تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۶:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۰۹
خبرگزاری فارس: محقق در سراسر تحقیق، در اندیشه اثبات یا رد فرضیه هاست، در حالی که در پایان کار، باید بتواند فرضیه ها را به نظریه تبدیل نماید، تا ادراک تازه ای از پدیده ها فراهم آید. به این فرایند ، اصطلاحا "تبیین" گفته می شود.

سردبیری:به سیاست ارتباطی ندارد

نویسنده:مرتضی شیرودی

فرایند تحقیق صرفا در جمع آوری اطلاعات، ترسیم تصویری از واقعیات، ارائه جداول و نمودارها، و نهایتا جمع بندی و استنتاج نتایجی خاص، خلاصه نمی شود؛ بلکه هدف اساسی هر پژوهشی، تحلیل علمی داده ها و ساختن نظریه هاست، و راهنمای اصلی در این راه، فرضیه ها هستند؛ به عبارت دیگر، محقق در سراسر تحقیق، در اندیشه اثبات یا رد فرضیه هاست، در حالی که در پایان کار، باید بتواند فرضیه ها را به نظریه تبدیل نماید، تا ادراک تازه ای از پدیده ها فراهم آید. به این فرایند ، اصطلاحا "تبیین" گفته می شود که هدف غایی آن، شناخت روابط علی و یافتن مناسبات بین پدیده هاست، و ماحصل آن، تولید علم است. اما نظریه پردازی و تولید علم از چه مختصات و صفاتی برخوردار است؟

برای پاسخگویی به این سؤال، ابتدا باید به چند سؤال مقدماتی پاسخ گفت: 1- نظریه چیست؟ 2- ضرورت نظریه پردازی چیست؟ 3- شاخص ها و مؤلفه های تشکیل دهنده نظریه پردازی کدامند؟ 4- خود نظریه و نظریه پردازی در چه چارچوب نظری رخ می دهد؟

چیستی نظریه(Theory)

در متون باستانی یونان، تئو(theo) به معنی خدا و عرض اعلی آمده، و دو واژه مشتق شده از آن، یعنی تئوریا(theoria) یا تئورین(theorien)، به معنی اندیشیدن و تفکر درباره تئوس(theos) یا خدا بوده است. ولی با گسترش دامنه و گستره علوم، مفهوم این واژه به نگاه کردن و مورد مداقه قرار دادن پدیده ها به کار می رود(1). و بر پایه این تحول تاریخی، هم اینک سه تعریف کلی از نظریه وجود دارد که عبارتند از:

1- تعریف ذهنی گرایان: در دیدگاه ذهنی گرایان، نظریه به دستگاهی قیاسی اطلاق می شود که حاوی مجموعه ای از قضایای به هم پیوسته از عناصر ذهنی است. اعتبار این عناصر، از اصول موضوعه منبعث می گردد. اصول موضوعه یا قضایای بدیهی، اصولی هستند که واجد سازگاری درونی هستند و به این لحاظ، عقل آنها را بدون برهان می پذیرد. مطابق دیدگاه ذهنی گرایان، ماهیت این اصول به گونه ای است که فهم متعارف، صحت آنها را تأیید می کند؛ یعنی در درستی و بداهت قضایای اولیه این دستگاه منطقی، هیچ کس تردید نمی کند. نظریه های موجود در ریاضیات محض، نماد این گونه از نظریه پردازی ها هستند. روی هم رفته، ویژگی برداشت ذهنی گرایانه از نظریه آن است که بر سهم داننده بیش از واقعیت عینی تأکید دارد، و ذهنی گرایان ر ا می توان کسانی برشمرد که به هسته درونی از ذهن، اصالت می دهند، و قضایا و قانون های استخراج شده از قیاس را نظریه می دانند.(2)

