بخش اول: سیاستهاى اخیر ترکیه و رویکرد به سمت و سوى شرق
وظیفه اصلى دیپلماسى، حفظ منافع کشور در رابطه با سایر کشورها و توسعه روابط با آنان است، که در این خصوص، همسایگان از جایگاه ویژهاى برخوردارند، زیرا چگونگى ارتباط با آنان در تأمین امنیت ملى، توسعه سیاسى و اقتصادى تأثیرات عمیقى دارد.
در میان همسایگان ترکیه، جمهورى اسلامى ایران از جایگاه ویژهاى برخوردار است؛ زیرا روابط دو کشورِ ایران و ترکیه مبتنى بر گذشته تاریخى است و این گذشته تاریخى از فراز و نشیبهاى زیادى عبور کرده است، که هر یک در جاى خود مىتواند محل بحث و تحقیق قرار گیرد. هر دو کشور ایران و ترکیه از موقعیت خاص استراتژیک در منطقه برخوردارند که این موقعیت مرهون جغرافیایى است که در آن قرار دارند. ایران پل ارتباطى ترکیه به شرق و ترکیه پل ارتباطى ایران به غرب است. در حال حاضر، مجموعه تحولات داخلى در ایران و ترکیه و نیز تحولات منطقهاى و بینالمللى سبب گردیده تا روابط دو کشور به سطح اعتماد دو جانبه ارتقاء مىیابد، که البته تا رسیدن به نقطه مطلوب، باید فاصله زیادى طى گردد.
مرزهاى میان ایران و ترکیه، قرنهاست که مرزهاى صلح و دوستى است و این یک مسئله حائز اهمیت در روابط منطقهاى به حساب مىآید؛ زیرا در جهان معاصر توسعه یک کشور بدون توسعه همسایگان آن امکانپذیر نیست.
دامنه روابط ایران و ترکیه به علت همسایگى از ابعاد بسیار گسترده و وسیعى برخوردار است، که ساز و کارهاى پیشبینى شده، آنها را هدایت مىکند. براى نمونه، روابط اقتصادى دو کشور به خصوص در سالهاى اخیر گسترش زیادى یافته و براساس دادههاى مرکز آمار دولتى ترکیه، حجم مبادلات میان دو کشور، حدود 400میلیارد دلار است. از آنجایى که ایران دومین تأمین کننده نفت و گاز ترکیه به شمار مىرود. و نیز با توجه به جایگاه و سهم ایران در ذخایر انرژى جهان، همسایگى، نیازهاى متقابل و نوع روابط دو کشور، به نظر مىرسد که در آینده یکى از نقطههاى اساسى همکارىها میان ایران و ترکیه، موضوع انرژى باشد.
در حال حاضر، شرکتهاى ترک در ایران، به لحاظ سرمایهگذارى، دومین رتبه را دارند و رویکرد ایران به بازسازى اقتصادى، مىتواند فرصتهاى مناسبى را براى این شرکتها در کشورمان ایجاد نماید. و لذا گسترش روابط اقتصادى مىتواند تأثیرات عمیقى بر سایر سطوح روابط گذاشته و روابط را به گونهاى نهادینه کند که از آسیبهاى احتمالى دور مانده و به نقطه اطمینان برسند. جمهورى اسلامى ایران سعى مىکند تا ضمن حفظ استقلال سیاسى خود، نوعى از توسعه اقتصادى - سیاسى را تجربه کند که در سایه آن بتواند ضمن تأمین منابع و رشد اقتصادى، الگویى در جهان تک قطبى باشد. البته تغییر ذهنیتها و نگاه دو کشور به همدیگر، در رسیدن به این نقطه، حائز اهمیت است و در این مسیر، رسانههاى گروهى نیز نقش اساسى دارند. سطح روابط و اولویتهاى مختلف امنیتى، اقتصادى و سیاسى به گونهاى است که توقف در روابط را نمىپذیرد و دیر یا زود این موضوع به گونهاى که بتواند منافع و نگرانىهاى طرفین را تأمین کند، حل خواهد شد.(1) بنابراین، تقویت روابط ایران و ترکیه بسیار حائز اهمیت بوده و مىتواند به نحو مطلوبى منافع طرفین را تأمین نماید.
