تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۰۹۸

دکتر حسین اسکندری
جوانی تجربه‌ای درونی است؛ تجربه‌ای که آدمی یک بار آن را در جریان بالنده زندگی تجربه و درک می‌کند. در عین حال، جوانی پدیده‌ای اجتماعی است. طنین تحولات و تجربه‌های جوانی در دامنه تجربه و درک فردی محدود نمی‌ماند. جوانی کشش موج‌داری در جامعه است که عرصه‌های آن به سیاست، اقتصاد، فرهنگ، دین و ارتباطات اجتماعی تنه می‌زند. جوانی، با این توجه، پدیده‌ای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و اجتماعی است.
جوان، چه بخواهد یا نخواهد، در خودش تنها نیست و محدود به تحولات فردی خودش نیز نیست. جوان با سیاست و فرهنگ و دین و اجتماع درهم تنیده شده است. هم تاثیرگذار بر آن‌هاست و هم متاثر از آن‌ها. توجه و بی‌توجهی، آثار آن را محدود و یا وسیع نمی‌کند؛ جهت آثار را تغییر می‌دهد. شناخت و فهم ماهیت جوانی، به جوان و جامعه کمک می‌کند تا از این پدیده آثار مثبت و سازنده‌ای به دست آورند و یا آثار ویرانگر آن را تحمل کنند.
جوانی پدیده‌ای اجتماعی است و با جامعه گره خورده است. جوان در این میان، به علاوه نقش فردی خودش، نقش اجتماعی دارد؛ نقشی که در جامه انتظارات، توقعات، تکالیف و حقوق خاصی در می‌آید. همان‌طور که فرد فرد جوان‌ها با انتظارات خاص و تکالیف ویژه‌ای مواجه هستند، جامعه جوان نیز با مسایل خاص خودش روبه‌رو است.
با این دید و از این منظر، جوانی دیگر یک جریان روان‌شناختی صرف نیست، بلکه جریانی جامعه‌شناختی نیز هست. جوان می‌تواند و باید در تحولات اجتماعی نقش ویژه خودش را ایفا کند. تغییرات فردی وابسته حضور موثر افراد است. در تغییر فردی، فرد با مسئله‌ای روبه‌رو می‌شود، با آن دست و پنجه نرم می‌کند و تلاش خود را به منظور حل آن به کار می‌بندد. در تغییرات اجتماعی، دیگر فرد به تنهایی نمی‌تواند، بار تحولات و مشکلات را به دوش بکشد، بلکه او در کنار دیگران و در شکل یک گروه و یک جمع‌ به هم پیوسته است که می‌تواند در تغییرات و تحولات مشارکت جدی داشته باشد.
جوان در کنار سایر جوانان، جامعه‌ای جوان را تشکیل می‌دهد که با توجه به آن، برای شکل دادن آینده‌شان، شغل و تحصیل، زندگی و آرمانهایشان باید تلاش کنند. جامعه فردا را آماده و ساخته شده به دست جوانان نمی‌دهند. دنیایی را هم که بزرگسالان امروز بسازند، به درد جوانان نمی‌خورد؛ چرا که با ذهنیت آنان و متناسب با نیاز آنان ساخته شده است و نه براساس ذهن و نیاز جوانان. دنیای جوانان باید به دست خود جوانان ساخته شود؛ براساس نیازها، آرمانها و ذهنیتی که از فردای خود دارند.
اگر جوانان به نیازها و آرمانها و ارزش‌های خود بی‌توجه باشند، دنیایی خواهند ساخت که با فکر و ذهن آنان بی‌تناسب است و در دنیایی خواهند زیست که نه تنها در آن شاد نخواهند بود و از آ‌ن لذت نخواهند برد که برای مسایل و مشکلاتشان چاره و راه‌کاری نیز نخواهند جست. جوانان در کنار دیگران و با استفاده از تجربه‌ها و دستاوردهای بزرگ‌سالان باید آینده خود را رقم بزنند، ولی معماری و مهندسی جامعه‌ای را که خواهند ساخت، خودشان باید بر عهده بگیرند.
نسل جوان، مشکلات اجتماعی خاص خود را دارد: مشکل تحصیلی، مشکل اشتغال، مشکل ازدواج، مشکل حضور در جامعه و خیلی مشکلات دیگر، نسل جوان باید موضع خودش را نسبت به آرمانهای اجتماعی و نهادهای مدنی روشن کند.
اگر جوان در زمینه آرمانها ابهام داشته باشد یا آرمان‌هایش افول کند. در زمینه ارتباطات اجتماعی دچار سردرگمی خواهد شد.
سمت‌وسوی‌ آینده از میان آرمانها، هدف‌ها و چشم‌اندازهایی که این نسل برای خود و آینده‌اش ترسیم می‌کند، شکل می‌گیرد. آرمانها، حقوق اجتماعی را تعیین می‌کند، روابط را تنظیم می‌کند، و نقش جوان را در مناسبات موجود ترسیم می‌کنند.
یکی از ابهام‌های جدی نسل جوان این است که بدون چنین چشم‌اندازی به انتظار نشسته است تا بزرگ‌سالان فرصتهای شغلی و تحصیلی را برای او تامین کنند؛ بی‌ آ‌ن که بداند تامین فرصت‌های‌ شغلی. تحصیلی و اجتماعی در گرو نوعی معماری مهندسی است؛ نوعی معماری و مهندسی اجتماعی که نقش جوان باید در آن تعریف شده باشد تا بر اساس آن، فرصت‌های شغلی ایجاد شود، رشته‌های تحصیلی به وجود آید و زندگی اجتماعی شکل بگیرد.
