احمد تشکر
حکایت انقلاب حکایت تلخیها و شیرینیهاست؛ حکایت جنگ و گریز است؛ حکایت پیروزی و شکست و قصه رمز و راز بودن و نبودن است. چه کسانی بودند که در راه انقلاب باقی ماندند و چه کسانی بازماندند!؟ گروهی برای ماندن فنا شدند و قبیلهای سر بر آستان کبریایی حق نهاده، سرود زیبای تسلیم و رضا را در پیشگاه حضرتش زمزمه کردند، و قومی خود را به زور و زیور دنیایی آراستند و از زخارفش کام گرفتند تا چند صباحی به دوامش امیدوار شوند. آری، بازماندگان از کاروان عشق دسته دسته شدند و یاران شیطان و بوقلمونصفتان به تدریج به اردوگاههای عوام و خواص خزیدند و برخی را با خود همراه و همپیمان ساختند.
آنچه موجب رنج و محنت در وادی غربت اسلام و جمهوری نوپای اسلامی گردید، همانا از دست رفتن تاب و توان بعضی از طلایهداران این نهضت الهی بود؛ آنان که رهبر بیداردل و روشنضمیر ما درباره آنها فرمود: «اگر خواص پایشان در مقابل دنیا بلرزد، حسین بنعلیها به مسلخ کربلا خواهند رفت(1)».
شاید این خواص مصداق کسانی باشند که مولایمان علی(ع) از آنها به دوستان نادان یاد میکند؛ کسانی که بعضاً داعیه همراهی با پیامبر و حمایت از او را داشتند؛ کسانی که در برهههایی کارگزاران علی(ع) در قلمرو حکومت اسلامی و منصوب به مناصبی از طرف آن حضرت بودند! آیا امروز هم ما شاهد عناصری با آن مشخصهها و تفکری با آن مؤلفهها در پیکره نظام هستیم؟ چگونه است که رهبر انقلاب «تحجر و خودباختگی را دو آفت جدی برای انقلابها و اصالت ملتها(2)» میدانند؟
گروهی به جز واپسگرایی و جزماندیشی به هیچ صراط دیگری مستقیم نیستند وعدهای مرتبساز دگراندیشی و تکثرگرایی را به گوش ملت مینوازند؛ گویی مردم تنها مشکلاتشان دانستن همین اسمها و ایسمها بوده که تاکنون دیگران از خلق آنها عاجز یا غافل بودهاند و با معجونی از یافتهها و بافتهها و گاه نظرات التقاطی و متضاد با عنوان اصلاحات برای القا به جامعه، تمام کوشش خود را به کار گرفتهاند، و به اصطلاح بنا دارند تا «با گروهی از متفکران مذهبی و لائیک برای اصلاح مذهبی[!] و آشتی دادن اسلام و مدرنیسم، اسلام و دموکراسی و اسلام و حقوق بشر و سرانجام جامعه مدنی تلاش کنند(3)» و دیگری در نفی ماهیت انقلاب «حضور نمایندگانی [مجلس ششم] با ویژگیهایی انقلابیگری را تنها به ادامه بنبستهای پیشین در دو دهه گذشته و افزایش شکاف میان حاکمیت و شهروندان!(4)» میداند.
عجبا! گاه دور از انتظار مشاهده میشود افرادی در جهت اصلاحات، همان تحلیلی را دارند که دشمنان ما آن را اعلام کردهاند. مثلا کارشناسان آمریکایی در جلسه میزگردی در تابستان 77 گفته بودند: «ما باید درصدد روی کار آمدن یک حکومت دموکراتیک به جای حکومت روحانیت باشیم(5)» و آقای عبدالله نوری نیز در گفتگو با واشنگتن پست تأکید میکند: «در نهایت ما در جهت اصلاحات دموکراتیک پیش خواهیم رفت(6)».
ناگفته نماند آقای عبدالله نوری خود را در خط کسی میدانست که فرمود: «شما این دموکراتیک را پهلوی جمهوری اسلامی میگذارید. معنایش این است که اسلام، دموکراتیک نیست و حال آن که از همه دموکراسیها بالاتر است. از این جهت ما اصلاً آن را قبول نمیکنیم پهلوی آن بگذارید. مثل این است که بگویند جمهوری اسلامی عدالتی، این توهین به اسلام است، زیرا عدالت متن اسلام است(7)».
اکنون پرسش این است که این نوع اصلاحگری در کدام دسته از اصلاحات فوق جای دارد؟ ادامه دارد...