مسئله دیگرى که در چارچوب روابط ایران و ترکیه حائز اهمیت است، مسئله هستهاى ایران، برخورد ترکیه با این موضوع و تحریمهاى ناشى از آن مىباشد. ترکیه همواره از دستیابى ایران به انرژى هستهاى صلحآمیز دفاع کرده و مقامات ترک نیز از ایجاد تحریمهاى وسیع علیه جمهورى اسلامى ایران انتقاد کردهاند. آنها در حقیقت، خواستار حل مسئله هستهاى ایران از طریق دیپلماتیک بوده و حتى اظهار کرده که مىتوانند نقش میانجىگرى را در روابط میان ایران و ایالات متحده امریکا ایفا نمایند، هرچند دولت جمهورى اسلامى تاکنون براین امر موافقتى ننموده است.
روشن است که ساختار سیاسى و استراتژىهاى ایران و ترکیه، این دو کشور را به اصلىترین بازیگران منطقه خاورمیانه در سالهاى آتى تبدیل خواهد کرد؛ زیرا ایران و ترکیه دو قدرت نوظهور منطقهاى هستند که تکمیل نقشهاى آنها مىتواند در جهت ثبات و امنیت خاورمیانه بسیار مفید فایده باشد. در واقع، دو کشور ایران و ترکیه، هر دو مىتوانند با تراضى و تعامل، زمینه برون رفت خاورمیانه را از بحرانهاى موجود فراهم آورند و این یک اشتباه کاملاً بزرگ خواهد بود که تصور شود، براى بحرانهاى موجود در خاورمیانه تنها از طریق ترکیه مىتوان به راه حلهاى منطقهاى دست یافت، زیرا افزایش اطمینان از حل و فصل مسائل خاورمیانه حتماً نیاز به حضور ایران دارد.
مسئله دیگرى که حائز اهمیت است، این است که ترکها به این نتیجه رسیدهاند که براى رسیدن به اهداف خود باید استراتژى خود را تغییر دهد. البته این به معناى آن نیست که آنها اهداف عالى خود، مانند پیوستن به اتحادیه اروپا را کنار بگذارند؛ زیرا این مسأله براى آنها یک اصل مهم است و حتى اسلامگراها نیز این مسأله را مىدانند، اما مناطق دیگرى مانند خلیج فارس نیز وجود دارد که آنها داراى تمایز ویژه به آن مناطق مىباشند. بنابراین، استراتژى جدید ترکها توجه ویژه به شرق است که ترکها آن را به صورت جدى دنبال مىکنند.
ورود اسلامگرایى هویت و انرژى، رویکرد جدید ترکهاست. البته این رویکرد تنها هدف ترکیه نیست و این رویکرد یک ایدئولوژى را نیز به همراه دارد و آن، هویت اسلامى این استراتژى است، که تا به حال از آن استفاده نکردهاند، ولى در حال حاضر به خوبى از این پتانسیل استفاده مىکنند. البته جمهورى اسلامى ایران نیز براى خود استراتژى و ایدئولوژى دارد. هم چنین ایران داراى یک ژئوپلیتیک حساس و مهم است که مراکز مهم سیاسى - امنیتى، توسعه و انرژى دنیا از آسیاى جنوبى تا خلیج فارس و خزر، آسیاى مرکزى و قفقاز، و نهایتاً عراق، سوریه، لبنان و فلسطین را به هم وصل مىکند.(3) بنابراین، چنانچه ایران هم به بهرهبردارى از پتانسیلهاى خود بپردازد، مىتواند در ایفاى نقش خود در خاورمیانه موفق عمل نماید.
