اى، موضع خود را تغییر داده تا نظر مساعد متحدان منطقه‏اى‏اش را جلب کند. اردوغان با وجود فشار غربى‏ها تاکنون سفرهاى متعددى به ایران داشته است؛ زیرا روابط دو کشور از 400 سال گذشته و به خصوص پس از معاهده ارزروم دوم که بین امیرکبیر و دولت وقت عثمانى به امضاء رسید، کاملاً دوستانه و به دور از هر نوع تنش جدى بوده است. این معاهده باعث شد که هیچ مشکل مرزى میان دو کشور طى این سال‏ها به وجود نیاید؛ زیرا این قرارداد حاوى نظرات کارشناسى شده و دقیق در خصوص مرزهاى دو کشور بود. از این رو، سابقه تاریخى درخشان بین دو کشور همواره از ایران و ترکیه دو دوست و دو متحد ساخته است؛ دوستى و اتحادى که نمى‏تواند خطرى آن را تهدید کند و یا باعث نگرانى کشورهاى دیگر به خصوص همسایگان شود.(6)
جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى
ایران و ترکیه تنها دو کشور خاورمیانه‏اند که نقش آنها مى‏تواند یکدیگر را تکمیل نماید و این مسأله، نقطه اشتراکى است که فقط میان این دو کشور وجود دارد؛ زیرا این امکان اشتراک در هیچ‏کدام از کشورهاى حوزه خاورمیانه؛ از قبیل اسرائیل، عربستان و... تحقق نمى‏یابد. ترکیه با اسرائیل از لحاظ استراتژى‏هاى مستقل یکى نیست، تل‏آویو به امریکا وصل است و استراتژى‏هاى نظامى آن را در منطقه حمایت مى‏کند و اساساً این حمایت امریکاست که اسرائیل را نگاه مى‏دارد. عربستان سعودى نیز داراى استراتژى خاصى است که در آن برخوردارى از چتر حمایتى - امنیتى امریکا، بسیار تعیین کننده است. از این‏رو، ترکیه و جمهورى اسلامى ایران تنها کشورهاى حوزه خاورمیانه‏اند که داراى مواضع بسیار نزدیک به یکدیگر در حیطه سیاست خارجى و روابط بین‏المللى مى‏باشند.
البته در این مسأله، نقش ایران و ترکیه بسیار متفاوت است؛ زیرا ترکیه کشورى است که در چارچوب استراتژى‏هاى امریکا و ناتو عمل مى‏نماید و اساس هویت ترکیه جدید بر همین مبناست سعى دارد تا استراتژى خود را مستقل نماید، که در این راستا مى‏توان به سیاست‏هاى اخیر این کشور در خصوص مخالفت با اعمال تحریم‏هاى وسیع علیه جمهورى اسلامى ایران اشاره کرد، که نمونه بارز آن، همراهى ترکیه در توافق تهران، رأى منفى به قطعنامه تحریم و رایزنى‏هاى اخیر مقامات ترکیه، مى‏باشد.
به خوبى روشن است، یکى از دلایل مخالفت ترکیه با تحریم ایران، اهمیت بازار ایران براى این کشور است. بازار 70 میلیونى ایران که نیازمند واردات زیادى است، جذابیت جدى‏اى براى ترکیه دارد. هم‏چنین موقعیت ممتاز جغرافیایى - سیاسى ایران در شرق ترکیه یا غرب آسیا براى ترکیه مهم است و توجه به نقش و اهمیت سیاسى ایران در این منطقه قطعاً در سیاست نگاه به شرق ترکیه جایگاه ویژه‏اى دارد.
علاوه بر این دو نکته، باید به چند نکته دیگر نیز اشاره کرد که در رفتار ترکیه در پرونده هسته‏اى ایران موثر است. نکته اول این‏که، دولت ترکیه سیاست‏هاى خود را در این جهت تنظیم کرده است که مشکلات با کلیه همسایگانش را به صفر برساند و براساس همین سیاست دولت‏مردان ترکیه نمى‏خواهند با هیچ یک از همسایگانش دچار مشکل شوند. نکته دیگرى که باید توجه داشت، این است که ترکیه در سیاست بلندمدت و کلان ملى خود توسعه اقتصادى را هدف قرار داده و در این زمینه قدم‏هاى بلندى برداشته است. وضعیت نسبتاً مطلوب موجود در ترکیه ثمره تغییراتى است که در ده سال گذشته در سیاست‏هاى اقتصادى انجام شده است. براساس آخرین گزارش رسمى دولت ترکیه، این کشور در سه ماهه دوم سال جارى میلادى رشد 10.3داشته است، که این رشد دو رقمى براى ترکیه یک موفقیت جدى تلقى مى‏شود. بدیهى است، وقتى دولت ترکیه که به دنبال توسعه اقتصادى است، مى‏خواهد تصمیمى سیاسى اتخاذ کند، توجه جدى به روابط اقتصادى و تجارى خود داشته باشد.
ترکیه سال‏هاست که مى‏خواهد به چهار راه ترانزیت انرژى تبدیل شود. در این چارچوب، از آن‏جایى که ایران یکى از منابع مهم تأمین انرژى محسوب مى‏شود، طبیعى است که ترکیه در راستاى طرح‏هاى بلند پروازانه خود به دنبال این باشد که خللى به جریان نفت و گاز وارد نشود؛ چرا که به منافع اقتصادى، تجارى، سیاسى این کشور در جهت تبدیل شدن به چهار راه ترانزیتى انرژى لطمه مى‏زند. بنابراین، این مسأله را هم مى‏توان یک دلیل عمده دانست.
در پایان، بررسى استراتژى خاورمیانه‏اى ترکیه، محدودیت‏ها و مطلوبیت‏هاى آن کشور را براى ایران مشهودتر مى‏سازد و تردیدى نیست که شرایط نوین منطقه خاورمیانه، باعث تغییر در موقعیت و جهت‏گیرى قدرت‏هاى منطقه‏اى و فرامنطقه‏اى در قبال تحولات این منطقه شده است. اگرچه درگذشته ترکیه به تحولات خاورمیانه تقریباً با نوعى بى‏تفاوتى مى‏نگریست، ولى از سال‏ها قبل نقش فعالى را در مسائل خاورمیانه به عهده گرفته است.
در واقع ترکیه در سال‏هاى اخیر سیاست چندوجهى و بازى با همه بازیگران را در دستور کار دستگاه دیپلماسى خود قرار داده و درصدد است تا ضمن حفظ روابط خود با غرب و امریکا، روابطش را با همسایگان نیز بهبود بخشد. از این‏رو، سیاست خارجى نگاه به شرق و گسترش روابط با چین و روسیه را همزمان با ارتقاى روابط با جهان اسلام و منطقه خاورمیانه در دستور کار خود قرار داده است.