تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۷۸۹
بررسی فرمان هشت ماده‌ای در قاب شیشه‌ای جام‌جم

دکتر حسین ساعی
M.Hossein.saei@Gmail
یکی از محبوب ترین ژانرهای رسانه نگاری در کل عالم، رسانه نگاری تحقیقی (Investigative Journalism) است؛ در متون آکادمیک روزنامه نگاری این شیوه ژورنالیسم را نوعی رسانه نگاری افشاگرانه میدانند که علیه سوءاستفاده، فساد، لغزش ها و خطاهایی که عمدتاً در دستگاه های دولتی و البته بعضاً در سازمان های کوچک و بزرگ خصوصی و عمومی صورت می گیرد، اقدام به آگاه سازی عمومی می کند؛ تاکید بیشتر بر ساختار رسمی و دولتی هم به این دلیل است که در همه کشور، با هر نوع اندیشه و هویتی، تمرکز سیاست گذاری و کنترل منابع مالی، انسانی، اطلاعاتی، علمی و نیز دادن بسیاری از مجوزها و امتیازات و پروانه ها در اختیار دولت بوده و همین رانت اطلاعاتی و رانت تصمیم گیری می تواند زمینه لغزش و خطا را دست اندرکاران امور پدید آورد.
همه عقلای عالم این نوع لغزش ها و خطاها را یک بیماری می دانند که در عین خطرناک بودن بسیار هم مسری است و هم به سرعت پیشروی می کند و هم میتواند بسیار بدخیم و وخیم شود؛ اگر این مرض در مراحل بسیار ابتدایی خود به سرعت شناسایی و درمان نشود، می تواند بسان یک غده سرطانی تا اعماق جامعه نفوذ کرده و کل جامعه را بسان مرداری فاسد، بدبو و بی خاصیت کند.
میکروب ها و ویروس های این بیماری افرادی هستند که امروزه به اسم ویژه خواران، رانت خواران، مفسدان اقتصادی و مانند آنها در جامعه ما شناخته می شوند؛ این افراد به گونه ای عمل می کنند که از سویی اصل شایسته سالاری و عدالت را در پیش چشم جامعه به مسلخ می برند و اینگونه روح امید را می کشند و از سویی با جمع آوری مال و ثروت حرام سعی می کنند قدرت مالی خود را به سیاست و فرهنگ هرچه بیشتر گره بزنند و به اصل بقای ثروت و قدرت و شهرت عینیت ببخشند؛ این افراد برای حضور در قدرت و بهره بردن بیشتر حضور در حکومت برای بر روی هم چیدن گنج های خود، سایر اهالی قدرت را به انحای مختلف فاسد و نمک گیر می کنند تا حداقل در برابر فساد آنها سکوت کنند؛ اینگونه است که یک پسر جوان تازه به دوران رسیده می تواند حتی رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران را با پول خود بخرد.
تبدیل مال حرام به محتوای رسانه‌ای
از سوی دیگر این ثروت های حرام تبدیل به «بلندگوها» و رسانه ها می شوند تا از قارون ها اسطوره خلاقیت بسازند که نه تنها نباید به آنها اعتراض کرد که «از کجا آورده ای؟»، که حتی جهادگران و مجاهدان سابق باید بیایند دست آنها را به عنوان «مجاهد اقتصادی» ببوسند؛ کارکرد این رسانه ها این است که دزدها را به «امیرکبیر» و مفسدان اقتصادی را به فعالان اقتصادی بازنمایی کنند؛ و حقا که فاصله این دو مورد در برخی برهه ها به باریکی صراط مستقیم است.
حتی اگر ثروت حرام صرف اسطوره سازی از حضرات هم نشود، همین که بتواند با مشغول سازی مردم به امور جزئی و لهو و لعبی آنها از پیگیری خواست عدالت منصرف کند کافی است. اینگونه است که عمده رسانه های مروج بی بند و باری و مطالب منحرف کننده اذهان از واقعیات جامعه به گونه ای با باندهای صاحب ثروت ها حرام پیوند خورده تا کسی در جامعه توجه و اراده لازم برای مقابله با آنها نداشته باشد؛ که در اعلی درجه این خباثت طرح معروف «تیدی تایمنت» برژینسکی در اواخر دهه 80میلادی است که خلاصه آن سرگرم سازی جوانان دنیا به سرگرمی های مبتذل است تا بدین طریق از وقوع انقلاب های جوانان علیه نظام سرمایه داری جلوگیری شود؛ در این حالت مفسدان اقتصادی رسانه را سپر خود می کنند و به جای آنکه رسانه به عنصر آگاه بخش جامعه تبدیل شود، خود مهم ترین مانع برای پرداختن به معضلات اصلی جامعه می شود؛
در چنین آوردگاه خطیر و وحشتناکی که فساد اقتصادی به فساد سیاسی، به فساد فرهنگی، به فساد اجتماعی و فساد اخلاقی تبدیل می شود و جامعه را از دورن می پوساند، یکی از راه های مقابله با این فسادی که می تواند تمام هویت و حیثیت یک جامعه را نابود کند وجود رسانه های پویا، شجاع و خلاق است که قصد مبارزه واقعی (و نه پاپاراتزی گونه) با مفاسد و معضلات اصلی جامعه را داشته باشد و عملا در همین فضاست که جنگ بین رسانه نگاری غفلت زا و رسانه نگاری تحقیقی – که قصد اصلاح جامعه را ولو با ایجاد درد دارد- شکل می گیرد؛ و الحق که رسانه اگر رسانه باشد و ظرفیت ها و رسالت انسانی خود را بشناسد، به انحای مختلف می تواند جلوی بسیاری از این انحراف ها را بگیرد.