2- تعریف عینی گرایان: در دیدگاه عینی گرایان، نظریه به تلخیصی منتظم از داده ها اطلاق می گردد که در ذهن منعکس شده است. در این دیدگاه، نظریه به فرمولی ذهنی گفته می شود که از تعمیم یافته های تجربی حاصل آمده، و از این رو، به عقیده آنها، محمول قضیه ای که از نظریه ناشی می شود، و به صورت قانون در می آید، باید تجربی باشد؛ یعنی، قضایایی که محمول تجربی دارند، صادق هستند و معنا دارند. دستگاه منطقی در این برداشت از نظریه، صرفاً تعمیمی از میانگین رفتاری پدیده ها است. پس در نظریه پردازی عینی گرایانه، تصور، تخیل و یا توضیحی اضافه بر مشاهدات تجربی به کار نمی رود، چون عینی گرایان، تنها به دنیای خارج و داده های عینی اصالت می دهند.(3)

3- تعریف معرفت شناسان: در عالم واقعی، و از جمله در دنیای علوم انسانی، هیچ یک از تعاریف افراطی و تفریطی ذهنی و عینی گرایانه پذیرفته نیست، بلکه آنچه به عنوان نظریه علوم اجتماعی پذیرفته است، حاوی تعدیلی از تلفیق دو تعریف پیشین است. در تعریف معرفت شناسانه از نظریه، تفاوت بین علوم انسانی و طبیعی نفی می شود و به مقام داوری نظریه، یعنی به قدرت تبیین نظریه، توجه می گردد؛ بدین معنا که نظریه بودن یک ادعا، زمانی نظریه به حساب خواهد آمد که در مقام داوری، از آزمون منطقی و تجربی سرافراز بیرون آید.(4)

4- یک تعریف دیگر: در جواب به سؤال در خصوص چیستی نظریه، پاسخ دیگری هم ارائه شده که می گوید در تعریف از نظریه، ممکن است: الف- به مسائلی که در نظریه ها مطرح می شوند، توجه شود. در این راستا، همواره چند موضوع معین و چند سؤال همیشگی مطرح است که شناخت به آنها تا حد زیادی چیستی نظریه را به تصویر می کشد: رابطه بین فرد و جامعه چگونه است؟ آیا معیارهای طبیعی برای عدالت وجود دارد؟ قدرت باید به چه کسی تفویض گردد؟ ب- هدف آنها مورد بررسی قرار گیرد. در این صورت، درک سرشت نظریه ها با مطالعه هدف و نهایت آنها، و این که نظریه سازان به دنبال چه چیزی هستند، قابل فهم است؛ ج- راه حلهای ارایه شده در نظریه ها را بررسی کرد؛ یعنی ماهیت نظریه های سیاسی- اجتماعی را با مطالعه راه حلی که ارایه می دهند، شناخت.(5)

از میان تعاریف فوق، تعریف سوم یا تعریف معرفت شناسانه، به ویژه در ارتباط با علوم انسانی، پذیرفتنی تر است؛ زیرا نظریه، بررسی کلی و وسیع مسائل از راه تفکر و تخیل است، به طوری که این بررسی نباید الزاماً مرتبط با عمل (واقعیت)، و در عین حال نباید از آن به کلی دور باشد.

از تعریف معرفت شناسانه نظریه، دو نکته استنباط می شود: 1- فر ضیه ای بودن نظریه؛ 2- رابطه متقابل نظریه با عمل(6)

همان طور که در چیستی نظریه گفته شد، در نظریه سعی بر ا ین است که با کمک فرضیه ای فراگیرتر از فرضیه های پیشین، شمار اندکی از قوانین یا یک قانون واحد به دست آید که در توصیف مجموعه ای از رویدادها، امور یا پدیده ها توانا باشد.(7) از این رو تعریف سوم قابلیت بیشتری برای پذیرش می یابد.