کشورهاى دیگرى که در حوزه خاورمیانه واقع اند و بررسى روابط دیپلماتیک میان آنها و ترکیه حائز اهمیت است، عراق و سوریه مىباشند. تلاش ترکیه براى حل اختلافات میان عراق و سوریه، یکى از سیاستهاى این کشور به شمار مىرود؛ چرا که ترکیه آمادگى خود را براى کاستن از تنش دیپلماتیک میان عراق و سوریه بر سر انفجارهاى اخیر در عراق اعلام کرده و براى تحقق این هدف تا آنجا پیش رفت که حتى وزیر امور خارجه خود را به این دو کشور اعزام نمود.
کشور دیگرى که باید به آن پرداخت، لبنان است. روابط ترکیه و لبنان در طول ده سال اخیر، به سرعت توسعه یافته و این روند بعد از جنگ اسرائیل و لبنان شتاب بیشترى به خود گرفته است؛ چرا که ترکیه در طول این جنگ، حمایت وسیع و گستردهاى را از لبنان به عمل آورد.
حمایتهاى سیاسى، کمکهاى اقتصادى و یارىهاى سیاست خارجى ترکیه به تأسیس صلح و ثبات در لبنان، موجب گردید که نقش ترکیه در این کشور روز به روز افزایش یابد. کما اینکه این روند با لغو متقابل ویزا بین دو کشور و تشکیل یک میدان اقتصادى چهارگانه به اتفاق سوریه و اردن ختم گردید. امضاى قرارداد احداث منطقه تجارى آزاد در خلال سفر اردوغان به لبنان، نشانهاى از ادامه روابط مطلوب بین دو کشور محسوب مىگردد. ترکیه با این سفر نشان داد که به نقش خود به عنوان عامل ایجاد توازن بین طرفین درگیر در لبنان و یارى رساندن در جهت تحقق صلح و ثبات در این کشور، ادامه خواهد داد.
ترکیه در طول ده سال اخیر، که مصادف با توسعه مناسباتش با لبنان است، از موضعى بىطرف در قبال قطببندىهاى سیاسى در این کشور پیروى کرده، ولى در عین حال با مداخله در مسائل حاصله، موقعیتى تأثیرگذار و قابل اعتماد به دست آورده است. این نقش با نقش ایران، عربستان سعودى و سوریه فرق دارد، ولى از لحاظ صلح و ثبات، همان نقشى بوده است که گروههاى سیاسى در لبنان به آن نیاز داشته و دارند. دیدار اردوغان از لبنان، در دورهاى که انتظار مىرود بىثباتى جدیدى براین کشور حاکم شود، به طور علنى نشان داد که ترکیه همچنان به نقش سازشآفرین خود در لبنان ادامه خواهد داد.(4)
از این رو، به نظر مىرسد هدفى که ترکیه در چارچوب سیاست خارجى جدید خود به دنبال آن است، تنها جمهورى اسلامى ایران نیست، بلکه تعداد وسیعى از کشورهاى منطقه را نیز مدنظر قرار داده است.
بخش دوم: سیاستهاى اخیر ترکیه با رویکرد به غرب
موضوع خاورمیانه بزرگ، سیاستى بود که در میان سالهاى 2002 و 2004 در سیاست خارجى ایالات متحده امریکا ریشه دواند.
امریکا زمانى که جنگ عراق را آغاز کرد، توجیهاش این بود که صدام حسین فردى بسیار خطرناک براى امنیت جهانى است و اگر تسلیحات شیمیایى خود را در اختیار بنلادن و القاعده قرار دهد، امنیت جهانى را به خطر خواهد انداخت، اما بعد از پایان جنگ عراق، تئورى جدیدى از سوى ایالات متحده امریکا مطرح شد، مبنى بر اینکه امریکا خواستار پیاده کردن دموکراسى در عراق است و به جهت برقرارى دموکراسى و مدنیت است که در عراق مىماند و اینکه در حقیقت حمله امریکا به عراق به سبب مبارزه با تروریستپرورى خاورمیانه، صورت گرفته است. اما مسئله حائز اهمیت در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ، از سوى ایالات متحده امریکا آن است که این طرح شکست خورد؛ زیرا وقتى امریکایىها وارد عراق شدند به این نتیجه رسیدند که آنچه براى عراق مهم است، امنیت است و به همین دلیل هم از حکومت نورى مالکى حمایت کردند تا این حکومت بتواند امنیت را برقرار کند.