وضعیت رسانه‌های داخلی در برابر مفاسد اقتصادی
اگر در یک نگاه کل گرا و تمدنی، جایگاه متفاوتی از رسانه در تمدن غرب و تمدن اسلامی قایل باشیم، ولی قطعا جایی که بیشترین شباهت در حوزه ژورنالیسم در این دو تمدن دیده می شود، روزنامه نگاری تحقیقی خواهد بود. در ژورنالیسم تحقیقی، رسانه دست بر روی مفاسد می گذارد و با ایجاد درد و توجه در جامعه (برخلاف رسانه های غفلت زا) از طریق خبررسانی در مورد اصل مفسده و فرآیند آن، جامعه را برای انسان فاسد (حتی در بالاترین سطح قدرت و ثروت) ناامن می سازد و جامعه را در مسیر پاک کردن این لکه ناپاک از دامن خود راهنمایی می کند.
یکی از نقاط دردآور کار رسانه ای در کشور ما چه در حوزه مکتوب و چه در حوزه صداوسیما بی توجهی احتمالا تعمدی به این نوع ژورنالیسم و استفاده از رسانه در جهت غفلت زایی از مسائل مهم مملکت است؛ در دوره موسوم به اصلاحات که خودشان برای تعریف از خود، آن را «بهار مطبوعات» می خواندند، به راحتی به احکام خدا و اعتقادات مردم توهین می شد و محتواهای سرگرم کننده خاص ترویج می گشت (و این مثلا نشان دهنده آزادی بیان!! بود)، اما شما در دوره هشت ساله حکومتشان و یکی دو سال قبل و بعد از آن، حتی ده تیتر اول در کل ده ها روزنامه آنها پیدا نمی کنید که مثلا به موضوع مفاسد اقتصادی پرداخته باشد و یا کسی به یاد نمی آورد حتی یک پرونده فساد اقتصادی کلان توسط یکی از همین روزنامه های مدعی ژورنالیسم حرفه ای پیگیری شود تا به نتیجه برسد؛ حتی پرونده های ساده تری مانند دانشگاه هاوایی که در همان ایام توسط روزنامه های اصولگرا پیگیری می شد تا به نفع مردم به نتیجه برسد، نظیری در کل روزنامه های اصلاح طلب نداشت؛ و همین نوع استفاده از رسانه بود که کم کم در ذهن مردم این سوال را ایجاد کرد که چرا این روزنامه ها به همه چیز می پردازند غیر از بحث مفاسد اقتصادی؟؟!! و از همین مسیر بود که اتهام همکاری و پول گرفتن این قبیل روزنامه ها از مفسدان بزرگ اقتصادی به درست یا غلط توسط مردم به پیشانی آنها و دست اندرکارانشان چسبانده شد.
بررسی عملکرد صداوسیما در مواجهه با مفاسد اقتصادی
کارنامه صداوسیما هم حداقل در این ده سال و فرمان رسمی حضرت آقا، متاسفانه دستکمی از روزنامه های اصلاح طلب در حوزه برخورد با مفاسد اقتصادی ندارد. یک دهه از فریاد رهبری در پیام هشت ماده ای خود در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی گذشته است و اگر خود خبرنگاران صداوسیما میکروفون به دست بگیرند و از مردم بپرسند که عملکرد صداوسیما را در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادی چگونه ارزیابی می کنید، بعید می دانم اصولاً کسی پرونده خاصی را به خاطر داشته باشد که تازه بعد از آن بخواهد درباره آن قضاوت کند!!! این درد است که شکرخدا پرونده صداوسیما در این حوزه پاک پاک و سفیدسفید است چون دیکته نوشته شده ای ندارد!!