ضرورت نظریه پردازی

1- نظریه واقعاً ضروری است، از آن رو که اگر قادر باشیم مشاهده را طبقه بندی و توصیف کنیم، و همچنین اگر بتوانیم جریان وقوع حوادث را توصیف کنیم، در این صورت، آنچه ر ا که باید بگوییم، گفته ایم. این کار را نظریه برای ما انجام می دهد. به نظر می رسد نظریه فقط به این دلیل وجود دارد که توصیف ها و طبقه بندی ها کامل و کافی نیستند؛ لذا نظریه در جایی که جهالتی وجود دارد، حضور می یابد.(8)

2- علیرغم مخالفت هایی که با نظریه پردازی صورت می گیرد، اغلب، همگان دانسته یا ندانسته، در همه حال، به نظریه پردازی مشغولند. از این رو، هیچ بدیلی برای نظریه پردازی وجود ندارد؛ زیرا اگر از تئوری سازی پرهیز کنیم؛ با حجم انبوه از داده ها و برداشت های نیازمند تنظیم و تفسیر مواجه خواهیم شد. چنانچه هیچ ایده ای برای تنظیم و تفسیر داده ها نداشته باشیم، برای معنی بخشیدن به مواد خاصی که در اختیار داریم، فاقد قدرت خواهیم بود. البته سودمندی نظریه پردازی علوم انسانی، به تبیین مواد خام منحصر نمی شود، بلکه با دانستن یک نظریه، احتمال پیش بینی حوادث آینده نیز امکان پذیر می گردد.(9)

3- نظریه، برخی جنبه های جهان اطراف را نزدیک نمایی می کند و راهنمای دستیابی به مجهولات قرار می گیرد. به دیگر سخن، نظریه ما را متعهد می سازد تا جهان را با دقت بنگریم و بر جنبه های ویژه ای از واقعیت تمرکز نماییم؛ علاوه بر این، نظریه می تواند الگوهای فکری را توسعه دهد؛ زیرا نظریه ها به گونه ای کم و بیش انتزاعی بیان می شوند و به ما اجاز ه می دهند دریافتی منسجم از اجزای متعدد اطلاقات داشته باشیم؛ ضمنا نظریه باعث تسهیل مناظره، تبادل اطلاعات و فرایند یادگیری می شود؛ همچنین، به عنوان یک نظام فهرست ساز عمل می کند؛ یعنی چارچوبی را فراهم می آورد که می توان مشاهدات را فهرست بندی کرد.(10)

4- از نظریه، فواید متعددی انتظار میرود، از جمله: الف- نظریه ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارایه دهد؛ به طوری که بتوان یک توصیف جامع و طرح گونه از آنها عرضه کرد؛ ب- تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است به نظریه های تازه ای منجر گردد؛ ج- نظریه می تواند افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظریه برانگیزد؛ د- نظریه ممکن است، الهام بخش فرضیات علمی تازه ای باشد.(11)

5- دواس(devaws) دلایل اهمیت اساسی نظریه را به این شرح برمی شمارد: 1- که مشاهدات خاص نظریه زمینه را بررسی می کند، در آن قرار می دهیم؛ و بدین ترتیب، به درک معنا و اهمیت احتمالی مشاهدات کمک می نماید؛ 2- نظریه می تواند در درک و فهم مجموعه ای از مشاهدات به ما کمک کند، و تبیینی موجه درباره نحوه ارتباط مشاهدات با یکدیگر را فراهم می آورد؛ 3- نظریه به ما کمک می کند به طرح مسائل جدی بپردازیم، و از مسائل خاص نیز آگاه شویم. درواقع، نقش نظریه آن است که از طرح مسائل بی اهمیت پرهیز کنیم؛ 4- نظریه هدایت گر تحلیل است؛ یعنی، قضایایی از نظریه برمی خیزند که محور اصلی تحلیل داد ه ها را تشکیل می دهند؛ 5- نظریه ما را به مشاهداتی حساس می سازد که در غیر این صورت، ممکن بود از آنها غفلت کنیم؛ 6- نظریه صریحاً یا تلویحاً ما را هدایت می کند که کدام مشاهدات به مسأله مورد بررسی مربوطند.(12) 6- همه ما ناگزیر به استفاده از نظریه های مختلف هستیم، از آن رو که نظریه ها برای تبیین و توصیف موضوعات و پدیده ها به کار می روند؛ یعنی بدون آن، نمی توان رویدادها را به درستی شناخت. نظریه حتی به ما کمک می کند تا بگوییم چه حادثه ای اتفاق افتاده است ؟ چرا اتفاق افتاده؟ و در آینده، چه اتفاق خواهد افتاد؟ در واقع، نظریه، تصویری دقیق تر از جهان و پدیده ها و حوادث اطراف یا مورد بحث را ارائه می کند. به هر روی، نظریه پرداز داعیه راهنمایی و هدایت دیگران را در نیل به هدف های مورد نظر دارد. ا لبته نظریه پرداز دارای بینش و بصیرتی عمیق است، ولی هیچ نظریه ای بدون نقیصه نیست و اصولاً وجه تمایز نظریه ساز با دیگران، در آن است که آنچه او می گوید، قابل رد و اثبات است.(13)