نیازها و مسایل جوان از بیرون به دست نمی‌آید. باید نیازها را از درون ارتباطات این نسل جستجو کرد. فرد جوان معیار بیان نیازهای خودش است. دنیای امروز را ضرورت‌ها و نیازهای نسل بزرگ‌سال موجود ساخته است؛ دنیای دیگر را انسانهای دیگری باید بسازند. نیازها، علایق فوری و بوالهوسانه زودگذر نیستند. وابسته به تحریکات و اغراقها و تشویق‌های دیگران نیز نیستند. بسیاری از نیازهایی که اکنون در نسل جوان ما جاری است، نیازهای ارضا نشده کودکی است. خیلی از جوانها، مثل خیلی از بزرگسالان، در دوره جوانی، کودکی خود را تکرار می‌کنند. جوان باید فارغ از کودکی و نیازهای آن دوران، دوره جوانی خود و نیازهایش را درک و تجربه کند.
جوان باید نسبت خود را با آدم‌های دیگر روشن کند. این آدم‌ها، هم کودکانند، هم بزرگسالان. اینان، هم همجنس هستند و هم غیر همجنس. جوان باید با نقش خود و وظایف خود آشنا شود. مهارت‌های ارتباطی را بیاموزد. الگوی روابط سالم را فرا بگیرد. هنجارهای اجتماعی را رعایت کند. معیارهای اخلاقی و دینی را در روابط بین‌فردی لحاظ کند. هنجارها و معیارها، چارچوب اصلی برقراری روابط اجتماعی است.
جوانی با رعایت این چارچوب‌هاست که به وجود می‌آید. کار جوانی فهم، پذیرش و واقع‌بینی در رعایت قواعد اجتماعی است. این همان چیزی است که جوان را از کودک و بزرگسال مجزا می‌کند.
این فقط قواعد و هنجارها و روابط و رفتارها، الگوها و معیارها نیست که بر جوان تحمیل می‌شود، بلکه جوان نیز در تعامل و ارتباط با آنها، سعی می‌کند آنها را بفهمد. تجربه کند، بپذیرد و احیاناً در آن‌ها تغییرات و ملاحظاتی را منظور کند.
نقش جوان، انفعالی و تبعیت‌جویانه نیست؛ نقشی فعال و مشارکت‌طلبانه است. جوان به خودش حق می‌دهد، در آن چه که در زندگیش جنبه فردی و یا اجتماعی دارد، خودش نیز مداخله و مشارکت داشته باشد مشارکت فعال جوان در شکل اجتماعی و به صورت نهادی، حضور نسلی را نشان می‌دهد که برای سرنوشت اجتماعی خویش اهمیت قائل است. این حضور اجتماعی در مشارکتی، فرصت تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، اجرا و نظارت اجتماعی را برای نسل جوان به وجود می‌آورد.
هویت اجتماعی جوان، به معنای مشارکت و حضور جمعی و فعال آنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی است. این حضور و مشارکت از درون مدرسه آغاز می‌شود و در عرصه مدیریت مدرسه، علم‌آموزی، فرصت‌های فراغتی، برنامه‌ریزی برای اوقات آموزشی و علمی، فوق برنامه‌ای و تفریحی و مثل آن، قابل تصور است.
حضور جوان در این عرصه‌ها، یعنی مشارکت دادن فکر و ذهن جوان، مداخله دادن نیازهای جوان و حضور برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری جوان، در فعالیت‌های گوناگون جامعه.
هویت اجتماعی، به معنای تعیین نقش جوان، ترسیم انتظارات و حقوق او، بیان تکلیف و وظایف این نسل، شکل‌گیری مهارت‌ها و به دست دادن الگوها و معیارها و هنجارهای اجتماعی معینی است که در چارچوب آن، جوان نقش اجتماعی خویش را در قالب حضور فعال در گروه‌ها و نهادهای مختلف، در گستره‌های تصمیم‌گیری برنامه‌ریزی، اجرا و نظارت ایفا کند. این همه به معنای آن است که: «جوان یک پایه اصلی تغییرات و تحولات است».
جوان ظرفیت ورود به دنیای جدید را دارد؛ کافی است آن را باور کند. هر چند کمک و حضور دیگران مهم است، ولی آینده میان مشت جوان است. آینده جوان، چه شغل، چه تحصیل، چه حضور اجتماعی، چه ازدواج و هر آن چه که جوان طالب آن است و یا مایل است آن را تغییر دهد، وابسته به فهم این ظرفیت است. جوان، با فهم‌ توانایی فردی و جمعی خویش می‌تواند آینده‌اش را و جهانی که در آن می‌خواهد زندگی کند، به وجود آورد. این نسل باید باور کند که دیگران نمی‌دانند جهان مطلوب او را بسازند. جوان باید از کودکی خویش گذر کند. حال را تجربه کند و راهی به آینده بگشاید. مهم نیست که چشم‌انداز آینده چقدر مبهم و بن‌بست به نظر می‌آید، این مهم است که فردا به ریل‌های قطاری می‌ماند که هر چه در آن حرکت کنیم، هیچ‌گاه به کوچه‌های بن‌بست بر نمی‌خوریم.
فکر و خیال جوان، به جای لحظه‌های زودگذر باید متوجه خاطره‌های ماندگار شود؛ خاطره‌هایی که با ابتکار و سازندگی شکل گرفته باشند؛ ابتکار و خلاقیتی که زائیده ذهن خلاق و ظرفیت بی‌نظیر جوانی است. برای چنین جهانی باید افق‌های بلندی ترسیم کرد و گام‌های استوار و کوچکی به سوی آن برداشت.