اگر از بعضی اشارات و پیگیری های موردی در برخی برنامه های صداوسیما (مانند برنامه بسیار خوب پیک بامدادی رادیو سراسری) بگذریم، اصولا صداوسیما هیچ برنامه مشخصی برای مواجه شدن با مفاسد اقتصادی و حتی سایر معضلات حساس و اساسی جامعه ندارد؛ البته این فشلی ربطی به فرآیندهای حقوقی و احکام دادگاه ها هم ندارد، چرا که حتی وقتی قوه قضائیه بعد از سال ها اسامی تعداد اندکی از افراد را به عنوان مفسدان اقتصادی با احکام قطعی اعلام می کند، باز هم تحرکی در صداوسیما دیده نمیشود؛ مسائلی مانند پرونده معوقات بانکی، ثروت اندوزی برخی مسئولین کشور، پروژه «از کجا آورده ای؟»، معرفی مفسدان اقتصادی محاکم قضایی، واکاوی فرایندهای فسادانگیز حکومت و دهها مورد مشابه که در هر کدام صدها پرونده قابل تصور است، هیچگاه به صورت یک مورد ویژه تا حل نهایی در برنامه های صداوسیما پیگیری نشده است. امری که نه تنها از آبروی این سازمان نخواهد کاست که بر آبرو و قدرت این سازمان آنقدر خواهد افزود که دیگر در برابر نوشته ها برخی سایت منفعل نشود!!! و عجیب است که سازمان به فکر آبرو و قدرت خود هم نیست!!! البته این برای سازمانی که بهترین شیوه انتقاد را شیوه زرد، لمپن و موهن «نود» می داند امر دور از انتظاری نیست؛ نقد به عنوان ابزار تفریح و به جان هم انداختن گلادیاتورها برای جذب مخاطب و انحراف او از مسائل اصلی؛ و نه ابزار حل دردهای اساسی جامعه؛ دوازده سیزده سال است از پخش برنامه مهیج «نود» می گذرد اما وضع فوتبال ما نه تنها در حرفه ای گری و اخلاق بهبود پیدا نکرده که بدتر هم شده است؛ و در این وسط فقط صداوسیما از طریق فروش تبلیغات و صد البته مجری باهوش این برنامه پولدارتر شده اند.
کسی که در ده سال گذشته با صداوسیما جمهوری اسلامی ایران محشور بوده، هیچگاه تصور هم نمی کند که برای صداوسیما مساله مبارزه با مفاسد اقتصادی یک مساله جدی است و اگر مثلا امشب پای گیرنده خود بنشیند می تواند به عنوان یک فرد از افراد جامعه در حل یک مشکل عمومی ولو در حد یک فکر از افکار عمومی مشارکت کند؛ چنین مخاطبی هیچگاه تصور نخواهد کرد که این سازمان زیر نظر رهبری اداره می شود که حیات و ممات جمهوری اسلامی را در گرو حل مساله مفاسد اقتصادی در یک روند مستمر می داند؛ البته امیدوارم مثل قضاوت خود درباره روزنامه های اصلاح طلب به این نیندیشد که «دست همه اینها در یک کاسه است» که واویلا؛ اصولا فکر نمی کنم اگر کسی پیام هشت ماده ای حضرت آقا را در 10 اردیبهشت 1380 بخواند و نگاهی هرچند اجمالی به محتوای صداوسیما داشته باشد بتواند نمره خوبی در 10اردیبهشت 1390 به صداوسیما بدهد.
صداوسیما نه خوب به این مسئله پرداخت و نه بد؛ اصولا صداوسیما به این مسئله نپرداخت!! گذاشت تا به اصطلاح داغی قصه بخوابد؛ صداوسیما اگر ظرفیت های رسانه ای خود را می شناخت و قدر و قدرت خود را می دانست باید به نمایندگی از ملت، مفسدان و فساد را خوار و خفیف می کرد و ور می انداخت؛ اما حیف که این «بزرگترین سازمان رسانه ای جهان» اگر چه ظاهری مانند «شیر» دارد ولی گویا قلب «موش» در این پوسته است. قطعا اگر این توده عظیم کوچکتر هم بود ولی قلب «شیر» داشت، اجازه نمی داد تا موریانه ها ذره ذره این جامعه را بجوند و نابود کنند؛ آیا آن روز خواهد رسید که مفسدان اقتصادی از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران بترسند و فعالان اقتصادی برآن مرحبا بگویند؟ با این افقی که از رسانه دیده می شود امیدی به اصلاح نمی رود. و وای بر ما از این همه غفلت و غفلت زایی. آیا خدا ما خواهد بخشید؟؟