 

با توجه به فواید و ضرورتهایی که برای نظریه برشمرده شد، باید گفت: برای تبیین پدیده ها و نیل به تولید علم، و نیز به منظور تفسیر داده ها، نزدیک نمایی پدیده ها، به روز کردن ایده ها، معنابخشی به اطلاعات، پیش بینی حوادث، تحلیل اتفاقات و... چاره ای جز نظریه پردازی نیست.

مختصات نظریه پردازی:

1. در عرصه تخصصی: مفهوم نظریه پردازی آن نیست که نظریه ارایه شده برای تمام متخصصان یک رشته خاص، پذیرفتنی و قابل قبول باشد؛ یعنی نظریه پرداز نباید از مخالفت با نظریه خویش بیمناک شود، بلکه باید آن را به فال نیک بگیرد، از آن رو که اگر اشکالات وارده بر نظریه، درست و صحیح باشند، از آن برای تصحیح و اصلاح نظریه اش بهره می گیرد، و در صو رت غلط بودن اشکالات، به استحکام و اعتبار نظریه اش مدد می رساند. آنچه در علم نظریه پردازی مهم است، این است که نظریه جدید بر اندیشه غالب افراد مطلع و متخصص، تأثیری شگرف بر جای گذارد و آنان را به واکنش علمی وادارد. این واکنش عالمانه، بی شک به رشد و بالندگی علم نظریه سازی می انجامد. از زاویه ای دیگر، یک نظریه باید برای شارح و وضع کننده اش رضایت بخش جلوه کند، ولی دیگران را وحشت زده نماید. از این رو، نظریه و تئوری جدید، قبل از جایگزین شدن به جای نظریه یا نظریه های پیشین، باید بتواند تا مدتها اندیشه تعداد زیادی از نظریه پردازان را به خود مشغول سازد. به هر روی، در علوم انسانی و اجتماعی، حتی قدرتمند ترین نظریه ها نیز از مقبولیت و مشروعیت بلامنازع در یک رشته علمی برخوردار نیستند. لذا تلاش برای ارایه یک نظریه جامع و مانع، نه ممکن است و نه مفید.(14)

2- انطباق نظر وعمل: اغلب دو حوزه نظر و عمل را مستقل از هم نمی دانند، از این رو نظریه دانشگاهی را در کنار عمل سیاسی مورد بررسی قرار می دهند؛ ولی واقعیت آن است که بین این دو، تفاوت های اساسی وجود دارد. در نظریه پردازی، محقق، هدفش را دستیابی به فهم نظریه پدیده ها و صورت بندی قوانین کلی درباره آنها قرار می دهد، در حالی که یک تصمیم گیر سیاسی به دنبال انتخاب یک خط مشی ملموس برای دسترسی به اهداف عینی خویش است. این، همان تفاوتی است که ارسطو میان علم و عمل قائل می شود. دیوید هیوم نیز تفاوت آن دو را این گونه ترسیم می کند؛ در حالی که نظریه پرداز محض، اساساً با صورت بندی قوانین سر و کار دارد. علاقه اصلی سیاستگذار، متوجه معرفتی تجربی و استقرایی است که از تجربیات شخصی اش به دست آمده، نه از تلاش منظم تحقیقاتی او. علاوه بر این، سیاستگذار با جزئیات و عینیات حسی سروکار دارد، نه با انتزاعات و احتمالات فکری. به بیان دیگر، هدف نظریه پردازان، فهم و درک امور است اما سیاستمداران ناچارند خط مشی های اجرایی را انتخاب کنند. اولی می کوشد از رویدادهای روزمره فاصله گیرد، اما دومی نمی تواند. پس گرچه حوزه نظر، مکمل حوزه عمل است، اما در عین حال مستقل از هم هستند. از این جهت، نظریه پرداز نباید در پی ارائه نظریه ای منطبق با عمل باشد، بلکه باید بکوشد در جهت درک انواع معلوماتی که در حوزه مقابل قرار دارد، تلاش کند. البته در این راستا نظریه پرداز، هیچگاه مشروعیت حوزه عمل را نادیده نمی گیرد. از انطباق نظر و عمل در عالم نظریه پردازی، می توان نتیجه گرفت که نظریه باید مربوط و مرتبط باشد. اهمیت مربوط و مرتبط بودن بدان حد است که یک تئوری مربوط ولی غلط، کار سازتر از یک تئوری درست و نامرتبط است.(15)