در این میان، نکته قابل توجه آن است که سیاست خارجى جدید ترکیه ارتباط چندانى با سیاست خاورمیانه بزرگى که امریکایىها به دنبال آن بودند، ندارد؛ چرا که اساساً سیاست خاورمیانه بزرگ امریکایىها براى کشورهاى عربى و بىتفاوتى آنها در برابر تروریسم بود، زیرا امریکایىها اعلام مىکردند که این تروریسم است که امنیت آنها را به خطر انداخته است. اما باید گفت که ترکیه در بازسازى بسیارى از جنبههاى طرح خاورمیانه بزرگ از همان زمان تأثیر جدى داشت. به هر حال، ترکیه مدعى است که در جهان اسلام یک نمونه موفق از دموکراسى را پیش مىبرد و ترکها دولت قوى، ملت قوى را دارند. از اینرو، ترکها از طرح خاورمیانه بزرگ علىرغم تفاوت در دیدگاههایشان با آنچه مدنظر ایالات متحده امریکا بود، حمایت کردند؛ زیرا قائل براین بودند که تشکیل دولتهاى قوى در خاورمیانه، مىتواند به نفع آنها نیز باشد. به عبارت دیگر، آنها مىخواستند که نقش پیش قدمى در این زمینه را براى خاورمیانه ایفا نمایند.
ترکیه برخلاف حکومتهاى محافظهکار عرب متحد امریکا در خاورمیانه، که اجازه ندادند طرح خاورمیانه بزرگ ادامه پیدا کند، از این طرح استقبال کرد؛ زیرا مىتوانست خود را به صورت یک کشور پیشرو نشان دهد.
البته سیاست خارجى ترکیه بر سه اصل کلى استوار است: اولین اصل سیاست خارجى ترکیه، این است که مدرنیزاسیون این کشور مورد تأیید و قبول کشورهاى اسلامى است. دومین مسأله این است که سیاست خارجى فعال ترکها به معناى تلاش این کشور براى حل بحرانهاى منطقهاى مورد تأیید و قبول احزاب، گروهها و کشورهاى منطقه است. به طور مثال، حزب الله لبنان نیز نقش آفرینى ترکیه را به عنوان یک بازیگر بىطرف پذیرفته است و سومین اصل نیز این است که سیاست خارجى ترکیه اساساً بر میانجىگرى شکل گرفته است. ترکها تلاش دارند تا در این زمینه خود را از ائتلافها و اتحادها دور نگاه دارند و نتیجه این که، ترکها مىخواهند بگویند که چارچوب نقش آنها در بىطرفى است و این، همان مسألهاى است که مورد تأیید قدرتهاى بزرگ، مثل امریکاست.
در اینجا پررنگ بودن نقش ترکیه در چارچوب جامعه بین المللى خیلى زیاد است و تفکر جدید در سیاست خارجى ترکیه نیز بر همین اساس استوار است. خاورمیانه براى امریکایىها چهار بلوک متفاوت است: ترکها در شمال خاورمیانهاند؛ اسرائیلىها در غرب خاورمیانه قرار گرفته و منافع و خواستههاى آنها را تأمین مىکنند؛ عربستان در جنوب خاورمیانه واقع است که منابع انرژى دنیا را تأمین مىکند؛ و جمهورى اسلامى ایران نیز در شرق خاورمیانه، بازیگرى است که استراتژىهاى خاص خود را دارد و این چهار بازیگر داراى منافع متفاوتى هستند. البته امریکایىها متوجه شدهاند که بازیگران دیگرى نیز در خاورمیانه حضور دارند، که باید نقش آنها را بپذیرند و این مسأله در استراتژىهاى اوباما نیز وجود دارد؛ چرا که این مسأله نیز مىتواند این استراتژى اوباما را به ارتباط با ایران وصل کند و مىتواند باعث گفتوگوهایى میان ایران و امریکا شود. چالش اصلىاى که از نظر امریکایىها مانع برقرارى رابطه با ایران مىشود، این است که امریکا چگونه مىتواند ایران را وارد خاورمیانهاى کند که سه بازیگر دیگر در آن، یا دشمن هستند و یا رقیب. در اینجا قطعاً جمهورى اسلامى ایران و عربستان به لحاظ تاریخى به یکدیگر نزدیک نمىشوند؛ زیرا هر کدام دیدگاههاى مختلفى از نظر ایدئولوژى، منبع تهدیدات امنیتى، درجه حضور بیگانگان در منطقه و غیره دارند. ایران و اسرائیل نیز نمىتوانند به یکدیگر نزدیک شوند؛ زیرا ایندو به لحاظ ایدئولوژیک و استراتژیک با یکدیگر مشکل دارند، لذا در خاورمیانه، تنها ایران و ترکیه هستند که علیرغم رقابت، نقش آنها مىتواند تکمیلکننده نقش یکدیگر باشد. بنابراین، اگر ایران و ترکیه بتوانند به خوبى از انرژى یکدیگر استفاده کنند که در آینده مىتوانند نقشهاى سازندهاى ایفا کنند و این مسأله مىتواند باعث ایجاد ثبات و امنیت بیشتر براى خاورمیانه شود.(5)
تحلیلگران، پیشبینى کردهاند که دولت آنکارا با تلاش براى دور کردن خود از تلآویو و میانجىگرى در گفتوگوهاى ایران و غرب بر سر برنامه هستهاى، موضع خود را تغییر داده تا نظر مساعد متحدان منطقهاىاش را جلب کند. اردوغان با وجود فشار غربىها تاکنون سفرهاى متعددى به ایران داشته است؛ زیرا روابط دو کشور از 400 سال گذشته و به خصوص پس از معاهده ارزروم دوم که بین امیرکبیر و دولت وقت عثمانى به امضاء رسید، کاملاً دوستانه و به دور از هر نوع تنش جدى بوده است. این معاهده باعث شد که هیچ مشکل مرزى میان دو کشور طى این سالها به وجود نیاید؛ زیرا این قرارداد حاوى نظرات کارشناسى شده و دقیق در خصوص مرزهاى دو کشور بود. از این رو، سابقه تاریخى درخشان بین دو کشور همواره از ایران و ترکیه دو دوست و دو متحد ساخته است؛ دوستى و اتحادى که نمىتواند خطرى آن را تهدید کند و یا باعث نگرانى کشورهاى دیگر به خصوص همسایگان شود.(6)
جمعبندى و نتیجهگیرى
ایران و ترکیه تنها دو کشور خاورمیانهاند که نقش آنها مىتواند یکدیگر را تکمیل نماید و این مسأله، نقطه اشتراکى است که فقط میان این دو کشور وجود دارد؛ زیرا این امکان اشتراک در هیچکدام از کشورهاى حوزه خاورمیانه؛ از قبیل اسرائیل، عربستان و... تحقق نمىیابد. ترکیه با اسرائیل از لحاظ استراتژىهاى مستقل یکى نیست، تلآویو به امریکا وصل است و استراتژىهاى نظامى آن را در منطقه حمایت مىکند و اساساً این حمایت امریکاست که اسرائیل را نگاه مىدارد. عربستان سعودى نیز داراى استراتژى خاصى است که در آن برخوردارى از چتر حمایتى - امنیتى امریکا، بسیار تعیین کننده است. از اینرو، ترکیه و جمهورى اسلامى ایران تنها کشورهاى حوزه خاورمیانهاند که داراى مواضع بسیار نزدیک به یکدیگر در حیطه سیاست خارجى و روابط بینالمللى مىباشند.
البته در این مسأله، نقش ایران و ترکیه بسیار متفاوت است؛ زیرا ترکیه کشورى است که در چارچوب استراتژىهاى امریکا و ناتو عمل مىنماید و اساس هویت ترکیه جدید بر همین مبناست سعى دارد تا استراتژى خود را مستقل نماید، که در این راستا مىتوان به سیاستهاى اخیر این کشور در خصوص مخالفت با اعمال تحریمهاى وسیع علیه جمهورى اسلامى ایران اشاره کرد، که نمونه بارز آن، همراهى ترکیه در توافق تهران، رأى منفى به قطعنامه تحریم و رایزنىهاى اخیر مقامات ترکیه، مىباشد.