3- شفافیت و وضوح: در نظریه پردازی، نظریه هایی از استاندارد علمی برخوردارند که ا ز وضوح برخوردار باشند، بنابراین نظریه نباید پر از استثنائات باشد. در حقیقت، نظریه باید: الف- حقیقت مهمی را با دقت، ظرافت و اختصار و سادگی هر چه بیشتر بیان نماید؛ ب- با سایر بخشهای آن نظریه، سازگاری منطقی داشته باشد؛ ج- براساس اطلاعات جدید، تکمیل و تنظیم گردد؛ د- به درک بیشتر و عینی تر واقعیت بینجامد؛ ه- دست کم ما را در پیش بینی برخی امور قادر سازد. به علاوه، نظریه پرداز باید قایل به وجود نظمی بنیادین در امور بشری و عدم وقوع تصادفی بودن امور باشد. همچنین، نظریه پرداز باید به جستجوی جنبه عام و نه وجه منحصر به فرد امور بپردازد. از مختصات و صفاتی که برای نظریه و نظریه پردازی برشمردیم، برمی آید که برخی برپایه قیاس و برخی دیگر بر مبنای استقرا قرار د ارند. نظریه پردازی قیاسی و استقرایی، دو رویکرد اصلی در نظریه پردازی جهان است. پدر روش قیاسی، افلاطون است که آن نیز، فرآیندی است که بر مبنای یک سری مفروضات، به ا ستخراج فرضیه ها از بارقه ذهنی و درونی دست می زند؛ ولی در روش استقرایی که ارسطو پدر آن شناخته می شود، بر مبنای مشاهده و اندازه گیری واقعیتها قرار دارد. نباید قیاس و استقرا را رقیب هم و دو روش غیرقابل جمع دانست، بلکه نظریه پرداز باید یکی از آن دو را که در یک رشته خاص پیشرفت بهتری را فراهم می آورد، برگزیند، و اگر نظریه پردازی، مستلزم تلفیقی ثمربخش بین آن دو باشد، باید هر دو را انتخاب کند، از آن رو که وظیفه نظریه، تبیین، وضوح و شفافیت است، و گاه تنها با قیاس نمی توان به این تبیین دست یافت .(16)

4- توصیف همه جانبه: هدف نظریه پردازی باید فراهم آوردن بینش همه جانبه در یک موضوع، پدیده یا رشته خاص باشد؛ یعنی نظریه پرداز می کوشد با قرار دادن موضوع نظریه پردازی در چشم اندازی گسترده، تصویری جامع به مخاطبان عرضه کند. به بیان دیگر، یک بینش همه جانبه، می تواند هم توصیفی باشد و هم هنجاری.