به خوبى روشن است، یکى از دلایل مخالفت ترکیه با تحریم ایران، اهمیت بازار ایران براى این کشور است. بازار 70 میلیونى ایران که نیازمند واردات زیادى است، جذابیت جدىاى براى ترکیه دارد. همچنین موقعیت ممتاز جغرافیایى - سیاسى ایران در شرق ترکیه یا غرب آسیا براى ترکیه مهم است و توجه به نقش و اهمیت سیاسى ایران در این منطقه قطعاً در سیاست نگاه به شرق ترکیه جایگاه ویژهاى دارد.
علاوه بر این دو نکته، باید به چند نکته دیگر نیز اشاره کرد که در رفتار ترکیه در پرونده هستهاى ایران موثر است. نکته اول اینکه، دولت ترکیه سیاستهاى خود را در این جهت تنظیم کرده است که مشکلات با کلیه همسایگانش را به صفر برساند و براساس همین سیاست دولتمردان ترکیه نمىخواهند با هیچ یک از همسایگانش دچار مشکل شوند. نکته دیگرى که باید توجه داشت، این است که ترکیه در سیاست بلندمدت و کلان ملى خود توسعه اقتصادى را هدف قرار داده و در این زمینه قدمهاى بلندى برداشته است. وضعیت نسبتاً مطلوب موجود در ترکیه ثمره تغییراتى است که در ده سال گذشته در سیاستهاى اقتصادى انجام شده است. براساس آخرین گزارش رسمى دولت ترکیه، این کشور در سه ماهه دوم سال جارى میلادى رشد 10.3داشته است، که این رشد دو رقمى براى ترکیه یک موفقیت جدى تلقى مىشود. بدیهى است، وقتى دولت ترکیه که به دنبال توسعه اقتصادى است، مىخواهد تصمیمى سیاسى اتخاذ کند، توجه جدى به روابط اقتصادى و تجارى خود داشته باشد.
ترکیه سالهاست که مىخواهد به چهار راه ترانزیت انرژى تبدیل شود. در این چارچوب، از آنجایى که ایران یکى از منابع مهم تأمین انرژى محسوب مىشود، طبیعى است که ترکیه در راستاى طرحهاى بلند پروازانه خود به دنبال این باشد که خللى به جریان نفت و گاز وارد نشود؛ چرا که به منافع اقتصادى، تجارى، سیاسى این کشور در جهت تبدیل شدن به چهار راه ترانزیتى انرژى لطمه مىزند. بنابراین، این مسأله را هم مىتوان یک دلیل عمده دانست.
در پایان، بررسى استراتژى خاورمیانهاى ترکیه، محدودیتها و مطلوبیتهاى آن کشور را براى ایران مشهودتر مىسازد و تردیدى نیست که شرایط نوین منطقه خاورمیانه، باعث تغییر در موقعیت و جهتگیرى قدرتهاى منطقهاى و فرامنطقهاى در قبال تحولات این منطقه شده است. اگرچه درگذشته ترکیه به تحولات خاورمیانه تقریباً با نوعى بىتفاوتى مىنگریست، ولى از سالها قبل نقش فعالى را در مسائل خاورمیانه به عهده گرفته است.
در واقع ترکیه در سالهاى اخیر سیاست چندوجهى و بازى با همه بازیگران را در دستور کار دستگاه دیپلماسى خود قرار داده و درصدد است تا ضمن حفظ روابط خود با غرب و امریکا، روابطش را با همسایگان نیز بهبود بخشد. از اینرو، سیاست خارجى نگاه به شرق و گسترش روابط با چین و روسیه را همزمان با ارتقاى روابط با جهان اسلام و منطقه خاورمیانه در دستور کار خود قرار داده است.