از نظر توصیفی، یک نظریه مهمترین بازیگران، عوامل و چارچوبهای سازنده یک عرصه زندگی سیاسی را معرفی می کند و روابط بین این نیروها را تا آنجا که دریافته است، توضیح می دهد ؛ کماآنکه یک نظریه سیاسی مهمترین بازیگران، عوامل و چارچوبهای سازنده یک عرصه زندگی سیاسی را معرفی می کند. بدین سان، می توان گفت هر نظریه سیاسی، توصیف همه جانبه ای از کنشها و واکنشهایی است که در ورای قیل و قال سیاست می گذرد. البته، هر گونه توصیف همه جانبه، به علت وسعت نظر و گستردگی آن، یک بعد هنجاری هم به دنبال دارد؛ بدین معنا که، دورنمایی سیاسی یا اجتماعی که نظریه های سیاسی یا اجتماعی ارایه می دهند، چشم اندازی از اطلاعات خنثی نیست، بلکه نمایشی از نظم یا آشفتگی، پیروزی یا مصیبت، موفقیت یا شکست، همیاری یا جنگ، و پیشرفت یا از هم پاشیدگی اجتماعی است. ضرورت همه جانبه نگری نظریه آن است که بشر ممکن است در اثر کوته نظری بیش از حد، به مصیبتهای سیاسی و اجتماعی و یا انسانی دچار شود؛ بدین مفهوم که، اشتغال به خواسته و مشکلات ضروری ممکن است بشر را از دوراندیشی بازدارد تا حدی که فرصت از دست برود؛ یعنی، انسان با اصرار در کسب ثروت و شهرت، و با دنبال کردن خواسته های فردی و بی اعتنایی به پیامدهای نهایی اعمال خویش، جنگهای داخلی، آشوبها و آشفتگی های سیاسی- اجتماعی ویران کننده ای ر ا سبب گردد، در حالی که ژرف بینی درستی که بتواند تصویر جامعی ارایه دهد، احتمالاً از بروز چنین مصیبتهایی جلوگیری خواهد نمود.

به عنوان مثال، افلاطون در کتاب «جمهور»، تمثیل معروف غار را عرضه می کند تا با آن مشکلات بشر را به صورت کامل و همه جانبه توصیف کند، و راهی برای برون رفت از این مشکلات ارائه نماید. مراد از بینش همه جانبه در مثل افلاطونی، پیوند بین خیال(مثل) و واقعیت است.

6- واقعیت گرایی: هدف بنیادین نظریه آن است که واقعیت را توضیح د هد.(17) شاید از این روست که برخی می گویند بدون نظریه، فهم واقعیت غیرممکن است. زاکرمن می گوید:"بدون فکر کردن نمی توانیم جهان را تصور نماییم، چه رسد به این که بخواهیم آن را توصیف نموده و توضیح دهیم." نظریه در توضیح هر رویدادی، برخی عوامل را به عنوان مهمترین، مرتبط ترین و مناسب ترین انتخاب می کنند. بدون وجود چنین فرایندی از گزینشگری، هیچ مشاهده مؤثری صورت نمی گیرد؛ یعنی مشاهده کننده نهایتا زیر انبوهی از جزئیات دفن خواهد شد و قادر نخواهد بود تأثیر عوامل مختلف در توضیح یک حاد ثه را ارزیابی نماید. نظریه پردازی باید بر این کارویژه استوار باشد که روشهایی را برای فهم جهان واقعی فراهم آورد. در حقیقت، نظریه ما را متعهد می سازد تا جهان را ببینیم و بر جنبه های ویژه ای از واقعیت تمرکز یابیم.

انواع نظریه بر اساس چارچوب نظری

بخش قابل توجهی از نظریه ها، نظریه های هنجاری اند. نظریه های هنجاری، نظریه هایی هستند درباره این که جهان چگونه باید باشد. در این نظریه ها، نظریه پرداز مجموعه ای از شرایط مطلوب را بیان می دارد و استدلال می کند که چرا این شرایط برتر هستند. نظریه هنجاری با ایجاد و توسعه هنجارها به معنای ارزشها سروکار دارد، در حالی که دو نوع نظریه دیگر وجود دارد که اولی، نظریه تجویزی ابزار گرا خوانده می شود؛ یعنی به دنبال یافتن بهترین ابزار برای به دست آوردن موقعیت مطلوب است اما دومی، نظریه ارزیابی کننده است که به ارزیابی یک موقعیت مفروض، با اشاره به مجموعه ای از مفاهیم و ارزشها می پردازد.(18)